راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

    کد سوال :
    مشاور :
    عبارت :
    مربوط به :
    مقطع :
    جستجوبرحسب:
    و به صورت:
    تعداد در صفحه :

کد مشاوره
مقطع
موضوع
مشاور
737778 
 
 
آقای روحاني 
تاريخ مشاوره : دوشنبه 19/11/1388
تاريخ پاسخ : دوشنبه 19/11/1388
تحصيلات : ديپلم
سن : 37
گروه : مهدويت
سوال : باسلام!
امام خمینی(ره). اندیشه ولایت وبرقراری حكومت اسلامی را دركدام كتاب بیانفرمودند؟ با تشكر
پاسخ : براى آشنایى با پیشینه نظریه ولایت فقیه از سه دیدگاه مى‏توان به آن نگاه كرد:
1- دیدگاه منابع فقه
سابقه نظریه ولایت فقیه در منابع فقهى به قرن چهارم هجرى مى‏رسد. شیخ مفید(ره) (333 یا 338 - 413 ه) در كتاب مقنعه (ص‏812810) به تصریح مسأله ولایت فقیه را مطرح مى‏سازد. او ولایت فقیه را نشأت گرفته از ولایت امامان معصوم(ع) و به نصب آنان مى‏داند. فقهاى پس از او نیز مانند: شیخ ابوالصلاح حلبى (م:447ه) ر.ك: الكافى فى الفقه، ص 422؛ ابن‏ادریس حلى (م:598ه) ر.ك: السرائر، ص 537 محقق حلى (م: 676ه) ر.ك: شهید ثانى، مالك الافهام، ج 1، ص 53 (در شرح عبارت محقق حلى) محقق كركى (م: 940 ه) ر.ك: محقق كركى، رسائل المحقق الثانى، ج 1، ص 142. مقدس اردبیلى (م: 990 ه) ر.ك: مجمع الفوائد و البرهان، ج 4، ص 205. و تقریباً همه فقهاى نام‏دار شیعه پس از قرن دهم این مسأله را در كتاب فقهى خود مطرح كرده‏اند. كه در این زمینه مى‏تواند به كتاب ولایت و دیانت استاد هادوى تهرانى (ص 66 - 94) رجوع كنید.

2- دیدگاه منابع نقلى دین (قرآن و سنت)
از این دیدگاه پیشینه طرح مسأله ولایت فقیه به زمان صدر اسلام یعنى سخنان پیامبر اكرم(ص) باز مى‏گردد. آن براى نمونه: حضرت فرمود: اللهم ارحم خلفائى قیل یا رسول الله من خلفائك قال الذین یأتون من بعدى یروون عنى حدیثى و سنتى‏؛ خداوند خلفاى مرا رحمت كند عرض شد اى رسول خدا خلفاى شما چه كسانى هستند، فرمود: آنها كه بعد از من مى‏آیند و حدیث و سنت مرا نقل مى‏كنند (شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، باب النوادر، حدیث 5919، ج 4، ص 420، تحقیق على اكبر غفارى) حضرت على(ع) نیز فرمود: العلماء حكام على الناس‏ (آمدى، غررالحكم و درر الحكم، حدیث 506) سخنان امام صادق(ع) در مقبوله عمربن حنظله (كلینى، الاصول من الكافى، كتاب فضل العلم، باب اختلاف الحدیث، حدیث 10، ج 1، ص 67) و دیگر امامان نیز مستند نقلى ولایت فقیه است و هر چه به زمان ائمه متأخر(ع) نزدیك‏تر مى‏شوید این مسأله شدیدتر و جدى‏تر مطرح مى‏شود تا این كه در زمان امام زمان(عج) با تصریح هر چه تمام‏تر در نامه معروف خود چنین مى‏نویسد كه و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الى رواة حدیثنا فانهم حجتى علیكم و انا حجة الله علیهم‏ (شیخ صدوق، كمال الدین، باب 45، حدیث 4، ج 2، ص 484، وسائل الشیعه، ابواب صفات القاضى، باب 11، حدیث 9).
3- دیدگاه كلامى
دلیل كلامى ولایت فقیه به گونه‏اى است كه ولایت را نه تنها براى فقیه به معناى اصطلاحى آن ثابت مى‏كند بلكه قبل از آن ولایت را براى معصومین(ع) و حتى قبل از آن براى انبیاء به اثبات مى‏رساند. گذشته از این كه سنت خلافت در پیامبران نیز بوده است. چه خلافت در حال حیات مانند خلافت هارون از حضرت موسى) هارُونَ اُخْلُفْنِی فِی قَوْمِی)اعراف، آیه 142) و چه خلافت پس از مرگ مانند خلافت آل ابراهیم از او فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ اَلْكِتابَ وَ اَلْحِكْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْكاً عَظِیماً (نساء، آیه 54). البته این گونه خلافت‏ها به نام ولایت فقیه شناخته نمى‏شود ولى نكته و ملاك ولایت فقیه در آن موجود است. در زمان حكومت حضرت على(ع) نیز افرادى چون مالك اشتر كه هم دانش كافى از دین و هم توانایى لازم براى اجرا را داشت به ولایت منصوب شدند كه از آن به نائب خاص تعبیر مى‏شود مانند نواب خاص امام زمان(عج) در زمان غیبت صغرى.
نتیجه آن‏كه: پیشینه نظریه ولایت فقیه از دو ناحیه به قبل از زمان غیبت مى‏رسد:
1- از ناحیه دلیل و مدرك ولایت فقیه كه ولایت فقیه را به معناى اصطلاحى آن ثابت مى‏كند. 2- از ناحیه ملاك ولایت فقیه كه نه تنها در زمان امامان معصوم(ع) و پیامبر(ص) بوده بلكه قبل از آن درباره همه پیامبران و جانشینان آنان نیز صادق بوده است. بنابر این مسأله «ولایت فقیه» - چه از جهت نظرى و چه در عمل - قدمتى به درازاى تشیع دارد. نصب مالك اشتر به ولایت مصر از سوى امیرالمؤمنین(ع)، از مصادیق بارز این مسأله است.
کد مشاوره
مقطع
موضوع
مشاور
737327 
 
 
آقای روحاني 
تاريخ مشاوره : يکشنبه 18/11/1388
تاريخ پاسخ : يکشنبه 18/11/1388
تحصيلات : دبيرستان
سن : 15
گروه : مهدويت
سوال : دلایل حضور حضرت مهدی
پاسخ : با سلام. یکی از مطالب یقینی و حتمی اسلامی که در قرآن کریم ( توبه/33 ، صف / 9 ، انبیا / 105 ، قصص / 5 ، اعراف / 128 ) و روایات اسلامی آمده است اندیشه ی پیروزی نهایی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم و گسترش جهانی ایمان اسلامی و استقرار کامل و همه جانبه ی ارزشهای انسانی است (که همه ی فرقه ها و مذاهب اسلامی با تفاوت هایی به آن معتقدند) که بنا بر فرمایش پیامبر اکرم و تمام معصومین دیگر ، تحقق این امر به وسیله ی شخصیتی عالیقدر به نام «مهدی» خواهد بود. قرآن در جنبه هدایت، كتابى است كه نقصان ندارد و شرح و بسط و تفسیر و تأویل آیات آن را به فرموده ی خود قرآن پیامبر اكرم به عهده دارند : «انا انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم» در این آیه پیامبر اکرم اولین مفسر معصوم آیات قرآن هستند و پس از ایشان به ارشاد و فرموده ی پیامبر معصوم امامان یکی پس از دیگری مفسران معصوم قرآنند. با توجه به این مطلب بنا بر روایات فراوان (مورد قبول همه ی فرقه های اسلامی) پیامبر اکرم به طور مکرر نام و مشخصات حضرت را ذکر کرده اند و وعده ی آمدن و ظهور ایشان را داده اند و حتی بار ها نسب حضرت را ذکر کرده اند (مثلا فرموده اند نهم از فرزندان حسین است) مجموعه ی این روایات را آیت الله صافی در کتاب مفصل و ارزشمند منتخب الاثر جمع آوری کرده اند ، و پس از رسول اکرم یکایک امامان معصوم در باره ی ایشان سخن گفته اند و وعده ی ظهور ایشان و قیام حضرت را داده اند و اینکه ایشان فرزند امام حسن عسکری خواهد بود. این مسأله بقدرى حائز اهمیت است كه معصومین فرموده اند اگر از عمر دنیا حتی یک روز بیشتر باقی نمانده باشد او ظهور خواهد کرد (این تعبیر برای تأکید بر ظهور حضرت است) بنا بر روایات فراوان در شب نیمه ی شعبان سال ۲۵۵ هجری قمری امام حسن عسکری فرمودند امشب فرزندم مهدی موعود از نرجس خاتون متولد خواهد شد وپس از آن هم ایشان را بارها به خواص از شیعیان خود نشان داده اند . برای اطلاع بیشتر در این زمینه مطالعه ی کتب زیر مفید است : کتاب قیام و انقلاب مهدی / شهید مطهری و دادگستر جهان / آیت الله امینی و امامت و مهدویت ج 1و2 / آیه الله لطف الله صافی گلپایگانی ، فلسفه امامت، دكتر سید یحیى یثربى، قم، وثوق، چاپ اوّل، 1378 ش، صص 112 – 127.

روایات مربوط به مهدویت و غیبت آن‌قدر زیاد و مشهور بوده كه در زمان حیات خود ائمه اطهار(ع)، اصحاب آنها كتاب‌هایی مستقل درباره مفهوم غیبت گردآوری كرده اند.

جمع آوری این همه روایت و تالیف کتب مستقل درباره آن توسط آنها در زمان خود ائمه(ع)، و سال‌ها قبل از تولد فرزند امام حسن عسکری (ع) نشان دهنده این است که اعتقاد به غیبت و مفهوم امام غائب امری اصیل بوده است.

در اینجا فقط چند نمونه از این افراد را معرفی می‌کنیم:

* عباس بن هشام ناشری اسدی از شیعیان معاصر با امام رضا و امام جواد(ع) است. نجاشی رجال شناس معروف درباره وی می‌گوید: «او ثقه و جلیل القدر است. روایات بسیاری از او نقل شده و كتاب‌های زیادی نگاشته است از جمله .... كتاب غیبت.» وفات وی در سال 220 هجری یعنی 40 سال قبل از وفات امام حسن عسكری (ع) بوده است.

* ابراهیم بن صالح الانماطی از اصحاب امام كاظم و امام رضا (ع) بوده است. نجاشی و شیخ طوسی وی را توثیق کرده اند. نجاشی تنها كتابی كه از وی ذكر می كندكتابی درباره غیبت است.

* ابراهیم بن اسحاق احمری نهاوندی یكی دیگر از اصحاب امام رضا، امام جواد و امام هادی (ع) بوده و كتابی تحت عنوان غیبت تالیف نموده است.

* حسن بن محبوب سراد متوفی سال 224 هجری است. وی كتابی دارد تحت عنوان "مشیخه" كه در آن كتاب احادیثی را درباره غیبت حضرت قائم(عج) نقل كرده است. شیخ صدوق،‌ شیخ طبرسی و نعمانی در كتب خویش روایات او را دراین باره عینا نقل کرده‌اند.

* محمد بن ابی عمیر یكی دیگر از اصحاب امام كاظم و امام رضا (ع) است و در سال 217 هجری وفات یافته و مجموعه احادیثی را درباره موضوع غیبت جمع آوری کرده است.

از دیگر افراد می توان به صفوان بن یحیی،‌ عثمان بن عیسی الكلابی،‌ حسن بن علی فضال،‌ محمد بن اسماعیل بزیع، حسن بن ایوب،‌ عباس بن عامر قصبانی، عبد الله بن جبله و محمد بن سنان اشاره كرد. تمامی این افراد صاحب كتاب و تالیفات متعددی بوده اند كه نجاشی و شیخ طوسی در كتاب رجال خود آنها را ذكر كرده اند. نسخه های این كتب در نزد افرادی مانند شیخ صدوق، شیخ طوسی، نعمانی و دیگران موجود بوده و آنها بخش‌هایی از آن تالیفات را در كتب خویش آورده اند.

مجموعه این روایات بیان می‌كنند كه برای حضرت مهدی(عج) دو غیبت خواهد بود كه یكی از دیگری طولانی تر است، تولد او از مردم مخفی خواهد بود و او دوازدهمین امام است. روایاتی بیان می‌کنند که او نهمین فرزند امام حسین(ع)، ششمین فرزند امام صادق(ع) و پنجمین فرزند از نسل امام كاظم(ع) ،‌ و از فرزندان امام رضا(ع) خواهد بود. مؤلفین این كتاب‌ها همگی در ابتدای قرن سوم یعنی سال‌ها پیش از تولد امام حسن عسكری(ع) از دنیا رفته‌اند. روایات نقل شده از این كتاب‌ها از طرق مختلف و در حد تواتر است.

چنان که در ابتدا گفته شد، درباره ولادت امام زمان(عج)، خبرهای غیبی که پیش از وقوع بیان شده، یک بخش اسناد است؛ و البته گزارش‌های پس از ولادت نیز به وفور در منابع وجود دارد.

نمونه‌ای از گزارش‌های عالمان اهل سنت، درباره وقوع ولادت امام زمان(عج) از این قرار است:

* حافظ محمد بن یوسف گنجی شافعی متوفای 658 هـ، در کتاب کفایة الطالب (صفحه312) می‌نویسد:
«... حسن بن علی [امام عسکری(ع)] در جمعه هشتم ربیع الاول سال 260 هـ در 28سالگی از دنیا رفت و در خانه‌ای که پدرش در سامراء دفن شده بو، مدفون گردید و پسرش را که امام منتظر است، از خود باقی گذارد.»

