تاريخ مشاوره :
يکشنبه 11/11/1388
تاريخ پاسخ :
دوشنبه 12/11/1388
تحصيلات :
ليسانس
سن :
26
گروه :
مهدويت
سوال :
یكی از دوستان سفری به هندوستان داشته و مقاله هایی را درباره بهائیت گرفته.من هم آنها را مطالعه كردم،سوال من اینست كه با اینكه میدانم دینی ضاله است(خود را فرد موعود و مظهر الهی معرفی كرده) اما دلیل علمی و دینی محكمی برای آن ندارم.به نظر من اساس این فرقه برداشتهایی از دین اسلام باشد نظیر: برابری، دعا، دوری از تعصبات جنسی و نژادی.دلیل طرد شدن آن از نظر اسلام چیست؟
پاسخ :
باسلام. بهائیت آئین ساخته ی استعمارگران برای مقابله با اسلام است. بهائى گرى در قرن سیزده هجری(نوزده میلادى)در ایران پا به عرصه وجود گذاشت ایدئولوژى بهائیه : در اوائل قرن نوزدهم شیخ احمد احسائى و سید كاظم رشتى، مدعى رابطه مستقیم با امام زمان(عج) شدند و خود را واسطه میان مردم مسلمان و آن حضرت معرفى كردند» از همینجا راه و رسم شیخى پدید آمد و جمعى از افراد سادهلوح و گروهى از فرصتطلبها به آن گرایش پیدا كردند. شیخ ملاحسین بشرویه، پس از سید كاظم رشتى، رهبرى فرقه را به عهده مىگیرد و در سفرى به شیراز با سید على محمد شیرازى (محمد باب) ملاقات نموده و مرید و سرسپرده او مىشود. محمد باب بعد از ادعاى بابیت امام زمان(عج)، ادعا مىكند كه خود امام زمان است و كار را تا ادعاى نبوت پیش مىبرد و بعد از محاكمه و زندان در تبریز اعدام مىشود. بعد از اعدام سید باب عدهاى از فریبخوردگان و به تشویق و تحریك فرصتطلبان و توطئه استعمار، عدهاى به میرزا یحیى نورى (صبح ازل) و عدهاى دیگر به میرزا حسینعلى نورى (بهاءالله) گرویدند، بهاء خود را پیامبر نامید و از همینجا فرقه بهایى پدید آمد.بهاءالله همچون على محمد دین اسلام را منسوخ اعلام نمود . میرزا حسینعلى بهاء ، دعاوى چندى داشت كه هر جا به تناسب موقع و مقام و شخص طرف خطاب یكى از آنها را مدعى مى شد. گاهى خود را مصداق "من هیچم و كم زهیچ" و گاهى خود را "آفریننده پروردگاران". جهت گیرى كلى ایدئولوژى این فرقه جداسازى ملت ایران از مراجع تقلید و مشغول كردن آنان به مكتبى ساخته بشر است ، مكتبى كه جنبه هاى غیرعقلانى آن به عقلانیتش مى چربد و به تدریج از صحنه عملى زندگى اجتماعى و سیاسى خارج مى گردد.در نهایت گرایش به این ایدئولوژى موجب جداشدن مردم از دین و دیندارى گردیده پیوستن به مكاتب غیردینى را تسهیل مى نماید. بهائیت انشعابى از بابیگرى است و بابیت انشعابى از شیخیگرى است.
ایدئولوژى بهائیت طى چند دهه تغییراتى مى یابد كلیه مراحل تحول اساس ایدئولوژیك این جنبش در دوره قاجاریه طى مى شود براى روشن شدن مرام این فرقه بهتر است به معرفى ایدئولوژى شیخیه و بابیه و ازلیه و بهائیت بپردازیم.
ایدئولوژى شیخیه : این ایدئولوژى با دست گذاشتن روى مفهوم «نایب امام زمان» از مكتب شیعه فاصله مى گیرد و نهایتاً با تدوین اصول و فروع دین جدید كاملاً از دین اسلام جدا مى شود.
اینان با ابداع «ركن رابع» ادعاى ارتباط مستقیم با معصوم را طرح مى كنند بدین وسیله ادعا مى كنند كه از طریق مكاشفه و خواب و نظایر اینها فرامین در هر زمان را از خود امام معصوم مى گیرند تا نیازى به بكارگیرى عقل در تفسیر دین نداشته باشند. رهبران و مبدعان اصلى فرقه شیخیه كه خود مستقلاً از بهائیت تا به امروز به حیات خویش ادامه داده است، سیدكاظم رشتى و شیخ احمد احسایى مى باشد. یكى از نقاط افتراق شیخ احمد احسایى با علماى شیعه نوع عقیده او در مورد نواب امام زمان (عج) مى باشد.
