راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • ای محبوبه ی من برخیز و بیا
    ای محبوبه ی من برخیز و بیا
    خداوند نور من و نجات من است، از که بترسم؟ * خداوند ملجای جان من است، از که هراسان شوم؟ یک چیز از خداوند خواستم و آن را خواهم طلبید * که تمام ایام عمرم در خانه خداوند ساکن باشم * تا جمال خداوند را مشاهده کنم ...
  • چگونه بخوانیم سرود خدا را ؟
    چگونه بخوانیم سرود خدا را ؟
    شیخ ابوسعید به حسن مودب می‏گوید برو در شهر بگرد و منکرترین شخص را نسبت به ما بیاب و از او برای ما ساز و برگی بطلب. حسن مودب سرانجام علی صندلی را می‏یابد که در حانقاه خود نشسته بود و «شاگردان در خدمت وی و او کتابی مطالعه می‏کرد». حسن خواهش شیخ ابوسعید ...
  • تعداد بازديد :
  • 3474
  • دوشنبه 19/5/1388
  • تاريخ :

وصال و فراق

قسمت اول ، قسمت دوم ، قسمت سوم :

اما شعر غنايي در معناي اشعار عاطفي و احساسي:

 

عشق

اين گونه اشعار معمولاً با وصف طبيعت و ياد روزگاران کهن همراه است، چون شاعر دوره شعر غنايي روز به روز در شهرها از طبيعت دور مي‏شده است. يکي از موتيف‏هاي اين‏گونه اشعار، موتيف «آن روزها رفتند» است که فرنگيان به آن فرمول Where – are يعني کجا هستند مي‏گويند. در اين گونه اشعار شاعر به دوران خوش گذشته حسرت مي‏خورد و يا به ياد رفتگان نوحه سر مي‏دهد. البته نبايد پنداشت که اشعار غنايي عاطفي و احساسي همواره غمناکند. مثلاً يکي از موضوعات اين‏گونه اشعار وصف بهار است که شاعر در آن مژده رسيدن بهار را با لحني شاد بيان مي‏کند. اين موضوع مخصوصاً در ادبيات کهن اروپايي ديده  مي‏شود. فرانسوي‏ها به اين گونه اشعار روردي Revrdies مي‏گويند. بهار نويدبخش گرما بود و سرزمين‏هاي سرد اروپايي را از گزند سرما نجات مي‏‏داد. در ادبيات ما هم مژده آمدن بهار به فراواني ديده مي‏شود، بهار علاوه بر نابودي سرما، نويد‏‏دهنده آغاز فعاليت‏‏هاي کشاورزي است.

بهار نويدبخش گرما بود و سرزمين‏هاي سرد اروپايي را از گزند سرما نجات مي‏‏داد.

در خاتمه بايد اشاره کنم که بسياري از محققان منشا اشعار غنايي را ادبيات فولکوريک دانسته‏اند. در ادبيات عاميانه ما هم نمونه‏هاي فراواني از اشعار عاطفي و احساسي و عاشقانه به چشم مي‏خورد، براي بسياري از ترانه‏هاي روستايي و شباني مي‏توان در دواوين شاعران بزرگ، مشابه و معادل ادبي يافت.

 

ادبيات غنايي داستاني

عشق

چنان که قبلاً گفته شد، شعر غنايي در تعريف ادباي غرب، شعري کوتاه و غيرروايي است و اگر بلند باشد به آن شعر غنايي نمايش Dramatic مي‏گويند؛ زيرا معمولاً شعر وقتي طولاني مي‏شود که متضمّن داستاني باشد. از آنجا که در ايران هنر نمايش رواج نداشته است، ما به شعرهاي بلند غنايي ادبيات فارسي، شعر غنايي داستاني مي‏گوييم. در ادبيات فارسي، چندين منظومه عالي غنايي داستاني وجود دارد مثل ويس و رامين، ليلي و مجنون و خسرو و شيرين که بلند و روايي هستند و داستاني عاشقانه را روايت مي‏کنند.

