ياس كوچك ( تعداد مطالب : 218 ) ( تعداد نظرات : 362 )

اگر فكر مي كنيد كه موفق مي شويديا شكست مي خوريد، در هر دو صورت درست فكر كرده ايد.

                                                       

زمان آخرین مطلب این کاربر: 2626روز قبل
شنبه 4/1/1386 - 11:35
ياس كوچك ( تعداد مطالب : 218 ) ( تعداد نظرات : 362 )

 

 دوست واقعي كسي است كه دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند.

                                                                   ( ماركز )

زمان آخرین مطلب این کاربر: 2626روز قبل
شنبه 4/1/1386 - 11:34
ياس كوچك ( تعداد مطالب : 218 ) ( تعداد نظرات : 362 )

 

شانس هرگز كافي نيست.

                                                       ( اندرو ماتيوس )

 
زمان آخرین مطلب این کاربر: 2626روز قبل
شنبه 4/1/1386 - 11:32
ياس كوچك ( تعداد مطالب : 218 ) ( تعداد نظرات : 362 )

 

سرمايه هاي هر دلي، حرفايي است كه براي گفتن د ارد...

J
زمان آخرین مطلب این کاربر: 2626روز قبل
شنبه 4/1/1386 - 11:31
ياس كوچك ( تعداد مطالب : 218 ) ( تعداد نظرات : 362 )

سعي كن به خاطر اوني كه دوست داري غرورتو از دست بدي ...

و گرنه مجبوري به خاطر غرورت، كسي رو كه دوست داري از دست بدي...

زمان آخرین مطلب این کاربر: 2626روز قبل
شنبه 4/1/1386 - 11:28
ديوژن ( تعداد مطالب : 356 ) ( تعداد نظرات : 838 )
در کتاب شريف بحار الانوارمرحوم مجلسی(ره) پيرامون عيد نوروز، روايات متعددی نقل شده، به طوری که در جلد59 بيش از 49 صفحه به اين موضوع اختصاص يافته است. در اين مختصر،به بخش ها يی از اين مباحث اشاره می شود:
معلی بن خنيس نقل کرده است که روز نوروز بر امام جعفر صادق (ع) واردشدم،امام(ع) خطاب به من فرمود:آيا اين روز رامي شناسی؟عرض کردم قربانت شوم،اين روزی است که ايرانی ها آنرابزرگ و نيکو می شمارند و به همديگر هديه می دهند.پس امام فرمودند:علت اين امرراکه بسی ديرينه است برايت تشريح خواهم کرد.اگر اين موضوع رااز ناحيه ی شما فرا گيرم بهتر از آن است که گذشتگانم زنده شوند و دشمنانم نابود گردند
پس فرمودند:ای معلی همانا نوروز روزی است که پروردگار جهان از بندگانش پيمان گرفت که او را پرستش کنند،به او شرک نورزند و به پيامبران و امامان(ع)ايمان بياورند. نوروز اولين روزی است که خورشيد در آن طلوع کرد و بادهای ناگهانی وزيدن گرفت،نوروز روزی است که علی(ع) در نهروان خوارج را هلاک کرد،گل های زمين در آنروز خلق شد،در چنين روزی بود که کشتی حضرت نوح(ع) برکوه جودی نشست.همان روزی است که جبرئيل بر پيامبر نازل شد،همان روزی است که ابراهيم(ع) بت ها را شکست،محمد(ص) علی(ع) را بر دوش خود حمل کرد تا بت های قريش را سرنگون کند...در چنين روزی حضرت مهدی (عج) ظهور می نمايدو ماانتظار فرج آن حضرت را در چنين روزی داريم.برای اينکه نوروز از ما و شيعيان ماست.نوروز برای مسافرت خوب و برای زراعت و طلب حوايج بسيار نيکوست،عقد نکاح و ازدواج در چنين روزی بسيار شايسته است.
مرحوم حاج شيخ عباس قمی(ره) در فصل يازدهم کتاب مفاتيح الجنان اعمال ويژه ای برای عيد نوروز آوردهاند از جمله:نماز،ادعيه ی متعدد و صدقه دادن، نيز از امام ششم روايت کرده که چون عيد نوروز فرا رسد، غسل کن و پاکيزه ترين جامه های خود را بپوش و به بهترين بوهای خوش خود را خوشبو کن.صله ی ارحام،عيادت از بيماران،بزرگان دين،علما و پدر و مادر از جمله برنامه های اين روز است.
زمان آخرین مطلب این کاربر: 2626روز قبل
شنبه 4/1/1386 - 10:12
jadval ( تعداد مطالب : 1995 ) ( تعداد نظرات : 290 )

اس ام اس هاي عاشقانه

برای عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت

_ باش ولي خوب باش

2 _ سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !.........
گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !..............
گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !.............
او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!!
فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت:
" ديوانه باران نديده !! "

3 _ هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند

4 _ لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند...

