رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

امام باقر و مرد مسیحى

 

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

ْامام باقر، محمد بن على بن الحسین علیه السلام لقبش «باقر» است. باقر یعنى شكافنده. به آن حضرت «باقرالعلوم» مىگفتند، یعنى شكافنده دانشها.مردى مسیحى، به صورت سخریه و استهزا، كلمه «باقر» تصحیف كرد به كلمه «بقر» یعنى گاو به آن حضرت گفت: «اَنْتَ بَقَرٌ؛ یعنى تو گاوى!!».امام بدون آنكه از خود ناراحتى نشان بدهد و اظهار عصبانیت كند، با كمال سادگى گفت: «نه، من بقر نیستم من باقرم».مسیحى: تو پسر زنى هستى كه آشپز بود.«شغلش این بود، عار و ننگى محسوب نمى شود».مادرت سیاه و بى شرم و بدزبان بود.«اگر این نسبتها كه به مادرم مىدهى راست است، خداوند او را بیامرزد و از گناهش بگذرد و اگر دروغ است، از گناه تو بگذرد كه دروغ و افترا بستى».مشاهده این همه حلم، از مردى كه قادر بود همه گونه موجبات آزارد یك مرد خارج از دین اسلام را فراهم آورد، كافى بود كه انقلابى در روحیه مرد مسیحى ایجاد نماید و او را به سوى اسلام بكشاند.مرد مسیحى بعدا مسلمان شد() ==============================================================  

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 396روز قبل
چهارشنبه 25/6/1394 - 12:29
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

حضور شخصى بزرگ

  امام حسن (علیه السلام ) در دوران هفت سالگى ، به مسجد مى رفت و پاى منبر رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مى نشست ، و آنچه در مورد وحى ، از آن حضرت مى شنید به منزل باز مى گشت و براى مادر فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل مى كرد (به این ترتیب كه همچون یك خطیب روى متكائى مى نشست و سخنرانى مى نمود و در ضمن سخنرانى آنچه از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرا گرفته بود بیان مى كرد) حضرت على (علیه السلام ) هر گاه وارد منزل مى شد و با فاطمه زهرا علیهاالسلام سخن مى گفت در مى یافت كه فاطمه علیهاالسلام آنچه از آیات قرآن نازل شده اطلاع دارد از او پرسید با اینكه شما در منزل هستید چگونه به آنچه كه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در مسجد بیان كرده آگاه هستى ؟! فاطمه زهرا علیهاالسلام جریان را به عرض رساند كه این آگاهى از ناحیه فرزندت حسن (علیه السلام ) به من انتقال مى یابد. روزى على (علیه السلام ) در منزل مخفى شده ، حسن (علیه السلام ) كه در مسجد، وحى الهى را شنیده بود، وارد منزل شد و طبق معمول ، بر متكا نشست ، تا به سخنرانى بپردازد، ولى لكنت زبان پیدا كرد، حضرت زهرا علیهاالسلام تعجب نمود! حسن (علیه السلام ) به مادر عرض كرد: تعجب مكن ، چرا كه شخص بزرگى ، سخن مرا مى شنود و استماع او مرا از بیان مطلب ، باز داشته است . در این هنگام على (علیه السلام ) از مخفیگاه خارج شد و فرزندش ، حسن ع را بوسید

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 396روز قبل
چهارشنبه 25/6/1394 - 9:14
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