* ابن خلکان متوفای 681 هـ، صاحب کتاب «وفیات الأعیان»، (در جلد4، صفحه176) در معرفی آن حضرت می‌نویسد:
«أبوالقاسم محمد پسر حسن عسكری پسرعلی الهادی پسر محمد الجواد که قبل از این ذکر شد [یعنی معرفی امام عسکری پیشتر گذشت]، به اعتقاد شیعه، دوازدهمین امام و معروف به حجت است ... ولادت وی روز جمعه نیمه شعبان سال 255 بوده است ...»

* محیی الدین عربی متوفای 638 هـ ـ که آقای گنجی نیز در مصاحبه خود از او یاد کرده ـ در کتاب مشهورش «فتوحات مکیه» از امام زمان(ع) با توصیفات بسیار مفصلی یاد کرده است.

شیخ عبدالوهاب الشعرانی الشافعی متوفای973هـ در کتاب «الیواقیت‌ و الجواهر فی بیان عقائد الأکابر»(جلد2، صفحه145، مطبعة الأزهریه، مصر،1307هـ‌.ق + جلد2، صفحه 143، مطبعة مصطفى‌البابی‌الحلبی وأولاده، مصر ، 1378هـ) عبارات وی را از باب 366 کتاب یادشده چنین نقل کرده:

« ... و بدانید که گریزی از خروج مهدی(ع) نیست؛ البته ظاهر نخواهد شد تا زمانی که زمین از ظلم و جور آکنده شود، پس آن را از عدل و قسط سرشار خواهد نمود، ... و او از عترت رسول خدا(ص)، از فرزندان حضرت فاطمه(س)، و جدش حسین بن علی، و پدرش حسن عسکری، پسر امام علی النقی، پسر محمد التقی، پسر امام علی الرضا، پسر امام موسی الکاظم، پسر امام جعفر الصادق، پسر امام محمد الباقر، پسر امام زین العابدین، پسر امام حسین بن علی بن ابی طالب است. نامش مشابه نام رسول خدا(ص) است