5 _ يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است

6 _ هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

7 _ فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند .

8 _ يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است

9 _ آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم

10 _ درعالم دوچيزازهمه زيباتر است: آسمان پرستاره و وجداني آسوده

زمان آخرین مطلب این کاربر: 2626روز قبل
شنبه 4/1/1386 - 10:3
jadval ( تعداد مطالب : 1995 ) ( تعداد نظرات : 290 )
در زمان ساسانيان، قاب هاي زيباي منقوش و گرانبهايي از جنس کائولين از چين به ايران آورده مي شد و يکي از کالاهاي ارزشمند بازرگاني چين و ايران همين ظرف هايي بود که بعدها به نام کشوري که از آن آمده بود نامگذاري شد و به نام «چيني» و به گويش ديگر به صورت سيني و معرب «صيني» در ايران رواج يافت. براي چيدن خوان نوروزي از همين ظرف ها استفاده مي شد; آنها را به عدد هفت امشاسپند که عبارتند از ارديبهشت، خرداد، مرداد، شهريور، بهمن، اسپندارمذ و خود اهورامزدا، بر سر خوان هاي نوروزي مي گذاشتند و از اين رو خوان نوروزي، به نام هفت سيني و يا هفت قاب نام گرفت و بعدها با حذف «يا» به شکل «هفت سين» درآمد. يکي از لوازم خوان نوروزي، کتاب مقدس بود و چون اين جشن ملي است، هر خانواده مي توانست کتاب مذهبي ويژه خود را بر خوان نوروزي بگذارد. از ديگر خوراکي هايي که در زمان ساساني بر خوان نوروزي مي گذاشتند نان بود که نمادي از برکت است. در آن زمان، نان هايي به اندازه يک کف دست يا اندکي کوچک تر مي پختند و آنها را، درون (DRON  ) مي ناميدند و بر سر سفره هفت سين  مي گذاشتند. شير تازه دوشيده شده در خوان نوروزي نمادي است از غذاي نوزادان گيهاني، زيرا بنابر اسطوره آفرينش انسان، در گهنبار همسپنتمدم، يعني در سيصد و شصت و پنجمين روز سال آفريده شد. بنابراين در جشن زايش آدميان، همانطور که کودک نوزاد به شير نياز دارد، نوزادان گيهاني نيز به شير که در دين ايران کهن بسيار مقدس است، نياز دارند. تخم مرغ بن مايه خوان نوروزي است و انواع سفيد و رنگين آن مي بايستي خوان هفت سين را زينت بخشد. زيرا تخم و تخمه نمادي است از نطفه و نژاد و در روز جشن تولد آدميان که تخمه و نطفه پديدار مي گردد، تخم مرغ تمثيلي است از نطفه باروري که به زودي بايد جان گيرد و زندگي يابد و زايش گيهاني انجام پذيرد. پوست تخم مرغ خود نمادي است از آسمان و طاق گيهان.  آينه، سمنو، ماهي، سيب، انار و سکه از ديگر چيزهايي است که خوان نوروزي به آنها مزين مي شود. روياندن سبزه و نگريستن به رويش و بالش دانه ها در دوازده روز جشن نوروز از آيين هاي کهن ايرانيان بوده است. رشد بيشتر هر يک از دانه هاي کاشته شده را در گردش سال مظهري از رشد خوب آن دانه در سال نوي زراعي مي پنداشتند. ايرانيان کهن، سبزه روياندن را از زمان جمشيد مي دانستند و معتقد بودند که، جمشيد پس از سرکوب اهريمن و پيروانش (که برکت را از مردم روي زمين گرفته بودند و باد را نمي گذاشتند که بوزد و درختان برويند) به زمين بازگشت. در اين روز که نوروزش ناميدند، هر چوب و درختي که خشک شده بود باز روييد و سبز شد. يادآوري مردگان و بزرگداشت روان درگذشتگان در آخرين روزهاي پايان سال، به ويژه در آخرين شب جمعه سال کهنه، بازمانده از آيين هاي نياپرستي در جامعه هاي دوران ايران باستان است. روز عرفه (آخرين پنجشنبه سال) را که در برخي جاهاي ديگر ايران مانند خراسان به «روز بي بي حور» معروف است، روز مردگان مي پندارند و باور دارند که روان هاي مردگان در اين روز آزادند و از آسمان به زمين فرود مي آيند تا آن روز را نزد کسانشان بگذرانند.
