شعر ها و چیز ها ( حرف ت و جیم )
برای درک بهتر محتویات این مطلب حتما قسمت اول را مطالعه بفر مایید .
ترازو با جعبه رنگ و روغنی :
«عمل عبدالله فی سنه 1305 هـ .ق.»
| ز الطاف پروردگار جهان |
| سپهری در این جعبه كردم نهان |
| چو صندوق عدل شهنشاه دین |
| بود مخزن در و لعل ثمین |
| كلیدش چه (چو) سیاره، قفلش نكو |
| مه و مهر و میزان و شاهین در او |
ترازو با جعبه رنگ و روغنی گل و بوته:
| به پا كنند چو میزان عدل در محشر |
| هر آن كه راست به دل مهر حیدر صفدر |
| چون نامه جرم ماه به هم پیچیدند |
| بردند و به میزان عمل سنجیدند |
| بیش از همه كس گناه ما بود ولی |
| ما را به محبت علی بخشیدند |
تركش:
| هر تیر كه از پنجه تقدیر رها گشت |
| كی چاره آن تیر به تدبیر توان كرد |
تفنگ:
| در ظاهر من نگه كنی چون میلم |
| در روز مصاف صور اسرافیلم |
| گر نیم نظر ز گوشه چشم كنی |
| در بردن جان شریك عزراییلم |
و
| یك میلم و صد ره از دور زنم |
| هنگام صدا دم ز دم صور زنم |
| در دست قضا آن قدر انداز منم |
| كاندر شب تار دیده مور زنم |
و
| در معركه این تفنگ فریاد رس است |
| صید افكن و گرم خوی و آتش نفس است |
| محتاج اشارتی است در كشتن خصم |
| سویش نگهی ز گوشه چشم بس است |
و
| این خوش قفا به گاه جدل اژدها دم است |
| هنگام رزم قاتل هر ببر و ضیقم است |
| غافل نشو به روز نبرد، كاین عدو گذار |
| از راه كین كشنده سهراب و رستم است |
و
| حذر كن ای عدو از من، كه آتش در دهن دارم |
| ندارم باك از دشمن كه آهن پیرهن دارم |
| مخالف كی تواند در برابر بار صف هیجا |
| كه من از صولت «حاجی» دم لشگرشكن دارم |
و
| ای برق شعله خیز رعد نهیب، عدو فكن |
| ریزد به گاه جنگ و ستیز آتش از دهن |
| چون غمزه بتان نكند تیر آن خطا |
| گشته به روزگار مسمی به صف شكن |
و
| این طرفه تفنگ ساختم از وجه حسن |
| اژدر صفتی كه ریزد آتش ز دهن |
| مانند عصا و ید بیضای كلیم |
| لشگرشكن و عدو كش و صیدافكن |
حرف جیم
جام مسی كندهكاری شده:
| آن كس كه به دست جام دارد |
| سلطانی جم مدام دارد |
| چون به دستم داد ساقی جام را |
| برد صبر و طاقت و آرام را |
| آتشی بر جان مشتاقان فتاد |
| تا نمود آن چهره گلفام را |
جام برنجی كندهكاری شده:
| ایام گل است و شادمانی |
| ساقی بده آب زندگانی |
| در سبزه خوشست جام باده |
| با لاله رخان ارغوانی |
| حیف است كه بگذرد به غفلت |
| ایام شباب و نوجوانی |
| از عمر همین توان شمردن |
| یكدم كه به عیش بگذرانی |
جام مسی كندهكاری شده ـ «مشق كمترین محمد حكاك»:
| نوش كن جام شراب یك منی |
| تا بدان از بیخ دل، غم بركنی |
| چون ز جام بیخودی رطلی كنی |
| كی زنی در خویشتن لاف منی |
| دل گشادهدار چون جام شراب |
| سرگرفته چند چون خم دنی |
جام:
| -ما در پیاله عكس رخ یار دیدهایم |
| ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما |
| -گرت هواست كه چون جم به سر غیب رسی |
| بیا و همدم جام جهان نما میباش |
| -پیاله در كفنم بنه تا سحرگه حشر |
| به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز |
جعبه آرایش خاتم صدفكاری شده:
| ای صنعت اسكندر، ای آینه زر |
| ای عالم جان را رخ زیبای تو پیكر |
| ای عرش دلآویز كه از جسم مصفا |
| ظل ملك العرش، به صدر تو مصدر |
| ای مطلع آن نور كه از نور خداییست |
| خورشید ضمیرش ز ازل مطلع و مظهر |
| ای خاور آن مهر فروزنده كه باشد |
| بر خاك درش ناصیهسا، خسرو خاور |
| ای معدن آن گوهر رخشنده كه باشد |
| غارتگر دریا و در و معدن گوهر |
جعبه آرایش:
| هفت پیرایه شد به روی بتان |
| كه از آن باغ حسن سیراب است |
| وسمه و سرم و نگار و خچك |
| زرك و غازه و سفیداب است |
جعبه آرایش روغنی، مصور: عمل ابوالحسن افشار
| - دلدار به من گفت: چرا غمگینی |
| پابند كدام دلبر سیمینی؟ |
| برجستم و آیینه به دستش دادم |
| گفتم: كه در آیینه كرا میبینی؟ |
| - از شبنم عشق خاك آدم گل شد |
| صد فتنه شور در جهان حاصل شد |
| صد نشتر عشق بر رگ روح زدند |
| یك قطره فرو چكید و نامش دل شد |
| - ای روی تو مهر عالم آرای همه |
| وصل تو شب و روز تمنای همه |
| گر بادگران به از منی، وای به من |
| گر با همه كسی همچو منی، وای همه |
| - زان سو همه طعنه رقیب پرگوست |
| زین سو همه تیغ ناز بیمهری اوست |
| حاصل به جهان عشق، كان عرصه ماست |
| گه كشته دشمنیم و گه كشته دوست |
ادامه دارد...
یحیی ذکاء