موفق باشید.
کد مشاوره
مقطع
موضوع
مشاور
735406 
 
 
آقای روحاني 
تاريخ مشاوره : يکشنبه 11/11/1388
تاريخ پاسخ : دوشنبه 12/11/1388
تحصيلات : ليسانس
سن : 26
گروه : مهدويت
سوال : یكی از دوستان سفری به هندوستان داشته و مقاله هایی را درباره بهائیت گرفته.من هم آنها را مطالعه كردم،سوال من اینست كه با اینكه میدانم دینی ضاله است(خود را فرد موعود و مظهر الهی معرفی كرده) اما دلیل علمی و دینی محكمی برای آن ندارم.به نظر من اساس این فرقه برداشتهایی از دین اسلام باشد نظیر: برابری، دعا، دوری از تعصبات جنسی و نژادی.دلیل طرد شدن آن از نظر اسلام چیست؟
پاسخ : باسلام. بهائیت آئین ساخته ی استعمارگران برای مقابله با اسلام است. بهائى گرى در قرن سیزده هجری(نوزده میلادى)در ایران پا به عرصه وجود گذاشت ایدئولوژى بهائیه : در اوائل قرن نوزدهم شیخ احمد احسائى و سید كاظم رشتى، مدعى رابطه مستقیم با امام زمان(عج) شدند و خود را واسطه میان مردم مسلمان و آن حضرت معرفى كردند» از همین‏جا راه و رسم شیخى پدید آمد و جمعى از افراد ساده‏لوح و گروهى از فرصت‏طلب‏ها به آن گرایش پیدا كردند. شیخ ملاحسین بشرویه، پس از سید كاظم رشتى، رهبرى فرقه را به عهده مى‏گیرد و در سفرى به شیراز با سید على محمد شیرازى (محمد باب) ملاقات نموده و مرید و سرسپرده او مى‏شود. محمد باب بعد از ادعاى بابیت امام زمان(عج)، ادعا مى‏كند كه خود امام زمان است و كار را تا ادعاى نبوت پیش مى‏برد و بعد از محاكمه و زندان در تبریز اعدام مى‏شود. بعد از اعدام سید باب عده‏اى از فریب‏خوردگان و به تشویق و تحریك فرصت‏طلبان و توطئه استعمار، عده‏اى به میرزا یحیى نورى (صبح ازل) و عده‏اى دیگر به میرزا حسینعلى نورى (بهاءالله) گرویدند، بهاء خود را پیامبر نامید و از همینجا فرقه بهایى پدید آمد.بهاءالله همچون على محمد دین اسلام را منسوخ اعلام نمود . میرزا حسینعلى بهاء ، دعاوى چندى داشت كه هر جا به تناسب موقع و مقام و شخص طرف خطاب یكى از آنها را مدعى مى شد. گاهى خود را مصداق "من هیچم و كم زهیچ" و گاهى خود را "آفریننده پروردگاران". جهت گیرى كلى ایدئولوژى این فرقه جداسازى ملت ایران از مراجع تقلید و مشغول كردن آنان به مكتبى ساخته بشر است ، مكتبى كه جنبه هاى غیرعقلانى آن به عقلانیتش مى چربد و به تدریج از صحنه عملى زندگى اجتماعى و سیاسى خارج مى گردد.در نهایت گرایش به این ایدئولوژى موجب جداشدن مردم از دین و دیندارى گردیده پیوستن به مكاتب غیردینى را تسهیل مى نماید. بهائیت انشعابى از بابیگرى است و بابیت انشعابى از شیخیگرى است.
ایدئولوژى بهائیت طى چند دهه تغییراتى مى یابد كلیه مراحل تحول اساس ایدئولوژیك این جنبش در دوره قاجاریه طى مى شود براى روشن شدن مرام این فرقه بهتر است به معرفى ایدئولوژى شیخیه و بابیه و ازلیه و بهائیت بپردازیم.
ایدئولوژى شیخیه : این ایدئولوژى با دست گذاشتن روى مفهوم «نایب امام زمان» از مكتب شیعه فاصله مى گیرد و نهایتاً با تدوین اصول و فروع دین جدید كاملاً از دین اسلام جدا مى شود.
اینان با ابداع «ركن رابع» ادعاى ارتباط مستقیم با معصوم را طرح مى كنند بدین وسیله ادعا مى كنند كه از طریق مكاشفه و خواب و نظایر اینها فرامین در هر زمان را از خود امام معصوم مى گیرند تا نیازى به بكارگیرى عقل در تفسیر دین نداشته باشند. رهبران و مبدعان اصلى فرقه شیخیه كه خود مستقلاً از بهائیت تا به امروز به حیات خویش ادامه داده است، سیدكاظم رشتى و شیخ احمد احسایى مى باشد. یكى از نقاط افتراق شیخ احمد احسایى با علماى شیعه نوع عقیده او در مورد نواب امام زمان (عج) مى باشد.
به نظر او میان امام غایب و مردم باید رجال الهى باشند كه ایشان واسطه فیض و رابط بین خلق و حجت خدا گردند و ایشان را به تقلید از قران كریم «قریه ظاهره» بین امام و رعیت مى نامید. او صفات بسیارى ازجمله آشنایى به علوم ائمه و مذاق ایشان را براى قراء ظاهره قائل مى شد و این صفات را به گونه اى عنوان مى نمود كه نهایتاً به شنونده القا شود كه خود او داراى آن صفات است و همان قریه ظاهره است
درحقیقت با توجه به اندیشه علماى شیعه باب نیابت خاصه امام غایب را كه از سال 329 (با شروع غیبت كبرى مسدود شده بود بار دیگر شیخ احمد باز نمود و خود را به تلویح همان نایب خاص یا باب امام و یا قریه ظاهره بین امام و مردم خواند.
تنها تفاوتى كه او میان قراء ظاهره و نواب اربعه قائل مى شد این بود كه آنان از جانب خود امام به طور رسمى تعیین شده بودند و حال آن كه اینان به سبب بزرگى مرتبت خود حائز چنین مقامى مى گشتند.
اغلب بیانات شیخ توسط او به خوابهایى نسبت داده مى شد كه از امامان معصوم مى دید. از این رو در بسیارى از موارد روش او از نظر استناد با روش علماى اصولى كه مطالب خویش را به قرآن كریم و روایات ارجاع مى دهند متفاوت است و مرجع مكتوبى ندارد. همانطور كه گفته شد مشرب فقهى او مشرب اخبارى است. شیخ احمد احسایى عقاید خویش را صریح و روشن بیان نمى كرد.
سید كاظم رشتى، به موضوع قریه ظاهره اهمیت زیاد مى داد و پیاپى مردم را به یافتن این رجل الهى دعوت مى نمود و در واقع به طور غیرمستقیم آنان را به سوى خویشتن مى خواند.
وى مدعى بود:كه اساس دین بر شناسایى چهار ركن استواراست: خدا، پیغمبر،امام و باب امام یا قریه ظاهره.اما مردم نمى توانند به معرفت خدا و پیامبر و امام و شناخت آنان نائل گردند زیرا كه از دسترسشان بدورند. پس بناچار باید به دنبال ركن چهارم و یا شیعه خالص باشند و با شناخت او به معرفت اركان بعد نائل آیند. بر این پایه وى مریدان بسیارى را گرد آورد.
در ادامه على محمد باب ، ابتدا به پیروى از شیخیه خود را ركن چهارم یا قریه ظاهره و سپس خود را امام زمان معرفى مى نماید.
البته على محمد باب در شعبان سال 1264 یك هفته بعد از ادعاى مهدویت در حضور ناصرالدین میرزا ولیعهد زمان توبه كرد. اما در اواخر سال 1264 دوباره ادعاى مهدویت نمود وبه نسخ احكام اسلام پرداخت و خویشتن را پیامبر خواند و سرانجام خود را به مقام الوهیت رسانید!
پیرامون اصول عقاید بابیان
1-اصول تعالیم باب:على محمدباب با توجه به شماره ابجد على محمد با حروف رب خود را رب اعــلى نامیــده است.
2-على محمد باب خاتمیت پیامبر اكرم را نفى مى كند و پیامبرى خود را اعلام مى كند و نوید آمدن پیامبرهاى بعدى را مى دهد و معتقد است كه مقام او از مقام پیامبر بالاتر است و در هر صورت تا در قید حیات است او رب اعلى است.
برخی از فروع دین بابیان: 1- از فروع تعالیم باب محو كردن تمام كتب دینى و علمى و ادبى و اخلاقى بوده است. 2- على محمد باب منهدم كردن ابنیه و بقاع روى زمین از كعبه تا قبور انبیاء و ائمه و تمام مساجد و كنسیه ها و كلیساها و بت خانه را و هر بنایى كه به اسم دیانت باشد را واجب كرده است. 3- چون على محمد باب متولد شیراز بوده است به هر شخصى كه به او روى مى آورد واجب نموده كه خانه شیـراز خود را به طور مخصوص بنا كنند. 4- هر چیز گرانبها كه صاحبى ندارد متعلق به باب است. 5- حج بیت شیراز بر تمام مردان بابى دنیا واجب است. 6- ازدواج به رضاى زوجین است. 7- لباس ابریشم و طلا و نقره براى مرد حلال است. 8 - سال بابیان نوزده ماه و ماه نوزده روز- روزه نوزده روز و روز عید فطر اول نوروزاست.
با توجه به آنچه در مورد شیخیه و بابیه گذشت ،شیخ احمد احسایى اولین فرد مؤثر در ایجاد این جریان بود و وى با ایجاد یك نوآورى در دین موجب شد تا نزد پیروان خود مرجعیت شیعه از اعتبار دینى و به تبع آن سیاسى ساقط شود و كسانى به عنوان رابطین خاص با امام زمان مطرح کردند كه طبیعتاً قدرت پاسخگویى به همه نیازهاى دینى جامعه و افراد را نداشتند زیرا این امر از عهده یك فرد آن هم بدون مراجعه روشمند به قرآن كریم و روایات صحیح معصومین خارج است و بهمین دلیل دیرى نمى پاید كه ضعف این افراد به پاى دین نوشته شده و دیرى نمى پاید كه دین با روش اخباریین كه هر نوع تفسیر عقــلى از قرآن كریم را منـع مى نمود به شیئى قدیمى ،كهنه و بى اثر تبدیل مى شد.
نوآورى بعدى توسط سید على محمد باب شكاف بین روحانیت اصیل و پیروان او را بیشتر نمود و بطوركلى مردم را در برابر دولت قرار داد و دین جدید كه ساخته شد با ایجاد شورش ها و ناآرامى ها به تبعید بابیان از ایران منجر شد. آنان در تبعید به فرقه سازى خود ادامه دادند و به ابزارى سیاسى در دست دول استعمارگر مبدل گردیدند.
در ادامه میرزا حسینعلى بهاء (موسس بهائیت)، دعاوى چندى داشت كه هر جا به تناسب موقع و مقام و شخص طرف خطاب یكى از آنها را مدعى مى شد. گاهى خود را مصداق "من هیچم و كم زهیچ" و گاهى خود را "آفریننده پروردگاران".بهاءالله همچون على محمد دین اسلام را منسوخ اعلام نمود و دین جدیدى را آغاز نمود. احكام اعلام شده از جانب حسینعلى بهاء بر اساس احكامى است كه از جانب على محمد باب در كتاب بیان آمده است. البته در فلسفه و فروع تفاوتهایى بین این دو هست برخی از این تفاوتها : 1- قبله: به نظر بهائیان جهت قبله همان جایگاه جسد بهاءالله در عكا است.2- ازدواج با محارم در این آیین مگربا زن پدر منع نشده است.3- روز ولادت میرزا حسینعلى و روز بعثت باب ، اعیاد واجب است.4- حجاب زنان ملغى شده است. 4- «من یظهرالله» بهائیان لقبش بهاءالله است. امروزه از هر بهائى كه بپرسید حسینعلى داراى چه مقامى است مى گویند من یظهرالله ؛ در حال که باب مى گفت كه من یظهره الله باید اسمش محمد باشد در حالیكه با توجه به عقاید بهائیان اسمش حسینعلى است به گفته باب باید محل ظهورش مسجد الحرام باشدكـه بـا نظر بهائیان بغداد است. مى توان نتیجه گرفت كه من یظهرالله به عقیده على محمد باب همان حضرت حجت(عج) است و نه بهاء .
همانطوریکه دیدید روند جدایى ایدئولوژى بهائیت از ایدئولوژى شیعى مشخص گردید. ابتدا در مسئله نیابت امام زمان (عج) تغییر ایجاد شد و پیروان آیین شیخیه از مرجعیت شیعه كه آنان را نایب امام زمان مى دانستند جدا گردیدند و به ركن رابع پیوستند. با توجه به اختیارات انحصارى ركن رابع در تفسیر دین در شیخیه و تفسیر و تدوین اصول جدید در بابیه، با ارائه تعبیرات تازه از اصول توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت توسط على محمد باب دین تازه اى بنا نهاده شد و آیین اسلام منسوخ اعلام گردید. ایجاد آیین و مناسك تازه در فروع دین پیروان على محمد را از دیگر شیعیان در زندگى عملى و اجتماعى نیز جدا نمود. با ادعاى بعثت بهاءالله و افاضات او،بابیه از حالت سنتى خارج شد و به آداب و رسوم متناسب با ذائقه روز نزدیكتر گردید. این نزدیكى با سهل تر كردن احكام مربوط به روابط جنسى و وجهه هاى ظاهراً انسان دوستانه در مجازات دزدان و حكم به عدم سوزاندن كتب قابل مشاهده است.به این ترتیب آیین جدید نام بهائیت گرفت.
بعد از مشوه شدن اصل نیابت امام عصر(عج) با ملغى نمودن دین اسلام از جانب باب و بهاءالله این حركت به سوى محو كامل دین اسلام از صحنه اجتماع پیش مى رود. مخالفت با وجود قشرى به نام فقها كه طبق قرآن كریم در مكتب اسلام براى تفسیر متشابهات و نگهبانى از دین و در اندیشه شیعیان و هم اهل سنت در صورت تشكیل حكومت اسلامى براى مدیریت جامعه در نظر گرفته شده است در اندیشه هاى باب و حسینعلى نورى به حدى است كه وجود چنین قشرى را در آیین بهائیت ممنوع اعلام مى كنند. جدا شدگان از اقتدار روحانیت به علت پیروى از مكتب شیخیه به راحتى در دامن آیین جدید یعنى بابیت مى افتند. هر چند رد پاى دولت روسیه در ایجاد این نوگرایى دینى و یا حداقل كمك به ایجاد آن كاملاً مشهود است، اما چنان كه در قسمت گذشته گفته شد در عمل شكسته شدن اقتدار مذهب شیعه در ایران به معناى شكسته شدن اقتدار ملى در این كشور است و به نظر مى رسد حمایت روسیه وسپس انگلستان و بعد از آن اسرائیل و ایالات متحده آمریكا از این فرقه، انگیزه اى جز شكستن اقتدار ملت ایران نداشته باشد. البته باید خاطر نشان سازیم كه شواهد چنین نشان مى دهد كه هیچ مكتبى نمى تواند جایگزین مكتب ریشه دار و عمیق شیعه در كشورى كه به كشور امام زمان (عج) مشهور است شود. به ویژه در مكتب بهائیت تشتت به گونه اى است كه همواره مانند یك بمب خوشه اى فرهنگى رهبر تازه اى ظهور مى كند، مكتب جدیدى احداث مى شود و فكر نوى مطرح مى گردد. وعده این نوبه نو شدن ها در گفتار سید باب نیز داده شده است در آن جا كه او از آمدن پیامبران آینده و من یظهره الله سخن مى گوید.
با توجه به آنچه گفته شد جهت گیرى كلى ایدئولوژى این فرق جداسازى ملت ایران از مراجع تقلید و مشغول كردن آنان به مكتبى ساخته بشر است ، مكتبى كه جنبه هاى غیرعقلانى آن به عقلانیتش مى چربد و به تدریج از صحنه عملى زندگى اجتماعى و سیاسى خارج مى گردد.در نهایت گرایش به این ایدئولوژى موجب جداشدن مردم از دین و دیندارى گردیده پیوستن به مكاتب غیردینى را تسهیل مى نماید. نمونه هاى این جداشدن از دین و دیندارى و گرایش به مكاتب سكولار را در كنشگران بهائیت در دوران مشروطه و پهلوى خواهیم دید.
بهائیت و رژیم صهیونیستی :
با توجه به اختلاف شدید و دیرین مسلمانان و یهودیان، شوقى افندی از رهبران بهائیت تصمیم گرفت تا سرزمین اسرائیل را مركز اصلى بهائیان قرار داده و دولت یهود را به عنوان پناهگاه و تكیه گاه این فرقه در آورد. از آن جا كه یهودیان نیز بر اثر اختلافى كه با مسلمانان داشتند هر نیروى ضد اسلامى را مورد حمایت قرار مى دادند و نیز سرزمین اسرائیلیان (فلسطین اشغالى) در محاصره كشورهاى مسلمان قرار داشت،‌اسرائیل یكى از اولین و مؤثرترین حكومتهایى بود كه بهائیت را به رسمیت شناخت و آن را جزو مذاهب رسمى كشور خود قرار داد. ضمناً جذب سرمایه هاى بزرگ بهائیان و طبعاً سرمایه گذارى آنان در اسرائیل كه باعث شكوفایى اقتصادى این حكومت مى شد، از عواملى بود كه باعث شد اسرایئل به شدت روى خوش به بهائیان نشان دهد.با توجه تدفین رهبران بهائى در این كشور كه هر ساله گروههاى بهائى را با سرمایه هاى كلان به آنجا مى كشاند، به انگیزه تفاهم فوق العاده اسرائیلیان و بهائیان بیشتر و بهترواقف شویم. از این كه شوقى یكى از وظایف شوراى بین المللى بهائیان را رابطه با دولت اسرائیل بیان مى كند، مى توان به توجه شدید او بدین حكومت پى برد.همچنین وى در نقشه ده ساله اش در هدف بیست و چهارم ، حمایت از دولت اسرائیل را بر همه دولتهاى جهانى ترجیح مى دهد و تأسیس شعب محافل روحانى و ملى بهائیان را فقط در ارض اقدس و برحسب قوانین حكومت جدیدالتأسیس اسرائیل ممكن مى داند.
بهائیت مخصوصاً پس از مرگ شوقى افندى چهره اصلى مورد نظر بانیان خود را نمایان ساخت و در جهت اهداف به وجود آورندگان اصلى خود كارآیى خویش را در معرض دید عموم گذاشت .اگر نگاهى تطبیقى به عملكرد این فرقه بیندازیم به وضوح روشن مى شود كه این فرقه تا چه اندازه ابزار دست سیاستمداران جهان گشته و در راستاى اهداف صهیونیزم بین الملل در كشورهاى اسلامى در جهت تضعیف دین مبین اسلام به كار رفته است.
در این جریان كمك كشورهاى خارجى به ویژه انگلستان و اسرائیل در كسب اقتدار براى بهائیان بسیار مؤثر بود. رژیم پهلوى آنان را مورد اعتماد تشخیص داد و در دوره پهلوى دوم به عنوان یكى از عمده ترین كارگزاران دولت خویش به كار گرفت. آنان هم با استفاده از این جایگاه سیاسى، ایران را سرزمین امنى براى رشد خویش یافتند و با افزودن بر قدرت سیاسى و اقتصادى خویش تلاش نمودند تا ایران را،‌ همان طور كه در رؤیاهاى سیدعلى محمدباب بود، به مهمترین پایگاه خویش مبدل سازند. قدرتهاى استعمارى نیز از این معامله بسیار راضى به نظر مى رسیدند. آنان از این رهگذر ضمن اطمینان از قدرت عامل دست نشانده خویش، تنها كشور شیعى مذهب جهان را در دستان كسانى مى دیدند كه ضامن منافع آنان بودند و حاضر بودند همه منافع این ملت را فداى منافع خود و مصالح آنان نمایند. ارتباط آنان با اسرائیل كه در حقیقت پادگان كشورهاى غربى در قلب ملتهاى مسلمان است موجب شده بود كه با توجه به مشاغل حساس آنان، ‌غرب بتواند ازاطلاعات دست اول و مهمى درباره ایران بهره مند گردد.
به گفته فردوست رئیس دفتر ویژه اطلاعات شاه، ‌شخص شاه در جریان رشد و نفوذ بهائیان قرار داشت. او مى گوید: «یكى دیگر از فرقه هایى كه توسط اداره كل سوم ساواك با دقت دنبال مى شد بهائیت بود.شعبه مربوطه بولتنهاى نوبه اى (سه ماهه)‌ تنظیم مى كرد كه یك نسخه از آن از طریق من (دفتر ویژه اطلاعات) ‌به اطلاع محمد رضا مى رسید. این بولتن مفصل تر از بولتن فراماسونرى بود، اما محمد رضا از تشكیلات بهائیت و بخصوص افراد بهائى در مقام مهم و حساس مملكتى اطلاع كامل داشت و نسبت به آنها حسن ظن نشان مى داد.» به این ترتیب این فرقه زیر چتر حمایتى پهلوى دوم نفوذ بسیار گسترده اى در حکومت ایران به دست آورد.
مطالب زیر شدت این روابط و چهره بهائیت را آشکار می کند :
1ـ مركز فرقه بهائیت و اماكن به اصطلاح زیارتی آن در فلسطین اشغالی و بخصوص شهرهای «عكا» و «حیفا» واقع شده است. سالها پیش، بابیان بهایی (بهائیان) جسد علی محمد شیرازی اولین خدا و پیامبر خویش را به اسرائیل منتقل كردند و با همكاری و مساعدت رژیم صهیونیستی بارگاه باشكوهی برای او بنا كردند. در این خصوص اشاره به خبر زیر به نقل از مطبوعات مناسب است:
« سه‌شنبه اول خرداد 1380 در سالروز رحلت حضرت رسول اكرم(ص) رژیم اشغالگر قدس بار دیگر به جهان اسلام اهانتی گستاخانه نمود. سران رژیم صهیونیستی با راه اندازی جشن و پایكوبی برای تجمعی از فرقه ضاله بهائیت یك ساختمان دویست و پنجاه میلیون دلاری را به عنوان پایگاه جهانی بهائیت در ارتفاع «كرمل» شهر «حیفا» افتتاح نمودند.
ساخت این مجموعه عظیم ساختمانی با حمایت مستقیم اسحاق رابین، نخست‌وزیر معدوم رژیم صهیونیستی، از سال 1372 و زیر نظر دو بهایی فراری ایرانی به نامهای مهندس حسین امانت و دكتر فریبز صهبا تحت شدیدترین تدابیر امنیتی آغاز شد. این تصمیم پس از برگزاری اجتماع سراسری سال 1992 سران فرقه بهائیت در نیویورك زیر نظر «سیا»، «اینتلیجنس سرویس» و «موساد» با هدف ایجاد قوس یا زیارتگاه متناسب با شأن پیامبر دیانت بابی در مدفنش به مسئولان رژیم اشغالگر فلسطین ابلاغ شده بود. اركستر سمفونیك اسرائیل در این مراسم حاضران را كه در میان آنها مسئولان سیاسی، اقتصادی و امنیتی صهیونیستها و برخی چهره‌های شناخته شده بهائیت در آمریكا و اروپا نیز دیده می‌شدند، جهت دعا و نیایش همراهی می‌كرد.
نكته مهم و قابل توجه در این تجمع، حضور خبرنگاران رادیو و تلویزیون‌های مختلف جهان برای ایجاد پوشش علنی صوتی و تصویری افتتاح این كاخ می‌باشد. از جمله محورهایی كه برگزاركنندگان مراسم از كانال این خبرنگاران دنبال می‌كردند می‌توان به این موارد اشاره كرد:
ـ دولت اسرائیل با نهایت افتخار می‌تواند میزبان همه بهائیان تحت ستم در جهان علی‌الخصوص بهائیان ساكن در جهان اسلام باشد.
ـ آثار این دیانت مدرن و پیشرفته كه متناسب با جهان توسعه‌یافته قرن بیست و یكم است، به صدها زبان و لهجه جهانی ترجمه و منتشر شده است و می‌تواند در برابر سایر برداشتها و قرائتهای عقب افتاده و متحجرانه بایستد.
ـ رویكرد به بهائیت رو به گسترش است و بهائیان كه متمایل به دولت اسرائیل‌اند، در جهان بیش از 6 میلیون نفرند!»
2ـ سران بهائیت و سران صهیونیسم از ابتدا روابط علنی نزدیكی با یكدیگر داشته اند، به عنوان مثال می‌توان به این موارد اشاره كرد:
ـ شركت «هربرت ساموئل»، یهودی صهیونیست (و اولین كمیسر عالی انگلیس در فلسطین در دوران قیمومت انگلیس) در مراسم تشییع جنازه عبدالبها سومین خدا و پیامبر بهائیان(1)
ـ هنگامی ‌كه در سال 1947 سازمان ملل كمیسیونی مركب از نمایندگان یازده كشور را برای ارائه نظر در مورد آینده فلسطین به منطقه اعزام كرده بود، رهبر بهائیان در نامه‌ای به این كمیسیون، یهودیان را بیش از مسلمانان و مسیحیان نسبت به بیت‌المقدس محق معرفی كرد و از این نظر تنها بهائیت را همسنگ با یهودیان برشمرد.(2)
ـ ملاقات رئیس جمهور اسرائیل با «شوقی افندی» (پیشوای بهائیان بعد از عبدالبها) در فروردین 1332 كه در این دیدار شوقی افندی، نظر مساعد و تمایل بهائیان را نسبت به اسرائیل اعلام كرد و آرزوی بهائیان را برای ترقی و سعادت اسرائیل برشمرد و رئیس جمهور اسرائیل هم ضمن تقدیر از اقدامات و مجاهدات بهائیان در كشور اسرائیل، آرزوی قلبی خویش را برای موفقیت بهائیان در اسرائیل و سراسر گیتی اظهار داشت و از خاطره مشرف شدن خدمت عبدالبها پیشوای سابق بهائیان در چندین سال قبل یاد كرد.(3)
ـ در همین زمینه می‌توان به جمله‌ای از روحیه «ماكسول»، همسر آمریكایی شوقی افندی و از رهبران بهائیت اشاره كرد كه خود گویای همه چیز است: «سرنوشت و آینده اسرائیل و بهائیگری چون حلقه‌های یك زنجیر به هم پیوسته است.»(4)
3ـ چه در غرب و چه در ایران، درصد قابل توجهی از بدنه بهائیت را یهودیانی تشكیل می‌دهند كه به این فرقه گرویده اند. اگر از كسانی كه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ‌پیگیر جریان بهائیت بوده اند و یا از كسانی كه مدتی در یكی از كشورهای غربی اقامت داشته اند سئوال كنید، تأیید خواهند كرد كه بیش از همه یهودیان بوده اند و هستند كه به این فرقه می‌پیوندند. به عنوان نمونه می‌توان به گرویدن دسته جمعی یهودیان همدان به این فرقه و نقش «ملا الیاهو» و «ملا لاله زار» دو نفر از بزرگان یهود در تقویت جنبش معروف «طاهره قره‌‌العین» در تبلیغ بابیگری اشاره كرد.(5) همچنین می‌توان به تركیب اعضای اولین «بیت‌العدل» اعظم بهائیان كه سیاستگذاری بهائیان جهان را به عهده دارد، اشاره كرد‎‎. از میان نه نفر اعضای آن تنها یك نفر ایرانی دیده می‌شود كه او هم یك یهودی به نام لطف ا... حكیم است.(6) در مورد نقش فوق العاده یهودیان در تقویت بهائیت در ایران می‌توان به مقاله تحقیقی و مستند «جستارهایی از تاریخ بهائی گری در ایران» نوشته آقای عبدالله شهبازی رجوع كرد كه در این آدرس اینترنتی قابل مطالعه است:
http://www.shahbazi.org/pages/bahaism1.htm
4ـ در این بند به قسمتهایی از سه گزارش كه مأموران ساواك از جلسات بهائیان ایران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی‌تهیه كرده اند، اشاره می‌كنیم. این سه سند به خوبی پیوند این فرقه را با زرسالاری یهود و صهیونیسم نشان می‌دهند:
الف) گزارش ساواك از جلسه ناحیه 2 بهائیان شیراز، مورخ19/5/1350: «جلسه‌ای با شركت 12 نفر از بهائیان ناحیه 2 شیراز در منزل آقای هوشمند و زیر نظر آقای فرهنگی تشكیل گردید. پس از قرائت مناجات شروع و خاتمه و قرائت صفحاتی از كتاب لوح احمد و ایقان، آقای فرهنگی و محمدعلی هوشمند پیرامون وضع اقتصادی بهائیان در ایران صحبت كردند...فرهنگی اظهار داشت:بهائیان در كشورهای اسلامی ‌پیروز هستند و می‌توانند امتیاز هر چیزی را كه می‌خواهند بگیرند. تمام سرمایه‌های بانكی و ادارات و رواج پول در اجتماع ایران مربوط به بهائیان و كلیمیان می‌باشد. تمام آسمان خراش‌های تهران، شیراز و اصفهان مال بهائیان است. چرخ اقتصادی این مملكت به دست بهاییان و كلیمیان می‌چرخد. شخص هویدا بهایی زاده است. او یكی از بهترین خادمان امرالله است و امسال مبلغ پانزده هزار تومان به محفل ما كمك نموده است. آقایان بهائیان! نگذارید كمر مسلمانان راست شود!...»(7)
ب)گزارش ساواك از محفل شماره 4 بهائیان به تاریخ 7/3/47 «...عباس اقدسی گفت: دولت اسرائیل در جنگ 46 و 47 قهرمان جهان شناخته شد و ما جامعه بهائیت، فعالیت این قوم عزیز یهود را ستایش می‌كنیم...»(8)
ج) گزارش مورخ 9/9/46: «...شنیده شده است چندی قبل بهائیان ایران مبلغ هنگفتی كه چندین میلیون تومان بوده به اسرائیل كمك كرده اند. البته تصور می‌رود كمك بهائیها از طریق آقای غفوری نمایندگی سیاسی اسرائیل در ایران و وسیله حبیب القانیان كه تماس مستقیم با حبیب ثابت (كلان سرمایه دار معروف) كه قبلاَ یهودی و اهل كاشان بوده است، انجام گردیده. زیرا از قرار معلوم سرمایه محفل و وجوه جمع آوری شده بهائیان ماهیانه به نام خیراله در صندوقی نزد حبیب ثابت می‌باشد و مشار الیه این پولها را به ربح می‌دهد. لكن مبلغ كل جمع آوری شده فعلاَ نامعلوم است.»(9)
5ـ یكی از زمینه‌های پیوند بهائیت با زرسالاری یهود، سازمان صهیونیستی و نیمه مخفی فراماسونری است. تعلیمات بهائیت انطباق زیادی با تعلیمات فراماسونری دارد كه از جمله آنها می‌توان به جدایی دین از سیاست، تسامح و تساهل، تشكیل حكومت واحد جهانی، تطابق دین با عقل جزئی و علوم تجربی و... اشاره كرد.
اصولاَ در میان نخبگان فراماسونری ایران، نسبت بالایی از بهائیان وجود دارند كه افرادی همچون «علیقلی نبیل الدوله»، «میرزا آقاخان كرمانی»، «ابراهیم حكیمی»، «سید جمال واعظ»، «ذبیح الله قربان»، «احسان یارشاطر»، «امیرعباس هویدا»، «پری اباصلتی»و... از این دسته اند.
به عنوان نمونه ای از همكاری بین فراماسونری و بهائیت می‌توان به سفر سالهای 1911 تا 1913 عباس افندی (عبدالبها) به اروپا و آمریكا اشاره كرد كه به عنوان نقطه عطف در تاریخ این فرقه از آن یاد می‌شود. در طول این سفر كوشش می‌شد تا «این پیغمبر نوظهور شرقی» به عنوان نماد پیدایش مذهب جدید انسانی و آرمان فراماسونری معرفی شود. بررسی جریان این سفر و مجامعی كه عباس افندی(عبدالبها) در آن حضور می‌یافت، ثابت می‌كند كه كارگردان اصلی این نمایش «انجمن جهانی تئوسوفیستی» یكی از محافل عالی فراماسونری غرب بود. او به ویژه در آمریكا در مجامع متعدد فراماسونری حضور یافت و سخنرانی كرد.(10)
پی‌نوشت:
1ـ بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، انتشارات سخن، صفحه 556
2ـ همان، صفحه 569 تا 571
3ـ همان، صفحات 572 و 573
4ـ مجله اخبار امری، ارگان بهائیت ایران، دی ماه 1340، صفحه 60
5ـ سید سعید زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، صفحه 134
6ـ رك: بهرام افراسیابی فصل «شوقی افندی جانشین عبدالبها»
7ـ عبدالله شهبازی، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، جلد دوم، صفحه 385
8ـ بهرام افراسیابی، صفحه 752
9ـ سازمانهای یهودی و صهیونیستی در ایران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، صفحه 536
10ـ عبدالله شهبازی، نظریه توطئه، صعود سلطنت پهلوی و تاریخنگاری جدید در ایران، صفحات 69 تا 74
( منبع:بهائیت، در دامن صهیونیسم حامد فرهادی بازتاب ۵ دی ۱۳۸۳ )
پس از انقلاب به دلیل محرز شدن جاسوسى عده اى از سران تشكیلات در شهرهاى مختلف كشور و نیز كمك به تثبیت نظام شاهنشاهى و نیز حیف و میل اموال مسلمین و سرازیر كردن بیت المال به جیب صهیونیست ها، تعدادى از آنان دستگیر و پس از محاكمه توسط دادگاههاى انقلاب اسلامى به حبسهاى متفاوت و اعدام محكوم شدند. در مقابل این احكام، دولت آمریكا كه در حقیقت حامى اصلى آنان به حساب مى آمد، عكس العمل نشان داد و رئیس جمهور وقت آمریكا به این احكام اعتراض نمود. در پاسخ آن حضرت امام (ره) سخنانى ایراد نمودند كه به علت اهمیت آن در این مورد در زیر مى آید:
« ومن امیدوارم كه خداوند تبارك و تعالى این ملتى كه امروز قیام كرده است، نهضت كرده است و براى او قیام كرده است و براى او نهضت كرده است، شرمفسدین و جبارین را از سرش كوتاه كند تا برسد به مسائلى كه باید برسد.لكن تا این قدرتهاى بزرگ به اریكه قدرت خودشان نشسته اند، این امرى است كه یك قدرى به نظر مشكل مى آید. نمى دانم كه در بعضى از رادیوها كه پخش كردند، صحبت رئیس جمهور آمریكا را ملاحظه كردید كه ایشان از همه دنیا استمداد كردند براى این كه این بهائى هایى كه در ایران هستند و مظلومند و جاسوس هم نیستند و بجز مراسم مذهبى به كار دیگر اشتغال ندارند و ایران براى همین كه اینها مراسم مذهبى شان را به جا مى آورند 22 نفرشان را محكوم به قتل كرده اند؛ ‌ایشان از همه دنیا استمداد كرده كه اینها كه جاسوس نیستند،‌ اینها یك مردمى هستند دخالت در هیچ كارى ندارند و روى انسان دوستى ایشان
این مسائل را مى گویند . اگر ایشان این مسائل را نمى گفت، خوب گاهى اذهان ساده احتمال مى دادند كه خوب اینها هم یك مردمى هستند كه ولو اعتقادشان فاسد است لكن مشغول كار خودشان هستند و مشغول عباداتى كه به نظر خودشان عبادت است مثلاً‌ هستند و حال آن كه در آن نظر هم نبودند. لكن بعد از این كه آقاى ریگان گفته اند شهادت دادند به این كه جز مراسم مذهبى چیز دیگرى ندارند باز هم مى توانیم باور كنیم؟ از آن طرف وقتى كه حزب توده را مى گیرند، شوروى صدایش بلند مى شود كه یك عده مردم بیگناهى كه با جمهورى اسلامى هم موافق بودند، پشتیبان بودند، جمهورى اسلامى را هم اینها مثل دیگران همراهى كردند و حالا هم همین طور هستند، دولت ایران بیخودى آمده است اینها را گرفته و حبس كرده. از آن طرف هم آقاى ریگان مى گوید كه این بهائى ها بیچاره ها مردم آرام ساكتى مشغول عبادت هستند ، جهات مذهبى خودشان را به جا مى آورند و ایران براى خاطر همین كه اینها اعتقادشان مخالف با اعتقاد آنهاست گرفتند. اگر اینها جاسوس نیستند شما صدایتان در نمى آمد. شما براى خاطر این كه اینها دسته اى هستند كه به نفع شما هستند. والا شما را مى شناسیم ، آمریكا را مى شناسیم كه انساندوستى اش گل نكرده است كه حالا براى خاطر 22 نفر بهائى كه در ایران به قول ایشان گرفتار شدند، براى انساندوستى یك وقت همچو صدا كرده و فریاد كرده و به همه عالم متشبث شده است كه به فریاد اینها برسید.
مردم شما را مى شناسند شمایى كه عراق را وارد كردى كه هر روز به سر این كشور ما آن مى آورد كه مغول نیاورد و به سر كشور خودشان هم همین طور. عراق كه یك دسته از علماى بزرگ آنجا را مثل آقاى آیت الله سید یوسف كه من او را مى شناسم كه چه مرد سالم صحیحى است، براى خاطر (به نظر مى آید) انتقام از مرحوم آیت الله حكیم، ایشان را با عده كثیرى از بچه ها و بزرگهاى فامیل را گرفته است. شما اگر چنانچه انسان دوست بودید، یك كلمه خوب بود بگویید، اشارتاً بگویید كه خوب چرا این كار را مى كنید؟ یك كلمه در رسانه هاى گروهى شما اشكال كنند به این كه این كارها در عراق و ایران چى هست كه شما مى كنید. شما دیدید كه اینها چه كردند و رسیدید به این كه پرونده هاى آنها را مطالعه كردید و مى گوییـد؟ یــا غیـــب مى دانید؟ اگر دلیل ما نداشتیم با این كه جاسوس آمریكا هستند جز طرفدارى شوروى از آنها، كافى بود. لكن ما به شما بگوییم نه حزب توده را به واسطه حزب توده بودنش و نه بهائى را به واسطه بهائى بودنش این محاكم ما محاكمه كردند و حكم به حبس دادند. اینها مسائل دارند. حزب توده را خودشان امدند همه حرفهایشان را زدند و سابقه دارند. اینها بهائى ها یك مذهب نیستند، یك حزب هستند. یك حزبى كه در سابق انگلستان پشتیبانى آنها را مى كرد و حالا هم آمریكا دارد پشتیبانى مى كند. اینها هم جاسوسند مثل آنها. اگر جاسوس نباشند خوب بسیارى از مردم دیگر هم هستند كه اینها انحرافات عقیدتى دارند، كمونیست هستند، چیزهاى دیگرهستند. لكن مردم و محاكم ما به واسطه كمونیست بودن آنها یا انحراف عقیده داشتن آنها را نگرفتند و حبس بكنند. حزب توده هم مادامى كه توطئه نكرده بود كه اشتغال به توطئه اش زیاده نشده (البته تحت نظر بودند اینها كه اینها چه مى كنند چه سابقه داشتند اینها) ولى مادامى كه نزدیك شد این توطئه شان به خیال خودشان، به خیال فاسد خودشان به ثمر برسد، آن وقت بود كه پاسدارهاى عزیز ما آنها را گرفتند و انشاءالله به موقع خودش به جزاى خودشان هم مى رسند.
مسأله این است كه طرفدار اینها شما آقاى ریگان هستید و طرفدار آنها آقاى فرض كنید شوروى هست و این دلیل است كه اینها یك وضع خاصى دارند كه آنها نفع به اینها مى رسانند و اینها نفع مى رسانند. نفع رساندن اینها غیر از این مى تواند باشد كه اخبار ما را به آنها بدهند جاسوسى بكنند بین ملت ایران و دولت ایران با آنها این گرفتارى هایى است كه كشور ما امروز دارد با این ابرقدرت ها و این منحرفین.
قبل از انقلاب، تلقى مردم مسلمان ایران از بهائیان تلقى یك فرقه ضاله ضد اسلام و ضد ملیت بود، این طرز تلقى بعد از انقلاب نیز نه تنها تغییر نكرد، بلكه شدت یافت، زیرا سوابق وابستگى برخى از سران آنان به بیگانگان محرز و دشمنى آنان با دین و دولت ایران در افكار عمومى مسلمانان غیر قابل انكار بود. این برداشت بعد از انقلاب وقتى دولت به دست ملت سپرده شد به دولت تازه تأسیس نیز سرایت نمود و از طریق آن رسمیتى قاطع تر از گذشته یافت، به طورى كه جمهورى اسلامى براى آنان هیچ گونه رسمیتى قائل نشد».
کد مشاوره
مقطع
موضوع
مشاور
734015 
 
