رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

«چه شكایتى دارى؟».

   تارك دنیا شده، جامه كهنه پوشیده، گوشه گیر و منزوى شده همه چیز و همه كس را رها كرده. «او را حاضر كنید!». عاصم را احضار كردند و آوردند. على علیه السلام به او رو كرد و فرمود: «اى دشمن جان خود! شیطان عقل تو را ربوده است، چرا به زن و فرزند خویش رحم نكردى آیا تو خیال مىكنى كه خدایى كه نعمتهاى پاكیزه دنیا را براى تو حلال و روا ساخته ناراضى مىشود از اینكه تو از آنها بهره ببرى تو در نزد خدا كوچكتر از این هستى». عاصم: یا امیرالمؤمنین! تو خودت هم كه مثل من هستى، تو هم كه به خود سختى مىدهى و در زندگى بر خود سخت مىگیرى، تو هم كه جامه نرم نمى پوشى و غذاى لذیذ نمى خورى، بنابراین من همان كار را مىكنم كه تو مىكنى و از همان راه مىروم كه تو مىروى.

اشتباه مىكنى، من با تو فرق دارم، من سمتى دارم كه تو ندارى، من در لباس پیشوایى و حكومتم، وظیفه حاكم و پیشوا وظیفه دیگرى است خداوند بر پیشوایان عادل فرض كرده كه ضعیفترین طبقات ملت خود را مقیاس زندگى شخصى خود قرار دهند. و آن طورى زندگى كنند كه تهیدست ترین مردم زندگى مىكنند تا سختى فقر و تهیدستى به آن طبقه اثر نكند،

بنابراین، من وظیفه اى دارم و تو وظیفه اى»( 1 ) 
 
   

(1). نهج البلاغه، خطبه 208.

  

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 373روز قبل
سه شنبه 31/6/1394 - 10:40
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

قبرش چون قدرش مخفى

 امام حسن (علیه السلام ) وقتى از دفن بدن مطهر پدر بزرگوارشان برگشتند به منظور جلوگیرى از تخریب یا نبش قبر مطهر حضرت على (علیه السلام ) توسط بنى امیه و مروانیها، سه تابوت تهیه كرد و بر یكى از آن تابوتها نماز خواند تا به عنوان اینكه مى خواهند آنرا در خانه دفن كنند ببرند و یك تابوت را فرستاد در خانه جعدة بن هبیره به عنوان اینكه مى خواهند آنجا دفن كنند و یك تابوتى را در دالان مسجد گذاشتند به عنوان اینكه مى خواهند بدن مطهر امام را در مسجد دفن كنند و در روایتى دیگر دارد كه سه تابوت دیگر هم تدارك كرد و یك تابوت را فرستاد بیت المقدس كه مردم بگویند جنازه امام را برده اند بیت المقدس و یك تابوت دیگر را فرستاد مدینه و یك تابوت دیگر را فرستاد مكه و به این شكل محل اصلى قبر مطهر پدر خود را مخفى نمود. حضرت سجاد (علیه السلام ) پس از واقعه كربلا چند مرتبه پنهان به زیارت آمد و به بعضى از خواص مثل ابوحمزة ثمالى قبر امام را نشان داد (صاحب دعاى مشهور ابوحمزه ) بعد امام باقر (علیه السلام ) از مدینه چند مرتبه به نجف آمد و به اصحاب خاص خود نیز قبر حضرت را نشان داد تا زمان امام صادق (علیه السلام ) كه امام به صفوان چند درهم پول داد تا با این پول چند سنگ روى قبر حضرت بگذارد صفوان هم سنگهایى تدارك كرد و دور قبر را كمى مثل تل بالا آورد تا اینكه روزى هارون الرشید وقتى از بغداد رفته

