تاريخ مشاوره :
دوشنبه 4/5/1389
تاريخ پاسخ :
سه شنبه 5/5/1389
تحصيلات :
ليسانس
سن :
20
گروه :
مهدويت
سوال :
بسم الله الرحمن الرحیم. با سلام.
برای یکی از دوستان بنده سوالاتی پیش می آید که در ذیل عرض می کنم.
1. اصلا آیا امام زمان (عج) وجود دارد ؟ چه دلیل منطقی و عقلی برای این مدعا وجود دارد ؟ (بدون سود جستن از روایات و احادیث).
2. اگر بر اساس هدایت مداوم بخواهیم اثبات کنیم که آقا وحود دارند ، پس چرا نزدیک به هزار سال است که آقا خود را نشان نداده که اصل هدایت رعایت شود و ما نخواهیم به مراجع مراجعه کنیم ؟
3. چرا ما به مراجع رجوع می کنیم و چرا در برخی مسائلشان با هم اختلاف نظر دارند ؟ و اگر اختلافی هست ، این مدعا را اثبات نمی کند که اصل هدایت رعایت نشده و شاید عده ای بتوانند بگویند امام زمان (عج) ساخته شیعیان است ؟
پاسخ :
با عرض سلام
از زمانى كه امام قائم علیه السلام از دیده ها پنهان شده و در پس پرده غیبت زندگى خود را شروع كرده، انبوهى از پرسشها، پیرامون مسائل غیبت براى اذهان جستجوگرو كنجكاو مطرح بوده است. و نوع این پرسشها با یك نوع قدمت در كتابهاى مربوط به امام زمان علیه السلام در قرن چهارم و پنجم اسلامى مطرح شده، و دانشمندان پاسخ هاى مناسبى به آنها داده اند. شیخ صدوق، یكى از محدثین عالى مقام شیعه است كه در قرن چهارم مى زیسته، ودر سال 381 دیده از جهان بسته است. وى در كتاب كمال الدین پیرامون مسائل مربوط به غیبت، به تفصیل سخن گفته است. نه تنها صدوق بلكه محدث دیگرى بنام نعمانى(1) كه در قرن چهارم مى زیسته است، در كتاب خود، به نام غیبت و همچنین استاد شیعه مرحوم شیخ طوسى) 460- 385 ه. ق) نیز در كتاب خود این مسائل را بازگو نموده و به تجزیه وتحلیل آنها پرداخته اند. بنابر این، این پرسشها درباره امام زمان- عجل اللّه تعالى فرجه- تازگى ندارد، بلكه بیش از هزار سال از عمر آنها مى گذرد. طبعاپاسخ ها نیز تازگى نداشته و بسان پرسشها از عمر طولانى برخوردارند. چیزى كه هست، پاسخ ها در طول زمان، آرایش خاصى پیدا كرده و با مقتضیات زمان هماهنگ شده است. از جمله سوالهاى رایج درباره امام زمان صلوات اللّه علیه، مسئله فائده وجودامام غائب است. همگى مى دانیم كه اثر بارز وجود امام، هدایت و رهبرى است. اكنون سوال مى شود امامى كه از نظرها غائب است چگونه مى تواند هدایت كند؟ به به عبارت دیگر، با توجه به این كه قرآن هدایت را از ویژگیهاى امام مى شمارد ومى فرماید: و جعلناهم ائمه یهدون بامرنا) 1 (، چگونه مى توان چنین وظیفه سنگینى را از امام پنهان، انتظار داشت؟ به تعبیر دیگر، امام علیه السلام درهر حال رهبر و پیشوا است. و وجود یك رهبر در صورتى مى تواند مفید باشد كه تماس مداوم با پیروان خود داشته باشد. امام غائب و ناپیدا، چگونه مى تواند نقش رهبرى خود را ایفاء كند؟. زندگى امام (عج) در دوران غیبت یك زندگى خصوصى است نه یك زندگى اجتماعى در نقش یك پیشوا با این حال، حق داریم بپرسیم این ذخیره الهى چه اثر عمومى براى مردم مى تواند داشته باشد و مردم چه نوع بهره اى مى توانند از وجود او ببرند؟. او به چشمه آب زلال حیات مى ماند كه در ظلمات باشد، و كسى را دسترسى به وجود اونباشد. اصولا مقصود از امام غائب كه به معناى نامرئى تفسیر مى شود، چیست؟ آیا این به معناى یك وجود رویایى نیست؟ این سوال- بدون شك- سوال مهمى است. ولى اشتباه است كه اگر گمان كنیم كه به آن پاسخ داده نشده است. اما اجازه بدهید نخست به پاسخ جمله اخیر بپردازیم كه مایه سوء تفاهم براى گروهى گردیده است و پس از روشن شدن آن به سراغ بقیه سوالهامى رویم. صریحا باید گفت: مفهوم غائب بودن امام (عج) چنانكه اشاره كرده ایم، هرگز این نیست كه وجود امام (عج) در عصر غیبت، یك وجود نامرئى و رویائى است كه به یك وجود خیالى و پندارى شبیه تر از یك وجود عینى باشد. او از هر نظر یك زندگى طبیعى و عینى و خارجى دارد، پیوسته در میان مردم و درمیان جامعه ها رفت و آمد دارد، و در نقاط مختلف زندگى مى كند. استثنائى كه درزندگى آن حضرت هست، همین است كه او از یك عمر طولانى برخوردار است، همین وبس. او به طور ناشناس در جامعه انسانى زندگى مى كند، و هیچ روایت صحیحى درباره غیبت او جز این نگفته است. چقدر فرق است میان ناشناس و نامرئى. حال كه این اشكال برطرف شد به سراغ این موضوع مى رویم كه مى گویند: بسیار خوب، فرار كرده و دست از نبرد كشیدند، و گروهى به فكر افتادند كه به دشمنان بپیوندند. ولى وقتى خبر قتل پیامبر تكذیب شد و مسلمانان از حیات رهبر خود آگاه گردیدند وعده اى نیز پیامبر را با چشمان خود دیدند، لشكر از هم پاشیده، بار دیگر به دلگرمى وجود رهبر، از نقاط مختلف كوه احد، از میان كوهها و زیر صخره ها، دورپیامبر گرد آمدند و نبرد و دفاع را از سر گرفتند. خداى تعالى، این حقیقت رادر قرآن چنین بیان مى فرماید: و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم
و من ینقلب على عقبیه فلن یضراللّه شیئا و سیجزى اللّه الشاكرین. محمد پیامبرى بیش نیست كه پیش از او نیز پیامبرانى بوده اند. آیا اگر بمیرد ویا كشته شود، به دوران جاهلیت باز مى گردید؟ و هر كسى به دوران جاهلیت بازگردد به خدا زیانى نمى رساند، و خدا سپاسگزاران را پاداش مى دهد) 1 (. در میدانهاى نبرد، تمام كوشش گروهى از سربازان زبده و فداكار، این است كه پرچم، در برابر حملات دشمن همچنان سر پا و در اهتزاز باشد، در حالى كه سربازان دشمن دائما مى كوشند كه پرچم مخالفان را سرنگون سازند، چرا كه برقرار بودن پرچم، مایه دلگرمى سربازان و تلاش و كوشش مستمر آنها است. همچنین وجود فرمانده لشكر در مقر فرماندهى، هر چند ظاهرا خاموش و ساكت باشد، خون گرم پر حرارتى در عروق سربازان به حركت درمى آورد، و آنها را به تلاش بیشتروامى دارد كه فرمانده ما زنده است و پرچممان در اهتزاز. اما هرگاه خبر قتل فرمانده در میان سپاه پخش شود، یك لشكر عظیم با كارآئى فوق العاده به یك باره متلاشى مى گردد، گوئى آب سردى بر سر همه ریخته اند، بلكه گویا روح از تنشان بیرون رفته است. رئیس یك جمعیت یا یك كشور، مادام كه زنده است، هر چند مثلا در سفر یا فرضا دربستر بیمارى باشد، مایه حیات و حركت و نظم و آرامش آنها است. ولى شنیدن خبر رحلت او، گرد و غبار یاس و نومیدى را بر همه مى پاشد. جمعیت شیعه، طبق عقیده اى كه به وجود امام زنده دارد، هر چند او را در میان خود نبیند، خود را تنها نمى داند. او همواه انتظار بازگشت آن عزیز سفر كرده را- كه قافله هاى دل همراه اوست- این چنین زندگى ممكن است براى یك فرد عادى قابل توجیه باشد. ولى آیا براى یك رهبر- آنهم یك رهبر بزرگ الهى- قابل قبول است؟. ما در اینجا، مسئله را ازجهات یاد شده در زیر مورد بررسى قرار مى دهیم. 1- فائده اعتقاد به وجود رهبر، هر چند ناشناس باشد، از نظر محاسبات اجتماعى. 2- فوائد گوناگون امام غائب براى امت اسلامى. 3- حجت هاى مخفى و پنهان خدا از نظر قرآن و نهج البلاغه. 1- وجود رهبر مایه بقاء مكتب است. محاسبات عقلى و تجارب اجتماعى به روشنى ثابت مى كند كه اعتقاد به وجود رهبرزنده، اثر عمیقى در حفظ نظام و بقاء مكتب دارد. خواه این رهبر در دسترس مردم باشد، و یا به عللى دسترسى به او آسان نباشد. در هر دو حال اعتقاد به وجودرهبر حى، براى خود فوائدى دارد. اما آن جا كه رهبر در دل جامعه قرار گیرد و به طور مستقیم بار قیادت و رهبرى رابه دوش بكشد، جاى سخن نیست. مهم آن جا است كه رهبر به عللى از جامعه كناره گیرى كند، ولى جامعه به حیات او، و بازگشت مجدد او اعتقاد داشته باشد. دراین صورت نیز، اعتقاد به وجود چنین رهبر، اثر عظیمى دارد كه به آن اشاره مى كنیم: در تاریخ ملل زنده جهان كه مبارزات و نهضتهائى داشته اند، براى این مطلب نمونه هاى فراوانى وجود دارد كه نشان مى دهد تا آن رهبر از حیات و زندگى برخورداربوده است، هر چند از نزدیك موفق برهبرى نمى شده، اما تشكیلات این گروه باقى و پایدار، مى مانده است. اما لحظه اى كه حیات و زندگى او به پایان مى رسیده، تفرقه و دو دستگى، تشتت قوا، پراكندگى و نابسامانى در میان جمعیت حكمفرمامى گردیده است. بهترین گواه براى این كه وجود رهبر، حافظ و نگاهدارنده مكتب و مایه تشكل پیروان آن است، سرگذشت نبرد احد مى باشد. در جنگ احد بر اثر اشتباه و یا از روى غرض ورزى، ندائى در قلب لشكر بلند شد كه: الا قد قتل محمد. محمد كشته شد. این خبر ناگوار، موقعى در میان مسلمانان منتشر شد كه آنان مشغول مقابله با تجاوز و تعدى مهاجمان بودند. وقتى براى مسلمانان، مرگ رهبر قطعى شد، نظام و سازمان آنان چنان گسسته شد كه هركدام به گوشه اى گریختند و سپاه مسلمانان شكست سختى دید و هفتاد تن از آنها شهیدگشت تا آنكه بر اثر پایمردى امیرالمومنین و دفاع جانانه از رسول اكرم مسلمانان فهمیدند آن خبر ناگوار حیله تبلیغاتى دشمن است. دوباره امیدوار شدند و بازگشتند و جمع پراكنده آنها تشكل یافت و توانستند جلوشكست كامل را بگیرند. در مورد امام زمان نیز وضع از همین قرار است. یعنى اطمینان به وجود رهبرى
آسمانى و مصلحى جهانى و به انتظار او بودن خود موجب امیدوارى و تشكل و انسجام است. اثر روانى این طرز فكر در زنده نگهداشتن امید در دلها و وادار ساختن افراد به خودسازى و آمادگى براى آن انقلاب بزرگ، كاملا قابل درك است. اما اگر این رهبر اصلا وجود خارجى نداشته باشد، و علاقه مندان مكتبش در انتظار تولد و پرورش او در آینده باشند، وضع بسیار فرق مى كند. اگر یك نكته دیگر به این موضوع بیفزائیم، پاسخ شكل جدى ترى به خود مى گیرد و آن اینكه: طبق اعتقاد عمومى شیعه- كه در روایات بسیار زیادى در منابع مذهبى آمده است- امام به طور مداوم، در دوران غیبت، مراقب حال پیروان خویش است، و طبق یك الهام الهى از وضع اعمال آنها آگاه مى گردد. و به تعبیر روایات، همه هفته برنامه اعمال آنها به نظر او مى رسد و از چگونگى رفتار و كردار و گفتار آنها آگاه مى گردد) 1 (. این فكر سبب مى شود كه همه معتقدان در حالت آماده باش دائمى فرو روند. و به هنگام ورود در هر كار، توجه به آن نظارت عالى داشته باشند، اثر تربیتى این طرز فكر نیز قابل انكار نیست. اكنون درباره امام زمان علیه السلام این اصل را در نظر مى گیریم. آیا اعتقاد به وجود امام حى و زنده و حاضر و ناظر و مستعد و آماده براى نهضت در حفظ وحدت جمعیت و تشكیلات بالاخص آماده كردن افراد براى نهضت و قیام بر ضد ظلم و جور، برضد استبداد و خودكامگى موثر نیست؟. هرگاه جمعیتى معتقد شود كه رهبر آنان در قید حیات و زندگى بوده و پیوسته مترقب فرمان الهى است كه از پس پرده غیب بیرون آید، بطور مسلم ناامید نمى شود، وحدت كلمه خود را از دست نمى دهد، در حفظ مكتب خویش مى كوشد، و پیوسته براى هدف، به تهیه نیرو و انجام مقدمات مى پردازد. ولى هرگاه به این جمعیت بگویند: شما فعلا بى رهبرید، رهبر شما در آینده دیده به جهان خواهد گشود، آن هم معلوم نیست كى متولد خواهد شد، نه تنها او متولد نگشته بلكه نیاكان او نیز هنوز دیده بجهان نگشودند، آیا در این جمعیت، روح انتظار سازنده، و نیرو و ساز و برگ لازم پیدا مى شود؟ آیا با چنین عقیده اى، نظامات مادى و معنوى آنان بكار مى افتد و یا اینكه این كار به قیمت از هم پاشیدگى افراد و محو و نابودى مكتب تمام مى شود؟ براى توضیح بیشتر درباره اینكه امام زمان غایب چه نقشى مى تواند در جامعه و در اندیشه هاى معتقد دانش داشته باشد، مى گوئیم: ایمان به پیروزى نهایى وانتظار یك مصلح جهانى، اگر به مرحله شناخت و آگاهى سازنده برسد، منبع وسرچشمه حركتها و نهضتها خواهد گشت. رهبر یك جنش عدالت خواهى، حتى اگر در میان پیروان خویش نباشد، مى تواند موجب فشردگى و بهم پیوستگى صفوف معتقدان به نهضت باشد. مى بینیم كه در نهضت استقلال هندوستان، با وجود آنكه گاندى از طرف دولت استعمارى دستگیر شده و به زندان فرستاده مى شود، نهضت عدم همكارى با دولت استعمارى با شدت ادامه مى یابد. مردم هند با اینكه گاندى را در میان خود نمى دیدند، ولى دنباله نهضت وى را ادامه مى دادند، زیرا كه گاندى هنوز زنده بود و قدرت معنوى وى همچنان مردم هندرا بهم پیوند مى داد. در جنگ داخلى اسپانیا، قبل از جنگ جهانى دوم، تا زمانى كه رهبران جمهورى خواهان در زندان فرانكو بسر مى بردند، نبرد در سراسر جبهه هاى جنگ ادامه داشت. ولى زمانى كه چند تنى از آنان به جوخه اعدام سپرده شدند، شكست در لشكرجمهورى خواهان پدید آمد. در جنگ دوم جهانى، هنگام محاصره شهر لنینگراد توسط ارتش نازى، سرما وقحطى، به حدى رسید كه روزانه هزاران نفر مى مردند و گرسنگى بیداد مى كرد اما مردم لنینگراد همچنان مقاومت مى كردند. محاصره چهار سال تمام ادامه یافت. در این مدت، رادیو لنینگراد دائما پیامهائى از طرف شوراى مقاومت مى خواند ومردم را به پایدارى دعوت مى كرد. روزهاى آخر، بیش از دو سوم اعضاى شورا ازگرسنگى مرده بودند، اما رادیو بدون آنكه خبر مرگ آنها را بمردم برساند، همچنان نام آنان را در پایان اعلامیه ها مى خواند. جالب اینجاست كه به علت خاموشى برق، دو روز رادیو لنینگراد از كار افتاد، مردم بسیارى در اطراف اداره رادیو جمع شدند و مى گفتند: ما آذوقه
نمى خواهیم، فقط یكبار دیگر رادیو را بكاراندازید، تا ما بازهم اعلامیه هاى شوراى مقاومت را بشنویم. این مدارك و شواهد نشان مى دهد كه حتى اگر رهبر جنبش و مقاومتى در میان مردم نباشد، وجود واقعى او مى تواند الهام بخش معنوى و مایه امید و تحرك و یادآورى گردد. اما در مورد اینكه چرا خداوند امام را در موقع ظهور نیافرید، باید گفت كه اگرچنین بود، اصولا عنوان انتظار ظهور مصلح، واقعیت خارجى پیدا نمى كرد، زیرا انسانها مى توانند در انتظار فردى باشند كه به زنده بودن او معتقدند و هرگزنمى توان انسانى را به این دلخوش داشت كه چند سال بعد ممكن است كسى بدنیا آید كه نقش منجى را ایفاء خواهد كرد. در جهان متلاطم و پر اضطراب، در حالیكه انسان به یاس مطلق مى رسد و فلسفه پوچى را بعنوان راه زندگى خویش مى شناسد، چگونه مى توان انسانها را به وجودنجات دهنده اى دلخوش داشت كه سالها بعد تازه متولد خواهد شد؟ آیا اصولا اعتقاد به وجود رهبرى كه سالهائى بعد متولد مى گردد، مى تواند موجب تبلور روح انتظارسازنده انسانها گردد؟ انسان در شناخت دقایق و ظرایف حیات و براى آنكه در مسیر تكاملى به پیكار برخیزد، لازم است كه از وجود رهبرى زنده- حتى اگر غایب باشد- الهام گیرد. 2- فواید گوناگون امام زمان براى امت اسلامى اكنون وقت آن رسیده است كه با دیگر فواید چشم گیر امام براى امت، از نزدیك آشنا شویم. ما این فوائد را تحت عنوان كلى او بسان خورشید در پس ابر است، مى آوریم و این فوائد همگى بیانگر حقیقت این تشبیه است. در احادیث متعدد وگوناگونى كه در زمینه حكمت و فایده وجود امام علیه السلام در دوران غیبت به مارسیده، بسیار پر معنى و جالبى در یك عبارت كوتاه دیده مى شود كه مى توان كلیدى باشد براى گشودن این رمز بزرگ. و آن اینكه از پیامبر اكرم صلى اللّه علیه و آله در پاسخ این پرسش كه وجود حضرت بقیه اللّه ارواحنا فداه در عصر غیبت، چه فایده اى دارد، فرمود: اى والذى بعثنى بالنبوه انهم لینتفعون به و یستضیئون بنور ولایته فى غیبته كانتفاع الناس بالشمس و ان جللها السحاب) 2 (. آرى سوگند بخدائى كه مرا به نبوت برگزید، از او منتفع مى شوند، و از نور ولایتش در دوران غیبتش بهره مى گیرند، همانگونه كه از خورشید بهنگام قرار گرفتن پشت ابرها بهره مى برند. براى فهم این كلید رمز، نخست باید نقش خورشید را بطور كلى، و به هنگامى كه چهره تابناكش پشت ابرها پنهان مى گردد، دریابیم. خورشید داراى دو نوع نورافشانى است: نورافشانى آشكار و نورافشانى مخفى، یا به تعبیر دیگر نورافشانى مستقیم و نورافشانى غیر مستقیم. در نورافشانى آشكار، اشعه آفتاب به خوبى دیده مى شود، هر چند قشر ضخیم هوا كه اطراف كره زمین را پوشانیده، همانند یك شیشه ضخیم كار مى كند، شیشه اى كه ازشدت تابش آفتاب مى كاهد و آن را قابل تحمل مى سازد، و نور آفتاب را تصفیه مى كندو شعاعهاى مرگبارش را خنثى و بى اثر مى سازد، ولى به هر حال مانع از تابش مستقیم آفتاب نیست. ولى در تابش غیر مستقیم، ابرها همانند یك شیشه مات، نور مستقیم خورشید را گرفته پخش مى كنند. گاهى اوقات وارد اطاقى مى شویم كه با لامپهاى مات روشن شده، اطاق را روشن مى بینیم، اما خود لامپ و شعاع اصلى و مستقیم آن به هیچ وجه دیده نمى شوند از سوى دیگر، نور آفتاب مهمترین نقش را در دنیاى حیات و موجودات زنده دارد. نور و حرارتى كه از خورشید به هر سو پاشیده مى شود، تنها انرژى زندگى بخش درگیاهان و حیوانات و انسان است. رشد و نمو موجودات زنده، تغذیه و تولید مثل آنها، حس و حركت و جنبش، آبیارى زمینهاى مرده، غرش امواج دریا، وزش حیات بخش بادها، ریزش دانه هاى زندگى آفرین باران و برف، صداى زمزمه آبشارها، نغمه هاى مرغان، زیبائى خیره كننده گلها، گردش خون در عروق انسان و طپش قلبها، عبور برق آساى اندیشه از لابلاى پرده هاى مغز، و لبخند شیرینى كه بر لب گلبرگها مانند یك كودك شیرخوار نقش مى بندد همه و همه بطور مستقیم یا غیر مستقیم به نور آفتاب بستگى دارد وبدون آن، همه اینها به خاموشى خواهند گرائید. این موضوع را با كمى دقت مى توان دریافت. حال این سوال پیش مى آید كه آیا این بركات و
