• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3068
  • دوشنبه 1383/10/21
  • تاريخ :

فوتبال برای زندگی یا زندگی برای فوتبال؟!


اشاره

جواد خیابانی یکی از چهره های موفق گزارش تلویزیونی فوتبال کشور است که علی رغم این که اکنون کار گزارش فوتبال را به طور حرفه ای انجام می دهد، دل چندان خوشی از توپ و فوتبال دارد. او قبلاً بازی زیبا و زیبایی های فوتبال را از دور ستایش می کرد. ولی اکنون که در این دنیا غوطه ور شده است.زیاد هم به آن اعتنا نمی کند.

جواد خیابانی دانشجوی فوق لیسانس رشته متالورژی است و به گفته خودش، فوتبال در رسیدنش به سطح فوق لیسانس هفت سال تاخیر ایجاد کرده است.

او سال 75 همکاری خود را با تلویزیون آغاز کرد و نخستین بازی ای که گزارش آن را به عهده داشت یک بازی ایتالیایی بود. و شاید به همین دلیل است که به گزارش های فوتبال ایتالیا هم تعلق خاطر بسیار دارد.

آقای خیابانی، علاقه مندان به فوتبال می خواهند که در تمام بازی ها یک کارشناس فوتبال کنار شما باشد. در حالی که در خیلی از بازی های رده پایین کارشناس را کنارتان نمی بینیم.

هر وقت که شبکه از ما خواسته که کارشناسان کنار ما باشند ما قبول کرده ایم و با کمال میل کنارشان نشسته ایم. برعکس، من فکر می کنم کارشناس ها همیشه می آیند کنار من می نشینند.

در بازی های نه چندان حساس بیش تر این خلا دیده می شود.

بله. بازی هایی که کیفیت و حساسیت زیادی ندارند قطعاً نیازی هم به کارشناس ندارند. ولی من فکر می کنم مخاطبان فوتبال زیاد دوست ندارند و مایل هم نیستند که در بازی های خوب بحث های کارشناسی زیاد مطرح بشود و یک بازی را با شنیدن حرف های یک کارشناس خراب ببینند. بهترست آن ها بازی را کامل ببینند و بعد بحث کارشناسی را به همراه بازی ضبط شده ارائه بدهیم. آن ها هم اکثراً دوست دارند یک بازی گزارش بشود و بعد از یک فراغت چهار- پنج ساعته مباحث مربوطه را بشنوند و یا ببینند. ما چهار- پنج سال پیش در شبکه یک همین کار را می کردیم.

مباحث کارشناسی بعد از بازی کاربرد بیش تری دارد؟

به هر حال، باعث می شود که ما بیش تر در برنامه خودمان را جمع و جور کنیم. نظرخواهی از چندکارشناس خبره و برجسته فوتبال کشورمان درباره آن بازی... آن هم با یک فاصله چند ساعته... منطقی ترست.

از شما انتظار می رود که خیلی از حوادث کوچک و بزرگی را که در حاشیه بازی می بینید برای بینندگان گزارش کنید. چرا نمی کنید؟

اگر این کار را می کردم و آن چیزها را می گفتم، خود شما الان می پرسیدید که چرا این قدر موقع گزارش کردن حاشیه می روید!

حاشیه ها و پشت صحنه ها برای مردم خیلی جالب ست.

ولی خیلی ها هم هستند که می خواهند فقط فوتبال را تماشا کنند، توپ زیر پای علی دایی است و دارد به سمت دروازه حریف حرکت می کند؛ من این جا نمی توانم از چیزی دیگری حرف بزنم.

ولی در وقت های مرده که می توانید.

در وقت های مرده و تا آن جا که میسر بوده گفته ایم. ضمن این که خیلی وقت ها من از کارگردان تلویزیونی آن بازی عقب می افتم. در همین بازی عربستان و ایران کارگردان( آقای بلوکات) آخر بازی به من گفت: خیابانی من دوبار تصویر مربی تایلند را که در استودیو نشسته بود به تو دادم. چرا حرفی درباره او نزدی؟ و من به کارگردان گفتم: ببخشید من آن تصویری را که فرستادید، ندیدم.