 
آقای روحاني 
تاريخ مشاوره : دوشنبه 5/11/1388
تاريخ پاسخ : پنج شنبه 8/11/1388
تحصيلات : ديپلم
سن : 20
گروه : مهدويت
سوال : با سلام گفته شده در کتاب شیخ مفید و شیخ انصاری آمده است که در زمان غیبت امام معصوم بقیه نمی توانند سر دم دار حکومت اسلامی باشند آیا این مطلب ریشه دار است اگر جواب مثبت است لطفا توضیحات کاملی را بفرمایید. با تشکر
پاسخ : باسلام. این سخنان درست نیست . شیخ مفید(ره) (333 یا 338 - 413 ه) در كتاب مقنعه (ص‏812810) به تصریح مسأله ولایت فقیه را مطرح مى‏سازد. او ولایت فقیه را نشأت گرفته از ولایت امامان معصوم(ع) و به نصب آنان مى‏داند. فقهاى پس از او نیز مانند: شیخ ابوالصلاح حلبى (م:447ه) ر.ك: الكافى فى الفقه، ص 422؛ ابن‏ادریس حلى (م:598ه) ر.ك: السرائر، ص 537 محقق حلى (م: 676ه) ر.ك: شهید ثانى، مالك الافهام، ج 1، ص 53 (در شرح عبارت محقق حلى) محقق كركى (م: 940 ه) ر.ك: محقق كركى، رسائل المحقق الثانى، ج 1، ص 142. مقدس اردبیلى (م: 990 ه) ر.ك: مجمع الفوائد و البرهان، ج 4، ص 205. و تقریباً همه فقهاى نام‏دار شیعه پس از قرن دهم این مسأله را در كتاب فقهى خود مطرح كرده‏اند. همچنین بررسی دقیق آثار شیخ انصاری - علی رغم توهم شبهه افکنان و معاندین ولایت فقیه - به خوبی نشان می دهد که او مدافع ولایت فقیه بوده است: به اختصار به بیان نظریات شیخ می پردازیم:
1. نظر شیخ در کتاب مکاسب:
در این کتاب مرحوم شیخ انصاری اصل ولایت فقیه را اثبات نموده اما محدوده آن را مشخص نمی نماید: «والحاصل ان لفظ الحوادث لیس مختصا بما اشتبه حکمه ولا بالمنازعات» (مکاسب، شیخ انصاری، 1375ق، ص 154).
یعنی لفظ حوادث (در روایت امام زمان(عج« فقط به مواردی که حکم آن مشتبه است و یا به رفع خصومات تنها اختصاص ندارد و در چند سطر بعد می نویسد: «و علی ای تقدیر فقد ظهر مما ذکرنا ان مادل علیه هذه الادله هو ثبوت الولایه للفقیه فی الامور اللتی یکون مشروعیه ایجادها فی الخارج مفروغا عنها بحیث لو فرض عدم الفقیه کان علی الناس القیام به کفایه» (همان).
یعنی به هر حال با توجه به آنچه بیان شد، روشن است که در پرتو این ادله، ولایت فقیه در عهده داری امور جامعه امری اجتناب ناپذیر است به گونه ای که در صورت عدم دست یابی به فقیه بر مردم است که به عنوان یک واجب کفایی عهده دار آن گردند، بنابراین در کتاب مکاسب که یکی از آثار مشهور شیخ انصاری است، اصل ولایت فقیه اثبات گردیده است هر چند به صراحت محدوده آن بیان نشده است.
برای آگاهی بیشتر ر.ک: ولایت فقیه از دیدگاه فقهای اسلام، احمد آذری قمی، انتشارات دارالعلم، 1372، صص 94 - 71.
2. نظر شیخ انصاری در کتاب «القضا والشهادات»:
شیخ انصاری در این کتاب، امور و وظایف مربوط به امام معصوم(ع) را به دو بخش تقسیم می کند: 1. آنچه وظیفه شخص اوست، 2. آنچه در آن ولایت دارد. بعد شیخ می گوید: اول مربوط به زمان خود امام معصوم(ع) است، ولی دومی شامل تمام زمان ها می شود. سپس نصب فقها از سوی امام معصوم(ع) را مربوط به قسم دوم می شمارد و از ولایت فقها به عنوان حکومت آنان در زمان غیبت یاد می کند (کتاب القضا والشهادات، مجمع الفکر الاسلامی، چاپ اول، 1415 ه.ق ، صص 244 - 243).
در این کتاب شیخ انصاری با استناد به روایت مقبوله عمر بن حنظله و توقیع شریف، اعتقاد خود را به مطلقه بودن ولایت فقیه به صراحت بیان کرده است. وی متبادر عرفی از لفظ حاکم را که در مقبوله آمده، «تسلط مطلقه» دانسته است و از تعلیق ذیل روایت توقیع شریف و عبارت «فانهم حجتی علیکم» که بر طبق آن، فقیهان به عنوان حجت امام زمان(عج) بر مردم معرفی شده اند استنباط می کند که پیروی از تمامی احکام و الزامات حدیث، واجب است (همان، انتشارات مجموعه تراث شیخ اعظم، ج 22، ص 48 و 49).
موفق باشید.
کد مشاوره
مقطع
موضوع
مشاور
731633 
 