به نظر او میان امام غایب و مردم باید رجال الهى باشند كه ایشان واسطه فیض و رابط بین خلق و حجت خدا گردند و ایشان را به تقلید از قران كریم «قریه ظاهره» بین امام و رعیت مى نامید. او صفات بسیارى ازجمله آشنایى به علوم ائمه و مذاق ایشان را براى قراء ظاهره قائل مى شد و این صفات را به گونه اى عنوان مى نمود كه نهایتاً به شنونده القا شود كه خود او داراى آن صفات است و همان قریه ظاهره است
درحقیقت با توجه به اندیشه علماى شیعه باب نیابت خاصه امام غایب را كه از سال 329 (با شروع غیبت كبرى مسدود شده بود بار دیگر شیخ احمد باز نمود و خود را به تلویح همان نایب خاص یا باب امام و یا قریه ظاهره بین امام و مردم خواند.
تنها تفاوتى كه او میان قراء ظاهره و نواب اربعه قائل مى شد این بود كه آنان از جانب خود امام به طور رسمى تعیین شده بودند و حال آن كه اینان به سبب بزرگى مرتبت خود حائز چنین مقامى مى گشتند.
اغلب بیانات شیخ توسط او به خوابهایى نسبت داده مى شد كه از امامان معصوم مى دید. از این رو در بسیارى از موارد روش او از نظر استناد با روش علماى اصولى كه مطالب خویش را به قرآن كریم و روایات ارجاع مى دهند متفاوت است و مرجع مكتوبى ندارد. همانطور كه گفته شد مشرب فقهى او مشرب اخبارى است. شیخ احمد احسایى عقاید خویش را صریح و روشن بیان نمى كرد.
سید كاظم رشتى، به موضوع قریه ظاهره اهمیت زیاد مى داد و پیاپى مردم را به یافتن این رجل الهى دعوت مى نمود و در واقع به طور غیرمستقیم آنان را به سوى خویشتن مى خواند.
وى مدعى بود:كه اساس دین بر شناسایى چهار ركن استواراست: خدا، پیغمبر،امام و باب امام یا قریه ظاهره.اما مردم نمى توانند به معرفت خدا و پیامبر و امام و شناخت آنان نائل گردند زیرا كه از دسترسشان بدورند. پس بناچار باید به دنبال ركن چهارم و یا شیعه خالص باشند و با شناخت او به معرفت اركان بعد نائل آیند. بر این پایه وى مریدان بسیارى را گرد آورد.
در ادامه على محمد باب ، ابتدا به پیروى از شیخیه خود را ركن چهارم یا قریه ظاهره و سپس خود را امام زمان معرفى مى نماید.
البته على محمد باب در شعبان سال 1264 یك هفته بعد از ادعاى مهدویت در حضور ناصرالدین میرزا ولیعهد زمان توبه كرد. اما در اواخر سال 1264 دوباره ادعاى مهدویت نمود وبه نسخ احكام اسلام پرداخت و خویشتن را پیامبر خواند و سرانجام خود را به مقام الوهیت رسانید!
پیرامون اصول عقاید بابیان
1-اصول تعالیم باب:على محمدباب با توجه به شماره ابجد على محمد با حروف رب خود را رب اعــلى نامیــده است.
2-على محمد باب خاتمیت پیامبر اكرم را نفى مى كند و پیامبرى خود را اعلام مى كند و نوید آمدن پیامبرهاى بعدى را مى دهد و معتقد است كه مقام او از مقام پیامبر بالاتر است و در هر صورت تا در قید حیات است او رب اعلى است.
برخی از فروع دین بابیان: 1- از فروع تعالیم باب محو كردن تمام كتب دینى و علمى و ادبى و اخلاقى بوده است. 2- على محمد باب منهدم كردن ابنیه و بقاع روى زمین از كعبه تا قبور انبیاء و ائمه و تمام مساجد و كنسیه ها و كلیساها و بت خانه را و هر بنایى كه به اسم دیانت باشد را واجب كرده است. 3- چون على محمد باب متولد شیراز بوده است به هر شخصى كه به او روى مى آورد واجب نموده كه خانه شیـراز خود را به طور مخصوص بنا كنند. 4- هر چیز گرانبها كه صاحبى ندارد متعلق به باب است. 5- حج بیت شیراز بر تمام مردان بابى دنیا واجب است. 6- ازدواج به رضاى زوجین است. 7- لباس ابریشم و طلا و نقره براى مرد حلال است. 8 - سال بابیان نوزده ماه و ماه نوزده روز- روزه نوزده روز و روز عید فطر اول نوروزاست.
با توجه به آنچه در مورد شیخیه و بابیه گذشت ،شیخ احمد احسایى اولین فرد مؤثر در ایجاد این جریان بود و وى با ایجاد یك نوآورى در دین موجب شد تا نزد پیروان خود مرجعیت شیعه از اعتبار دینى و به تبع آن سیاسى ساقط شود و كسانى به عنوان رابطین خاص با امام زمان مطرح کردند كه طبیعتاً قدرت پاسخگویى به همه نیازهاى دینى جامعه و افراد را نداشتند زیرا این امر از عهده یك فرد آن هم بدون مراجعه روشمند به قرآن كریم و روایات صحیح معصومین خارج است و بهمین دلیل دیرى نمى پاید كه ضعف این افراد به پاى دین نوشته شده و دیرى نمى پاید كه دین با روش اخباریین كه هر نوع تفسیر عقــلى از قرآن كریم را منـع مى نمود به شیئى قدیمى ،كهنه و بى اثر تبدیل مى شد.