فلسفه هفت سين چيست؟
به طور مقدمه بايد دانست که عدد «هفت» نزد ايرانيان قديم مقدس بود و به خاطر ستارگان هفتگانه يعني «زهره، مشتري، عطارد، زحل، مريخ، زمين و خورشيد» عدد هفت را گرامي مي داشتند. نياکان ما که زرتشتي بودند، اعتقاد داشتند  که عقل مقدس يعني «اهورامزدا» که به او «سپند مينو» نيز مي گفتند، شش وزير بزرگ به نام «امشاسپندان» دارد  که يعني مقدسان جاويدان و اين شش امشاسپند با «سپندمينو» تشکيل (هفت سپند) مي دهند. علت اين که هفت سين به راستي هفت سين است، اشاره به هفت «امشاسپند» است و چون کلمه «سپند» با سين شروع مي شده، روي اين اصل به علامت آن هفت مقدس جاوداني، چيزهايي در نظر گرفته شده که هم با حرف سين شروع شده باشند و هم مورد استفاده مثبت بشر واقع شوند. 
عدد هفت در فرهنگ ملل مختلف
1 )عدد هفت در قديم: مردم بابل عدد هفت را مقدس مي شمردند، طبقات آسمان و زمين و سيارات هفت بوده است، ايام هفته هفت روز است.
2 )هفت از نظر مذاهب: به عقيده هندي ها در آئين برهما، انسان هفت بار مي ميرد. عروس و داماد بايد هفت قدم به اتفاق هم بردارند. هفت قدم جلو رفته و قسم مي خورند. در آئين زرتشت هفت فرشته مقرب وجود دارد. در تورات مذکور است که هفت نر و ماده را با خود برگير تا نسلي بر جهان بماند. 
-  هفت در آئين مسيح: هفت معجزه، از 33 معجزه را مسيح در انجيل ذکر کرده است، در انجيل از هفت روح پليد صحبت شده است، به نظر فرقه کاتوليک، هفت نوع شادي و هفت غسل تعميد وجود دارد. 
-  هفت در اسلام: آسمان هفت طبقه دارد. فرعون در خواب هفت گاو چاق و هفت گاو لاغر را ديد که گفتند هفت سال خشکسالي و هفت سال فراواني مي شود. جهنم هفت طبقه دارد. گناهان اصلي هفت عدد است. پيش از اسلام در بين اعراب، هفت بار طواف دور کعبه مرسوم بوده و در سنت اسلامي نيز چنين است. هفت نفر قاري قرآن معروف بودند، هفت بار شستن اشيا» ناپاک و قرار گرفتن هفت عضو بدن هنگام نماز نيز مذکور است.
3 ) هفت در تصوف: هفت وادي سلوک در تصوف معروف است: 1-طلب، 2-عشق، 3-معرفت، 4-استغنا، 5-توحيد، 6-حيرت، 7-فنا. مولوي مي گويد: هفت شهر عشق را عطار گشت / ما هنوز اندر خم يک کوچه ايم 
4 ) هفت در تاريخ: همراهان داريوش با خود او هفت نفر بودند، در نقش رستم در بالاي آرامگاه داريوش، هفت نقش ملاحظه مي شود. جنگ هاي هفت ساله در زمان لوئي يازدهم واقع شد. اژدهاي هفت سر معروف است. هفت پسر گشتاسب به هفت راهزن تبديل شدند و هفت خوان رستم و اسفنديار معروف است. 
5 ) معابد هفت طبقه: در بابل و آشور هر معبدي هفت طبقه داشت و هر طبقه به نام يکي از سيارات و هفت رنگ بود (سرخ، سيمين، سفيد، سياه، ارغواني، آبي و سبز). حصار اکباتان هفت ديوار داشت و آرامگاه کورش هفت پله دارد
زمان آخرین مطلب این کاربر: 2626روز قبل
شنبه 4/1/1386 - 10:2
jadval ( تعداد مطالب : 1995 ) ( تعداد نظرات : 290 )
یه نفر شلنگ را برمی داره و تلويزيون را آب پاشی

می کنه ومی گه: مگه نگفتم اينجا فوتبال بازی نکنيد.