 
آقای روحاني 
تاريخ مشاوره : پنج شنبه 24/10/1388
تاريخ پاسخ : پنج شنبه 1/11/1388
تحصيلات : ديپلم
سن : 18
گروه : مهدويت
سوال : با سلام

میخواستم نشانه های زمان ظهور مهدی موعود را بدانم

و اینکه آیا روایتی داریم که بدانیم او بدست چه کسی به شهادت می رسد.
پاسخ : با سلام. علائم و نشانه‏هاى ظهور كه هر یك نویدى از نزدیك شدن ظهور آن حضرت(عج) است فراوان است كه به ذكر علائم حتمی اكتفا مى‏كنیم:
1- خروج سفیانى: سفیانى مردى از نسل ابوسفیان است كه پیش از ظهور حضرت خروج مى‏كند و پس از ظهور با امام مى‏جنگد. امام صادق(ع) فرمود: «ما و خاندان ابوسفیان دو خاندانى هستیم كه بر سر دین خدا با هم دشمنى داریم. ما سخن خداوند را تصدیق كردیم و آنان تكذیب كردند. ابوسفیان با پیامبر(ص) مبارزه كرد و معاویه با على(ع) و یزید با حسین بن على(ع) به مخالفت برخاستند و سفیانى نیز با قائم(عج) خواهد جنگید، (بحارالانوار، ج 52، ص 182).
2- خسف در بیداء: خسف ؛ یعنى، فرو رفتن و بیداء سرزمین بین مكه و مدینه است و مراد از آن فرو رفتن لشكر سفیانى در زمین است. على(ع) فرمود: در آستانه ظهور قائم ما، مهدى(عج) سفیانى خروج مى‏كند. سپاه وى به سوى مدینه حركت مى‏كند و چون به سرزمین بیداء مى‏رسند خداوند آنها را در كام زمین فرو مى‏برد، (ینابیع الموده، قندوزى، چاپ بصیرتى، ص 427).
3- خروج یمانى: سردارى است از یمن كه قیام كرده و مردم را به حق و عدل دعوت مى‏كند. امام صادق(ع) فرمود: قیام خراسانى و سفیانى و یمانى در یك سال و یك روز خواهد بود و در این میان هیچ پرچمى به اندازه پرچم یمانى دعوت به حق و هدایت نمى‏كند، (كتاب‏الغیبه، نعمانى، ص 252). ظاهراً خراسانى نیز دعوت به حق مى‏كند.
4- قتل نفس زكیه: نفس زكیه؛ یعنى، انسان پاك. امام باقر(ع) فرمود: «بین ظهور مهدى(عج) و كشته شدن نفس زكیه بیش از پانزده شبانه‏روز فاصله نیست»، (الارشاد، ج 2، ص 374).
5- صیحه آسمانى: ظاهراً صدایى است كه در آستانه ظهور از آسمان شنیده مى‏شود. امام باقر(ع) فرمود: «ندا كننده‏اى از آسمان نام قائم را ندا مى‏كند پس هر كه در شرق و غرب است آن را مى‏شنود، (كتاب الغیبه، نعمانى، ص 252). براى مطالعه ی بیشتر ر.ك: 1- ظهور نور، على سعادت‏پرور، نشر تشیع 2- علائم ظهور امام زمان(عج)، محمد حسین همدانى، انتشارات صحفى 3- نشانه‏هاى ظهور، سادات مدنى، نشر منیر 4- از ولادت تا ظهور، كاظم قزوینى، ترجمه: فریدونى، نشر آفاق 5- از ولادت تا ظهور، كربى، انتشارات الهادى 6- چشم به راه مهدى، جمعى از نویسندگان دفتر تبلیغات اسلامى قم، چاپ اول زمستان 1375، صص 316 - 245 7- مقاله بررسى نشانه‏هاى ظهور، اسماعیل اسماعیلى‏
راجع به شهادت حضرت مهدى(عج) و كیفیت آن، مدرك معتبرى وجود ندارد. در برخى از كتاب‏هاى اهل سنت نقلى آمده است كه زنى ریش‏دار به نام سعیده، با انداختن هاونى از روى بلندى بر سر آن حضرت، ایشان را به شهادت خواهد رساند.
این مسأله كه آیا بعد از شهادت امام زمان كسى حكومت خواهد كرد یا خیر و در صورت اول، چه كسانى حكومت خواهند كرد، محل بحث و اختلاف آراء است و این ناشى از اختلاف مضمون روایات است. در مورد حكومت بعد از حضرت دو نظر عمده وجود دارد:
1. بعد از شهادت امام زمان، ائمه معصومین، یكى پس از دیگرى به دنیا رجعت خواهند كرد و حكومت مى‏كنند، (امام مهدى از ولادت تا ظهور، سید كاظم قزوینى، ترجمه فریدونى، ص 672).
2. بعد از شهادت امام زمان، و تأسیس حكومت عدل و رشد فكرى و دینى مردم و ایجاد مدینه‏ى فاضله، انسانهاى صالح كه تربیت یافته‏ى مكتب امام زمانند، یكى پس از دیگرى این حكومت را اداره مى‏كنند تا روز قیامت، (تاریخ ما بعد الظهور، محمد صدر، ص 653 ـ 639).
براى اطلاع تخصصى و عمیق مراجعه كنید به كتاب: تاریخ ما بعد الظهور، محمد صدر، ص 627.
کد مشاوره
مقطع
موضوع
مشاور
729467 
 
