راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • چگونه بخوانیم سرود خدا را ؟
    چگونه بخوانیم سرود خدا را ؟
    شیخ ابوسعید به حسن مودب می‏گوید برو در شهر بگرد و منکرترین شخص را نسبت به ما بیاب و از او برای ما ساز و برگی بطلب. حسن مودب سرانجام علی صندلی را می‏یابد که در حانقاه خود نشسته بود و «شاگردان در خدمت وی و او کتابی مطالعه می‏کرد». حسن خواهش شیخ ابوسعید ...
  • تعداد بازديد :
  • 3222
  • يکشنبه 18/5/1388
  • تاريخ :

اي محبوبه من برخيز و بيا

«ادب غنايي»

قسمت اول ، قسمت دوم :

مناجات

نمونه‏يي از مناجات کهن، مزامير داوود است. اين مناجات در اصل اشعار ملحوني است که با موسيقي همراه بود (داوود صورت خوشي داشت) و شبيه به اشعار عاشقانه است. منتها در سرودهاي عاشقانه کهن مايه‏هايي از بينش اساطيري و حماسي مختفي است که به آنها  جذابيتي بدوي و اصيل بخشيده است.

 

بخش‏هايي از مزبور بيست و هفتم:

  1. «خداوند نور من و نجات من است، از که بترسم؟ * خداوند ملجاي جان من است، از که هراسان شوم؟ يک چيز از خداوند خواستم و آن را خواهم طلبيد * که تمام ايام عمرم در خانه خداوند ساکن باشم * تا جمال خداوند را مشاهده کنم * و در هيکل او تفکّر نمايم * زيرا که در روز بلا مرا در سايبان خود نهفته * در پرده خيمه خود مرا مخفي خواهد داشت * و مرا بر صخره بلند خواهد ساخت* و براي خداوند سرود و تسبيح خواهم خواند * اي خداوند چون به آواز خود مي‏خوانم مرا بشنو و رحمت فرموده مرا مستجاب فرما * بلي روي ترا اي خداوند خواهيم طلبيد * روي خود را از من مپوشان * بلي منتظر خداوند باش»

 

در دعاهاي ما هم چنين است:

ليس دونک من معبود اهل الکبرياء و الجود، يا من لا يکيف بکيف و لا يويّن باين، يا محتجبا عن کلّ عين، يا ديموم يا قيوم...

معبودي جز تو نيست اي شايسته بزرگي و بخشش، اي که به وصف و چگونگي در نيايي و در جائي جايگر نشوي، اي در پرده از هر ديده، اي جاويدان، اي پايدار...

عشق

همه محققان غربي تاکيد کرده‏اند که اشعار غنايي يوناني و عبري و مصري ريشه در ترانه‏ها و مناسک مذهبي دارد.

نمونه خوبي از اتحاد ادب غنائي و مذهبي، غزل غزل‏هاي سليمان است، زيرا اين ترانه‏ها از سوئي کاملاً عاشقانه است و از سوي ديگر جنبه مذهبي دارد و در تورات آمده است. در اين ترانه‏هاي قديمي اصيل که در آن حال و هواي جوامع دامداري و شباني کهن را مي‏توان مشاهده کرد، عشق زميني به اصيل‏ترين و بي‏پيرايه‏ترين اشکال نموده شده است. بعد از خواندن ابيات شورانگيز سليمان خواننده بي‏اختيار به ياد اين بيت حافظ خواهد افتاد که فرمود:

 

گر به ديوان غزل صدر نشينم چه عجب

 سال‏ها بندگي صاحب ديوان کردم

 

و اينک ابياتي از يک غزل سليمان:

  1. «من نرگس «شارون» و سوسن وادي‏ها هستم * چنان‏که سوسن در ميان خارها * همچنان محبوبه من در ميان دختران است * چنان‏که سيب در ميان جنگل * همچنان محبوب من در ميان پسران است * در سايه وي به شادماني نشستم * و ميوه‏اش براي کامم شيرين بود * مرا به ميخانه آورد * و علم وي بالاي سر من محبت بود * مرا به قرص‏هاي کشمش تقويت دهيد و مرا به سيب‏ها تازه سازيد * زيرا که من از عشق بيمار هستم * اي دختران اورشليم شما را به غزال‏ها و آهوهاي صحرا قسم مي‏دهم * که محبوب مرا تا خودش نخواهد بيدار نکنيد و برنه انگيزانيد * آواز محبوب من است * اينک بر کوه‏ها جستان و بر تل‏ها خيزان مي‏آيد * محبوب من همانند غزال يا بچه‏ آهو است * محبوب من مرا خطاب کرده گفت * اي محبوبه من و اي زيبايي من برخيز و بيا * زيرا اينک زمستان گذشته * و باران تمام شده و رفته است * گل‏ها بر زمين ظاهر شده و زمان الحان رسيده * و آواز فاخته در ولايت ما شنيده مي‏شود * درخت انجير ميوه خود را مي‏رساند * و موها گل آورده رايحه‏ خوش مي‏دهد * اي محبوبه من و اي زيبايي من برخيز و بيا * اي کبوتر من که در شکاف‏هاي صخره و در ستر سنگ‏هاي خارا هستي * چهره خود را به من بنما و آوازت را به من بشنوان * زيرا که آواز تو لذيذ و چهره‏ات خوشنماست * محبوبم از آن من و من آن وي هستم * در ميان سوسن‏ها مي‏چراند * اي محبوب من برگرد و تا نسيم روز بوزد و سايه‏ها بگريزد * مانند غزال يا بچه آهو برکوه‏هاي «باتر» باش»

 

عشق

دوران اوج و رواج ادب غنايي، مربوط به ايام گسترش تمدن و شهرنشيني است و از اين رو غنا نسبت به حماسه، متاخّر است. مثلاً ادبيات قديم عرب در عصر چادرنشيني و زندگي شباني و بدويّت، جنبه حماسي دارد و بعد از ظهور اسلام و گسترش شهرها و رواج شهرنشيني است که غنا و تغزل رواج مي‏يابد. در ادبيات قديم انگليسي هم غنا نيست يا بسيار کم است و به هرحال مورخان تاريخ ادبيات انگليسي متفق القولند که انگلوساکسون‏ها و نرمان‏ها و قريحه‏يي براي اشعار غنايي نداشته‏اند.

 

ادب حماسي مربوط به دوراني است که بشر زندگي گروهي و قبيله‏يي داشته است و در آن از تضاد فرد با اجتماع و تنهايي او و لاجرم بيان احساسات منبعث از تنهايي و تعارض، خبري نيست. امّا ادب غنايي مربوط به دوره‏يي است که بعد از شکل گرفتن اجتماعات و پيدا شدن شهرها و به وجود آمدن قوانين و نظام و رسيدن انسان به خودشناسي و حرکت به سوي فرديّت (Individuality)، بشر خود را در تضاد و تعارض با اجتماع و قوانين يافته است و احياناً احساس انزوا و تنهايي و نااميدي کرده است. نظامات به وجود آمده، اميال و آرزوهاي او را سرکوب کرده و شهرنشيني او را از طبيعت آزاد دور ساخته است. پس شاعر در شعر خود به دنياي آرماني گذشته بازگشته است.

 

عشق

همان‏طور که گفته شد از بيان عواطف دروني در سبک‏هاي کهن حماسي مثلاً قصيده خبري نيست، اما وصف جمال زن در آن ديده مي‏شود که در اساس همان توصيف خدايان زن و زنان حاکم بر جوامع زن سالاري است. آن توصيفات قديم که جنبه اوراد و اذکار داشته‏اند، به عنوان سنّت، ژرف ساخت اشعار عاشقانه ادوار بعد شده است. جالب است که در ادبيات قديم انگليسي، اشعار غنايي با ستايش حضرت مريم رواج يافته است و در منظومه‏هاي غنايي آن دوران عناويني چون «نيايشي به درگاه با کره» يا «نيايشي به درگاه بانوي ما» زياد به چشم مي‏خورد. در اين منظومه‏ها، مريم از طرفي، چون يکي از الهگان آسماني است و گاهي چون معشوق زميني. اما به هر حال اين‏گونه منظومه‏ها بوي ادعيه و اوراد قديم را دارند.

ادامه دارد ...

 

سيروس شميسا

تنظيم : بخش ادبيات تبيان

ارسال به