دعاى مخصوص  ابن عباس گوید: على ابن ابیطالب (علیه السلام ) نزد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آمد و چیزى از آن حضرت در خواست كرد پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم به او فرمود: یا على به حق آنكه مرا به پیغمبرى فرستاد سوگند كه نزد من هیچ از كم و بیش نیست ولى تو را چیزى مى آموزم كه دوست من جبرئیل براى من آورد و گفت : یا محمد این هدیه اى است از نرد خداى عزوجل كه تو را با آن گرامى داشته و به هیچ كس از پیغمبران پیشین این هدیه را نداده است و آن نوزده جمله است كه هر دلسوخته و هر مصیبت زده و هر اندوهناك و هر غمناك و هر كسى كه در خطر دزد و آتش ‍ سوزى باشد آنها را بخواند و هر بنده اى كه از پادشاهى بترسد آن كلمات را بگوید خداوند براى او وسیله رهایى فراهم سازد و آن نوزده جمله است كه چهار جمله آن بر پیشانى اسرافیل نوشته شده و چهار جمله اش ‍ بر پیشانى میكائیل و چهار جمله آن بر گرداگرد عرش و چهار جمله اش بر پیشانى جبرئیل و سه كلمه آن در جائى كه خدا خواسته است نوشته شده است . على (علیه السلام ) عرض كرد: یا رسول الله چگونه آنها را بخوانیم ؟ حضرت فرمود: بگو یا عماد من لا عماد له و یا كریم العفو و یا حسن البلاء و یا عظیم الرجاء و یا عون الضعفاء و یا منقذ الغرقى و یا منجى الهلكى یا محسن یا مجمل یا منعم یا مفضل انت الذى سجد لك سواد اللیل و نورالنهار و ضوء القمر و شعاع الشمس و دوى الماء و خفیف الشجر یا الله یا الله یا الله انت وحدك لا شریك لك آنگاه مى گویى بارالها! با من چنین و چنان كن كه بطور مسلم از جاى خود بر نخیزى تا اینكه دعاى تو مستجاب شود.

 

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 396روز قبل
چهارشنبه 25/6/1394 - 9:13
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

وصیتى از رسول خدا (ص )

  

امیرالمؤ منین (علیه السلام ) فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم ضمن وصیت خود به من فرمود: یا على هر كس كه همسر خود را اطاعت كند خداوند او را به رو در آتش افكند. على (علیه السلام ) عرض كرد: این اطاعت در چه مواردى است ؟ رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: كسى كه به همسر خود اجازه دهد به حمامهاى بیرون از خانه و یا مجالس عروسى و مجالس نوحه سرایى برود و جامه هاى بدن نما بپوشد

.

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 396روز قبل
چهارشنبه 25/6/1394 - 9:11
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

صاحب سر پیامبر (ص )

  از ابوذر غفارى روایت شده است كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مرا براى احضار على (علیه السلام ) به خانه آن حضرت فرستاد من به در خانه على (علیه السلام ) آمدم و او را صدا زدم ولى كسى جواب نگفت . من تعجب كردم موقعى كه دیدم آسیاى دستى در خانه آن حضرت خودبخود مى گردد بدون اینكه كسى او را به گردش آورد. من على (علیه السلام ) را صدا كردم و آن حضرت نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم آمد. پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم با او آهسته سخنى گفت كه من نفهمیدم آنگاه به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم عرض كردم جاى تعجب است از آسیابى كه در خانه على (علیه السلام ) خودبخود مى گردد، بدون اینكه كسى آن را به حركت در آورد. رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: خداوند قلب و جوارح دخترم فاطمه علیهاالسلام را از ایمان و یقین پر ساخته و البته خدا از ضعف بدنى او آگاه است و او را در كارهایش كمك مى نماید. آیا نمى دانى كه خداوند را فرشتگانى است كه آنها را براى كمك به آل محمد صلى الله علیه و آله و سلم گمارده است .

السلام ) كردند و فرمودند: پسر عمویت فدایت شود تو هم از این شیر بنوش .

 

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 396روز قبل
سه شنبه 24/6/1394 - 12:30
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

آن شب خطرناك

  گروهى از قریش و اشراف مكه از قبایل مختلف در محل تشكیل جلسات مشورتى بزرگان مكه به نام دارالندة جمع شدند تا درباره خطرى كه از ناحیه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آنها را تهدید مى كرد بیندیشند. در اثناء راه پیر مرد خوش ظاهرى به آنها برخورد كرد كه در واقع همان شیطان بود از او پرسیدند: كیستى ؟ گفت : پیرمردى از اهل نجد. جلسه تشكیل یافت و درباره اینكه چگونه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم را به عنوان مانعى از سر راه بردارند گفتگو مى كردند یكى گفت او را از میان خون بیرون كنید تا از دست او راحت شوید، پیرمرد گفت این هم درست نیست زیرا اگر این كار را انجام دهید به سراغ قبایل دیگر عرب مى رود و با گفتار شیرینش در آنها نفوذ مى كند، ابوجهل كه تا آن وقت ساكت بود به سخن آمد و گفت به نظر من از هر قبیله اى یك جوان شجاع و شمشیر زن را انتخاب كنید تا در فرصتى مناسب به طور دسته جمعى به محمد صلى الله علیه و آله و سلم حمله كنند و او را بكشند این طور خون او در بین همه قبایل پخش مى شود و بنى هاشم نمى تواند به خونخواهى او قیام كند، پیرمرد نجدى خوشحال شد و گفت : به خداى راءى صحیح همین است نتیجتا همه ى با این تصمیم موافقت كردند.