بود براى شكار به این صحرا رسید سگهاى شكارى خود را به دنبال عده اى آهو رها كرد، هارون دید آهوان به تل خاكى رسیدند و آنجا سر به خاك سائیدند و سگهاى او برگشتند آهوان دوباره پس از اینكه از قبر دور شدند هارون دوباره سگها را به سمت آنها رها كرد ولى دوباره همان اتفاق افتاد و حتى براى سومین بار نیز این كار تكرار شد شعیه و سنى این موضوع را نقل مى كند، مورخ مشهور ابن خلكان سنى نیز آنرا نقل كرده است . هارون تعجب كرد كه اینجا چه خبر است ، هارون پرسید در این محدود اگر آبادى هست پیدا كنید و پیرمردى از آن را حاضر كنید. لشكریان هارون گشتند و پیرمردى را پیدا كردند و پیرمرد گفت : من با پدرم اینجا مى آمدیم ، پدرم مى گفت : كه من همراه امام صادق (علیه السلام ) اینجا مى آمدم اینجا قبر امیرالمؤ منین على (علیه السلام ) است . هارون وضو گرفت و نماز خواند بعد هم صندوقى تهیه كرد و اتاقى بر روى آن قبر شریف بنا كرد تا سال 300 هجرى كه مرحوم عضدالدوله دیلمى خودش را به نجف رساند و ساختمان مجللى را در آنجا بنا كرد1)

  

*********

 

1) اویس قرنی مردی از اهالی قرن (یمن) بود و آخرین فردی بود که در منطقه ذی قار نزدیک بصره به سپاه حضرت پیوست و با امام بیعت کرد اویس از زهاد ثمانیه پارسایان هشتگانه بود که در جنگ صفین در رکاب علی (علیه‏السلام) به شهادت رسید.

زمان آخرین مطلب این کاربر: 373روز قبل
سه شنبه 31/6/1394 - 9:10
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

پیوستن سرباز دشمن به سپاه على (ع )عبدالرحمان بن ابى لیلى مى گوید: وقتى آتش جنگ صفین شعله ور شد و بین سپاه على (علیه السلام ) با سپاه معاویه جنگ درگرفت روزى یك نفر از سپاه دشمن سوار بر اسب به میدان تاخت وقتى كه نزدیك سپاه على (علیه السلام ) شد فریاد زد آیا اویس قرنى در میان شما است ؟ گفتیم آرى از او چه مى خواهى ؟ گفت : از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم كه فرمود: اویس قرنى بهترین تابعین است آنگاه اسبش را به سوى سپاه على (علیه السلام ) روانه كرد و به سپاه على (علیه السلام ) پیوست  

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 373روز قبل
سه شنبه 31/6/1394 - 9:1
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

كلامى از قانون وراثت

 در جنگ جمل كه در سال 36 هجرى در بصره بین سپاه امام على (علیه السلام ) و عایشه و طلحه و زبیر واقع شد، على (علیه السلام ) در یك نقطه از جبهه به فرزندش محمد حنفیه كه علمدار لشگر بود فرمود: اى پسر حمله كن ؛ از آنجا كه لشكر بصره در برابر محمد حنفیه تیراندازى مى كردند محمد حنفیه منتظر ماند تا تیراندازى دشمن تمام شود بعد حمله كند بار دیگر حضرت على (علیه السلام ) خود را به او رساند و فرمود: احمل بین الاسنة از ضربات دشمن مترس و حمله كن ، او حمله كرد ولى بر بین تیرهاى دشمن توقف نمود، على (علیه السلام ) از ضعف فرزندش سخت آزرده شد و نزدیك او آمد و با قبضه شمشیر به دوش وى كوبید و فرمود: فضربه بقائم سیفه و قال ادر كك عرق من امك . با راستاى شمشیرى به او زد و فرمود: رگى (ارثى ) از مادرت بسراغ تو آمده است .

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 373روز قبل
دوشنبه 30/6/1394 - 14:5
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

شریح قاضى غاصب

 حضرت امیرالمؤ منین (علیه السلام ) خطاب به شریح  قاضى كوفه مى فرماید: تو بر مقام و منصبى قرار گرفته اى كه جز نبى یا وصى نبى و یا شقى ، كسى بر آن قرار نمى گیرد. شریح بر مسند قضاوت نشسته بود او كسى بود كه حدود 50 - 60 سال منصب قضاوت را در عهد عمر، عثمان و حضرت امیر (علیه السلام ) و معاویه عهده دار بود. در واقعه عاشورا از طرفدار ابن زیاد شد و مردم را به قایم علیه امام حسین (علیه السلام ) فرا خواند البته او بواسطه تقرب به دستگاه معاویه در زمان على (علیه السلام ) بر خلاف حكومت اسلامى امام على (علیه السلام ) فعالیت مى كرد. حضرت امیر (علیه السلام ) در دوران حكومت خود هم نتوانست او را عزل كند رجاله ها و جاهلان نگذاشتند و تحت عنوان اینكه شیخین او را نصب كرده اند و شما بر خلاف آنان عمل نكنید او را بر حكومت عدل آن حضرت تحمیل كردند منتها حضرت نمى گذاشتند بر خلاف قانون الهى دادرسى كند.