آثار زندگى بخش، مخصوص زمانى نیست كه نور بطور مستقیم مى تابد؟. پاسخ این سوال روشن است: نه؛ بسیارى از این آثار در نور مات خورشید از پشت ابرها نیز وجود دارد. مثلا در كشورهاى یا شهرهائى كه چندین ماه از سال ابرهاسراسر آسمان را پوشانیده اند، آفتاب دیده نمى شود، ولى گرما، نمو و رویش گیاهان، تولید انرژى لازم براى حیات، رسیدن غلات و میوه ها خندیدن گلها وشكوفه ها وجود دارند. بنابر این تابش خورشید از پشت پرده ابرها، قسمت مهمى از بركات خود را دربردارد. و تنها قسمتى از آثار كه نیاز به تابش مستقیم دارد موجود نیست. مثلامى دانیم تابش آفتاب، اثر حیاتى خاصى روى پوست و سایر جهاز بدن انسان و موجودات زنده دارد. به همین دلیل، در كشورهائى كه از این نظر در محرومیت بسر مى برند، در روزهاى آفتابى، بسیارى از مردم حمام آفتاب مى گیرند و در برابر این نورحیات بخش برهنه مى گردند و با تمام ذرات وجود خود- كه تشنه این هدیه آسمانى است- ذرات این نور را مى مكند. تابش مستقیم آفتاب، علاوه بر اینكه روشنائى و گرماى بیشترى مى آفریند، اثر خاصى به خاطر همان اشعه ماوراى بنفش در كشتن انواع میكروبها و سالم سازى محیط دارد كه در نور غیر مستقیم دیده نمى شود. از مجموع بحث قبل نتیجه مى گیریم كه: هر چند پرده هاى ابر، بعضى از آثار آفتاب را مى گیرد، ولى قسمت مهمى از آن همچنان باقى مى ماند. این بود حال مشبه به یعنى آفتاب. اكنون باز مى گردیم به وضع مشبه یعنى وجود رهبران الهى در حال غیبت. اشعه معنوى وجود امام علیه السلام در حالى كه درپشت ابرهاى غیبت نهان است، داراى آثار قابل ملاحظه اى است كه على رغم تعطیل مسئله تعلیم و تربیت و رهبرى مستقیم، حكمت وجود او را آشكار مى سازد. به ملاحظه اجمال این نوشته، برخى از این آثار، در اینجا بیان مى شود. الف- پاسدارى از آئین الهى با گذشت زمان و آمیختن سلیقه ها و افكار شخصى به مسائل مذهبى و گرایشهاى مختلف به سوى برنامه هاى ظاهر فریب مكتبهاى انحرافى، و دراز شدن دست مفسده جویان به سوى مفاهیم آسمانى، اصالت پاره اى از این قوانین از دست مى رود و دستخوش تغییرات زیانبخشى مى گردد. این آب زلال كه از آسمان وحى نازل شده، با عبور از مغزهاى این و آن تدریجا تیره و تار گشته، صفاى نخستین خود را از دست مى دهد. این نور پرفروغ، با عبور از شیشه هاى ظلمانى افكار تاریك، كمرنگ تر مى گردد. خلاصه با آرایشها و پیرایشهاى كوته بینانه افراد و افزودن شاخ و برگهاى تازه به آن، چنان مى شود كه گاهى بازشناسى مسائل اصلى، دچار اشكال مى گردد. آن شاعر، خطاب به پیامبر صلى اللّه علیه و آله مى گوید: شرع تو را در پى آرایشند دین تو را از پى پیرایشندبس كه فزودند بر آن برگ و بر گر تو ببینى نشناسى دگربا این حال، آیا ضرورى نیست كه در میان جمع مسلمانان كسى باشد كه مفاهیم فناناپذیر تعالیم اسلامى را در شكل اصلیش حفظ و براى آیندگان نگهدارى كند؟ مى دانیم در هر موسسه مهمى، صندوق نسوزى وجود دارد كه اسناد مهم آن موسسه را درآن نگهدارى مى كنند، تا از دستبرد دزدان محفوظ بماند. بعلاوه هرگاه مثلا آتش سوزى در آنجا روى دهد، از خطر حریق مصون باشد كه اعتبار و حیثیت آن موسسه پیوندنزدیكى با حفظ آن اسناد و مدارك دارد. سینه امام و روح بلندش، صندوق نسوز حفظ اسناد آئین الهى است كه همه اصالتهاى نخستین و ویژگیهاى آسمانى این تعلیمات را در خود نگاهدارى مى كند، تا دلائل الهى و نشانه هاى روشن پروردگار باطل نگردد و به خاموشى نگراید. و این یكى دیگر از آثار وجود او، گذشته از آثار دیگر است. ب- تربیت گروه منتظر آگاه بر خلاف آنچه بعضى فكر مى كنند، رابطه امام در زمان غیبت به كلى از مردم بریده نیست. بلكه آن گونه كه از روایات اسلامى برمى آید، گروه كوچكى از آماده ترین افراد- كه سرى پرشور از عشق خدا، و دلى پر ایمان و اخلاصى فوق العاده براى تحقق بخشیدن به آرمان اصلاح جهان دارند- با حضرتش در ارتباط اند. معنى غیبت امام صلوات اللّه علیه، این نیست كه آن حضرت به شكل یك روح نامرئى ویا شعاعى ناپیدا درمى آید. بلكه او از یك زندگى طبیعى آرام
برخوردار است، بطورناشناخته در میان همین انسانها رفت و آمد دارد، دلهاى بسیار آماده رابرمى گزیند و در اختیار مى گیرد، بیش از پیش آماده مى كند و مى سازد. افرادمستعد، به تفاوت میزان استعداد و شایستگى خود، توفیق درك این سعادت را پیدامى كنند. بعضى چند لحظه و برخى چند ساعت یا چند روز، و جمعى سالها با حضرت بقیه اللّه ارواحنا فداه در تماس نزدیك هستند. آنها كسانى هستند كه آنچنان بر بال و پر دانش و تقوى قرار گرفته و بالا رفته اندكه همچون مسافران هواپیماهاى دور پرواز، بر فراز ابرها قرار مى گیرند، آنجا كه هیچگاه حجاب و مانعى بر سر راه تابش جهانبخش آفتاب نیست، در حالى كه دیگران درزیر ابرها و در تاریكى و نور ضعیف بسر مى برند. بدرستى حساب صحیح نیز همین است. من نباید در انتظار داشته باشم كه آفتاب را به پائین ابرها بكشم تا چهره او را ببینم. چنین انتظارى، اشتباه بزرگ و خیال خام است. این منم كه باید بالاتر از ابرها پرواز كنم، تا شعاع جاودانه آفتاب راجرعه جرعه بنوشم و سیراب گردم. بهر حال، تربیت این گروه یكى دیگر از حكمت هاى وجود آن حضرت در این دوران است. ج- نفوذ روحانى و ناآگاه مى دانیم خورشید، یك سلسله اشعه نامرئى دارد كه از تركیب آنها با هم، هفت رنگ معروف پیدا مى شود و یك سلسله اشعه نامرئى كه بنام اشعه ماوراء بنفش و اشعه مادون قرمز نامیده شده است. همچنین یك رهبر بزرگ آسمانى، خواه پیامبر باشد یا امام، علاوه بر تربیت تشریعى- كه از طریق گفتار و رفتار وتعلیم و تربیت عادى صورت مى گیرد- یكنوع تربیت روحانى دارد، كه از راه نفوذمعنوى در دلها و فكرها اعمال مى شود. و مى توان آن را تربیت تكوینى نام گذارد. در آنجا الفاظ و كلمات