جبرئیل فرود آمد و به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم گفت : تا شب را در بستر خود نخوابد، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم شبانه به سوى غار ثور حركت كرد و سفارش نمود على (علیه السلام ) در بستر او بخوابد تا كسانى كه خانه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را تحت نظر داشتند متوجه عدم حضور پیامبر نگردند. على (علیه السلام ) كه در آن موقع جوانى 23 ساله بود در بستر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم خوابید هنگامى كه صبح شد و طبق نقشه ، جوانان قبائل مختلف جهت قتل پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به خانه ریختند، على (علیه السلام ) را در بستر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم دیدند، صدا زدند پس محمد صلى الله علیه و آله و سلم كجاست ؟ حضرت امیر (علیه السلام ) فرمود: نمى دانم . لذا با این جانفشانى حضرت على (علیه السلام )، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از

گرداب مرگ نجات یافت .

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 396روز قبل
سه شنبه 24/6/1394 - 12:29
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

مرد شامى و امام حسین علیه السلام

  

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 ْشخصى از اهل شام، به قصد حج یا مقصد دیگر به مدینه آمد. چشمش افتاد به مردى كه در كنارى نشسته بود. توجهش جلب شد، پرسید: این مرد كیست گفته شد: «حسین بن على بن ابیطالب است». سوابق تبلیغاتى عجیبى  كه در روحش رسوخ كرده بود، موجب شد كه دیگ خشمش به جوش آید و قربة الى اللّه! آنچه مىتواند سب و دشنام نثار حسین بن على بنماید. همینكه هر چه خواست گفت و عقده دل خود را گشود، امام حسین بدون آنكه خشم بگیرد و اظهار ناراحتى كند، نگاهى پر از مهر و عطوفت به او كرد و پس از آنكه چند آیه از قرآن مبنى بر حسن خلق و عفو و اغماض قرائت كرد به او فرمود: «ما براى هر نوع خدمت و كمك به تو آماده ایم» آنگاه از او پرسید: «آیا از اهل شامى؟». جواب داد: آرى. فرمود: «من با این خلق و خوى سابقه دارم و سرچشمه آن را مىدانم». پس از آن فرمود: «تو در شهر ما غریبى. اگر احتیاجى دارى حاضریم به تو كمك دهیم، حاضریم در خانه خود از تو پذیرایى كنیم. حاضریم تو را بپوشانیم، حاضریم به تو پول بدهیم». مرد شامى كه منتظر بود با عكس العمل شدیدى برخورد كند و هرگز گمان نمى كرد با یك همچو گذشت و اغماضى روبرو شود، چنان منقلب شد كه گفت: آرزو داشتم در آن وقت زمین شكافته مىشد و من به زمین فرو مىرفتم و این چنین نشناخته و نسنجیده گستاخى نمى كردم. تا آن ساعت براى من، در همه روى زمین كسى از حسین و پدرش مبغوضتر نبود و از آن ساعت برعكس، كسى نزد من از او و پدرش محبوبتر نیست .   . شام در زمان خلافت عمر فتح شد. اول كسى كه امارت و حكومت شام را در اسلام به او دادند، یزید بن ابوسفیان بود. یزید دو سال حكومت كرد و مرد. بعد از او حكومت این استان پرنعمت به برادر یزید، معاویة ابن ابوسفیان واگذار شد. معاویه بیست سال تمام در آنجا با كمال نفوذ و اقتدار حكومت كرد، حتى در زمان عمر كه زود به زود حكام عزل و نصب مىشدند و به كسى اجازه داده نمى شد كه چند سال حكومت یك نقطه را در دست داشته باشد و جاى خود را گرم كند، معاویه در مقر حكومت خویش ثابت ماند و كسى مزاحمش نشد. به قدرى جاى خود را محكم كرد كه بعدها به خیال خلافت افتاد. پس از بیست سال حكومت بعد از صحنه هاى خونینى كه به وجود آورد به آرزوى خود رسید و بیست سال دیگر به عنوان خلیفه مسلمین بر شام و سایر قسمتهاى قلمرو كشور وسیع اسلامى آن روز حكومت كرد.

