رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

ولایت على (ع )

 

 پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم حضرت امیر مؤ منان (علیه السلام ) وارد شد در حالى كه آثار سرور و خوشحالى در صورت نازنینش آشكار بود، حضرت على (علیه السلام ) سبب آنرا پرسید. حضرت فرمودند: خداوند متعال به من بشارت داد كه شیعیان على چه عاصى و چه مطیع آخرالامر در بهشت جایگزین شوند، حضرت على (علیه السلام ) به مجرد شنیدن این كلام سجده شكر به عمل آورده و گفت : خداوندا نصف حسنات خود را به شیعیانم بخشیدم . در این لحظه حضرت زهرا علیهاالسلام و امام حسن و امام حسین (علیه السلام ) هر یك به ترتیب عرض كردند: پروردگارا ما هم نصف ثوابهایمان را به شیعیان امیرمؤ منان على (علیه السلام ) بخشیدیم . رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم گفت : خداوندا منهم نصف حسنات و ثوابهایم را به شیعیان حضرت على مرتضى (علیه السلام ) دادم در این وقت بود كه وحى از طرف خداوند رسید كه شما از من كریم تر نیستید، منهم گناهان همه شیعیان على را آمرزیدم .

 

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 377روز قبل
دوشنبه 23/6/1394 - 11:59
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

عظمت على (ع ) مانند سوره توحید است

  رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم به برخى از كسانى كه در لشكر اسلام به همراهى على صلى الله علیه و آله و سلم به جنگ ذات السلاسل رفته بودند فرمود: امیر و فرمانده خود(یعنى على (علیه السلام )) را چگونه دیدید؟ عرض كردند: چیزى غیر از خوبى از او ندیدیم ، جز آنكه در تمام نمازها كه ما پشت سر او مى خواندیم سوره (قل هو الله احد) را مى خواند رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: من این مطب را از او خواهم پرسید. چون على (علیه السلام ) به نزد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آمد آن حضرت به او فرمود: یا على چرا در تمام نمازهایى كه با ایشان خواندى جز سوره اخلاص سوره دیگرى نخواندى ؟ عرض كرد اى رسول خدا این سوره را دوست دارم . پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: براستى كه خدا نیز تو را دوست دارد چنانچه تو سوره توحید را دوست دارى سپس فرمود: اى على اگر من نمى ترسیدم از اینكه گروههایى از مسلمانان درباره تو بگویند آنچه را كه نصارى (مسیحیان ) درباره عیسى بن مریم گفتند (اینكه او را خدا یا پسر خدا خواندند) امروز سخنى درباره تو مى گفتم كه به هیچ گروهى از مردم نگذرى جز آنكه خاك زیر پایت را (براى تبرك و تیمن ) بردارند

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 377روز قبل
دوشنبه 23/6/1394 - 11:55
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

 

در ركاب خلیفه

  

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 ْعلى علیه السلام هنگامى كه به سوى كوفه مىآمد، وارد شهر انبار شد كه مردمش ایرانى بودند. كدخدایان و كشاورزان ایرانى خرسند بودند كه خلیفه محبوبشان از شهر آنها عبور مىكند، به استقبالش شتافتند، هنگامى كه مركب على به راه افتاد، آنها در جلو مركب على علیه السلام شروع كردند به دویدن. على آنها را طلبید و پرسید: «چرا مىدوید، این چه كارى است كه مىكنید؟!». این یك نوعى احترام است كه ما نسبت به امرا و افراد مورد احترام خود مىكنیم. این سنت و یك نوع ادبى است كه در میان ما معمول بوده است.

«این كار شما را در دنیا به رنج مىاندازد و در آخرت به شقاوت مىكشاند. همیشه از این گونه كارها كه شما راپست و خوار مىكند خوددارى كنید. به علاوه این كارها چه فایده اى به حال آن افراد دارد؟»(1).

  
 
  

(1). نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 37.

 

 

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 377روز قبل
دوشنبه 23/6/1394 - 10:13
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

