paiesan ( تعداد مطالب : 588 ) ( تعداد نظرات : 663 )
روزی شیواناپیر معرفت یكی از شاگردانش را دید كه زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یارصحبت كرد و اینكه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگریرا پذیرفته است. شاگرد گفت كه سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ كرده بود وبارفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می كند باید برای همیشه با عشقش خداحافظیكند.
شیوانا با تبسم گفت:" اما عشق تو به دخترك چه ربطی به دختركدارد!؟"
شاگرد با حیرت گفت:" ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم دروجود من نبود!؟"
شیوانا با لبخند گفت:" چه كسی چنین گفته است. تو اهل دل وعشق ورزیدن هستی و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است. اینربطی به دخترك ندارد. هركس دیگر هم جای دختر بود تو این آتش عشق را به سمت او میفرستادی. بگذار دخترك برود! این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست. مهم این است كه شعله این عشق را در دلت خاموش نكنی . معشوق فرقی نمی كند چه كسی باشد! دخترك اگررفت با رفتنش پیغام داد كه لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد. چه بهتر! بگذار او برودتا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و ظهور پیدا كند! به همین سادگی!"
زمان آخرین مطلب این کاربر: 949روز قبل
جمعه 16/6/1386 - 11:38
  • تعداد رکورد ها : 12111