به این جهات، مردم شام از اولین روزى كه چشم به جهان اسلامى گشودند، در زیر دست امویان بزرگ شدند. و همچنانكه مىدانیم امویها از قدیم با هاشمیان خصومت داشتند. در دوران اسلام و با ظهور اسلام، خصومت امویان با هاشمیان شدیدتر و قویتر شد و در آل على تمركز پیدا كرد بنابراین، مردم شام از اول كه نام اسلام را شنیدند و به دل سپردند، دشمنى آل على را نیز بدل سپردند. و روى تبلیغات سوء امویها دشمنى آل على را از اركان دین مىشمردند. این بود كه این خلق و خوى از آنها معروف بود.

  

 

**********   . نفثة المصدور، محدث قمى، ص 4.  

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 396روز قبل
سه شنبه 24/6/1394 - 10:58
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

اعرابى و رسول اكرم

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

 

 عربى بیابانى و وحشى، وارد مدینه شد و یكسره به مسجد آمد تا مگر از رسول خدا سیم و زرى بگیرد. هنگامى وارد شد كه رسول اكرم در میان انبوه اصحاب و یاران خود بود. حاجت خویش را اظهار كرد و عطایى خواست. رسول اكرم چیزى به او داد، ولى او قانع نشد و آن را كم شمرد، به علاوه سخن درشت و ناهموارى بر زبان آورد و نسبت به رسول خدا جسارت كرد. اصحاب و یاران،سخت در خشم شدند و چیزى نمانده بود كه آزارى به او برسانند، ولى رسول خدا مانع شد. رسول اكرم بعدا اعرابى را با خود به خانه برد و مقدار دیگرى به او كمك كرد، ضمنا اعرابى از نزدیك مشاهده كرد كه وضع رسول اكرم به وضع رؤسا و حكامى كه تا كنون دیده شباهت ندارد و زر و خواسته اى در آنجا جمع نشده. اعرابى اظهار رضایت كرد و كلمه اى تشكرآمیز بر زبان راند. در این وقت رسول اكرم به او فرمود: «تو دیروز سخن درشت و ناهموارى بر زبان راندى كه موجب خشم اصحاب و یارن من شد. من مىترسم از ناحیه آنها به تو گزندى برسد، ولى اكنون در حضور من این جمله تشكرآمیز را گفتى، آیا ممكن است همین جمله را در حضور جمعیت بگویى تا خشم و ناراحتى كه آنان نسبت به تو دارند از بین برود؟» اعرابى گفت: «مانعى ندارد». روز دیگر اعرابى به مسجد آمد، در حالى كه همه جمع بودند، رسول اكرم روبه جمعیت كرد و فرمود: «این مرد اظهار مىدارد كه از ما راضى شده آیا چنین است؟» اعرابى گفت: «چنین است» و همان جمله تشكرآمیز كه در خلوت گفته بود تكرار كرد. اصحاب و یاران رسول خدا خندیدند. در این هنگام رسول خدا رو به جمعیت كرد و فرمود: «مثل من و این گونه افراد، مثل همان مردى است كه شترش رمیده بود و فرار مىكرد، مردم به خیال اینكه به صاحب شتر كمك بدهند فریاد كردند و به دنبال شتر دویدند. آن شتر بیشتر رَم كرد و فرارى تر شد. صاحب شتر، مردم را بانگ زد و گفت: خواهش مىكنم كسى به شتر من كارى نداشته باشد، من خودم بهتر مىدانم كه از چه راه شتر خویش را رام كنم». همینكه مردم را از تعقیب بازداشت، رفت و یك مشت علف برداشت وآرام آرام از جلو شتر بیرون آمد، بدون آنكه نعره اى بزند و فریادى بكشد و بدود، تدریجا در حالى كه علف را نشان مىداد جلو آمد. بعد با كمال سهولت، مهار شتر خویش را در دست گرفت و روان شد.