مسلمان و كتابى

  بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ در آن ایام، شهر كوفه مركز ثقل حكومت اسلامى بود. در تمام قلمرو كشور وسیع اسلامى آن روز، به استثناى قسمت شامات، چشمها به آن شهر دوخته بود كه چه فرمانى صادر مىكند و چه تصمیمى مىگیرد. در خارج این شهر دو نفر، یكى مسلمان و دیگرى كتابى (یهودى یا مسیحى یا زردشتى) روزى در راه به هم برخورد كردند. مقصد یكدیگر را پرسیدند، معلوم شد كه مسلمان به كوفه مىرود و آن مرد كتابى در همان نزدیكى، جاى دیگرى را در نظر دارد كه برود. توافق كردند كه چون در مقدارى از مسافت راهشان یكى است با هم باشند و با یكدیگر مصاحبت كنند. راه مشترك، با صمیمیت، در ضمن صحبتها و مذاكرات مختلف طى شد. به سر دوراهى رسیدند، مرد كتابى با كمال تعجب مشاهده كرد كه رفیق مسلمانش از آن طرف كه راه كوفه بود نرفت و از این طرف كه او مىرفت آمد. پرسید: مگر تو نگفتى من مىخواهم به كوفه بروم چرا. پس چرا از این طرف مىآیى راه كوفه كه آن یكى است. مى دانم، مىخواهم مقدارى تو را مشایعت كنم. پیغمبر ما فرمود: «هرگاه دو نفر در یك راه با یكدیگر مصاحبت كنند، حقى بر یكدیگر پیدا مىكنند»، اكنون تو حقى بر من پیدا كردى. من به خاطر این حق كه به گردن من دارى مىخواهم چند قدمى تو را مشایعت كنم. و البته بعد به راه خودم خواهم رفت. اوه! پیغمبر شما كه این چنین نفوذ و قدرتى در میان مردم پیدا كرد و به این سرعت دینش در جهان رایج شد، حتما به واسطه همین اخلاق كریمه اش بوده.

تعجب و تحسین مرد كتابى در این هنگام به منتها درجه رسید كه برایش معلوم شد، این رفیق مسلمانش، خلیفه وقت «على بن ابیطالب علیه السلام» بوده. طولى نكشید كه همین مرد، مسلمان شد و در شمار افراد مؤمن و فداكار اصحاب على علیه السلام قرار گرفت (1).

 

 

===== (1). اصول كافى، ج 2، (باب: حسن الصحابة و حق الصاحب فى السفر) ص 670.   

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 377روز قبل
دوشنبه 23/6/1394 - 10:11
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

قافله اى كه به حج مىرفت

   

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

 قافله اى از مسلمانان كه آهنگ مكه داشت، همینكه به مدینه رسید چند روزى توقف و استراحت كرد و بعد از مدینه به مقصد مكه به راه افتاد. در بین راه مكه و مدینه، در یكى از منازل، اهل قافله با مردى مصادف شدند كه با آنها آشنا بود. آن مرد در ضمن صحبت با آنها، متوجه شخصى در میان آنها شد كه سیماى صالحین داشت و با چابكى و نشاط مشغول خدمت و رسیدگى به كارها و حوایج اهل قافله بود، در لحظه اول او را شناخت. با كمال تعجب از اهل قافله پرسید: این شخصى را كه مشغول خدمت و انجام كارهاى شماست مىشناسید؟ - نه، او را نمى شناسیم، این مرد در مدینه به قافله ما ملحق شد، مردى صالح و متقى و پرهیزگار است. ما از او تقاضا نكرده ایم كه براى ما كارى انجام دهد، ولى او خودش مایل است كه در كارهاى دیگران شركت كند و به آنها كمك بدهد. معلوم است كه نمى شناسید، اگر مىشناختید این طور گستاخ نبودید، هرگز حاضر نمى شدید مانند یك خادم به كارهاى شما رسیدگى كند. مگر این شخص كیست این، «على بن الحسین زین العابدین» است. جمعیت آشفته بپا خاستند و خواستند براى معذرت، دست و پاى امام را ببوسند. آنگاه به عنوان گِله گفتند: این چه كارى بود كه شماباماكردید؟!ممكن بود خداى ناخواسته ما جسارتى نسبت به شما بكنیم و مرتكب گناهى بزرگ بشویم.

امام: «من عمدا شما را كه مرا نمى شناختید براى همسفرى انتخاب كردم ؛ زیرا گاهى با كسانى كه مرا مىشناسند مسافرت مىكنم، آنها به خاطر رسول خدا زیاد به من عطوفت و مهربانى مىكنند، نمى گذارند كه من عهده دار كار و خدمتى بشوم، از اینرو مایلم همسفرانى انتخاب كنم كه مرا نمى شناسند و از معرفى خودم هم خوددارى مىكنم تا بتوانم به سعادت خدمت رفقا نایل شوم»1)

 
 
 

(1).

 

بحار، ج 11 (چاپ كمپانى) ص 21 و در صفحه 27 بحار، جمله هایى هست كه امام مىفرماید: «اُكْرِهُ اَنْ اَّخُذَ بِرَسُولِاللّهِ مالا اُعْطِى مِثْلَهُ» و در روایتى هست كه فرمود: «ما اَكَلْتُ بِقَرابَتى مِنْ رَسُولِاللّهِ قَطُّ».

