• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2379
  • شنبه 1383/10/19
  • تاريخ :

سى و هفتمین دیدار هم در روزى بارانى گذشت

خاك همان ،مویه همان


همه كسانى كه هر سال، روز 17 دى ماه را فراموش نمى كنند، این بار هم زیر باران بدون اینكه سرپناهى داشته باشند، از ساعت 9:30 صبح سرپا ایستاده اند، برایش فاتحه مى خوانند، شعر مى گویند، حسرت نبودنش را مى خورند، در انتظار دیدن بابكش لحظه شمارى مى كنند و زیر باران مى لرزند .

مردم شهررى كه خودشان را میزبان همیشگى میهمانان تختى مى دانند از همه زودتر آمده اند و مردم بویین زهرا هم كه سال هاى زلزله و دست هاى تختى را كه كمك هاى مردمى را جمع كرد و به داد آنها رسید، هنوز از یاد نبرده اند جزو اولین كسانى هستند كه سر مزار تختى ایستاده اند. آنها و همه كسانى كه از دیگر شهرهاى ایران براى دیدن پرافتخارترین قهرمان تاریخ كشتى ایران آمده اند منتظر بودند آرامگاه جدید تختى را ببینند اما از سال پیش كه همه وعده داده بودند تختى بعد از 37 سال صاحب آرامگاه مى شود تا امروز، هیچ اتفاقى نیفتاده. همان گود زورخانه كه مدت هاست پى ریزى شده، دست نخورده مانده .

همه چیز مثل همیشه است. چهره هاى همیشگى كه هر ساله مى آیند با برنامه همیشگى. كه البته برنامه نیست. هر كس از راه مى رسد مى خواهد خودش را به میكروفن برساند و سخنرانى كند .

همه مى خواهند از تختى حرف بزنند و بیشتر از اینكه از تختى بگویند خودشان را معرفى مى كنند. رضا سوخته سرایى و علیرضا سلیمانى سنگین وزن هاى پرافتخار كشتى ایران، دسته عزادارى به راه انداخته اند. بابك پسر تختى و طالقانى رییس فدراسیون كشتى نیستند. همه مى پرسند كه چرا آنها نیامده اند. اكثر قدیمى هاى كشتى هستند اما محمدعلى صنعتكاران بیشتر از بقیه مورد توجه است و مدام امضا مى دهد. مجید خدایى هم آشناترین چهره كشتى گیران امروزى است .

باران مى آید. صندلى هاى تاشو را هم جمع كرده اند و همه ایستاده اند. آنهایى كه چتر آورده اند، خیالشان راحت است. بعضى ها زود فاتحه مى خوانند و به خانه هایشان برمى گردند اما عاشقان تختى مى خواهند تا آخر مراسم باشند. اهالى شهررى سراغ هادى ساعى و علیرضا دبیر را مى گیرند. مى گویند آنها باید میزبان اصلى این مراسم باشند. ركن الدین دبیر پدر علیرضا آمده، اما آنها انتظار داشتند كه خود علیرضا و ساعى را اول صبح در ابن بابویه مى دیدند .

على كفاشیان، عیسى اسحاقى و مهدى قدمى، مسؤولان سازمان تربیت بدنى از میهمانان ویژه هستند. تا كفاشیان مى آید همه كسانى كه منوچهر لطیف (نویسنده ایران ورزشى) را دوره كرده بودند كه چرا كسى براى تختى آرامگاه نمى سازد، سراغ او مى روند .

همه گله دارند كه چرا این گود زورخانه ساخته نمى شود و مخروبه شده. كفاشیان هم مثل بقیه وعده مى دهد تا سال دیگر یك آرامگاه آنچنانى مى سازیم. هواداران تختى قانع نمى شوند و كفاشیان مى گوید: «در این باران چرا سؤال هاى سخت سخت مى پرسید. لطیف به شما مى گوید چرا آرامگاهى نمى سازند.» و جواب لطیف: تا سال دیگر هم درست نمى شود. یك صندوق اینجا بگذارید، مردم خودشان كمك كنند و این زورخانه ساخته مى شود.»

یكى از قهرمانان سنگین وزن قدیم كه هیچ وقت هم ملى پوش نشد، كنار لطیف مى رود و در گوشى چیزى مى گوید و قسمش مى دهد كه اسمش را ننویسد. این حرف هاى درگوشى، خبر خوشى است براى كسانى كه مى خواهند تختى را صاحب خانه كنند: «یك هكتار زمین در شهر رى دارم. همان یك هكتار را مى دهم كه این آرامگاه هر چه زودتر ساخته شود .

انگار همه چیز درست شده. آن طرف تر چند نفر ایستاده اند. از ظاهرشان معلوم است كاگر ساختمان هستند. آنها هم مثل خیلى از كسانى كه مزار تختى را مى بینند و حرص مى خورند از این شرایط راضى نیستند: پول نمى خواهیم. مصالح بدهند خودمان اینجا را مى سازیم .

خیرالله امیرى رقیب تختى با متانت همیشگى اش كنار بقیه قدیمى ها نشسته و كسانى كه به چهره شان نمى آید همدوره تختى باشند، سینه سپر كرده اند، از او تعریف مى كند. مهدى تختى برادر غلامرضا هم از اول صبح آمده و به همه خوشامد مى گوید اما بابك و طالقانى نیستند .

كشتى گیران قدیمى و جدید با مردم عكس یادگارى مى گیرند و امضا مى دهند و بالاخره بابك و طالقانى كه انگار خواب مانده بودند مى رسند. تا ساعت یك آنها با جمع هستند. اما بدن هاى خیس زیر سرما و بارانى كه نمى خواهد قطع شود، دوام نمى آورد. كم كم همه از تختى خداحافظى مى كنند و به امید اینكه سال آینده هم او و هم خودشان سرپناهى داشته باشند به خانه هایشان مى روند. تختى مى ماند و ابن بابویه و بارانى كه مى بارد. او منتظر سال آینده مى ماند. ?? دى، با میهمان هاى همیشگى اش كه هنوز او را از یاد نبرده اند .

UserName