آن موقع چه کار می کردید؟

محو بازی بودم و چشم از مونیتور روبه روی خودم برداشته بودم.

پس، گاهی بازی حواس شما را از مونیتور پرت می کند.

بله، گاهی پرت می کند... ولی خب، باید به خاطر داشته باشیم که من دارم به خاطر آن تصاویر گزارش می کنم. و اگر بخواهم خارج از آن تصاویری که ارسال می شود برای بیننده حرف بزنم. تماشاگر حرف و تصویر را قاتی خواهد کرد.

این مشکل چگونه برای شما آسان تر خواهد شد؟

در بازی های خارجی- که من رفته ام و دیده ایم- معمولاً سه تا مونیتور در کنار و روبه روی گزارشگر وجود دارد، و او به هر طرف که نگاه کند بازی را در روبه روی خود از یکی از مونیتورها خواهد دید، این شیوه و تجهیزات فنی کاملتر کار را آسان تر خواهد کرد.

در تحلیل هایی که وسط دو نیمه بیان می شود، اطلاعات مربوط به وضعیت دو تیم در یک جدول نشان داده نمی شود و فقط یک سری اطلاعات شفاهی به بیننده عرضه می شود. آیا امکان دارد پیش از شروع و میان دو نیمه. و در زمان های مرده بازی این جدول اطلاعاتی بارها به مردم نشان داده شود یا در پشت سر مجری و گزارشگر باشد؟

اگر تهیه کننده ای اطلاعاتی را بخواهد، من حتماً ارائه می دهم. حرف و تذکر شما درست ست. ما هم از همین جا از تهیه کننده ها می خواهیم که چنین چیزهایی را از ما بخواهند.

آیا همان طور که هنگام گزارش مشهودست، عاشق توپ و فوتبال هستید؟

نه، الان نیستم... روزگاری خیلی شیفته فوتبال خوب و زیبا بودم و تیم ها و بازیکنان معروف خیلی برایم دوست داشتنی بودند( و هنوز هم دوستشان دارم) منتها دیدن مسائل حاشیه ای فوتبال و پشت صحنه ای که من از فوتبال می بینم- و خیلی ها نمی بینند- موجب شده که دیگر نسبت به فوتبال آن احساسات گذشته را نداشته باشم.

برای مردم هم این چیزها را توضیح می دهید؟

وقتی از من درباره فوتبال می پرسند به آن ها می گویم شما فوتبال را در همان نود دقیقه تماشا کنید و به اتفاقات قبل و بعد آن کاری نداشته باشید.

آن اتفاق ها شیرین اند یا تلخ؟

تلخ...

برای شما تلخ ست؟

اگر مردم هم بعضی از ماجراهای پشت صحنه فوتبال خودمان و حتی فوتبال دنیا را ببینند این طور عاشق آن نخواهند بود.

الان چه حسی به فوتبال دارید؟

با دیدن این چیزها آدم از فوتبال زده می شود و من گاهی فکر می کنم آن چیزی که من این قدر آن را دوست داشتم چرا این طوری ست؟ از دور دل می برد و از جلو زهره!

با این حال پای بند آن هستید؟

پای بند آن نیستم... الان دیگر این کار و حرفه من است. فقط راجع به بازی های تیم ملی ست که مسئله برایم فرق می کند. آن جا دیگر رنگ من مطرح ست که رنگ کشورم ست.

چرا انسان ها این قدر به توپ عشق می ورزند؟

برای این که فوتبال تکراری نیست. از میلیون ها بازی که در سطح دنیا انجام شده، شما دو بازی شبیه به یکدیگر پیدا نمی کنید. این دلیل جاذبه فوتبال و فرق فاحش آن با دیگر رشته هاست. از طرف دیگر، توپ جای خیلی از چیزها و کمبودها را در زندگی انسان ها پر می کند.