نوآورى بعدى توسط سید على محمد باب شكاف بین روحانیت اصیل و پیروان او را بیشتر نمود و بطوركلى مردم را در برابر دولت قرار داد و دین جدید كه ساخته شد با ایجاد شورش ها و ناآرامى ها به تبعید بابیان از ایران منجر شد. آنان در تبعید به فرقه سازى خود ادامه دادند و به ابزارى سیاسى در دست دول استعمارگر مبدل گردیدند.
در ادامه میرزا حسینعلى بهاء (موسس بهائیت)، دعاوى چندى داشت كه هر جا به تناسب موقع و مقام و شخص طرف خطاب یكى از آنها را مدعى مى شد. گاهى خود را مصداق "من هیچم و كم زهیچ" و گاهى خود را "آفریننده پروردگاران".بهاءالله همچون على محمد دین اسلام را منسوخ اعلام نمود و دین جدیدى را آغاز نمود. احكام اعلام شده از جانب حسینعلى بهاء بر اساس احكامى است كه از جانب على محمد باب در كتاب بیان آمده است. البته در فلسفه و فروع تفاوتهایى بین این دو هست برخی از این تفاوتها : 1- قبله: به نظر بهائیان جهت قبله همان جایگاه جسد بهاءالله در عكا است.2- ازدواج با محارم در این آیین مگربا زن پدر منع نشده است.3- روز ولادت میرزا حسینعلى و روز بعثت باب ، اعیاد واجب است.4- حجاب زنان ملغى شده است. 4- «من یظهرالله» بهائیان لقبش بهاءالله است. امروزه از هر بهائى كه بپرسید حسینعلى داراى چه مقامى است مى گویند من یظهرالله ؛ در حال که باب مى گفت كه من یظهره الله باید اسمش محمد باشد در حالیكه با توجه به عقاید بهائیان اسمش حسینعلى است به گفته باب باید محل ظهورش مسجد الحرام باشدكـه بـا نظر بهائیان بغداد است. مى توان نتیجه گرفت كه من یظهرالله به عقیده على محمد باب همان حضرت حجت(عج) است و نه بهاء .
همانطوریکه دیدید روند جدایى ایدئولوژى بهائیت از ایدئولوژى شیعى مشخص گردید. ابتدا در مسئله نیابت امام زمان (عج) تغییر ایجاد شد و پیروان آیین شیخیه از مرجعیت شیعه كه آنان را نایب امام زمان مى دانستند جدا گردیدند و به ركن رابع پیوستند. با توجه به اختیارات انحصارى ركن رابع در تفسیر دین در شیخیه و تفسیر و تدوین اصول جدید در بابیه، با ارائه تعبیرات تازه از اصول توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت توسط على محمد باب دین تازه اى بنا نهاده شد و آیین اسلام منسوخ اعلام گردید. ایجاد آیین و مناسك تازه در فروع دین پیروان على محمد را از دیگر شیعیان در زندگى عملى و اجتماعى نیز جدا نمود. با ادعاى بعثت بهاءالله و افاضات او،بابیه از حالت سنتى خارج شد و به آداب و رسوم متناسب با ذائقه روز نزدیكتر گردید. این نزدیكى با سهل تر كردن احكام مربوط به روابط جنسى و وجهه هاى ظاهراً انسان دوستانه در مجازات دزدان و حكم به عدم سوزاندن كتب قابل مشاهده است.به این ترتیب آیین جدید نام بهائیت گرفت.
بعد از مشوه شدن اصل نیابت امام عصر(عج) با ملغى نمودن دین اسلام از جانب باب و بهاءالله این حركت به سوى محو كامل دین اسلام از صحنه اجتماع پیش مى رود. مخالفت با وجود قشرى به نام فقها كه طبق قرآن كریم در مكتب اسلام براى تفسیر متشابهات و نگهبانى از دین و در اندیشه شیعیان و هم اهل سنت در صورت تشكیل حكومت اسلامى براى مدیریت جامعه در نظر گرفته شده است در اندیشه هاى باب و حسینعلى نورى به حدى است كه وجود چنین قشرى را در آیین بهائیت ممنوع اعلام مى كنند. جدا شدگان از اقتدار روحانیت به علت پیروى از مكتب شیخیه به راحتى در دامن آیین جدید یعنى بابیت مى افتند. هر چند رد پاى دولت روسیه در ایجاد این نوگرایى دینى و یا حداقل كمك به ایجاد آن كاملاً مشهود است، اما چنان كه در قسمت گذشته گفته شد در عمل شكسته شدن اقتدار مذهب شیعه در ایران به معناى شكسته شدن اقتدار ملى در این كشور است و به نظر مى رسد حمایت روسیه وسپس انگلستان و بعد از آن اسرائیل و ایالات متحده آمریكا از این فرقه، انگیزه اى جز شكستن اقتدار ملت ایران نداشته باشد. البته باید خاطر نشان سازیم كه شواهد چنین نشان مى دهد كه هیچ مكتبى نمى تواند جایگزین مكتب ریشه دار و عمیق شیعه در كشورى كه به كشور امام زمان (عج) مشهور است شود. به ویژه در مكتب بهائیت تشتت به گونه اى است كه همواره مانند یك بمب خوشه اى فرهنگى رهبر تازه اى ظهور مى كند، مكتب جدیدى احداث مى شود و فكر نوى مطرح مى گردد. وعده این نوبه نو شدن ها در گفتار سید باب نیز داده شده است در آن جا كه او از آمدن پیامبران آینده و من یظهره الله سخن مى گوید.