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 377روز قبل
يکشنبه 22/6/1394 - 13:38
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

غذاى دسته جمعىبِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ همینكه رسول اكرم و اصحاب و یاران از مركبها فرود آمدند و بارها را بر زمین نهادند، تصمیم جمعیت بر این شد كه براى غذا گوسفندى را ذبح و آماده كنند. یكى از اصحاب گفت: «سر بریدن گوسفند با من». دیگرى: «كندن پوست آن با من». سومى: «پختن گوشت آن با من». چهارمى: ... رسول اكرم: «جمع كردن هیزم از صحرا با من». جمعیت: «یا رسول اللّه! شما زحمت نكشید و راحت بنشینید، ما خودمان با كمال افتخار همه این كارها را مىكنیم». رسول اكرم: «مى دانم كه شما مىكنید، ولى خداوند دوست نمى دارد بنده اش را در میان یارانش با وضعى متمایز ببیند كه براى خود نسبت به دیگران امتیازى قائل شده باشد»(1).

سپس به طرف صحرا رفت و مقدار لازم خار و خاشاك از صحرا جمع كرد و آورد(2).

 

 
  

 

(1). «اِنَّ اللّهَ یَكْرَهُ مِنْ عَبْدِهِ اَنْ یَراهُ مُتَمَیِّزاً بَیْنَ اَصْحابِهِ».  

 

(2). كحل البصر، ص 68.

 

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 377روز قبل
يکشنبه 22/6/1394 - 13:33
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

حبل الله كیست ؟

 روزى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در مسجد میان اصحاب نشسته بود، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود اكنون كسى را در وارد مى شود كه اهل بهشت است پس از چند لحظه مرد بلند قامتى كه به اهالى مصر شبیه بود وارد شد و عرض كرد یا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم اینكه خداوند مى فرماید: واعتصمو بحبل الله جمعیا و لا تفرقوا مقصود از حبل الله كیست ؟ حضرت با دست مبارك خود به على (علیه السلام ) اشاره نمود و فرمود این است حبل الله هر كه بدین شخص تمسك جوید در دنیا و آخرت گمرده نگردد آن مرد على (علیه السلام ) را بغل نمود و بوسید و از مسجد خارج شد.

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 377روز قبل
يکشنبه 22/6/1394 - 9:14
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

قطب هستى

 حضرت على (علیه السلام ) فرمود: در شب تولد نور پاك فاطمه علیهاالسلام ، زلزله عظیمى در مكه اتفاق افتاد و سنگهاى بزرگى از كوه ابوقبیس جدا شد و بر زمینهاى پست و بلند مى غلطیدند و آن قدر این زلزله ادامه داشت كه ابوطالب بر بالاى بلندى رفت و به خداوند عرض ‍ كرد: الهى و سیدى اسالك بالمحمدیه المحمودیة و بالعلویة العالیة و باالفاطمیة البیضاء الا تفضلت على اهل التهامة بالرحمة و الرافته .

بدین ترتیب ابوطالب در پیشگاه خداوند به ساحت مقدس پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و على (علیه السلام ) و فاطمه علیهاالسلام توسل جست از بركت نام ایشان همان لحظه زمین مكه آرام شد.

 

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 377روز قبل
يکشنبه 22/6/1394 - 9:7
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

پاسخ مهربانى هاى فاطمه بنت است

  امیرالمؤ منین (علیه السلام ) فرمود، هنگامى كه مادرم از دنیا رفت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم او را در پیراهن خود كفن كرد و بر او نماز گزارد و بر او هفتاد مرتبه تكبیر گفت . آنگاه وارد قبر شد و بر در و دیوار و اطراف قبر دست مى كشید گویى مى خواست قبر را فراختر و آماده كند. سپس از قبر خارج شد و در حالى كه به شدت مى گریست به قبر سفارش ‍ كرد تا بر مادرم سخت نگیرد وقتى از كار خاك سپارى فارغ شد و رفت عمر بن خطاب از آن حضرت پرسید: اى رسول خدا دیدم شما درباره این زن طورى رفتار كردید كه پیش از این سابقه نداشت . پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: اى عمر این زن پس از مادرم كه مرا زایید مادر دیگر من بود. جبرئیل از سوى خداوند برایم خبر آورده كه او اهل بهشت است و خداى تعالى هفتاد هزار فرشته را ماءمور كر تا بر جنازه اش نماز بگزارند، فاطمه بنت اسد روزى از قول پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم شنیده بود كه فرموده : انسانها در روز قیامت عریان محشور مى شوند پس ‍ به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم عرض كرد: واى از اى رسوایى پیامبر بدو فرمود: من از خدا مى خواهم تا تو را پوشیده برانگیزد و باز زمانى كه از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم شنید كه از عذاب قبر سخن مى فرمود. گفت : واى از ناتوانى . پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: از خدا مى خواهم تا عذاب قبر را بر تو آسان كند. فاطمه بنت اسد پس از مرگ ابوطالب (علیه السلام ) همچنان همگام با پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در صحنه هاى گوناگون حضور داشت و او زنى بود كه در مدینه با پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم تجدید بیعت كرد. جان به فداى مژه بسته ات من على ام حیدر دل خسته ات  