۲ـ يه نفرعينک دودی ميزنه عصرکه

۱بچه اش می آد ميگه:

(ای نادان تا اين موقع شب کجا بودی؟!)

۳ـ يه نفر يه دکمه پيدا می کنه میره براش کت ميدوزه.

۴ـ از روباهه می پر سن شاهدت کيه؟ می گه بدون

حضور وکيلم حرف نمی زنم.

۵ـ کلاغه می گه:من طاووسم،می پر سند پس چرا اين

قدر سياهی؟

می گه: از سر کار اومدم

می پرسند :شغلت چيه؟

می گه: ذغال فروش!

۶ـ مامور آتش نشانی را جو می گيره ميره مشعل

المپيک و خاموش می کنه!

۷ـ دو تا شخص غلوکن با هم راه می رفتند.

اولي:بيا برويم زير اين پل شنا کنيم .

دومی:من جايی که کوسه نداشته باشه شنا نمی کنم!

۸ـ يک نفر می رود مسواک بزند صابون را می مالد روی

مسواکش و می گويد :سيو همان سيب است!!!

۹ـ اولی شبی که زلزله آمد شما خيلی تر سيديد؟

دومی: بله.همه ی ما از ترس می لرزيم ولی مثل اينکه

زمين بيشتر از ما لرزيد . چون خيلی بيشتر از ما لرزيد.

۱۰ـ مردی وارد حمام شد وقتی دوش آب را باز کرد گفت:

نمرديم و آب چرخ کرده هم ديديم.

۱۱ ـ دو خانم مسن از همسر های خود صحبت می

کردند.

اولی: من از اين که همسرم ناخنهای خود را می جود

نارا حتم . دومی : همسر من هم اين عادت را داشت،

ولی من ترکش دادم اولی: چگونه؟؟؟

دومی: خيلی راحت برای مدتی دندان های را او را قايم

کردم.!!!

۱۲ـ از گوسفنده می پرسن : بزرگترين آرزوت چيه؟

می گه: می خوام برای اولين بار هم شده جلو وانت

بشينم!!!

۱۳ـ شخصی به خواستگاری دختری رفت پدر دختر نزد

يکی از دوستان داماد رفت تا درباره آن بداند.

دوست داماد گفت : من هنوز نماز خواندن او را نديده ام

ولی روزه خوردنش را ديده ام.

۱۴ـ هواپيمايی در قبرستان شهر سقوط کرد. فردا آن روز

راديو اعلام کرد : شب گذشته هوا پيمايی در حومه شهر

سقوط کرده و تا اين لحظه ۳۰۰۰۰ جسد کشف شده

عمليات برای يافتن همين طور ادامه دارد!!!

۱۵ـ يه آفتاب پرست می ره رو جعبه مداد رنگی

هنگ می کنه.

۱۶ـ ابلهی، برای اين که خودش را گم نکند کدويی به

گردنش آ ويخته بود . وقتی خوابيده بود . رندی کدو را از

گردن او باز کرد و به گردن خود بست. ابله که از خواب

بيدار شد با تعجب از رندی پرسيد :اگر من منم

پس کدوی گردرم اگر تو منی پس من کيم؟!

۱۷ـ معلم با ماشين جمله بساز؟

شاگرد: آقا می شه همسايه ماشين؟!!!

۱۸ـ معلم : هر چقدر می دانی درباره ی عدسی بگو ؟

شاگرد : اجازه چيز زيادی نمی دانم چون مادرم تا بحال

عدسی درست نکرده است!!!

۱۹ـ مادر بچه: آقای دکتر بچه ام خودکار را قورت داده.

دکتر: خانم دستپاچه نشويد نشانی منزلتان را بدهيد .

مادر: آقای دکتر تا آمدنتان چه بکنم ؟ دکتر : اگر خيلی

عجله داريد با مداد بنويسيد!!!

۲۰ـ اولی:ساعت چنده؟ دومی: يک ربع به دو

اولی:خودت بدو . چرا من بدوم!!!

۲۱ـ اولي: آيا تا به حال به هيچ کدام از آرزوهای دوران

کودکی ات رسيده ای؟ دومی : بلی،وقتی بچه بودم

و مادرم موهايم را شانه می کرد، دوسداشتم کچل شوم

۲۲ـ دکتر: وقتی به چه چيزی فکر می کنی افسرده می

شوی؟

بيمار: راستش را بخواهيد به پرداخت ويزيت.