 
موسسه پرتو نور 
تاريخ مشاوره : چهارشنبه 16/10/1388
تاريخ پاسخ : شنبه 19/10/1388
تحصيلات : دانشجو
سن : 22
گروه : مهدويت
سوال : خسته نباشید. بعد از ظهور امام زمان(عج) چه اتفاقی میفته؟ آیا دنیا به پایان میرسه؟ قیامت میشه؟ تمام مردم از بین میرن؟
پاسخ : با عرض سلام
زمان پاك شدن جهان از فساد معلوم نیست اما وقایع دوران ظهور را مى‏توان ترسیم نمود. ترسیم تفصیلى عصر ظهور امكان‏پذیر نیست اما به صورت فشرده به سیماى كلى آن اشاره مى‏كنیم: روایات حاكى از این است كه انقلاب و حركت ظهور حضرت مهدى (عج) بعد از فراهم شدن مقدمات و آمادگى‏هاى منطقه‏اى و جهانى از مكه آغاز مى‏گردد. آنگاه در سطح جهان نبردى سخت میان غربى‏ها و تركان و یا هواداران آنها به وجود مى‏آید تا جایى كه منجر به جنگ جهانى مى‏گردد. اما در سطح منطقه دو حكومت هوادار حضرت مهدى (عج) در ایران و یمن تشكیل خواهد شد كه یاران ایرانى آن حضرت مدتى قبل از ظهور، حكومت خویش را تأسیس نموده و درگیر جنگى طولانى مى‏شوند كه سرانجام در آن پیروز مى‏گردند.
اندك زمانى پیش از ظهور آن بزرگوار در بین ایرانیان دو شخصیت با عنوان سید خراسانى، رهبر سیاسى و شعیب بن صالح رهبر نظامى ظاهر شده و ایرانیان تحت رهبرى این دو تن نقش مهمى را در حركت ظهور آن حضرت ایفا خواهند كرد. اما یاران یمنى وى، قیام و انقلاب آنان چند ماه پیش از ظهور حضرت بوده و ظاهراً ایشان در سامان بخشیدن به خلاء سیاسى كه در حجاز به وجود مى‏آید همكارى مى‏نماید. از جمله نشانه‏هاى ظهور حادثه‏اى است كه میان دو حرم مكه و مدینه رخ مى‏دهد. در این هنگام نشانه‏هاى ظهور حضرت مهدى (عج) آشكار شده و شاید بزرگترین نشانه آن، نداى آسمانى است كه به نام او در 23 ماه رمضان شنیده مى‏شود پس از این نداى آسمانى حضرت مهدى (عج) به طور سرى با برخى از یاران خود ارتباط برقرار مى‏نماید. درباره آن بزرگوار در سراسر گیتى سخن بسیار به میان آمده و نام وى زبانزد همگان گشته و محبتش در دل‏ها جاى مى‏گیرد. دشمنان از حضور آن حضرت بیمناك شده و مى‏كوشند تا وى را یافته و از میان بردارند ازاین‏رو سپاهى وارد مدینه گشته و به هر مرد هاشمى كه دست یافته او را دستگیر و یا كشته و یا به زندان مى‏اندازند آن حضرت با برخى از یاران خود در مكه تماس گرفته تا این كه قیام خویش را در شب دهم محرم بعد از نماز مغرب و عشاء از حرم شریف مكى آغاز مى‏كند و پس از درگیرى بر مكه تسلط مى‏یابد.
در صبح روز دهم محرم حضرت مهدى (عج) پیام خود را به زبان‏هاى مختلف به تمام جهان ابلاغ مى‏كند و ملل دنیا را به یارى خویش دعوت كرده، اعلام مى‏دارد كه در مكه باقى خواهد ماند تا معجزه‏اى كه جد گرامى‏اش حضرت رسول (ص) وعده فرموده محقق شود و آن فرو رفتن لشكریان سفیانى به زمین است كه براى درهم شكستن حركت آن حضرت راهى مكه مى‏شوند به وقوع بپیوندد. آن حضرت پس از این معجزه با سپاه خود كه متشكل از ده و اندى هزار تن است از مكه رهسپار مدینه مى‏شود و پس از نبردى با نیروهاى دشمن مستقر در آنجا، مدینه را آزاد ساخته آنگاه با آزادسازى دو حرم مكه و مدینه فتح حجاز و تسلط بر منطقه خاتمه مى‏یابد. وى پس از پیروزى بر حجاز راهى جنوب ایران مى‏شود و در آنجا با سپاه ایران و توده‏هاى مردم آن سامان به رهبرى خراسانى و شعیب بن صالح برمى‏خورد. آنان با او بیعت كرده و با همرزمى یكدیگر با قواى دشمن در بصره به پیكار مى‏پردازند كه سرانجام به پیروزى بزرگ و آشكارى دست مى‏یابند. سپس امام (عج) وارد عراق گردیده واوضاع داخلى آنجا را پاكسازى مى‏كند و با درگیرى با بقایاى نیروهاى سفیانى و گروه‏هاى متعدد شورش آنها را شكست داده و به قتل مى‏رساند. آنگاه عراق را مركز حكومت و كوفه را پایتخت خود قرار مى‏دهد و بدین‏سان یمن، حجاز، ایران، عراق و كشورهاى خلیج‏فارس یكپارچه تحت فرمانروایى آن حضرت درمى‏آید. بعد از آن جنگ‏هایى با تركان و یهودیان صورت مى‏پذیرد كه در هر دو پیروزى از آن حضرت (عج) است. غربیان مسیحى از این وقایع سخت نگران شده و با حضرت اعلان جنگ مى‏كنند ولى ناگاه حضرت عیسى مسیح (ع) از آسمان به قدس شریف فرود آمده و با سخنان خویش جهان و به ویژه مسیحیان را مورد خطاب قرار مى‏دهد. فرود آمدن حضرت عیسى (ع) براى جهان علامت و نشانه‏اى است كه موجب شادى مسلمانان و ملت‏هاى مسیحى خواهد گردید. به نظر مى‏رسد كه حضرت مسیح (ع) میان حضرت مهدى (ع) و غربى‏ها وساطت
نموده و قرارداد صلحى به مدت هفت سال میان دو طرف بسته مى‏شود. اما غربى‏ها بعد از دو سال پیمان صلح را مى‏شكنند، لذا رومیان در یك هجوم ناگهانى با نزدیك به یك میلیون سرباز به سرزمین شام و فلسطین یورش مى‏آورند. نیروهاى اسلام رویاروى آنها قرار گرفته و حضرت مسیح (ع) موضع خود را هماهنگ با حضرت مهدى (عج) اعلام داشته و پشت سر وى در قدس نماز مى‏گذارد. دراین جنگ مسلمانان پیروز مى‏شوند. سپس غرب توسط امام فتح مى‏گردد.
پس از فتح و اسلام آوردن بیشتر مردم آن سامان، حضرت مسیح (ع) رحلت نموده و حضرت مهدى (عج) و مسلمانان بر پیكر او نماز مى‏گذارند. سپس پیكر پاك او را با پارچه‏اى كه دست‏بافت مادرش مریم صدیقه (ع) است كفن نموده و در جوار مزار شریف مادرش در قدس به خاك مى‏سپارد. پس از این فتوحات حضرت مهدى (عج) براى تحقق بخشیدن به اهداف الهى در ابعاد گوناگون و در میان ملل جهان اقدام مى‏كند و براى تعالى بخشیدن و شكوفایى زندگى مادى و تحقق توانگرى و رفاه همگان قیام نموده و جهت گسترش فرهنگ و دانش و بالا بردن سطح آگاهى دینى و دنیایى مردم مى‏كوشد. به نظر میرسد كه جنبش دجال ملعون و فتنه و آشوب او یك حركت انحرافى بهره‏گیرى از پیشرفت علوم و حالت رفاهى باشد كه در زمان امام (عج) جامعه بشرى به آن دست مى‏یابد. دجال از روش‏هاى پیشرفته چشم‏بندى، براى فریب جوانان پسر و دختر و زنان كه بیشتر پیروان او را تشكیل مى‏دهند استفاده مى‏كند. ازاین‏رو در جهان موجى از فتنه و آشوب به وجود مى‏آورد كه فریبكارى‏هاى او را باور مى‏كنند اما حضرت مهدى (عج) نیرنگ‏هاى وى را آشكار ساخته و به زندگى او و هوادارانش خاتمه مى‏بخشد. این دورنمایى كلى از حركت و انقلاب جهانى حضرت مهدى (عج) بود،(1). اما علائم و نشانه‏هاى ظهور كه هر یك نویدى از نزدیك شدن ظهور آن حضرت (عج) است فراوان است كه به ذكر مهم‏ترین آنها اكتفا مى‏كنیم: 1- خروج سفیانى: سفیانى مردى از نسل ابوسفیان است كه پیش از ظهور حضرت خروج مى‏كند و پس از ظهور با امام مى‏جنگد. امام صادق (ع) فرمود: «ما و خاندان ابوسفیان دو خاندانى هستیم كه بر سر دین خدا با هم دشمنى داریم. ما سخن خداوند را تصدیق كردیم و آنان تكذیب كردند. ابوسفیان با پیامبر (ص) مبارزه كرد و معاویه با على (ع) و یزید با حسین بن على (ع) به مخالفت برخاستند و سفیانى نیز با قائم (عج) خواهد جنگید،(2). 2- خسف در بیداء: خسف یعنى، فرو رفتن و بیداء سرزمین بین مكه و مدینه است و مراد از آن فرو رفتن لشكر سفیانى در زمین است. على (ع) فرمود: در آستانه ظهور قائم ما، مهدى (عج) سفیانى خروج مى‏كند. سپاه وى به سوى مدینه حركت مى‏كند و چون به سرزمین بیداء مى‏رسند خداوند آنها را در كام زمین فرو مى‏برد،(3). 3- خروج یمانى: سردارى است از یمن كه قیام كرده و مردم را به حق و عدل دعوت مى‏كند. امام صادق (ع) فرمود: قیام خراسانى و سفیانى و یمانى در یك سال و یك روز خواهد بود و در این میان هیچ پرچمى به اندازه پرچم یمانى دعوت به حق و هدایت نمى‏كند،(4). ظاهراً خراسانى نیز دعوت به حق مى‏كند.
4- قتل نفس زكیه: نفس زكیه یعنى، انسان پاك. امام باقر (ع) فرمود: «بین ظهور مهدى (عج) و كشته شدن نفس زكیه بیش از پانزده شبانه‏روز فاصله نیست»،(5). 5- صیحه آسمانى: ظاهراً صدایى است كه در آستانه ظهور از آسمان شنیده مى‏شود. امام باقر (ع) فرمود: «ندا كننده‏اى از آسمان نام قائم را ندا مى‏كند پس هر كه در شرق و غرب است آن را مى‏شنود،(6). درباره تعداد یاران خاص آن حضرت كلیاتى وارد شده است مانند این كه: امام باقر (ع) فرمود: سوگند به خدا، سیصد واندى نفر بدون وعده پیشین گرد مى‏آیند در میان آنان پنجاه زن است،(7).. درباره ویژگى‏هاى یاران حضرت نیز طبق برخى از روایات خداشناسى، عبادت و بندگى، شجاعت، فرمانبرى، ایثار، زهد و ساده‏زیستى و نظم و انضباط از صفات آنان شمرده شده است.
شرایط جهان بعد از حكومت منجى با قبل از آن تفاوت كلى خواهد داشت. طبق بیان روایات جامعه انسانى در آن دوران از لحاظ مادى و معنوى به رشد واقعى خود خواهد رسید. در روایتى از امام صادق (ع) آمده است: ان الله خیر ذالقرنین السحابین الذلول والصعب، فاختار الذلول و هو ما لیس فیه برق ولا رعد و لواختار الصعب لم یكن له ذلك لان الله ادخره للقائم علیه السلام خداوند ذوالقرنین را در انتخاب دو ابر رام و سركش آزاد گذاشت و او ابر رام را انتخاب كرد كه رعد و برقى در آن نبود و اگر سركش را برمى‏گزید حق او نبود زیرا خداوند آن را براى قائم ذخیره كرده است،(8). از این روایت استفاده مى‏شود كه امام مهدى (عج) از وسایل گوناگون و ابزارهاى مختلف در بالا رفتن و حركت بین ستارگان آسمان‏ها و جهان بالا استفاده مى‏كند و همچنین استفاده مى‏شود كه در دوران حكومت آن حضرت و بعد از آن- دوران حكومت فرزندان آن حضرت و دوران رجعت- ارتباطى بین ساكنین كره زمین و آسمان‏هاى هفتگانه و زمینهاى ششگانه خواهد بود، بدین معنا كه رفت و آمد و مسافرتى بین آنها ایجاد مى‏شود،(9). به طور كلى شرایط جهان در زمان حكومت منجى فرق خواهد كرد، اما این كه بعد از حیات آن حضرت شرایط جهان در چه وضعى خواهد بود، مى‏توان گفت آنچه به اعتقاد ما مزیت دارد این است كه حكومت جهانى آن حضرت تا پایان دنیا استمرار خواهد داشت و بعد از او فرزندان وى كه ادامه دهندگان راه آن حضرت مى‏باشند به حكومت مى‏رسند و بعد دوران رجعت مى‏رسد كه بعضى از پیامبران و امامان اهل‏بیت (ع) به دنیا باز مى‏گردند و تا پایان این جهان حكمرانى خواهند كرد،(10). در قرآن و سنت نیز آمده است كه قیامت داراى مقدمات و نشانه‏هایى است كه پى در پى در زمین و آسمان و جامعه بشرى پدید مى‏آید و طبق برخى از روایات حكومت حضرت مهدى (ع) از نشانه‏هاى قیامت است و علائم رستاخیز پس از حكومت آن حضرت آغاز مى‏گردد و از جمله این علائم رجعت مى‏باشد. لذا بعد از حكومت آن حضرت انتظار به معناى قبلى نخواهد بود و اگر انتظارى هم مطرح باشد انتظار رجعت و قیامت است و هدف انسان‏ها بعد از ظهور نیز همان هدفى است كه قبل از ظهور داشته‏اند وآن رسیدن به كمال و قرب الهى است كه هدف آفرینش انسان است. منتهى بعد از ظهور موانع كمال و رسیدن برطرف شده و عوامل و زمینه كمال در تمام ابعاد رشد مساعد است. براى آگاهى بیشتر ر. ك:
1- على كورانى، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالى
2- شیعه و رجعت، آیت‏الله‏حاج محمد میرشاه ولد
پى‏نوشت‏
(1)) براى آگاهى بیشتر ر. ك: عصر ظهور، على كورانى، ترجمه عباس جلالى، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامى (
(2)) بحارالانوار، ج 52، ص 182
(3)) ینابیع الموده، قندوزى، چاپ بصیرتى، ص 427
(4)) كتاب‏الغیبه، نعمانى، ص 252
(5)) الارشاد، ج 2، ص 374
(6)) كتاب الغیبه، نعمانى، ص 252
(7)) بحارالانوار، ج 52، ص 223
(8)) بحارالانوار، ج 52، ص 321
(9)) عصر ظهور، على كورانى، ترجمه: عباس جلالى، ص 370
(10)) عصر ظهور، على كورانى، ص 369

