راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • ساعت مچی ها همیشه دروغ می گویند...
    ساعت مچی ها همیشه دروغ می گویند...
    ساعت مچی ها همیشه دروغ می گویند. گاهی روزها می گذرد و زمانمان جلو نرفته و گاهی یك روزه، ره صد ساله می رویم.
  • قاصدک از که خبر آوردی؟
    قاصدک از که خبر آوردی؟
    طبق قولی که داده بودیم در این صفحات به معرفی گروه های فعال در زمینه فعالیت های دانش آموزی می پردازیم. این بار نوبت گروه قاصدک است. امیدواریم آشنایی با این گروه برایتان مفید باشد...
  • شعبده‏ي فرهنگ ها...
    شعبده‏ي فرهنگ ها...
    شعر و ادبيات هر فرهنگ، همواره نمودي است از لايه‏هاي دروني احساسات و عقايد آن فرهنگ که در طول نسل‏هاي مختلف دروني شده است.
  • تعداد بازديد :
  • 1805
  • يکشنبه 21/4/1388
  • تاريخ :

جایی میان دو نقطه...

1. رد پاهایش را حس می‏کنم روی تنم. الان است که زهره ام بترکد. چشم‏هایم را می بندم که نبینمش. خودم را می

جایی میان دو نقطه...

زنم به این در و آن در و سعی مذبوحانه ای می‏کنم که یادم برود کجا هستم و چرا و چه گونه... رسیده به شکمم. روی دنده هایم سنگینی می کند. یک... دو... سه... خدا خدا می کنم راه کج کند به چپ یا راست و الا تا چند دقیقه‏ی دیگر روی صورت... مستاصل مانده ام. با تن یخ کرده و این تازه پاره‏ی پیدای ماجراست و وای به بطن اش... باد سردی می وزد خاک می پاشد به صورتم. دهنم تلخ می شود، چشمم بسته است اما بنا می کند سوختن. ترسیده‏ام. از خاک است یا ترس یا هردو! ردی از گوشه ی پلکهایم راه می‏گیرد... صورتم خیس می شود، گلی... مثل اولش...

 

تا روی کتفم می آید. جان می کنم و تکانکی به دست و می افتد. کوه کنده باشم انگار، عرق سرد روی پیشانی ام را به سر آستینم خشک می کنم. دست را عمود تنم می کنم و می نشینم. رسته ام. صدای زوزه ی سگی باد را پر می‏کند...

 

2. پناه می برم به تو. تو و کتاب یادگاری ات از قرن های پیش. غار گیج زدن های من. پناه می برم به تو و تو چقدر مصری باورت کنم، کنیم، آنجا که می گویی: " مردم شما را به یادآوری مرگ سفارش می کنم و کم کردن غفلت از آن. چگونه مرگ را فراموش می کنید در حالیکه او شما را فراموش نمی کند؟ و چگونه طمع می ورزید در حالیکه به شما مهلت نمی دهند؟"

جایی میان دو نقطه...

" ... دنیا پرستان چنان سگ های درنده، عوعوکنان، برای دریدن صید در شتابند. برخی به برخی دیگر هجوم آورند و نیرومندشان ناتوانشان را می‏خورد و بزرگتر ها کوچک تر ها را..."

رسته ام. اما با هر نفس ام به سویش می روم. کسی چه می داند... چند نفس؟ هوا در گلویم می شکند... هنوز زودست؟ نیست؟

زده به سرم که بنویسم چه می ماند از من... اصلاً تو را می کنم وارث خودم... چشم می گردانم... بیشتر و بیشتر... چیزی به چنته ام نیست... چیزی که قابل عرض باشد، نیست... نفس می کشم، عمیق... و یک گام می رود جلوتر زندگی ام... دایره ای می کشم روی کاغذ. نقطه ی اتصالش را، آن بالا می نویسم تو... بعد خودم  را می کشم جایی میان باعث بودنت که مرا آورد و وارث بودنت که مرا خواهد برد... کدام پاره از وجود مرا خواهی پذیرفت؟

سبحانک یا باعث و تعالیتَ یا وارث. اجرنا من النار یا مجیر...

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
Paeez88
خوب بید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 6/5/1388 - 10:6