کار گزارش کردن مسابقه های ورزشی آن هم در زیر ذره بین میلیون ها چشم، به نظر شما یکی از مهم ترین شغل های دنیا نیست؟ آیا شما همکارانتان پر مسئولیت ترین و حساس ترین شغل تلویزیونی و رادیویی را انتخاب نکرده اید؟

عیب ندارد آن را پذیرفته ام؛ با تمام سنگینی مسئولیت هایش. و سعی می کنم با رفع نقایص کارم، چشم های بیننده برنامه هایم را بیش تر کنم.

شما گاهی وسط بازی حرف هایی هم می زنید که به مذاق خیلی ها خوش نمی آید. مثل همان جملات معروفی که در بازی ایران و عربستان زمزمه کردید و گفتید" باختن که دیگر ناراحت شدن ندارند".

نظرتان درباره این گونه جملات و عبارات در حین گزارش ها چی ست؟ از دستتان در می رود یا این که...

من یکی- دو روز قبل از این بازی به تمام دوستان خودم گفته بودم که اگر تیم ایران به عربستان گل بزند- که مطمئن هستم گل می زند- این گل را با فریاد گزارش خواهم کرد. چند ساعت قبل از حرکت به سمت ورزشگاه با مجری برنامه، آقای یعقوبی، در این باره صحبت کردم و گفتم می خواهم برای گل ایران داد بکشم. او گفت: جواد برای گل دوم داد بکش. گفتم چرا؟ گفت: شاید بعد از گل اول یک گل بخوریم. آن وقت داد و فریاد تو بی اثر می شود. ولی بعد از گل دوم داد بکش. و حرف او منطقی بود. البته گل اول پنالتی بود و داد زدن هم نداشت؛ ولی برای گل دوم که واقعاً سخت هم زده شد داد کشیدم.

چرا بعد از آن گل آن عبارات را به کار بردید؟ انگار به تیم مقابل توهین خاصی شد.

سامی جابر داشت خیلی بد بازی می کرد و من بد بودن بازی او را توضیح دادم اگر من مربی عربستان بودم اصلاً نمی گذاشتم او بازی کند! ولی مربی او را دقیقه 56 کنار گذاشت. اصلاً قصد توهین کردن نداشتم. یا موضوعی که دایماً از من می پرسند که چرا به تیم عربستان گفتی" عرب ها"... من احساس می کنم این بی احترامی نبود. ما به اهالی ترکیه هم می گوییم ترک ها؛ به مردم شوروی هم می گوییم روس ها؛ ... و به تیم هندوستان هم می گوییم هندی ها. این دیگر بی احترامی نیست. گفتن این لفظ" عرب ها" فقط به خاطر آسان تلفظ شدن آن است. اگر احساس شده که به آن ها بی احترامی شده، من از همینجا از همه عزیزان عرب زبان و عربستانی پوزش می خواهم. من بیش از دیگران به فکر بازی جوان مردانه در یک زمین فوتبال هستم و به عقیده من هم فوتبال یعنی یک جنگ شرافتمندانه.

و اما آن صحنه ای که دروازه بان عربستان خواست یکی از بچه های ما را بزند و این موضوع از تلویزیون پخش نشد. من صحنه را از نزدیک دیدم که دروازه بان می خواست با لگد بازیکن ما- رحمان رضایی- را بزند. همان موقع تصویر آهسته یک لحظه حساس در حال پخش شدن بود. و او با لگد زد پشت و نزدیک کمر رحمان رضایی و من آن عبارات را گفتم و حتی در همان صحنه هم قصد من بی احترامی به آن تیم نبود. من نظیر این حرفه ها را در بازی های خارجی چند بار تا حالا زده ام. وقی تا به حال واکنشی از کسی دیده نشده. چون بازی آن روز مربوط به تیم ملی خودمان بود. حساسیت ایجاد شد.