«اگر دیروز من شما را آزاد گذاشته بودم، حتما این اعرابى بدبخت به دست شما كشته شده بود و در چه حالى بدى كشته شده بود، در حال كفر و بت پرستى ولى مانع دخالت شما شدم و خودم با نرمى و ملایمت او را رام كردم»(1).

 
 
  (1). كحل البصر، ص 70.

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 396روز قبل
سه شنبه 24/6/1394 - 10:45
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

امام باقر و مرد مسیحى 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

 

 امام باقر، محمد بن على بن الحسین علیه السلام لقبش «باقر» است. باقر یعنى شكافنده. به آن حضرت «باقرالعلوم» مىگفتند، یعنى شكافنده دانشها. مردى مسیحى، به صورت سخریه و استهزا، كلمه «باقر» تصحیف كرد به كلمه «بقر» یعنى گاو به آن حضرت گفت: «اَنْتَ بَقَرٌ؛ یعنى تو گاوى!!». امام بدون آنكه از خود ناراحتى نشان بدهد و اظهار عصبانیت كند، با كمال سادگى گفت: «نه، من بقر نیستم من باقرم». مسیحى: تو پسر زنى هستى كه آشپز بود. «شغلش این بود، عار و ننگى محسوب نمى شود». مادرت سیاه و بى شرم و بدزبان بود. «اگر این نسبتها كه به مادرم مىدهى راست است، خداوند او را بیامرزد و از گناهش بگذرد و اگر دروغ است، از گناه تو بگذرد كه دروغ و افترا بستى». مشاهده این همه حلم، از مردى كه قادر بود همه گونه موجبات آزارد یك مرد خارج از دین اسلام را فراهم آورد، كافى بود كه انقلابى در روحیه مرد مسیحى ایجاد نماید و او را به سوى اسلام بكشاند. مرد مسیحى بعدا مسلمان شد(11)
 
  (1). بحارالانوار، ج 11 (حالات امام باقر) ص، 83

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 396روز قبل
سه شنبه 24/6/1394 - 10:42
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

عیب پوشى و ستار العیوبى

 در خبر آمده است كه روزى پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم با جمعى از اصحاب خود نشسته بودند ناگه شخصى خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رسید و عرض كرد: یا رسول الله در فلان خانه مردى و زنى به فساد مشغولند. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: این خبر تو را باید بررسى كنم و آنها را بخواهم ببینم مطلب چیست ؟ چند تن از صحابه كه آنجا بودند اجازه احضار آنها را خواستند، لیكن پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم هیچ یك از آنان را اجازه نداند تا اینكه حضرت على (علیه السلام ) خدمت پیامبر صلى الله علیه و ، من در جزء چهار نفر از افراد خانواده ام هستم كه از سرشتى كه انوار رحمت بر آن تابیده بود آفریده شدیم من و على و حمزه و جعفر. كسى گفت : یا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم اینانند كه با تن در روز قیامت سوار هستند. حضرت فرمود: مادرت به عزایت بنشیند، همانا آن روز بجز چهار كس هرگز كسى سواره نباشد جز من و على و فاطمه و صالح پیغمبر، اما من سوار بر براقم و اما دخترم فاطمه بر شترى از اشتران بهشتى كه لجامش از یاقوت است و دو جامه سبز بر روى آن انداخته شده میان بهشت و دوزخ مى ایستد آن روز مردم شدیدا عرق مى كنند پس بادى از جانب عرش وزیدن گیرد كه عرق مردم را خشك كند فرشتگان و پیغمبران و صدیقین مى گویند این بجز فرشته مقرب و یا پیغمبرى مرسل نباید باشد پس آواز دهنده اى خبر دهد كه این نه فرشته مقرب است و نه پیغمبر و مرسل بلكه على بن ابیطالب (علیه السلام ) است كه برادر رسول خداست در دنیا و آخرت .

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 396روز قبل
دوشنبه 23/6/1394 - 12:3
  • تعداد رکورد ها : 12111