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 373روز قبل
دوشنبه 30/6/1394 - 12:44
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

تحمل عدالت !!!

 نجاشى ، شاعر نامى عراق و از اهل یمن و از مردان سرشناس كوفه است كه در جنگ صفین از یاران على (علیه السلام ) بود وى در روز اول ماه مبارك رمضان به تحریك دوستش ابوسمال اسدى به خوردن كباب و نوشیدن شراب سرگرم شدند. به طورى كه در حال مستى عربده كشیدند و سر و صداى آنها همسایگان را سخت ناراحت كرد تا اینكه یكى از شیعیان به امیرالمؤ منین (علیه السلام ) شكایت كرد و به امر آن حضرت آنها را حضار كردند. ابوسمال گریخت و در میان خانه هاى قبیله اسدى پنهان گشت ولى نجاشى دستگیر شد و شبانگاه به دستور آن حضرت زندانى گردید و فردا صبح در برابر مسلمانان و پس از اثبات جرم برهنه اش كردند و هشتاد تازیانه بر بدنش نواختند. سپس بیست تازیانه دیگر به خاطر اینكه حرمت ماه رمضان را شكسته بود بر آن افزودند. نجاشى گفت : هشتاد تازیانه براى میگسارى بود بیست ضربه دیگر براى چه ؟ على (علیه السلام ) فرمود: به خاطر اینكه این عمل زشت را در ماه مبارك رمضان رمضان مرتكب شدى و احترام ماه خدا را نگاه نداشتى . فامیل و قبیله نجاشى كه همه یمنى و از دوستان على (علیه السلام ) بودند از این پیش آمد سخت ناراحت گشته و در پیروى و تبعیت از آن حضرت دچار سستى و تردید شدند. یكى از آنها به نام طارق بن عبدالله به آن حضرت عرض كرد ما مردم یمن از دوستان و مخلصان با سابقه شما هستیم و انتظار نداشتیم ما را با آنها كه با شما دشمنى مى كنند به یك چشم نگاه كنى و امروز سابقه دوستى ما را نادیده بگیرى و در ملاء عام بین دوست و دشمن نجاشى ، این مرد نامى ما را شلاق بزنى تا نزد دوست و دشمن خوار شویم ؟ امیرالمؤ منین (علیه السلام ) فرمود: اجراى عدالت و دستور الهى براى گناهكاران سنگین است . مگر من چه كردم ؟ آیا جز این است كه نجاشى بر معصیت خدا جراءت كرده و من به دستور خداوند درباره او حد جارى كردم ؟ طارق بن عبدالله از نزد على (علیه السلام ) بیرون رفت و در راه مالك اشتر را دید مالك كه بر خورد طارق را با على (علیه السلام ) شنیده بود با ناراحتى گفت : اى طارق تو با على (علیه السلام ) چنین سخن گفتى ؟ (او عزت صدورنا و شتت امورنا) طارق گفت : آرى . مالك در جواب او گفت : اما به خدا قسم آنچنان نیست كه تو گفتى (دلهاى ما اندوهناك و امور ما پراكنده گشت ) بلكه سینه هاى ما گشاده و گوشهاى ما به فرمان على (علیه السلام ) است و امور ما هم جامع و هیچ تفرقه وجود ندارد. طارق ناراحت شد و رفت . ابن ابى الحدید مى گوید: نجاشى به اتفاق طارق به خاطر اجراى حق و عدالت على (علیه السلام ) از كوفه شبانه فرار نمودند و در شام به معاویه پیوستند و چون به شام رسیدند، معاویه نگاهى به طارق كرد و با كلمات توهین آمیزى به على (علیه السلام ) ناسزا گفت ، و در میان جمعى از یارانش و مردم شام به على (علیه السلام ) دشنام داد. طارق تحمل نكرد و بپاخاست و در حالى كه به شمشیر خود تكیه داده بود گفت : ما در خدمت رهبر و امام پرهیزكار و عادلى بودیم ...اى معاویه فخر مكن و شاد مباش كه ما به سوى تو آمدیم و على (علیه السلام ) را رها كردیم (بلكه ما تحمل عدالت ) او را نتوانستیم بكنیم ).