کد مشاوره
مقطع
موضوع
مشاور
726020 
 
 
آقای روحاني 
تاريخ مشاوره : چهارشنبه 2/10/1388
تاريخ پاسخ : جمعه 18/10/1388
تحصيلات : ديپلم
سن : 18
گروه : مهدويت
سوال : با سلام،
امام زمان (عج) در زمان حکومت کدام "خلیفه" غایب شدند( غیبت صغری).
پاسخ : باسلام. در زمان معتمد عباسی با شهادت امام حسن عسگری در سال 260 دوران غیبت صغری آغاز می شود.
کد مشاوره
مقطع
موضوع
مشاور
725868 
 
 
آقای روحاني 
تاريخ مشاوره : سه شنبه 1/10/1388
تاريخ پاسخ : جمعه 18/10/1388
تحصيلات : دبيرستان
سن : 15
گروه : مهدويت
سوال : نشانه های اخرزمان چیست؟
پاسخ : با سلام. علائم و نشانه‏هاى ظهور كه هر یك نویدى از نزدیك شدن ظهور آن حضرت(عج) است فراوان است كه به ذكر علائم حتمی اكتفا مى‏كنیم:
1- خروج سفیانى: سفیانى مردى از نسل ابوسفیان است كه پیش از ظهور حضرت خروج مى‏كند و پس از ظهور با امام مى‏جنگد. امام صادق(ع) فرمود: «ما و خاندان ابوسفیان دو خاندانى هستیم كه بر سر دین خدا با هم دشمنى داریم. ما سخن خداوند را تصدیق كردیم و آنان تكذیب كردند. ابوسفیان با پیامبر(ص) مبارزه كرد و معاویه با على(ع) و یزید با حسین بن على(ع) به مخالفت برخاستند و سفیانى نیز با قائم(عج) خواهد جنگید، (بحارالانوار، ج 52، ص 182).
2- خسف در بیداء: خسف ؛ یعنى، فرو رفتن و بیداء سرزمین بین مكه و مدینه است و مراد از آن فرو رفتن لشكر سفیانى در زمین است. على(ع) فرمود: در آستانه ظهور قائم ما، مهدى(عج) سفیانى خروج مى‏كند. سپاه وى به سوى مدینه حركت مى‏كند و چون به سرزمین بیداء مى‏رسند خداوند آنها را در كام زمین فرو مى‏برد، (ینابیع الموده، قندوزى، چاپ بصیرتى، ص 427).
3- خروج یمانى: سردارى است از یمن كه قیام كرده و مردم را به حق و عدل دعوت مى‏كند. امام صادق(ع) فرمود: قیام خراسانى و سفیانى و یمانى در یك سال و یك روز خواهد بود و در این میان هیچ پرچمى به اندازه پرچم یمانى دعوت به حق و هدایت نمى‏كند، (كتاب‏الغیبه، نعمانى، ص 252). ظاهراً خراسانى نیز دعوت به حق مى‏كند.
4- قتل نفس زكیه: نفس زكیه؛ یعنى، انسان پاك. امام باقر(ع) فرمود: «بین ظهور مهدى(عج) و كشته شدن نفس زكیه بیش از پانزده شبانه‏روز فاصله نیست»، (الارشاد، ج 2، ص 374).
5- صیحه آسمانى: ظاهراً صدایى است كه در آستانه ظهور از آسمان شنیده مى‏شود. امام باقر(ع) فرمود: «ندا كننده‏اى از آسمان نام قائم را ندا مى‏كند پس هر كه در شرق و غرب است آن را مى‏شنود، (كتاب الغیبه، نعمانى، ص 252). براى مطالعه ی بیشتر ر.ك: 1- ظهور نور، على سعادت‏پرور، نشر تشیع 2- علائم ظهور امام زمان(عج)، محمد حسین همدانى، انتشارات صحفى 3- نشانه‏هاى ظهور، سادات مدنى، نشر منیر 4- از ولادت تا ظهور، كاظم قزوینى، ترجمه: فریدونى، نشر آفاق 5- از ولادت تا ظهور، كربى، انتشارات الهادى 6- چشم به راه مهدى، جمعى از نویسندگان دفتر تبلیغات اسلامى قم، چاپ اول زمستان 1375، صص 316 - 245 7- مقاله بررسى نشانه‏هاى ظهور، اسماعیل اسماعیلى‏

کد مشاوره
مقطع
موضوع
مشاور
724605 
 
 
آقای روحاني 
تاريخ مشاوره : جمعه 27/9/1388
تاريخ پاسخ : جمعه 18/10/1388
تحصيلات : ليسانس
سن : 33
گروه : مهدويت
سوال : باسلام وخسته نباشیدلطفابفرماییدکه:
عقیده به رجعت تاچه اندازه صحیح می باشد؟آیا روایاتی دراین باره وجوددارد؟
پاسخ : باسلام. یكى از مباحث مهم اعتقادى شیعه، «رجعت»است. این مفهوم، در طول تاریخ فراز و نشیب‏هاى فراوانى را به خود دیده است.
متأسفانه این اعتقاد در طول تاریخ از طرف مخالفین، كمتر مورد نقد منصفانه قرار گرفته و بیشتر از هر اعتقاد دیگرى مورد طعن، استهزاء و گاهى هتاكى و بى حرمتى قرار گرفته است.

رجعت در لغت و اصطلاح‏

بامراجعه به اغلب كتاب‏هاى لغت در خواهیم یافت كه بین معانى مختلفى كه براى رجعت بیان شده، یك اشتراك وجود دارد و آن بازگشت به محلى است كه شروع از آن جا بوده است؛1 همان گونه كه در ترجمه فارسى این كلمه، به جاى رجعت «بازگشت» گفته مى‏شود كه كلمه «باز»، به معناى تكرار است.
در یك جمع بندى بین تعریف‏هاى فراوان رجعت، مى‏توان گفت كه رجعت عبارت است از: بازگشت گروهى از مؤمنان محض به دنیا، و كافران محض پس از مردن و قبل از قیامت، در حكومت حضرت مهدى(عج) و روشن است كه انبیا و ائمه علیهم‏السلام به عنوان اشرف مؤمنان محض در بین رجعت كنندگان خواهند بود.2
دانشمند معاصر شیعى، علامه مظفر در این باره مى‏گوید:
«عقیده شیعه در رجعت، بر اساس پیروى از اهل بیت‏علیهم‏السلام چنین است: خداوند عده‏اى از كسانى را كه در گذشته از دنیا رفته‏اند، به همان اندام و صورتى كه داشته‏اند، زنده كرده و به دنیا برمى گرداند. به برخى از آنان عزت مى‏دهد وپاره‏اى را ذلیل و خوار خواهد كرد و حقوق حق پرستان را از باطل پرستان مى‏گیرد و داد ستم‏دیدگان را از ستم‏گران مى‏ستاند و این جریان یكى از رویدادهایى است كه پس از قیام مهدى آل محمد به وجود مى‏آید. كسانى كه پس از مردن به این جهان باز مى‏گردند یا از ایمان بالا برخوردارند یا افرادى در نهایت درجه فساد و آن گاه دوباره مى‏میرند».3

چیستى رجعت

ازمجموع آیات، روایات و سخنان دانشمندان بزرگ شیعه مى‏توان به دست آورد كه رجعت عالمى است با ویژگى‏هاى خاص كه نه همچون عالم دنیاست و نه چون عالم آخرت و در عین حال، عالم برزخ نیز نیست.
علامه طباطبایى مى‏نویسد: «رجعت از مراتب روز قیامت است؛ اگر چه در كشف و ظهور پایین‏تر از قیامت است و دلیل پایین‏تر بودن آن از قیامت، عبارت است از امكان راه یافتن فساد و شر درآن (فى الجمله)؛ به خلاف قیامت (كه هیچ گونه فساد و شرى درآن راه نخواهد یافت) و به همین دلیل، روز ظهور حضرت مهدى (عج) نیز گاه ملحق به قیامت شده است؛ به خاطر ظهور و غلبه تامّه حق؛ اگر چه روز ظهور حضرت نیز پایین‏تر از روز رجعت است»4

جایگاه رجعت‏

اگر چه برخى این اعتقاد را جزء اعتقادات ضرورى شیعه دانسته، منكرین آن را از دایره تشیع بیرون دانسته‏اند؛5 ولى عده‏اى نیز هستند كه آن را جزء ضروریات مذهب شیعه ندانسته‏اند؛6 گرچه روایات فراوانى نظر نخست را تأیید كرده است.

آثار اعتقاد به رجعت

درباره نقش اعتقاد به رجعت در زندگى شیعه، مى‏توان گفت كه بدون تردید همان گونه كه انتظار فرج، عبادتى بس بزرگ است و نقش مهم و به سزایى در پویایى و تحرك جامعه ایفا مى‏كند، اعتقاد به رجعت و بازگشت، هنگام ظهور حضرت مهدى(عج) نیز مى‏تواند نقش مهم و به سزایى در نشاط دینى و امید در حكومت جهانى آن حضرت داشته باشد.
در روایات آمده است كه یك گروه از رجعت كنندگان، كسانى هستند كه داراى ایمان محض هستند؛ از این جهت شخص علاقه‏مند به درك محضر آن امام آخرین و حجت الهى، نهایت تلاش خود را به كار خواهد برد تا به درجات بالاى ایمان برسد تا در زمره رجعت كنندگان باشد.
از این رو اهمیت اعتقاد به رجعت، كمتر از اعتقاد به مهدویت و انتظار فرج نیست.

اثبات رجعت

بزرگان علماى شیعه براى اثبات این اعتقاد از تمامى دلایل عقلى و نقلى بهره جسته‏اند كه در این جا تنها به برخى آنها اشاره مى‏شود:
1. عقل؛
درباره اثبات رجعت، عقل همان قدر ایفاى نقش مى‏كند كه در اثبات معاد نقش دارد و بنابراین مى‏توان گفت: بازگشت به دنیا از نظر عقل، هیچ گونه مانعى ندارد و عقل هیچ گونه مخالفتى با آن ندارد؛ زیرا قدرت ذات اقدس الهى بر هر چیز ممكن تعلق مى‏گیرد و عقل امتناعى در زنده شدن مردگان بعد از مردن سراغ ندارد.
2. قرآن؛
یكى از دلایل چهارگانه، قرآن است. از نظر شیعه، قرآن به مسئله رجعت پرداخته و ثبوت و وقوع آن را هم در امت‏هاى گذشته و هم در آخرالزمان و در آیات متعددى به صورت مفصل بیان كرده است.
الف) دلایل ثبوتى و وقوعى رجعت؛
همان طور كه اشاره شد، آن چه مشترك بین همه مسلمانان است، این است كه آیات فراوانى از قرآن، وقوع زنده شدن برخى از مردگان در دنیا را خبر داده است كه به سه مورد اشاره مى‏شود:
زنده شدن هفتاد نفر از همراهان حضرت موسى‏علیه‏السلام؛
خداوند متعال در بخشى از داستان حضرت موسى‏علیه‏السلام چنین مى‏فرماید: «و چون گفتید اى موسى! تا خدا را آشكارا نبینیم، هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، پس در حالى كه مى‏نگریستید، صاعقه شما را فرو گرفت. سپس شمارا پس از مرگتان بر انگیختیم؛ باشد كه شكر گزارى كنید.».7
تردیدى نیست كه در این حادثه، مرگى اتفاق افتاده و پس از آن زنده شدنى بوده است.