و گفتار و كردار كار نمى كند، بلكه تنها جاذبه و كشش درونى موثر است. در حالات بسیارى از پیشوایان بزرگ الهى، مى خوانیم كه گاه بعضى از افراد منحرف وآلوده، با یك تماس مختصر با آنها بكلى تغییر مسیر مى دادند، و سرنوشتشان یكباره دگرگون مى شد و به قول معروف با صد و هشتاد درجه بازگشت، راه كاملا تازه اى را انتخاب مى كردند، یك مرتبه فردى پاك و مومن و فداكار از آب درمى آمدند كه از بذل همه وجود خود نیز مضایقه نداشتند. این دگرگونیهاى تند و سریع و همه جانبه، این تحولات جهش آسا و فراگیر، آنهم بایك نگاه و برخورد- البته براى آنها كه در عین آلودگى، یك نوع آمادگى نیز دارند- نتیجه جذبه ناخود آگاه است كه گاهى از آن تعبیر به نفوذ شخصیت نیزمى شود. بسیارى این موضوع را در زندگى خود تجربه كرده اند كه به هنگام برخورد با افرادى كه روحهاى بزرگ و عالى دارند، چنان بى اختیار و ناخودآگاه تحت تاثیر آنان قرارمى گیرند كه حتى سخن گفتن در برابر آنها برایشان مشكل مى شود، و خود را در میان هاله اى مرموز و غیر قابل توصیف از عظمت و بزرگى مى بینند. البته ممكن است گاهى اینگونه امور را با تلقین و امثال آن توجیه كرد، ولى مسلما این تفسیر براى همه موارد صحیح نیست. بلكه راهى جز این ندارد كه بپذیریم كه این آثار، نتیجه شعاع اسرارآمیزى است كه از درون ذات انسانهاى بزرگ برمى خیزد. سرگذشتهاى فراوانى در تاریخ پیشوایان بزرگ مى بینیم كه جز از این راه نمى توان آنها را تفسیر كرد، كه در اینجا چند نمونه ذكر مى كنیم. برخورد اسعد بن زراره بت پرست به پیامبر اكرم صلى اللّه علیه و آله در كنار خانه كعبه و تغییر جهش آساى طرز تفكر او، و یا آنچه دشمنان سرسخت پیامبر (ص) نام آن را سحر مى گذاردند و مردم را به خاطر آن از نزدیك شدن به او باز مى داشتند) 1 (. تاثیر پیام امام حسین صلوات اللّه علیه روى فكر زهیر در مسیر كربلا نقل شده، تا آنجا كه با شنیدن پیام امام حتى نتوانست لقمه اى را كه در دست داشت به دهان بگذارد، و آنرا به زمین نهاد و حركت كرد. كشش عجیب فوق العاده اى كه حر بن یزید ریاحى در خود احساس مى كرد، و با تمام شجاعتش همچون بید مى لرزید، و همین كشش سرانجام او را به صف مجاهدان كربلا كشیدو به افتحار بزرگ شهادت نائل آمد. داستان جوانى كه در همسایگى ابوبصیر زندگى داشت، و
با ثروت سرشار خود- كه از خودش خدمتى بدستگاه بنى امیه فراهم ساخته بود- به عیش و نوش و بى بندوبارى پرداخته بود. و سرانجام با یك پیام امام صادق علیه السلام بكلى دگرگون شد، و همه كارهاى خود را به كنارى نهاد و تمام اموالى را كه از طریق نامشروع گردآورده بود، یا به صاحبش داد و یا در راه خدا انفاق كرد. سرگذشت كنیز خواننده و زیبا و عشوه گرى كه هارون به گمان خام خود براى منحرف ساختن ذهن امام كاظم صلوات اللّه علیه به زندان اعزام داشته بود، و منقلب شدن روحیه او در یك مدت كوتاه، تا آنجا كه قیافه و طرز سخن و منطق او هارون را به حیرت و وحشت افكند. همه و همه نشانه و نمونه هائى از همین تاثیر ناخودآگاه است كه مى توان آنراشعبه اى از ولایت تكوینى معصومین- اعم از پیامبر و امام (ع)- دانست، چرا كه عامل تربیت و تكامل در اینجا الفاظ و جمله ها و راههاى معمولى و عادى نیست، بلكه جذبه معنوى و نفوذ روحانى، عامل اصلى محسوب مى شود. همانگونه كه گفتیم، پیامبران و امامان- بر اساس فضائل موهبتى- و رجال راستین و شخصیتهاى بزرگ الهى- بر اساس فضائل اكتسابى- به تناسب میزان شخصیت خودهاله اى از این نفوذ ناخودآگاه در پیرامون خود ترسیم مى كنند. و البته قلمروگروه اول با گروه دوم از نظر ابعاد و گستردگى قابل مقایسه نیست. وجود مبارك امام علیه السلام در پشت ابرهاى غیبت نیز، این اثر را دارد كه ازطریق شعاع نیرومند و پر دامنه نفوذ شخصیت خود، دلهاى آماده را در نزدیك ودور، تحت تاثیر جذبه مخصوص قرار داده، به ترتیب و تكامل آنها مى پردازد و ازآنها انسانهائى كامل تر مى سازد. ما قطبهاى مغناطیسى زمین را با چشم خودنمى بینیم، ولى اثر آنها روى عقربه هاى قطب نما، در دریاها راهنماى كشتیهاست ودر صحراها و آسمانها راهنماى هواپیما و وسائل دیگر است. در سرتاسر كره زمین، از بركت این امواج، میلیون ها مسافر راه خود را به سوى مقصد پیدا كرده، باوسائل نقلیه بزرگ و كوچك بفرمان همین عقربه ظاهرا كوچك از سرگردانى رهائى مى یابند. آیا تعجب دارد اگر وجود مبارك امام- صلوات اللّه علیه- در زمان غیبت، با امواج جاذبه معنوى خود، افكار و جانهاى زیادى را كه در دور یا نزدیك قراردارند، هدایت كند، و از سرگردانى رهائى بخشد؟ البته نباید فراموش كرد كه امواج مغناطیسى زمین، روى هر آهن پاره بى ارزشى اثر نمى گذارد، بلكه روى عقربه هاى ظریف و حساسى كه خاصیت آهنربائى یافته اند و یك نوع سنخیت و شباهت با قطب فرستنده امواج مغناطیسى پیدا كرده اند، اثر مى گذارند. همینطور دلهائى كه راهى با امام علیه السلام دارند و شباهتى را در خود ذخیره نموده اند، تحت تاثیرآن جذبه روحانى قرار مى گیرند. با در نظر گرفتن آنچه گفتیم، یكى دیگر از آثار و حكمت هاى وجود امام عجل اللّه تعالى فرجه در چنین دورانى آشكار مى گردد. د- ترسیم هدف آفرینش هیچ عاقلى بى هدف گام برنمى دارد. هر حركتى كه در پرتو عقل و علم انجام گیرد، در مسیر هدفى قرار خواهد داشت. با این تفاوت كه هدف در كار انسانها معمولا رفع نیازمندى خویش و برطرف ساختن كمبودهاست، ولى در كار خدا، هدف متوجه دیگران ورفع نیازهاى آنهاست، چرا كه ذات او از هر نظرى كامل است و عارى از هرگونه كمبود. و با این حال، انجام دادن كارى به نفع خود، درباره او مفهوم ندارد. حال به مثال، زیر توجه كنید. در زمینى مستعد و آماده، باغى پر گل و میوه احداث مى كنیم. در لابلاى درختان وبوته هاى گل، علف هرزه هائى مى رویند. هر وقت به آبیارى آن درختان برومندمى پردازیم، علف هرزه ها نیز از پرتو آنها سیراب مى شوند. در اینجا ما دو هدف پیدا مى كنیم: هدف اصلى كه آب دادن درختان میوه و بوته هاى گل است، و هدف تبعى یعنى آبیارى علف هرزه هاى بى مصرف. بدون شك، هدف تبعى نمى تواند انگیزه عمل گردد، و یا حكیمانه بودن آن را توجیه كند. مهم همان هدف اصلى است كه جنبه منطقى دارد. حال فرض مى كنیم بیشتر درختان باغ خشك شوند و تنها یك درخت باقى بماند، امادرختى كه به تنهائى گلها و میوه هائى را كه از هزاران درخت انتظار داریم، به مامى دهد. بدون تردید، براى آبیارى همان یك درخت هم كه