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 373روز قبل
يکشنبه 29/6/1394 - 8:47
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

 صاحب عدالت مطلق رفت

 پس شهادت حضرت على (علیه السلام ) یكروز سوده دختر عمار كه از قبیله همدان بود بر معاویه وارد شد معاویه خاطره فعالیتهاى سوده را كه در جنگ صفین در سپاه امام على (علیه السلام ) از او به یاد داشت ، لذا او را سرزنش كرد...آنگاه از او پرسید براى چه اینجا آمده اى ؟ سوده گفت : اى معاویه خداوند تو را به واسطه سلب حقوق واجب ما (مردم ) بازخواست خواهد كرد، تو پیوسته فرماندارانى براى ما مى فرستى كه ما را همچون محصول رسیده درو مى كنند اینك این بسربن ارطاة را فرستاده اى كه مردان ما را مى كشد و اموال ما را مى برد...اگر او را عزل كنى چه بهتر و گرنه ما خود قیام خواهیم كرد...معاویه عصبانى شد و گفت : مرا به قبیله ى خود مى ترسانى تو را با بدترین حالت نزد همان بسر مى فرستم تا با تو هر چه مى خواهد و مى داند انجام دهد. سوده اندكى ساكت شد، آنگاه گفت :درود خدا بر آن روان ، كه در گور خفت و با مگر او عدالت و دادگرى به خاك سپرده شد او هم پیمان حق و راستى بود و حق را با هیچ چیز عوض ‍ نمى كرد حق و ایمان در او یكجا فراهم آمده بود معاویه سؤ ال كرد این چه كسى است كه مى گویى ؟ سوده پاسخ داد حضرت على بن ابیطالب امیرالمؤ منین (علیه السلام )، اى معاویه روزى نزد او رفتم و مى خواستم از ماءمور جمع آورى زكات شكایت كنم وقتى رسیدم او به نماز بر مى خاست اما تا كه مرا دید به نماز نایستاد و با رویى گشاده و مهربانى فرمود: آیا حاجتى دارى ؟ گفتم : آرى و شكایت خود را عرض كردم ، آن بزرگوار همچنانكه بر آستانه ى نماز ایستاده بود گریست و آنگاه به عرض كردم ، آن بزرگوار همچنانكه بر آستانه ى نماز ایستاده بود گریست و آنگاه به خداوند عرض كرد: خدایا! تو آگاه و شاهد باش كه من هرگز فرمان ندادم كه او (آن ماءمور) به بندگانت ستم كند و بى درنگ قطعه پوستى در آورد و بعد از نام خدا و آیه اى از قرآن نوشت : ...آنگاه كه نامه ام را خواندى ، دست و بالت را جمع كن ، تا كسى را بفرستم آنها را از تو تحویل بگیرد... آنگاه نامه را به من داد، اى معاویه سوگند به خداوند كه نه آن نامه را بست و نه مهر كرد نامه را به آن ماءمور ستمكار دادم و او معزول گردید و از نزد ما رفت ...معاویه پس از شنیدن این ماجرا ناگزیر فرمان داد سوده هر چه مى خواهد براى او بنویسد و نظر او را تاءمین كند.

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 373روز قبل
يکشنبه 29/6/1394 - 8:43
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

سفرنامه

 

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

 درتاریخ شب چهارشنبه بیست و سوّم شهر شعبان المعظّم سنه 1338، مطابق بیست و پنجم «برج ثورپیچى(1) ئیل» سال 1299 شمسى، براى ملاقات به منزل جناب مستطاب شریعتمدار، «آقاى آقا سید احمد طالقانى طهرانى» رفتم، مذاكره مسافرت در بین بود، معلوم شد با دو سه نفر عازم سفر «مكّه معظّمه» هستند، من هم تقاضاى موافقت و همراهى نمودم، با كمال مسرت تلقى و قبول كردند، چون تداركات سفر را از مركوب و غیره دیده بودند قرار شد فردا صبح خبر قطعى داده، عزم خود را جزم كنم.