با توجه به آنچه گفته شد جهت گیرى كلى ایدئولوژى این فرق جداسازى ملت ایران از مراجع تقلید و مشغول كردن آنان به مكتبى ساخته بشر است ، مكتبى كه جنبه هاى غیرعقلانى آن به عقلانیتش مى چربد و به تدریج از صحنه عملى زندگى اجتماعى و سیاسى خارج مى گردد.در نهایت گرایش به این ایدئولوژى موجب جداشدن مردم از دین و دیندارى گردیده پیوستن به مكاتب غیردینى را تسهیل مى نماید. نمونه هاى این جداشدن از دین و دیندارى و گرایش به مكاتب سكولار را در كنشگران بهائیت در دوران مشروطه و پهلوى خواهیم دید.
بهائیت و رژیم صهیونیستی :
با توجه به اختلاف شدید و دیرین مسلمانان و یهودیان، شوقى افندی از رهبران بهائیت تصمیم گرفت تا سرزمین اسرائیل را مركز اصلى بهائیان قرار داده و دولت یهود را به عنوان پناهگاه و تكیه گاه این فرقه در آورد. از آن جا كه یهودیان نیز بر اثر اختلافى كه با مسلمانان داشتند هر نیروى ضد اسلامى را مورد حمایت قرار مى دادند و نیز سرزمین اسرائیلیان (فلسطین اشغالى) در محاصره كشورهاى مسلمان قرار داشت،اسرائیل یكى از اولین و مؤثرترین حكومتهایى بود كه بهائیت را به رسمیت شناخت و آن را جزو مذاهب رسمى كشور خود قرار داد. ضمناً جذب سرمایه هاى بزرگ بهائیان و طبعاً سرمایه گذارى آنان در اسرائیل كه باعث شكوفایى اقتصادى این حكومت مى شد، از عواملى بود كه باعث شد اسرایئل به شدت روى خوش به بهائیان نشان دهد.با توجه تدفین رهبران بهائى در این كشور كه هر ساله گروههاى بهائى را با سرمایه هاى كلان به آنجا مى كشاند، به انگیزه تفاهم فوق العاده اسرائیلیان و بهائیان بیشتر و بهترواقف شویم. از این كه شوقى یكى از وظایف شوراى بین المللى بهائیان را رابطه با دولت اسرائیل بیان مى كند، مى توان به توجه شدید او بدین حكومت پى برد.همچنین وى در نقشه ده ساله اش در هدف بیست و چهارم ، حمایت از دولت اسرائیل را بر همه دولتهاى جهانى ترجیح مى دهد و تأسیس شعب محافل روحانى و ملى بهائیان را فقط در ارض اقدس و برحسب قوانین حكومت جدیدالتأسیس اسرائیل ممكن مى داند.
بهائیت مخصوصاً پس از مرگ شوقى افندى چهره اصلى مورد نظر بانیان خود را نمایان ساخت و در جهت اهداف به وجود آورندگان اصلى خود كارآیى خویش را در معرض دید عموم گذاشت .اگر نگاهى تطبیقى به عملكرد این فرقه بیندازیم به وضوح روشن مى شود كه این فرقه تا چه اندازه ابزار دست سیاستمداران جهان گشته و در راستاى اهداف صهیونیزم بین الملل در كشورهاى اسلامى در جهت تضعیف دین مبین اسلام به كار رفته است.
در این جریان كمك كشورهاى خارجى به ویژه انگلستان و اسرائیل در كسب اقتدار براى بهائیان بسیار مؤثر بود. رژیم پهلوى آنان را مورد اعتماد تشخیص داد و در دوره پهلوى دوم به عنوان یكى از عمده ترین كارگزاران دولت خویش به كار گرفت. آنان هم با استفاده از این جایگاه سیاسى، ایران را سرزمین امنى براى رشد خویش یافتند و با افزودن بر قدرت سیاسى و اقتصادى خویش تلاش نمودند تا ایران را، همان طور كه در رؤیاهاى سیدعلى محمدباب بود، به مهمترین پایگاه خویش مبدل سازند. قدرتهاى استعمارى نیز از این معامله بسیار راضى به نظر مى رسیدند. آنان از این رهگذر ضمن اطمینان از قدرت عامل دست نشانده خویش، تنها كشور شیعى مذهب جهان را در دستان كسانى مى دیدند كه ضامن منافع آنان بودند و حاضر بودند همه منافع این ملت را فداى منافع خود و مصالح آنان نمایند. ارتباط آنان با اسرائیل كه در حقیقت پادگان كشورهاى غربى در قلب ملتهاى مسلمان است موجب شده بود كه با توجه به مشاغل حساس آنان، غرب بتواند ازاطلاعات دست اول و مهمى درباره ایران بهره مند گردد.