 

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 377روز قبل
يکشنبه 22/6/1394 - 9:1
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

ابوتراب افتخار امیرالمؤ منین (ع )

  كنیه ابوتراب محبوبترین كنیه براى امیرالمؤ منین (علیه السلام ) بود. هر گاه وى را بدین كنیه مى خواندند خشنود و شادمان مى گشت . كنیه ابوتراب زمانى به على (علیه السلام ) عطا شد كه هنوز ازدواج نكرده بود. اما جریانى كه باعث شد امام على (علیه السلام ) عنوان ابوتراب را از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم دریافت كند اینگونه است كه عمار یاسر نقل كرده است : من و على بن ابیطالب در جنگ عشیره (این غزوه در ماه جمادى الاخر كه 16 ماه از هجرت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم گذشته بود رخ داد و این جنگ قبل از جنگ بدر بود.) با هم بودیم هنگامى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در آنجا فرود آمد و موضع رفت گروهى از طایفه بنى مدلج را دیدیم كه در چشمه و نخلستان خود مشغول كارند. على بن ابیطالب (علیه السلام ) به من گفت : اى ابوالیقظان مى آیى نزد این قوم برویم و ببینیم چگونه كار مى كنند؟ گفتم : اگر بخواهى مى رویم پس ‍ نزد آنان رفتیم و ساعتى كارهایشان را تماشا نمودیم آنگاه خوابمان گرفت رفتیم در بین نخلهاى كوچك روى خاكهاى نرم آنجا خوابیدیم . به خدا سوگند كسى ما را بیدار نكرد. جز رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم او با پاهایش ما را حركت مى داد (ما از خواب بیدار شدیم ) در حالى كه خاك آلود بودیم در آن روز رسل خدا صلى الله علیه و آله و سلم چون على بن ابیطالب (علیه السلام ) را خاك آلود دید به او گفت : مالك یا ابا تراب ؟ تو را چه شده ، اى ابوتراب ؟ (چرا تو چنین خاك آلوده شده اى ؟) سپس فرمود: آیا شما را آگاه نكنم از دو نفر كه بدبخت ترین مردم اند؟ گفتیم ، آرى اى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: یك مردك سرخ روى ، قوم ثمود كه ناقه صالح را پى كرد و دیگر آن كه به اینجاى توضربت مى زند (و دستش را بر پیشانى على (علیه السلام ) گذاشت ) آن گاه محاسن على (علیه السلام ) را گفت : و گفت :: تا اینكه این از خون آن تر شود.(110) ...البته در كتاب مناقب ابن شهر آشوب ج 3، ص 113 قضیه فوق بگونه اى دیگر نقل گردیده است . این گونه مى گویند: روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در نخلستانهاى مدینه دنبال على (علیه السلام ) مى گشت تا اینكه رسید به باغى و دید و على (علیه السلام ) مشغول كار است و گرد و غبار سر و روى آله و سلم رسید آنگاه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به على (علیه السلام ) فرمود: یا على تو برو و ببین این ماجرا كه مى گویند راست است یا نه امیرالمؤ منین على (علیه السلام ) آمد تا رسید به در خانه ، آنگاه چشمان خود را بر هم گذاشت و وارد خانه شد و دست بر دیوار داشت تا وقتى كه گرد خانه گردید و بیرون آمد چون خدمت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم رسید عرض كرد: یا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم من گرد آن خانه گشتم ولى هیچ كس را آنجا ندیم . پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به نور نبوت مطلب را یافت كه على (علیه السلام ) نمى خواهد آن دو را رسوا نماید لذا فرمود: یا على انت فتى هذه الامه یعنى : یا على تو جوانمرد این امتى . اصبحت زیرا بك یا شحنه النجف بهر نثار مرقد تو نقد جان بكف  

 

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 377روز قبل
شنبه 21/6/1394 - 10:41
  • تعداد رکورد ها : 12111