باشد، آبیارى و باغبانى را ادامه خواهیم داد، گو اینكه علف هرزه هاى زیادى نیز از آن بهره گیرند. و اگریك روز آن درخت نیز بخشكد، آنجاست كه دست از آبیارى باغ مى كشیم، هر چند علف هرزه ها بمیرند. آنها كه در مسیر تكاملند، درختان و شاخه هاى پر بار هستند. آنها كه به پستى گرائیده و منحرف و آلوده اند، علف هرزه هاى این باغند. مسلما این آفتاب درخشان، این مولكولهاى حیات بخش هوا، این همه بركات زمین و آسمان براى آن آفریده نشده است كه مشتى فاسد و هرزه به جان یكدیگر بیفتند و به خوردن یكدیگرمشغول شوند، و جز ظلم و ستم و جهل و فساد محصولى براى اجتماع آنها نباشد. نه، هرگز، هدف آفرینش نمى تواند اینها باشد. این جهان و تمام مواهب آن، از دیدگاه یك فرد خداپرست- كه با مفاهیمى چون علم و حكمت خدا آشناست- براى صالحان و پاكان آفریده شده است، همانگونه كه سرانجام نیز بطور كامل از دست غاصبان به درآمده، و در اختیار آنان قرار خواهد گرفت. ان الارض یرثها عبادى الصالحون) 4 (. روزى زمین از آن صالحان خواهد بود. باغبان آفرینش، بخاطر همین گروه، فیض و مواهب خود را همچنان ادامه مى دهد. هر چند علف هرزه ها نیز به عنوان یك هدف تبعى سیراب گردند و بهره مند شوند، ولى بى شك هدف اصلى، آنها نیستند. و اگر- به فرض محال- روزى فرا رسید كه آخرین نسل گروه صالحان از روى زمین برچیده شوند، آن روز دلیلى بر ادامه جریان این مواهب وجود نخواهد داشت. آن روز، آرامش زمین به هم مى خورد و آسمان و بركات خود را قطع مى نماید و زمین از دادن بهره به انسانها مضایقه خواهد كرد. از طرفى پیامبر و امام، حجت خدا ومقصد مهم از خلقت جهان و انسان هستند، یعنى همان گروهى كه هدف اصلى آفرینش راتشكیل مى دهند. به همین دلیل، وجود امام علیه السلام به تنهائى یا در راس گروه صالحان، توجیه كننده هدف آفرینش و مایه نزول هر خیر و بركت است، ریزش باران فیض و رحمت خدا است، اعم از اینكه در میان مردم آشكارا زندگى كند یا مخفى وناشناس بماند. درست است كه افراد صالح دیگر نیز، هر كدام- در حد خود- هدفى هستند براى آفرینش، و یا به تعبیر دیگر بخشى از آن هدف بزرگ. ولى نمونه كامل این هدف، همین انسانهاى نمونه و مردان آسمانى مى باشند، هر چند سهم دیگران نیز محفوظاست. و از اینجا این معنى روشن مى شود كه در پاره اى از روایات به این مضمون وارد شده كه: بیمنه رزق الورى و بوجوده ثبتت الارض و السماء. از بركت وجود او (یعنى حجت و نماینده الهى) مردم روزى مى برند و بخاطر هستى او آسمان و زمین بر پاست. با توضیحاتى كه دادیم، معلوم مى شود، كه این موضوع، یك موضوع اغراق آمیز، دور از منطق، و یا شرك آلود نمى باشد. همچنین عبارتى كه به عنوان یك حدیث قدسى از خداوند متعال در كتب مشهور نقل شده كه خطاب به پیامبرش مى فرماید: لولاك لما خلقت الافلاك. اگر تو نبودى آسمانها را نمى آفریدم. بیان یك واقعیت است نه مبالغه، اما پیامبر، شاهكار هدف آفرینش است و صالحان دیگر هر كدام بخشى از این هدف بزرگ را تشكیل مى دهند. از مجموع آنچه در این فصل، تحت چهار عنوان گفته شد، نتایج زیر عاید مى گردد: آنها كه دور نشسته اند و وجود امام را در عصر غیبت، یك وجود شخصى و بدون بازده اجتماعى دانسته اند، و بر عقیده شیعه در این زمینه تاخت و تاز كرده اند كه وجودچنین امامى چه نفعى براى رهبرى و امامت خلق مى تواند داشته باشد، آنچنان كه آنها گفته اند نیست، و آثار وجودى امام در این حال نیز فراوان است) 3.) 5- حجت هاى مخفى و پنهان خدا در قرآن و نهج البلاغه امام امیرمومنان علیه السلام در نهج البلاغه، براى خدا دو نوع حجت معرفى مى كند: یكى حاضر و آشكار، و دیگرى غایب و ناپیدا، آنجا كه مى فرماید: اللهم بلى لاتخلو الارض من قائم للّه بحجه اما ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا لئلاتبطل حجج اللّه و بیناته) 6 (. بلى، خدایا، روى زمین هیچگاه از حجتهاى تو خالى نمى ماند، حجتهائى كه گاهى مرئى و آشكار، و گاهى از بیم مردم پنهان هستند، تا دلایل آئین الهى محو ونابود نشود. جمله لئلا تبطل حجج اللّه و بیناته بسیار قابل
ملاحظه است و مى رساند كه رهبران الهى در پنهان و آشكار، وظیفه سنگین رهبرى را انجام مى دهند. و در همه حال، در راهنمائى مردم مى كوشند. مقصود امام از حجت خائف و مغمور كیست؟ آیا جز آن پیشواى معصوم است كه براثر نبودن شرایط مساعد، در پس پرده غیبت بسر مى برد، تا روزى جهان براى نهضت او آماده گردد؟ پس از آگاهى از این دو نوع حجت كه در كلام امیرمومنان به چشم مى خورد، نظرخوانندگان را به گروهى از اولیاء الهى جلب مى كنیم كه آنان غایب و پنهان بودند، و با این حال جامعه را هدایت مى كردند و یا اینكه بصورت استتار و با پوشش خاصى به سازندگى افراد اشتغال داشتند، و یا اینكه نبى و ولى بودند ولى منتظر آن بودند كه فرمان حق برسد، سپس انجام وظیفه كنند. برخى از افراد این گروه عبارتند از:
الف- معلم موسى كه در اخبار بنام خضر معرفى شده است. سلام اللّه علیها.
ب- پیامبر گرامى اسلام- صلى اللّه علیه و آله- كه سه سال از طریق سازندگى فردى هدایت مى كرد.