به گفته فردوست رئیس دفتر ویژه اطلاعات شاه، شخص شاه در جریان رشد و نفوذ بهائیان قرار داشت. او مى گوید: «یكى دیگر از فرقه هایى كه توسط اداره كل سوم ساواك با دقت دنبال مى شد بهائیت بود.شعبه مربوطه بولتنهاى نوبه اى (سه ماهه) تنظیم مى كرد كه یك نسخه از آن از طریق من (دفتر ویژه اطلاعات) به اطلاع محمد رضا مى رسید. این بولتن مفصل تر از بولتن فراماسونرى بود، اما محمد رضا از تشكیلات بهائیت و بخصوص افراد بهائى در مقام مهم و حساس مملكتى اطلاع كامل داشت و نسبت به آنها حسن ظن نشان مى داد.» به این ترتیب این فرقه زیر چتر حمایتى پهلوى دوم نفوذ بسیار گسترده اى در حکومت ایران به دست آورد.
مطالب زیر شدت این روابط و چهره بهائیت را آشکار می کند :
1ـ مركز فرقه بهائیت و اماكن به اصطلاح زیارتی آن در فلسطین اشغالی و بخصوص شهرهای «عكا» و «حیفا» واقع شده است. سالها پیش، بابیان بهایی (بهائیان) جسد علی محمد شیرازی اولین خدا و پیامبر خویش را به اسرائیل منتقل كردند و با همكاری و مساعدت رژیم صهیونیستی بارگاه باشكوهی برای او بنا كردند. در این خصوص اشاره به خبر زیر به نقل از مطبوعات مناسب است:
« سهشنبه اول خرداد 1380 در سالروز رحلت حضرت رسول اكرم(ص) رژیم اشغالگر قدس بار دیگر به جهان اسلام اهانتی گستاخانه نمود. سران رژیم صهیونیستی با راه اندازی جشن و پایكوبی برای تجمعی از فرقه ضاله بهائیت یك ساختمان دویست و پنجاه میلیون دلاری را به عنوان پایگاه جهانی بهائیت در ارتفاع «كرمل» شهر «حیفا» افتتاح نمودند.
ساخت این مجموعه عظیم ساختمانی با حمایت مستقیم اسحاق رابین، نخستوزیر معدوم رژیم صهیونیستی، از سال 1372 و زیر نظر دو بهایی فراری ایرانی به نامهای مهندس حسین امانت و دكتر فریبز صهبا تحت شدیدترین تدابیر امنیتی آغاز شد. این تصمیم پس از برگزاری اجتماع سراسری سال 1992 سران فرقه بهائیت در نیویورك زیر نظر «سیا»، «اینتلیجنس سرویس» و «موساد» با هدف ایجاد قوس یا زیارتگاه متناسب با شأن پیامبر دیانت بابی در مدفنش به مسئولان رژیم اشغالگر فلسطین ابلاغ شده بود. اركستر سمفونیك اسرائیل در این مراسم حاضران را كه در میان آنها مسئولان سیاسی، اقتصادی و امنیتی صهیونیستها و برخی چهرههای شناخته شده بهائیت در آمریكا و اروپا نیز دیده میشدند، جهت دعا و نیایش همراهی میكرد.
نكته مهم و قابل توجه در این تجمع، حضور خبرنگاران رادیو و تلویزیونهای مختلف جهان برای ایجاد پوشش علنی صوتی و تصویری افتتاح این كاخ میباشد. از جمله محورهایی كه برگزاركنندگان مراسم از كانال این خبرنگاران دنبال میكردند میتوان به این موارد اشاره كرد:
ـ دولت اسرائیل با نهایت افتخار میتواند میزبان همه بهائیان تحت ستم در جهان علیالخصوص بهائیان ساكن در جهان اسلام باشد.
ـ آثار این دیانت مدرن و پیشرفته كه متناسب با جهان توسعهیافته قرن بیست و یكم است، به صدها زبان و لهجه جهانی ترجمه و منتشر شده است و میتواند در برابر سایر برداشتها و قرائتهای عقب افتاده و متحجرانه بایستد.
ـ رویكرد به بهائیت رو به گسترش است و بهائیان كه متمایل به دولت اسرائیلاند، در جهان بیش از 6 میلیون نفرند!»