۲۳ـ يک نفر ميخی را بر عکس می کند در ديوار.

دوستش می گويد: اين ميخ برای اين ديوار نيست برای

روبه روييه!!!

۲۴ـ بادکنک فروشه برشکست می شه ميدونيد چرا؟

چون بادکنک هاشو به شرط چاقو می فروخته!!!

۲۵ـ يه مرد لافزون با يه مرد قوی هيکل دعواش شد قبل

از اين که حرکتی کنه مرد قوی هيکل چند تا مشت به او

زد و پرتابش کرد آدم لافزون روکرد به جمعيت کرد وگفت:

شما ميگين چه کارش کنم؟!!!

۲۶ـ يه روز پليس مردی رو جريمه ميکنه ومی گه:کارت

ماشين،گواهينامه،بيمه مردمی گه: بااين هاجمله بسازم

۲۷ـ يک روز چند تا دوست تصميم می گيرن به رن گردش

اولی: ماشين ، چای با من

دومی:ناهار بامن

سومی که خيلی خسيس بود می گه: شما که همه

چيز را آورديد من هم داداشم را می آورم!!!

۲۸ـ يه نفر ماشينش توی برف گير کرده بود چند نفر

رو صدا می کنه تا ماشين رو هل بدهند.

ولی ماشين حرکت نمی کرد .

می رن جلو می بينن طرف ترمز دستی رو کشيده!

با تعجب می پرسن چرا اينطوری کردی ؟

می گه: می خواين ماشينم سر بخوره وبزنم به درو ديوار

۲۹ـ اولی:حوصله ام خيلی سر رفته.

دومی: مگر زيرش را کم نکرده بودی که سر نرود!!!

۳۰ـ روزی يکی از فاميل های مينا به خانه ی آن هاآمد

وگفت: ماشاالله چقدر بزرگ شدی.!

مينا:بايدبزرگ شوم چون مادرم روزی دوبار من را آب

می دهد.

۳۱ـ معلم:((احمد با چای جمله بساز.))

احمد:اجازه ((قوری را آوردم!))

۳۲ـ سه ديوانه قايق رانی می کردند.در يا طوفانی شد

يکی از آنها گفت: شما دوتا برويد قايق راهل بدهيد تا

من آن را هدايت کنم.!

۳۳ـ معلم: سعيد فعل ((خوردن))را صرف کن.

سعيد : آقا اجازه با قاشق و چنگال!!!

۳۴ـ شخصی به داروخانه رفت و گفت: يک شيشه تقويت

مو می خواهم.

دارو فروش گفت: کوچک يا بزرگ؟

شخص‌ گفت:کوچک باشد‌ من‌ از بزرگ خوشم‌ نمی آيد.

۳۵ـ اولی: ببخشيد با حرف هايم سر شما را درد آوردم.

دومی: نه اختيار داريد من حواسم جای ديگری بود.!!!

۳۶ـ شخصی در هوای سرد اسبی را ديد. از بينش بخار

بيرون می آمد باخود گفت: فهميدم اسب که می گويند

همين است.!!!

۳۷ـ اولی: با عمويت کجا میري.؟

دومی: می ریم به فروشگاه محله چون اونجا نوشته

شده : خريد برای عموم آزاد است.!!!

زمان آخرین مطلب این کاربر: 2626روز قبل
شنبه 4/1/1386 - 9:56
jadval ( تعداد مطالب : 1995 ) ( تعداد نظرات : 290 )

1251.jpg

رضا جولايي متولد هشتم مرداد 1329 در تهران است. او فارغ‌التحصيل رشته‌ي اقتصاد است و از سال 1351 داستان‌هايش در نشريات ادبي منتشر مي‌شد. كتاب‌هاي زير از اين نويسنده به چاپ رسيده است:

"حكايت سلسله‌ي پشت‌كمانان"، مجموعه داستان، 1362

"جامه به خوناب"، مجموعه داستان، 1368

"شب ظلماني يلدا و حديث دردكشان"، دو داستان بلند، 1369

"تالار طربخانه"، مجموعه داستان، 1371

"سوء‌قصد به ذات همايوني"، رمان، 1374

"جاودانگان"، داستان بلند، 1376

"نسترن‌هاي صورتي"، مجموعه داستان، 1377

"باران‌هاي سبز"، مجموعه داستان، 1380

"سيماب و كيمياي جان"، رمان، 1381

زمان آخرین مطلب این کاربر: 2626روز قبل
شنبه 4/1/1386 - 9:52
  • تعداد رکورد ها : 648700