مردم مثل خودتان حساسیت دارند در مورد تیم ملی ایران.

من هم فکر می کنم واقعاً همین طورست.

مردم در برخورد با شما، اول از شما چه می خواهند؟

هیچ... می خواهند بدانند و یا از زبان من بشنود که من طرف دار کدام تیم هستم.

جواب هم می گیرند؟

خیر

قانع می شوند؟

هر چه بگویم، آن ها فکر می کنند مخالف آن را گفته ام.

دلیلی هم دارند؟

گاهی مواقع حرف هایی می زنند و استناد می کنند به تکیه کلام هایی درباره بعضی از بازیکنان در بازی های تیم ملی.

نتیجه گیری شما این نیست که مردم خیلی در مورد این عبارات حساس هستند؟

چرا، خیلی حساس هستند، و من باید خیلی روی حرف هایی که می زنم دقت بکنم. البته من خوش حالم که این قدر با سوال و حساسیت مردم روبه رو می شوم. معلوم می شود یک کاری دارد انجام می شود که مردم این همه درباره اش بحث می کنند، وگرنه دیکته ننوشته که غلط ندارد. من دیکته را می نویستم. با شجاعت هم می نویسم. و مطمئن هستم پر از غلط است و می دانم که مردم حساس هستند و غلط های مرا می گیرند؛ و اگر این بار بازی ایران و عربستان را گزارش کنم، قطعا، دیگر نخواهم گفت" عرب ها..."، چون مردم نمی پسندند. من از هر گزارش باید یک چیز جدید یاد بگیرم و نقایص خودم را کم کنم.

اگر قرار باشد برای خودتان کلاس آموزیش بگذارید، از تجربیات کدام یکی از گزارشگران قدیمی حاضرید بهره مند شوید؟

نه از قدیمی ها... از تجربیات جوان تر از خودم هم استفاده می کنم، و بارها از آن ها سوالاتی کرده ام.

بازی های قدیمی را به این خاطر نگاه نمی کنید؟

نه... خیلی از نوارهایش را دارم و نگاه می کنم؛ فقط به اقتضای حرفه .

روش های اجرایی گزارش های قدیمی با الان فرقی نکرده؟

من فکر می کنم الان کار خیلی سخت تر شده؛ نمی شود با آن دوره مقایسه کرد. چون هر سال هر تیم فوتبال دایما در حال تغییرست و نقل و انتقالات واقعاً کار تشخیص بازیکنان را در تیم هایی که در آن ها جابه جا شده اند مشکل تر کرده.

اگر فردا صبح به شما بگویند به مدت یک هفته اصلاً راجع به فوتبال حرف نزن. چه وضعی پیدا می کنید؟

اصلاً مهم نیست برایم!

اصلاً حرف نمی زنید؟

نه، اصلاً حرف نمی زنم.

سکوت می کنید؟

بله... همین الان هم من در منزل اصلا از فوتبال حرف نمی زنم و اجازه نمی دهم خانواده ام راجع به فوتبال حرف بزنند.

بدون فوتبال می توانید زندگی کنید؟

بله... خیلی هم راحت! سهراب سپهری می گوید: تا شقایق هست زندگی باید کرد؛ نمی گوید تا توپ هست زندگی باید کرد؛ و فوتبال نه سیب است نه شقایق!

آیا به راحتی می توان آن را ترک کرد؟

شاید خیلی ها نتوانند ولی من الان می توانم آن را ترک کنم.

نمی خواهید بیست سال دیگر از شما به عنوان یک گزارشگر خوب یاد شود؟

اگر بیست سال دیگر از من به عنوان یک ایرانی وطن پرست یاد بشود بهترست.

کدامیک ازبازی هایی را که گزارش کردید بیش تردوست دارید؟

بازی ایران و یوگسلاوی را.