2ـ سران بهائیت و سران صهیونیسم از ابتدا روابط علنی نزدیكی با یكدیگر داشته اند، به عنوان مثال میتوان به این موارد اشاره كرد:
ـ شركت «هربرت ساموئل»، یهودی صهیونیست (و اولین كمیسر عالی انگلیس در فلسطین در دوران قیمومت انگلیس) در مراسم تشییع جنازه عبدالبها سومین خدا و پیامبر بهائیان(1)
ـ هنگامی كه در سال 1947 سازمان ملل كمیسیونی مركب از نمایندگان یازده كشور را برای ارائه نظر در مورد آینده فلسطین به منطقه اعزام كرده بود، رهبر بهائیان در نامهای به این كمیسیون، یهودیان را بیش از مسلمانان و مسیحیان نسبت به بیتالمقدس محق معرفی كرد و از این نظر تنها بهائیت را همسنگ با یهودیان برشمرد.(2)
ـ ملاقات رئیس جمهور اسرائیل با «شوقی افندی» (پیشوای بهائیان بعد از عبدالبها) در فروردین 1332 كه در این دیدار شوقی افندی، نظر مساعد و تمایل بهائیان را نسبت به اسرائیل اعلام كرد و آرزوی بهائیان را برای ترقی و سعادت اسرائیل برشمرد و رئیس جمهور اسرائیل هم ضمن تقدیر از اقدامات و مجاهدات بهائیان در كشور اسرائیل، آرزوی قلبی خویش را برای موفقیت بهائیان در اسرائیل و سراسر گیتی اظهار داشت و از خاطره مشرف شدن خدمت عبدالبها پیشوای سابق بهائیان در چندین سال قبل یاد كرد.(3)
ـ در همین زمینه میتوان به جملهای از روحیه «ماكسول»، همسر آمریكایی شوقی افندی و از رهبران بهائیت اشاره كرد كه خود گویای همه چیز است: «سرنوشت و آینده اسرائیل و بهائیگری چون حلقههای یك زنجیر به هم پیوسته است.»(4)
3ـ چه در غرب و چه در ایران، درصد قابل توجهی از بدنه بهائیت را یهودیانی تشكیل میدهند كه به این فرقه گرویده اند. اگر از كسانی كه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی پیگیر جریان بهائیت بوده اند و یا از كسانی كه مدتی در یكی از كشورهای غربی اقامت داشته اند سئوال كنید، تأیید خواهند كرد كه بیش از همه یهودیان بوده اند و هستند كه به این فرقه میپیوندند. به عنوان نمونه میتوان به گرویدن دسته جمعی یهودیان همدان به این فرقه و نقش «ملا الیاهو» و «ملا لاله زار» دو نفر از بزرگان یهود در تقویت جنبش معروف «طاهره قرهالعین» در تبلیغ بابیگری اشاره كرد.(5) همچنین میتوان به تركیب اعضای اولین «بیتالعدل» اعظم بهائیان كه سیاستگذاری بهائیان جهان را به عهده دارد، اشاره كرد. از میان نه نفر اعضای آن تنها یك نفر ایرانی دیده میشود كه او هم یك یهودی به نام لطف ا... حكیم است.(6) در مورد نقش فوق العاده یهودیان در تقویت بهائیت در ایران میتوان به مقاله تحقیقی و مستند «جستارهایی از تاریخ بهائی گری در ایران» نوشته آقای عبدالله شهبازی رجوع كرد كه در این آدرس اینترنتی قابل مطالعه است:
http://www.shahbazi.org/pages/bahaism1.htm
4ـ در این بند به قسمتهایی از سه گزارش كه مأموران ساواك از جلسات بهائیان ایران قبل از پیروزی انقلاب اسلامیتهیه كرده اند، اشاره میكنیم. این سه سند به خوبی پیوند این فرقه را با زرسالاری یهود و صهیونیسم نشان میدهند:
الف) گزارش ساواك از جلسه ناحیه 2 بهائیان شیراز، مورخ19/5/1350: «جلسهای با شركت 12 نفر از بهائیان ناحیه 2 شیراز در منزل آقای هوشمند و زیر نظر آقای فرهنگی تشكیل گردید. پس از قرائت مناجات شروع و خاتمه و قرائت صفحاتی از كتاب لوح احمد و ایقان، آقای فرهنگی و محمدعلی هوشمند پیرامون وضع اقتصادی بهائیان در ایران صحبت كردند...فرهنگی اظهار داشت:بهائیان در كشورهای اسلامی پیروز هستند و میتوانند امتیاز هر چیزی را كه میخواهند بگیرند. تمام سرمایههای بانكی و ادارات و رواج پول در اجتماع ایران مربوط به بهائیان و كلیمیان میباشد. تمام آسمان خراشهای تهران، شیراز و اصفهان مال بهائیان است. چرخ اقتصادی این مملكت به دست بهاییان و كلیمیان میچرخد. شخص هویدا بهایی زاده است. او یكی از بهترین خادمان امرالله است و امسال مبلغ پانزده هزار تومان به محفل ما كمك نموده است. آقایان بهائیان! نگذارید كمر مسلمانان راست شود!...»(7)
ب)گزارش ساواك از محفل شماره 4 بهائیان به تاریخ 7/3/47 «...عباس اقدسی گفت: دولت اسرائیل در جنگ 46 و 47 قهرمان جهان شناخته شد و ما جامعه بهائیت، فعالیت این قوم عزیز یهود را ستایش میكنیم...»(8)
ج) گزارش مورخ 9/9/46: «...شنیده شده است چندی قبل بهائیان ایران مبلغ هنگفتی كه چندین میلیون تومان بوده به اسرائیل كمك كرده اند. البته تصور میرود كمك بهائیها از طریق آقای غفوری نمایندگی سیاسی اسرائیل در ایران و وسیله حبیب القانیان كه تماس مستقیم با حبیب ثابت (كلان سرمایه دار معروف) كه قبلاَ یهودی و اهل كاشان بوده است، انجام گردیده. زیرا از قرار معلوم سرمایه محفل و وجوه جمع آوری شده بهائیان ماهیانه به نام خیراله در صندوقی نزد حبیب ثابت میباشد و مشار الیه این پولها را به ربح میدهد. لكن مبلغ كل جمع آوری شده فعلاَ نامعلوم است.»(9)
5ـ یكی از زمینههای پیوند بهائیت با زرسالاری یهود، سازمان صهیونیستی و نیمه مخفی فراماسونری است. تعلیمات بهائیت انطباق زیادی با تعلیمات فراماسونری دارد كه از جمله آنها میتوان به جدایی دین از سیاست، تسامح و تساهل، تشكیل حكومت واحد جهانی، تطابق دین با عقل جزئی و علوم تجربی و... اشاره كرد.