زنده شدن كشته بنى اسرائیل؛

خداوند متعال داستان زنده شدن كشته بنى اسرائیل را این گونه بیان فرموده است:
«و چون شخصى را كشتید و درباره او با یكدیگر به ستیزه برخاستید و حال آن كه خدا، آن چه را كتمان مى‏كردید، آشكار گردانید. سپس فرمودیم: پاره‏اى از آن (گاو سربریده را) به آن(مقتول) بزنید(تازنده شود)؛ این گونه خداوند، مردگان را زنده مى‏كند. و آیات خود را به شما مى‏نمایاند؛ باشد كه بیندیشید.»8 و بسیار بعید است كه این ظهور صریح و روشن در مرگ و زنده شدن، به صورتى دیگر تأویل شود.

زنده شدن هزاران نفر؛

اگر چه زنده كردن یك مرده با تمام مردگان، براى خداوند تفاوتى نمى‏كند، ولى این گونه نبوده كه افرادى محدودى زنده شوند. خداوند در آیه‏اى خبر از زنده شدن هزاران مرده داده است؛ آن جا كه مى‏فرماید: «آیا از(حال) كسانى كه از بیم مرگ از خانه‏هاى خود خارج شدند و هزاران تن بودند، خبر نیافتى؟ سپس خداوند به آنان گفت: تن به مرگ بسپارید؛ آن گاه آنان را زنده ساخت. آرى، خداوند نسبت به مردم، صاحب بخشش است؛ ولى بیشتر مردم سپاسگزارى نمى‏كنند».9
رسول گرامى اسلام‏صلى الله علیه و اله مى‏فرماید: هر آن چه در امت‏هاى گذشته رخ داده است در امت من نیز رخ خواهد داد.10 از این سخن نتیجه گرفته‏اند كه از آن جایى كه رجعت یكى از مهم‏ترین حوادث امت‏هاى گذشته است و تاكنون نیز تحقق نیافته، قطعاً در زمان آینده صورت خواهد گرفت.
ب) آیات تأویل شده به رجعت درآخر الزمان؛
علاوه برآیات نخست، آیات فراوانى در قرآن آمده كه از نظر شیعه قابل تطبیق بر رجعت در آخر الزمان است كه جهت اختصار تنها به یك مورد اشاره مى‏شود:
خداوند درآیه 83سوره نمل مى‏فرماید: «و آن روز از هر امتى، گروهى از كسانى را كه آیات ما را تكذیب كرده‏اند، محشور مى‏گردانیم؛ سپس آنان نگاه داشته مى‏شوند تاهمه به هم بپیوندند». علامه طباطبایى، درباره این آیه مى‏گوید:
«و از ظاهر آیه بر مى‏آید كه حشر در آن، حشر در غیر روز قیامت است؛ زیرا حشر در قیامت، اختصاص به یك گروه از هر امت ندارد؛ بلكه تمامى امت‏ها در آن محشور مى‏شوند و حتى به حكم آیه «و حشرنا هم فلم نغادر منهم احدا» یك نفرهم از قلم نمى‏افتد و اما در این آیه مى‏فرماید: از هر امتى فوجى را محشور مى‏كنیم...».
وى سپس در تأیید این كه نظر قرآن حشرى غیر از قیامت است، مى‏نویسد: «و باز مؤید گفتار ما كه منظور حشر در قیامت نیست، این است كه این آیه و دو آیه بعدش، بعد از داستان بیرون شدن دابة از زمین واقع شده‏اند كه خود یكى از علائمى است كه قبل از قیامت واقع مى‏شود؛ قیامتى كه در چند آیه بعد درباره آن مى‏فرماید: «و نفخ فى الصور» و تاچند آیه بعد، اوصاف وقایع آن روز را بیان مى‏كند و معنا ندارد كه قبل از شروع به بیان اصل قیامت و وقایع آن، یكى از وقایع آن را جلوتر ذكركند؛ چون ترتیب وقوعى اقتضا مى‏كند كه اگر حشر فوج از هر امتى هم جزو وقایع قیامت باشد، آن را بعد از مسئله نفخ صور ذكر فرماید؛ ولى این طور ذكر نكرد؛ بلكه قبل از نفخ صور، مسئله حشر فوج از هر امتى را آورده، پس معلوم مى‏شود این حشر، جزو وقایع قیامت نیست.11
در توضیح پیرامون همین آیه، روایات فراوانى ازاهل بیت‏علیهم‏السلام نقل شده كه ایشان این آیه را دلیل محكمى بر و قوع رجعت در دوران حكومت مهدى(عج) دانسته‏اند.12

رجعت در روایات

روایات رجعت را نیز مى‏توان همانند آیات به دو دسته كلى تقسیم كرد؛ دسته نخست روایاتى است كه به تحقق رجعت در امت‏هاى گذشته اشاره كرده است كه عمدتاً در ذیل آیات مربوط به رجعت ذكر شده‏اند و دسته دوم روایاتى است كه به وقوع رجعت در آخر الزمان و در آستانه برپایى قیامت اشاره مى‏كند كه در این دسته، علاوه بر روایاتى كه ذیل آیات ذكر شده، روایات مستقلى نیز به چشم مى‏خورد كه به یك مورد اشاره مى‏گردد.
امام باقرعلیه‏السلام مى‏فرماید: «ایام الله عزو جل ثلاثة یوم یقوم القائم و یوم الكرة و یوم القیامة؛13 روزهاى خدا سه تاست؛ روزى كه قائم(عج) قیام مى‏كند و روز رجعت و روز قیامت.
علاوه بر این روایات، دعاها و زیارت نامه‏هاى متعددى در دست است كه به نحوى مسئله رجعت را مورد اشاره قرار داده است.

اجماع علماى شیعه

علاوه بر ادله نقلى (آیات و روایات) و حكم عقل، علماى شیعه به اجماع و اتفاق نظر علما و بزرگان نیز استدلال كرده‏اند. در موارد فراوانى گفته شد كه دانشمندان شیعه در این موضوع هم نظر هستند. و حتى برخى دلیل اصلى بر رجعت را اجماع علماى شیعه دانسته‏اند.
امین الاسلام طبرسى در كتاب ارزش‏مند مجمع البیان در ذیل آیه 83 سوره نمل مى‏نویسد:
«...و براى این كه رجعت (تنها)به ظواهر اخبار منقوله اثبات نشده تا تأویل در آن راه پیدا كند؛ زیرا تكیه در اثبات رجعت بر اجماع شیعیان امامیه است؛ اگر چه اخبار وروایات این باب نیز آن را تأیید و معاضدت مى‏كند...».14

رجعت كنندگان

از مجموع روایات به دست مى‏آید كه مؤمنین محض و كافرین محض رجعت مى‏كنند والبته روایات فراوانى به صورت ویژه، خبر از رجعت افراد خاصى داده است كه به صورت اختصار مى‏توان به برخى اشاره كرد:
- از امام حسین علیه‏السلام به عنوان اولین رجعت كننده یادشده است.15
- براى على‏علیه‏السلام رجعت‏هاى متعددى ذكر شده است.16
- ائمه معصومین علیهم‏السلام به صورت خصوصى به برخى از یاران خود بشارت رجعت داده‏اند.17
- برخى روایات مى‏گوید كه انبیاى گذشته، رجعت خواهند كرد.18
- پیامبرصلى الله علیه و اله به همراه ائمه معصوم‏علیهم‏السلام رجعت مى‏كنند.19
- در روایاتى رجعت برخى از منافقان و كفار نیز ذكر شده است.20

مدت رجعت

از روایاتى كه به صورت پراكنده به زمان رجعت اشاره كرده‏اند این نتیجه حاصل مى‏شود كه رجعت از هنگام ظهور حضرت مهدى (عج) آغاز شده تا قبل از قیامت و رستاخیز كبرى ادامه خواهد داشت.

تكلیف رجعت كنندگان

آیا كسانى كه در زمان رجعت زنده مى‏شوند، مكلف به تكالیف شرعى هستند؟
در این موضوع روایات به دو دسته تقسیم مى‏شود؛ بخشى مى‏گوید تنها هدف از رجعت، مشاهده دولت مهدى(عج) و لذت بردن ازدیدن حكومت جهانى عدل است؛ ولى در روایات فراوانى نیز گفته شده كه ایشان جهت یارى حضرت مهدى(عج) و حاكمیت پس از ایشان، رجعت مى‏كنند و بدیهى است كه در این صورت تكلیفى براى آنها وجود خواهد داشت و در مقابل انجام آن تكالیف داراى پاداش خواهند بود.
در روایات حكمت‏هایى براى رجعت ذكر شده كه عبارتند از:
1. لذت بردن منتظران راستین دولت حق از برپایى حكومت جهانى.
2. رنج و عذاب بردن كافران و منافقان از دیدن آن دولت.


پى نوشت

1. ر.ك: ابن فارس، معجم مقاییس اللغة؛ راغب اصفهانى، مفردات الفاظ القرآن؛ ابن منظور، لسان العرب؛ فیومى، المصباح المنیر؛ جزائرى، فروغ اللغات... .
2. ر. ك: شیخ مفید، اوائل المقالات فى المذاهب والمختارات،ج 4، ص 77؛ سیدمرتضى، جوابات المسائل التبانیات، ج 1، ص 125؛ الحراالعاملى، الایقاظ من الرجعة، ص‏29.
3. محمدرضا مظفر، عقاید الامامیه، ترجمه علیرضا مسجدجامعى، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ص‏294.
4. تفسیر المیزان، ج 2، ص 109.
5. شیخ طوسى، رسالة العقاید الجعفریه، ص 250؛ الحر العاملى، الایقاظ، ص 67؛ فخر الدین طریحى اسدى، مجمع البحرین.
6. جعفر سبحانى، اللهبات على هدا الكتاب و السنة و العقل، ج 4، ص 289.
7. بقره(2): 55 و 56.
8. همان، آیات 73و72.
9. همان، آیه 243.
10. قاضى نور الله شوشترى، الصوارم المهرقه، انتشارات چاپخانه نهضت، 1367،ص 67.
11. تفسیر المیزان، ج 15، ص 570.
12. ر. ك: على بن ابراهیم قمى، تفسیر قمى، ج 2، ص 36.
13. شیخ صدوق، الخصایص، مكتبة الصدوق، ص 108.
14. مجمع البیان، ج 8-7 ص 367.
15. ر. ك: محمد بن مسعود عیاشى، تفسیر العیاشى، چاپخانه علمیه، ج 2، ص 282؛ محمد بن یعقوب كلینى، الكافى، ج 8، ص 206.
16. علامه مجلسى، بحار الانوار، ج 53، ص 46و 47؛ الكافى، ج 1، ص 197.
17. ر. ك: محمد بن جریر طبرسى، دلائل الامامه، ص 284؛ محمد بن الحسن بن على الطوسى. اختیار معرفة الرجال، ص 217؛ مصباح الشریعه، ص 63.
18. تفسیر قمى، ج 1،ص 106؛ تفسیرعیاشى، ج 1، ص 181.
19. بحار الانوار،ج 53،ص 15.
20. همان، ص‏39.

کد مشاوره
مقطع
موضوع
مشاور
724606 
 
 
آقای روحاني 
تاريخ مشاوره : جمعه 27/9/1388
تاريخ پاسخ : جمعه 18/10/1388
تحصيلات : ليسانس
سن : 33
گروه : مهدويت
سوال : بسمه تعالی
آیا تابحال امام زمان (عج) ازدواج کرده است وزن وفرزندی دارد؟
پاسخ : باسلام. این كه حضرت مهدى(عج) ازدواج كرده و زن و فرزندى دارند یا نه، به طور قطعى روشن نیست. بود و نبود آن هم هیچ دلالتى بر طبیعى یا غیرطبیعى بودن زندگى ایشان ندارد. مكان زندگى ایشان نیز به طور دقیق معلوم نیست و احتمال دارد در اماكن مختلفى زندگى كنند. منابعى كه در مورد فرزند داشتن امام زمان(ع) مورد استفاده قرار مى‏گیرد؛ یا اشكال سندى دارند و یا ابهام دلالى و نظر قاطعى را ارائه نمى‏دهند، لذا در این مورد سه احتمال وجود دارد. الف. اساساً حضرت مهدى(ع) ازدواج نكرده است. ب. ازدواج كرده ولى اولاد ندارد. ج. ازدواج كرده و داراى فرزندانى نیز هست. اگر احتمال اوّل را بپذیریم لازمه‏اش این است كه امام معصوم(ع) سنّت اسلامى (ازدواج) را ترك كرده است، امّا چون مسأله غیبت اهمیّت دارد و مسئله ازدواج، امرى مهمّ است ترك ازدواج اشكالى را ایجاد نمى‏كند. امّا اگر احتمال دوّم را بپذیریم ، باید بگوئیم عمر همسر امام هم مانند عمر حضرت طولانى است كه بر این امر دلیلى نداریم یا این كه بگوییم مدّتى با امام(ع) زندگى كرده و از دنیا رفته است. و احتمال سوم اینكه ازدواج كرده اند و داراى اولاد نیز هست، این مسئله دلیل محكمى ندارد. علاوه بر آن كه اگر حضرت داراى اولاد مى‏بود، بالاخره آنها داراى اولاد واعقابى بودند و روزى به دنبال اصل خویش مى‏افتادند و همین كنجكاوى و جست و جو، موجب مى‏گردد كه مكان و منزل حضرت مشخص گردد كه این با راز و فلسفه غیبت سازگارى ندارد.
به طور كلی صحبت از ازدواج آن حضرت و مسكن ایشان امری شخصی است و اثری در سعادت ما ندارد و وظیفه ما جلب رضایت آن حضرت است. خداوند به خاطر مصلحتی كه عامل غیبت ایشان است خواسته كه این امور مخفی بماند .
  • تعداد رکورد ها : 1085