«مكّه» مسدود بوده و خاصةً انقلابات در ممالك منتزعه(3) از «عثمانى»، از «عراق» و «حجاز» و «شامات» هنوز برطرف نشده، نمىتوانم رأى موافقىبدهم، لكن از این جهت كه سفر «مكّه معظّمه» كمتر دست مىدهد و فعلاً رفیق خوب مهیّا و اسباب فراهم است، نمىتوانم مانع شوم. پس از چند ساعت صحبت تا نیمه هاى شب، بالأخره قرار شد كسب دستور از حضرت بارى «جلّت عظمته» بشود.

 
 
  

1 برج دوم از دوازده برج فلكى، مطابق با ماه اردیبهشت.

 

2 راهها.

 3 جدا شده.

 

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 373روز قبل
شنبه 28/6/1394 - 13:39
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

شاه مردان

 وقتى در جنگ صفین معاویه آب را بر روى سپاه على (علیه السلام ) بست و مانع از رسیدن لشگریان آن حضرت به شریعه شد فریاد اصحاب امام بلند شد كه یا على (علیه السلام ) حیوانات ما تشنه اند، خودمان نیز تشنه ایم . حضرت فرمود: چرا آب نمى دهید به اینها. عرض كردند یا على (علیه السلام ) شریعه را بر روى ما بسته اند. حضرت فرمود: بروید و شریعه را بگشائید لشگریان رفتند و با نبردى دشمن را از شریعه عقب راندند. حضرت بعد از فتح شریعه متوجه شد كه تعدادى از سربازان نیامده اند از آنها خبژژر گرفت عرض كردند: یا على (علیه السلام ) آنها را در شریعه موكل و نگهبان قرار دادیم تا همانطورى كه معاویه و سربازانش ‍ آب را بر روى ما بستند ما هم به تلافى ، شریعه را بر روى آنها ببندیم . حضرت فرمود: برگردید و به آنها بگویید هر چه زودتر شریعه را به حال خود بگذارند كه الناس فیها شرع واحد معاویه بد عمل كرد لیكن ما بد نخواهیم كرد. صحنه اى دیگر وقتى حضرت داشت لشكر خود را صف آرایى مى كرد متوجه شد كه یكى از لشگریان آن حضرت به لشكر معاویه دشنام و بدگویى مى نماید به او فرمود: به چه كسى فحش ‍ مى دهى عرض كرد: یا على (علیه السلام ) به معاویه و سربازانش . حضرت فرمود: چرا فحش مى دهى به آنها. عرض كرد: مگر اینها باطل نیستند. حضرت فرمود: مگر فحش دادن حق است ؟! بلى اگر اینها باطلند فحش ‍ دادن هم باطل است .

 

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 373روز قبل
شنبه 28/6/1394 - 10:14
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

انساب حضرت على (ع )

 حسن بصرى مى گوید: روزى على (علیه السلام ) بر بالاى منبر رفت و فرمود: آیا در میان شما كسى هست كه نسب مرا بگوید؟ و الا من خود را به شما معرفى كنم ، پس از سكوت جمعیت حضرت فرمود: نام من زید است و نام پدرم عبدمناف ، پسر عامر، فرزند عمرو، فرزند مغیره ، پسر زید، فرزند كلاب مى باشد. ابن كوا(708) برخاست و گفت : اى عى (علیه السلام ) نسبى براى تو نمى شناسیم جز اینكه تو على فرزند ابوطالب پسر عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصى بن كلاب هستى ، امیرالمؤ منین (علیه السلام ) به او فرمود: اى فرو مایه ساكت باش ! پدرم مرا زید نامیده ، همنام جد خود قصى و نام پدرم عبدمناف است كه ابوطالب كنیه اوست و بر اسمش غلبه پیدا كرده و نام عبدالمطلب عامر است كه لقب او بر نامش غلبه یافته و اسم هاشم عمرو بوده و لقب بر اسم او مقدم شده و نام عبد مناف ، مغیره است كه لقب بر نام او مستولى شده و اسم قصى ، زید بوده و عرب او را مجمع نامیده است زیرا آنان را از بلد الاقصى در مكه گرد آورده است پس ‍ لقبشان بر نامشان غلبه یافت . آنگاه فرمود: عبدالمطلب ده نام داشت از جمله آن عبدالمطلب و شیبه و عامر است  

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 373روز قبل
شنبه 28/6/1394 - 10:12
  • تعداد رکورد ها : 12111