اصولاَ در میان نخبگان فراماسونری ایران، نسبت بالایی از بهائیان وجود دارند كه افرادی همچون «علیقلی نبیل الدوله»، «میرزا آقاخان كرمانی»، «ابراهیم حكیمی»، «سید جمال واعظ»، «ذبیح الله قربان»، «احسان یارشاطر»، «امیرعباس هویدا»، «پری اباصلتی»و... از این دسته اند.
به عنوان نمونه ای از همكاری بین فراماسونری و بهائیت میتوان به سفر سالهای 1911 تا 1913 عباس افندی (عبدالبها) به اروپا و آمریكا اشاره كرد كه به عنوان نقطه عطف در تاریخ این فرقه از آن یاد میشود. در طول این سفر كوشش میشد تا «این پیغمبر نوظهور شرقی» به عنوان نماد پیدایش مذهب جدید انسانی و آرمان فراماسونری معرفی شود. بررسی جریان این سفر و مجامعی كه عباس افندی(عبدالبها) در آن حضور مییافت، ثابت میكند كه كارگردان اصلی این نمایش «انجمن جهانی تئوسوفیستی» یكی از محافل عالی فراماسونری غرب بود. او به ویژه در آمریكا در مجامع متعدد فراماسونری حضور یافت و سخنرانی كرد.(10)
پینوشت:
1ـ بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، انتشارات سخن، صفحه 556
2ـ همان، صفحه 569 تا 571
3ـ همان، صفحات 572 و 573
4ـ مجله اخبار امری، ارگان بهائیت ایران، دی ماه 1340، صفحه 60
5ـ سید سعید زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، صفحه 134
6ـ رك: بهرام افراسیابی فصل «شوقی افندی جانشین عبدالبها»
7ـ عبدالله شهبازی، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، جلد دوم، صفحه 385
8ـ بهرام افراسیابی، صفحه 752
9ـ سازمانهای یهودی و صهیونیستی در ایران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، صفحه 536
10ـ عبدالله شهبازی، نظریه توطئه، صعود سلطنت پهلوی و تاریخنگاری جدید در ایران، صفحات 69 تا 74
( منبع:بهائیت، در دامن صهیونیسم حامد فرهادی بازتاب ۵ دی ۱۳۸۳ )
پس از انقلاب به دلیل محرز شدن جاسوسى عده اى از سران تشكیلات در شهرهاى مختلف كشور و نیز كمك به تثبیت نظام شاهنشاهى و نیز حیف و میل اموال مسلمین و سرازیر كردن بیت المال به جیب صهیونیست ها، تعدادى از آنان دستگیر و پس از محاكمه توسط دادگاههاى انقلاب اسلامى به حبسهاى متفاوت و اعدام محكوم شدند. در مقابل این احكام، دولت آمریكا كه در حقیقت حامى اصلى آنان به حساب مى آمد، عكس العمل نشان داد و رئیس جمهور وقت آمریكا به این احكام اعتراض نمود. در پاسخ آن حضرت امام (ره) سخنانى ایراد نمودند كه به علت اهمیت آن در این مورد در زیر مى آید:
« ومن امیدوارم كه خداوند تبارك و تعالى این ملتى كه امروز قیام كرده است، نهضت كرده است و براى او قیام كرده است و براى او نهضت كرده است، شرمفسدین و جبارین را از سرش كوتاه كند تا برسد به مسائلى كه باید برسد.لكن تا این قدرتهاى بزرگ به اریكه قدرت خودشان نشسته اند، این امرى است كه یك قدرى به نظر مشكل مى آید. نمى دانم كه در بعضى از رادیوها كه پخش كردند، صحبت رئیس جمهور آمریكا را ملاحظه كردید كه ایشان از همه دنیا استمداد كردند براى این كه این بهائى هایى كه در ایران هستند و مظلومند و جاسوس هم نیستند و بجز مراسم مذهبى به كار دیگر اشتغال ندارند و ایران براى همین كه اینها مراسم مذهبى شان را به جا مى آورند 22 نفرشان را محكوم به قتل كرده اند؛ ایشان از همه دنیا استمداد كرده كه اینها كه جاسوس نیستند، اینها یك مردمى هستند دخالت در هیچ كارى ندارند و روى انسان دوستى ایشان
این مسائل را مى گویند . اگر ایشان این مسائل را نمى گفت، خوب گاهى اذهان ساده احتمال مى دادند كه خوب اینها هم یك مردمى هستند كه ولو اعتقادشان فاسد است لكن مشغول كار خودشان هستند و مشغول عباداتى كه به نظر خودشان عبادت است مثلاً هستند و حال آن كه در آن نظر هم نبودند. لكن بعد از این كه آقاى ریگان گفته اند شهادت دادند به این كه جز مراسم مذهبى چیز دیگرى ندارند باز هم مى توانیم باور كنیم؟ از آن طرف وقتى كه حزب توده را مى گیرند، شوروى صدایش بلند مى شود كه یك عده مردم بیگناهى كه با جمهورى اسلامى هم موافق بودند، پشتیبان بودند، جمهورى اسلامى را هم اینها مثل دیگران همراهى كردند و حالا هم همین طور هستند، دولت ایران بیخودى آمده است اینها را گرفته و حبس كرده. از آن طرف هم آقاى ریگان مى گوید كه این بهائى ها بیچاره ها مردم آرام ساكتى مشغول عبادت هستند ، جهات مذهبى خودشان را به جا مى آورند و ایران براى خاطر همین كه اینها اعتقادشان مخالف با اعتقاد آنهاست گرفتند. اگر اینها جاسوس نیستند شما صدایتان در نمى آمد. شما براى خاطر این كه اینها دسته اى هستند كه به نفع شما هستند. والا شما را مى شناسیم ، آمریكا را مى شناسیم كه انساندوستى اش گل نكرده است كه حالا براى خاطر 22 نفر بهائى كه در ایران به قول ایشان گرفتار شدند، براى انساندوستى یك وقت همچو صدا كرده و فریاد كرده و به همه عالم متشبث شده است كه به فریاد اینها برسید.