 

در اين داستان‏ها موضوع اصلي بيان حالات و احساسات مربوط به وصال و فراق است. در بخش‏هايي هم شاعر به مناسبت به وصف پديده‏هاي زيباي طبيعت مي‏پردازد و در همه آنها بدون استثنا شاعر به ستايش قهرمان زن پرداخته و از زيبايي و علّو و عظمت او داد سخن داده است. و نحوه بيان‏گاه طوري است که يادآور همان اوراد و اذکار و ادعيه کهن در ستايش ايزد بانوان است.

 

بايد به اين نکته نيز توجه داشت که در ادب حماسي شاعر معمولاً در داستان تصرّف نمي‏کند و به هر حال کمتر احساسات و عواطف خود را بروز مي‏دهد و همين‏طور است در ادب دراماتيک، اما در ادب غنايي، شاعر اميال و آرزوهاي خود را در موقع مناسب در قصه دخالت مي‏دهد. چنان‏که معروف است، نظامي در پرداخت شخصيّت شيرين، سيماي همسر متوفّاي خود «آفاق» را در نظر داشته است.

 

سبک ادب غنايي

عشق

 چنان که گفته شد يک معني ادب غنايي، اشعاري است که از احساسات و عواطف فردي سخن مي‏گويد، در اين صورت شاعر، با نگاهي عاطفي و دروني به مسايل و مشکلات خود، رنگ فلسفي و جامعه شناختي مي‏دهد و با طرح ديدگاه‏هاي رواني و فلسفي، موقعيت انسان را در ارتباط با حيات و ممات، داشتن و نداشتن، خوشبختي و بدبختي، عشق و نفرت و امثال اينها به شکلي موثر و معمولا اندوهناک توصيف مي‏کند. در شعر فارسي، مخصوصاً غزل اين نوع معمولاً با نوع ديگر (اشعار عاشقانه) همراه است.

 

معني ديگر ادب غنايي اشعار عاشقانه است. اشعار عاشقانه در ادبيات ما سه نوع است، يا با معشوقي زميني مواجه‏ايم، مثلاً در تغزل قصايد يا غزليات عاشقانه و لفظي مثل غزليات سعدي و يا با معشوقي آسماني، مثلاً در غزل عارفانه يا معنوي مانند اکثر غزليات مولانا و يا با معشوقي که گاهي زميني است و گاهي آسماني و نه اين است و نه آن، مانند غزليات تلفيقي حافظ.

معني ديگر ادب غنايي اشعار عاشقانه است. اشعار عاشقانه در ادبيات ما سه نوع است، ...

چنان‏که اشاره شد زن مطرح در شعر غنايي در اصل يک ايزدبانوست. پس در توصيف او زبان شعر بايد استعاري و يه اصطلاح تصويري باشد؛ يعني از انواع تشبيه و مجاز و استعاره استفاده شود. اما نکته اين است که با توجه به منشا شعر غنايي اين استعاره‏ها را مي‏توان تاويل به حقيقت کرد؛ زيرا در واقع اين استعاره‏ها همان صفات جادويي و آسماني و اساطيري ايزدبانوان را به عنوان يک Prototype  يا الگوي نخستينه مطرح مي‏کنند. بدين ترتيب در اينجا هم مانند حماسه، اغراق جزو ذات شعر است و نبايد آن را يک صنعت بديعي محسوب داشت.

 

عشق

در ادب غنايي پيشرفته (ادب عرفاني) با معشوقي نمادين و خيالي و اساطيري مواجه‏ايم که به هيچ وجه زميني و دست يافتني نيست به اصطلاح چهره Portrait نيست. شاعر در وصف علّو او و آرزوي تقرب به درگاه او سخن مي‏گويد. و همين معشوق است، که عارفان از آن، به معبود و خدا تعبير مي‏کنند.

 

ارنست کاسيرر در زبان و اسطوره مي‏نويسد:

«شعر تغزلي نه تنها در سر آغازش ريشه در انگيزه‏هاي اسطوره‏يي دارد، بلکه حتي در عالي‏ترين و ناب‏ترين فرآورده‏هاي خود ارتباطش را با اسطوره همچنان حفظ مي‏کند. بزرگ‏ترين شاعران تغزلي، مانند هولدرلين يا کيتس ، کساني هستند که قدرت بينش اسطوره‏يي با همان شدت و قدرت عينيت بخش خود دوباره در آنها فوران مي‏کند»

ادامه دارد...

 

سيروس شميسا

تنظيم : بخش ادبيات تبيان

ارسال به