چه تاریخی بود؟

24 خرداد 1377، ساعت 9 شب به وقت آن جا و ساعت 11 شب به وقت تهران نتیجه بازی هم باخت تیم ما بود.

همان نتیجه یک بر صفر را می گویید؟

بله، شاید الان بگویند چرا خیابانی یک بازی باخته را بهترین گزارش خود می داند.

بله، من هم همین سوال را دارم.

گزارش بازی گزارش روان و خوبی از آب درآمد. من همه اطلاعات دقیق دو تیم را داشتم و قبل از بازی حدود سه ساعت با گزارشگر تلویزیون یوگسلاوی مبادله اطلاعات می کردیم و جدا از این که تیم ما در آن جا بود، کار من گزارش کم نقصی از آب درآمد.

بعد از آن جند بار آن بازی را تماشا کردید؟

شاید ماهی یک بار، این خودش یک جور زنده کردن خاطرات ست.

کدام صحنه آن برای شما حساس تر بود؟

زمانی که میخاییلوویچ می خواست توپ را به سمت دروازه ما پرتاب کند، من گفتم باید مواظب او بود؛ او به خیلی از دروازه بان های دنیا گل زده ست. و کسی هم مواظب ضربه او نبود و او توانست همان لحظه تک گل این بازی را به ما بزند.

آیا از همان کنار زمین، برخی از دانسته های خود را به بازیکنان منتقل نمی کنید؟

نه، من در کنار زمین و جاهای دیگر با آن ها هیچ ارتباطی ندارم. در واقع گزارش هم دخالتی در بازی نمی کنم و همان چیزی را می گویم که مثلاً احساس و خواست مردم ست.

مثلاً؟

مثلاً این که " الان وقت آن ست که خداداد از زمین بیرون برود" این حرف شاید احساس خیلی از هموطنان موقع دیدن آن بازی باشد.

شما به گزارش های به سبک" تصویر بیش تر، کلام کم تر" اعتقاد دارید یا نه؟

من فکر می کنم در یک گزارش نود دقیقه ای باید 78 دقیقه حرف زد.

زیاد نیست؟

این آماری ست از گزارش های خارجی. اگر الگوی ما خودمان هستیم. باید محک جدیدی بزنیم و اگر الگوی ما بازی های خارجی ست، باید آن را قبول کنیم. مثلاً گزارشگرهای اسپانیا معروف است که در نود دقیقه صد دقیقه حرف می زنند؛ به قول آقای عطاء الله بهمنش، مردم اسپانیا راحت صحبت می کنند. آلمانی ها مقداری سنگین حرف می زنند. گزارشگر آلمانی ممکن ست 82 دقیقه حرف بزند.

کدام یکی از زبان ها را موقع گزارش فوتبال دوست دارید؟

من زبان ویژه ای نمی دانم. ولی زبان فوتبال را می فهمم. در میان اکثر زبان ها، زبان فوتبال تلویزیون ایتالیا را بیش تر می پسندم.

موقعی که کارتان را در تلویزیون شروع کردید، به شما نگفتند توی یک بازی نود دقیقه ای چند دقیقه باید حرف بزنید؟

الگویی که نبود؛ ولی الان اقرار می کنم که موقع گزارش کردن فوتبال زیاد حرف می زنم. از طرفی هراس دارم که اگر سکوت کنم، عده ای بگویند خیابانی چیزی تو چنته ندارد. وقتی هم زیاد حرف می زنم،عده ای می گویند چرا خیابانی این قدر حرف می زند!

به هر شکل، مردم با شما یک جوری مشکل دارند.

به هر حال، منتقد همه جا نشسته. شاید بعضی از آن ها همه چیز با بخواهند سیاه ببینند و فقط بخواهند انتقاد کنند؛ یعنی همان حرف معروف" مخم و مخم، مخالفم" را. ولی از آن جا که معتقدم 99 درصد انتقادها سالم ست.

UserName