ج- حضرت موسى علیه السلام در مدت غیبت چهل روزه خود.
د- حضرت یونس علیه السلام كه مدتها در شكم ماهى پنهان از دیدگان بسر مى برد.
ه- حضرت مسیح علیه السلام كه در دوران كودكى نبى بود، ولى پس از سى سال به امر هدایت قیام نمود.
الف- ولى غایب كه معلم حضرت موسى بودقرآن مجید، ما را به مقام والاى ولایت، و شئون و نحوه هدایتهاى اولیاء رهبرى نموده و به روشنى ثابت نموده كه ممكن است یكى از مردان الهى، در عین اینكه ازنظرها پنهان باشد، به امر هدایت و ارشاد بپردازد. قرآن، رهبرى را معرفى مى كند كه ناشناخته بود و آنها او را نمى شناختند. حتى رسول آن زمان نیز، با او آشنائى نداشت. و اگر آشنائى پیدا كرد، تنها بر اثرمعرفى الهى بود. این ولى و رهبر، همان است كه خداى سبحان درباره او در قرآن چنین مى فرماید: موسى و همراه او، بنده اى از بندگان ما را یافتند كه مورد رحمت ما بوده و ازپیش خود به او علومى داده بودیم كسى كه داراى چنین علم وسیع و گسترده اى است، و بصریح قرآن، نبى زمان و وصى وى از علم. او بهره مند مى شوند، قطعا از اولیاء خدا بوده، و نه تنها از نظر علم و دانش وسیع تر بوده است، بلكه آنچنان روح قوى و نیرومندى داشته است كه وقتى موسى به او مى گوید: اجازه مى دهى كه من تو را همراهى كنم تا از علومى كه بتو داده شده است به من بیاموزى؟. وى در پاسخ مى گوید: تو نمى توانى با من صبر كنى، چگونه مى توانى كارهائى را كه از اسرار آنها خبر ندارى تحمل نمائى؟) 7 (. بى شك، این فرد از اولیاء خدا و از شخصیتهاى والاى الهى بوده است. بررسى حالات این ولى زمان و این فرزانه ناشناخته، در همان چند لحظه كوتاه از زندگى حساس او كه با حضرت موسى گذرانده است، ما را به نكاتى رهبرى مى كند. از جمله: 1- این ولى زمان، به صورت ناشناس زندگى مى كرد. كسى او را نمى شناخت. و اگرخدا او را معرفى نمى كرد، كسى با او آشنا نمى شد. بنابر این شرط ولى، این نیست كه حتما مردم او را بشناسند. 2- این ولى الهى، با اینكه از دیدگان غایب و پنهان بود، هرگز از حوادث واوضاع زمان غفلت نداشت. و روى ولایت و اختیاراتى كه از جانب خدا به او داده شده بود، در اموال و نفوس تصرف مى كرد، و اوضاع را طبق مصالحى رهبرى مى نمود. اودر رهبرى حوادث، بقدرى دقیق بود كه راضى نشد كشتى بینوایان كه مایه زندگى آنان بود به دست فرمانرواى ستمگرى بیفتد، و با معیوب ساختن آن، از تصرف كشتى جلوگیرى كرد. اختیارات او به اندازه اى بود كه روى مصالحى توانست انسانى را بكشد، و دیوارى را براى صیانت مال یتیم بپا دارد. 3- نكته جالب اینكه: نه تنها خود او ناشناخته بود، بلكه تصرفات او نیز ازدیدگاه مردم عادى پنهان بود. اگر مردم و صاحب كشتى از تصرف او آگاه بودند، هرگز اجازه نمى دادند كه او كشتى را سوراخ كند، زیرا از هدف مقدس او آگاهى نداشتند. اگر مردم شاهد قتل نفس او بودند، هرگز رهایش نمى كردند و ازاینكه او همه این كارهاى شگفت آور را در دل
اجتماع انجام داد و احدى متوجه كاراو نشد، مى توان فهمید كه نه تنها خود او پنهان بود، بلكه تصرف او در اوضاع وحوادث نیز بر مردم پنهان بود. آنها تنها اثر فعل او را مى دیدند نه كار او را. 4- مهمتر از همه هدایت و رهبرى او بود. او با داشتن مقام ولایت، وظایف خود را انجام مى داد. گاهى با تصرف در اموال و نفوس یا ضبط و حراست اموال یتیمان، اثرولایت خود را ابراز مى داشت و گاهى از طریق فردسازى و تعلیم افراد، به وظیفه خطیر ولایت عمل مى نمود، و افرادى مانند موسى و همراه او را هدایت و رهبرى مى كرد. از زندگى حساس و تكان دهنده این ولى الهى، بخوبى مى فهمیم كه ولى زمان گاهى عیان و پیدا؛ و زمانى مخفى و پنهان خواهد بود. واین امر بستگى به مصالح وقت و اوضاع زمان دارد. همچنانكه مى فهمیم هدایت و رهبرى- كه وظیفه امام و ولى است- مى تواند به دوصورت- آشكار و پنهان- انجام گیرد، و هرگز لازم نیست كه امام شناخته شود تاهدایت كند، بلكه در حال اختفاء و پنهانى نیز به این وظیفه خطیر قیام مى نماید. روشنتر از همه اینكه: هدایت و رهبرى- كه از شئون اولیاء الهى است- گاهى به صورت فرد سازى و گاهى بصورت جامعه سازى انجام مى گیرد. و در صورت فردسازى، هرگز لزومى ندارد همه افراد، ولى اللّه را بشناسند و یا پیوسته عموم را رهبرى كند. بلكه در شرایط خاصى كه جامعه سازى مقدور نباشد، باید به فردسازى بپردازد. وظیفه امام علیه السلام در دوران غیبت، شبیه وظیفه ولى دوران موسى است. امام در حال اختفاء، در امور زندگى دنیوى و دینى مردم تصرفاتى دارد، با افرادشایسته و لایق در حال تماس بوده و به فردسازى و تربیت شخصیتها اشتغال دارد. آیا با داشتن چنین وظایفى، باز جا دارد كه بگوئیم فائده وجود این ولى زمان چیست؟. خداى تعالى مى فرماید: و جعلناهم ائمه یهدون بامرنا) 8 (. آنان را پیشوایان قرار دادیم كه به فرمان ما هدایت مى كنند. این آیه نه تنها مى رساند كه هدایت آنان به فرمان خداست، بلكه مى رساند كه شیوه هدایتشان نیز بفرمان الهى است. گاهى اراده و مشیت خدا بر آن تعلق مى گیرد كه آنان در حال اختفاء به هدایت اشتغال ورزند. و گاهى مصالح ایجاب مى كند كه از پس پرده غیب برون آیند، و شیوه هدایت جمعى را پیش گیرند. در هر حال، همه هدایتها و همه شیوه هاى هدایت آنان به فرمان خداست. ب- دعوت پنهانى پیامبر اسلام در روزگارى كه پیامبر در زمینه فردسازى انجام وظیفه مى كرد، مضمون آیه شریفه یهدون بامرنا را در محدوده فرد اجرا مى نمود. این شیوه هدایت، كار اوبود، تا اینكه فرمان خدا فرا رسید و او را به هدایت جمع دعوت كرد. این تنهاپیامبر اسلام (ص) نیست كه ابتداء در حال سر و پنهانى، و بعدا بطور آشكار مردم را هدایت مى كرد، بلكه این سنت كلى الهى است. گاهى فرمان خداى عزوجل بر این تعلق مى گیرد كه آنان آشكارا رهبرى كنند و گاهى مشیت او ایجاب مى كند كه به صورت خفاء و پنهانى به فردسازى اشتغال ورزند. هر دو نمونه در زندگى حضرت نوح پیامبرصلوات اللّه علیه موجود است. وى نحوه تبلیغ خود را چنین بیان مى كند: دعوت خود را آشكار ساختم و در پنهان نیز آنان را فرا خواندم) 9 (. حضرت نوح علیه السلام در فراز نخست، دعوت آشكار خود را یادآور مى شود، همچنانكه در فراز دوم از دعوت پنهان خود سخن مى گوید. هر دو گونه تبلیغ بفرمان خدا وبراى هدایت افراد بشر بوده است. با توجه به این حقایق، قرآن و احادیث مافوق تواتر، به وجود و حیات چنین رهبرى گواهى مى دهد تنها سوال این است كه امام باید هادى و رهبر جامعه باشد، و این با غیبت چگونه سازگار است؟ پاسخ، این است كه امام باید هادى و رهبر باشد، ولى چه لزومى دارد شیوه هدایت او عمومى و علنى و آشكار باشد؟. مگر نه این است كه هدایت او به فرمان خدا وامر اوست: یهدون بامرنا. اگر فرمان خدا این باشد كه وى مدتى- یعنى تاوقتى كه زمینه نهضت و قیام آماده گردد- به فردسازى گراید تا زمینه براى سازندگى جامعه فراهم گردد، باز مى توان گفت: این امام چگونه هادى و رهبر است؟. و اگراو در خفا گروهى را با روشهاى مختلف، و
با تماسهاى گوناگون به حقیقت و حق دعوت كند و روى افرادى اثر بگذارد، آیا به وظیفه رهبرى خود در حد امكان عمل نكرده است؟. چگونه درباره حضرت نوح و پیامبر اسلام، این شیوه كافى است، ولى درمورد حضرت ولى عصر علیه السلام كفایت نمى كند؟ خلاصه، معنى یهدون بامرنا این نیست كه پیوسته به طور علنى هدایت مى كنند، بلكه مفاد آن، این است كه هر طور خداى عزوجل امر فرموده، وظیفه هدایت راانجام مى دهند، چه پنهان و چه آشكار. آرى، ولى زمان، از انظار غایب وپنهان است و تبلیغات و هدایتها و تصرفهاى او نیز از دیده ها پنهان مى باشد، ولى تبلیغات سرى دارد و فیض و افاده او نیز سرى و نهانى است. ج- حضرت موسى علیه السلام، چهل روز از دیدگان پنهان و غایب بود. اگر امام و پیشوا، پیوسته باید در دل اجتماع باشد و غیبت امام با مقام هدایت وسودبخشى او منافات دارد، درباره حضرت موسى چه باید گفت؟ آیا این پیامبر الهى كه طبق تصریح قرآن، چهل روز تمام از بنى اسرائیل دورى گزید،) 10 (در این مدت رهبر بود یا نه؟ امام بود یا نه؟ اگر بگوئیم مقام نبوت و رهبرى را بر عهده داشت، این سوال پیش مى آید كه: فایده وجود چنین امامى چیست؟ و اگر بگوئیم دراین زمان، مقام رهبرى از او سلب شده بود، سخن بى اساسى گفته ایم، زیرا همگى مى دانیم كه وى با داشتن این سمت، براى اخذ تورات، از دیده ها غایب شده بود. اگر امام باید روشنى بخش و الهام دهنده باشد، مدت كم و زیاد در نظر عقل یكسان است. و فقط آن مقدار از غیبت مستثنى است كه ضرورت زندگى مانند خواب، آن راایجاب مى كند. ممكن است گفته شود غیبت حضرت موسى با حضرت قائم فرق دارد. اگر موسى غیبت برگزید بخاطر این بود كه وصى او در میان مردم، حضور داشت، ولى جریان درباره حضرت قائم چنین نیست. پاسخ این گفتار روشن است، زیرا هدف از تشبیه، تنها این جهت است كه ولى زمان بنابر علل و مصالحى از دیدگان پنهان گردید و همان مصلحتى كه مجوز غیبت حضرت موسى گردید، مى تواند مجوز غیبت حضرت قائم نیز باشد. اگر از این سخن چشم بپوشیم، داشتن وصى، مجوز غیبت پیامبر نمى گردد، زیرا او نیز امام و رهبراست. اگر او افاضه اى داشت، بخاطر این بود كه امام بود و در واقع كار خود راانجام مى داد، نه اینكه هم بار خود و هم بار موسى را بر دوش مى كشید. از این گذشته ولى عصر نیز نایبانى در میان امت دارد كه مى توانند رهبرى امت را دردوران غیبت بر عهده بگیرند. د- یونس زندانى در شكم ماهى قرآن مجید در مواضع مختلف به سرگذشت یونس اشاره نموده است) 11 (. طبق تصریح قرآن، یونس مدتى در شكم ماهى محبوس و از دیدگان امت خود پنهان بود) 12 (. این ولى الهى با داشتن مقام ولایت، از امت خود دور بود. حال اگر پیشواى الهى باید پیوسته مفیض و نوربخش باشد، غیبت او را چگونه مى توان توجیه كرد؟ قرآن صریحا مى گوید: یونس پس از خروج از شكم ماهى، باز بسوى جمعیتى اعزام گردید) 13 (از اینكه بار دیگر خداوند او را براى هدایت مردم اعزام داشت، مى توان حدس زد كه وى در مدت. حبس داراى مقام ولایت الهى بوده است. چیزى كه هست، در این مدت روى مصالحى از تبلیغ و هدایت باز مانده بود. این حقیقت در صورتى بخوبى روشن مى شود كه بدانیم مقصود از جمعیت صدهزار نفرى و یا بیشتر، همان قوم پیشین یونس است كه بر اثر توبه، خود را از عذاب الهى نجات داده بودند.
ه- نمونه دیگر این مطلب، حضرت مسیح است. میان نبوت، و وقت تبلیغ حضرت مسیح، فاصله زمانى وجود داشت. قرآن مجید ازپیامبرى سخن مى گوید كه در دوران كودكى و شیرخوارگى به مقام نبوت مفتخر گردیده است، اما تبلیغ و هدایت او پس از سالیان درازى آغاز شده است. مگر نه این است كه قرآن درباره حضرت مسیح چنین مى گوید: من بنده خدا هستم كتاب بمن داده ومرا از پیامبران قرار داده است) 14 (. حضرت مسیح، این سخن را در نخستین ایام زندگى خود گفت، ولى نفع عمومى و هدایت همگانى او در سى سالگى آغاز گردید. هر فرد بى غرضى لازم است شیوه هاى هدایت نوح، ولى زمان حضرت موسى و حضرت مسیح را در زندگى امام زمان
پیاده كند. این بود گوشه اى از اسرار و آثار وجود امام غائب (علیه السلام).
پرسشها و پاسخها، سبحانى- جعفر 1- تفسیر برهان، ذیل آیه فسیرى اللّه عملكم و رسوله و المومنون سوره توبه، آیه 2. 105- بحار الانوار، ج 52، ص 93، به نقل از كمال الدین شیخ صدوق. 3- اعلام الورى، ص 4. 40- 35- سوره انبیاء، آیه 5. 105- علامه مجلسى در بحار ال
به نقل از سایت تبیان
پىنوشت
(1)) شاگرد ثقه الاسلام كلینى متوفى 329)
موفق باشید