مردم شما را مى شناسند شمایى كه عراق را وارد كردى كه هر روز به سر این كشور ما آن مى آورد كه مغول نیاورد و به سر كشور خودشان هم همین طور. عراق كه یك دسته از علماى بزرگ آنجا را مثل آقاى آیت الله سید یوسف كه من او را مى شناسم كه چه مرد سالم صحیحى است، براى خاطر (به نظر مى آید) انتقام از مرحوم آیت الله حكیم، ایشان را با عده كثیرى از بچه ها و بزرگهاى فامیل را گرفته است. شما اگر چنانچه انسان دوست بودید، یك كلمه خوب بود بگویید، اشارتاً بگویید كه خوب چرا این كار را مى كنید؟ یك كلمه در رسانه هاى گروهى شما اشكال كنند به این كه این كارها در عراق و ایران چى هست كه شما مى كنید. شما دیدید كه اینها چه كردند و رسیدید به این كه پرونده هاى آنها را مطالعه كردید و مى گوییـد؟ یــا غیـــب مى دانید؟ اگر دلیل ما نداشتیم با این كه جاسوس آمریكا هستند جز طرفدارى شوروى از آنها، كافى بود. لكن ما به شما بگوییم نه حزب توده را به واسطه حزب توده بودنش و نه بهائى را به واسطه بهائى بودنش این محاكم ما محاكمه كردند و حكم به حبس دادند. اینها مسائل دارند. حزب توده را خودشان امدند همه حرفهایشان را زدند و سابقه دارند. اینها بهائى ها یك مذهب نیستند، یك حزب هستند. یك حزبى كه در سابق انگلستان پشتیبانى آنها را مى كرد و حالا هم آمریكا دارد پشتیبانى مى كند. اینها هم جاسوسند مثل آنها. اگر جاسوس نباشند خوب بسیارى از مردم دیگر هم هستند كه اینها انحرافات عقیدتى دارند، كمونیست هستند، چیزهاى دیگرهستند. لكن مردم و محاكم ما به واسطه كمونیست بودن آنها یا انحراف عقیده داشتن آنها را نگرفتند و حبس بكنند. حزب توده هم مادامى كه توطئه نكرده بود كه اشتغال به توطئه اش زیاده نشده (البته تحت نظر بودند اینها كه اینها چه مى كنند چه سابقه داشتند اینها) ولى مادامى كه نزدیك شد این توطئه شان به خیال خودشان، به خیال فاسد خودشان به ثمر برسد، آن وقت بود كه پاسدارهاى عزیز ما آنها را گرفتند و انشاءالله به موقع خودش به جزاى خودشان هم مى رسند.
مسأله این است كه طرفدار اینها شما آقاى ریگان هستید و طرفدار آنها آقاى فرض كنید شوروى هست و این دلیل است كه اینها یك وضع خاصى دارند كه آنها نفع به اینها مى رسانند و اینها نفع مى رسانند. نفع رساندن اینها غیر از این مى تواند باشد كه اخبار ما را به آنها بدهند جاسوسى بكنند بین ملت ایران و دولت ایران با آنها این گرفتارى هایى است كه كشور ما امروز دارد با این ابرقدرت ها و این منحرفین.
قبل از انقلاب، تلقى مردم مسلمان ایران از بهائیان تلقى یك فرقه ضاله ضد اسلام و ضد ملیت بود، این طرز تلقى بعد از انقلاب نیز نه تنها تغییر نكرد، بلكه شدت یافت، زیرا سوابق وابستگى برخى از سران آنان به بیگانگان محرز و دشمنى آنان با دین و دولت ایران در افكار عمومى مسلمانان غیر قابل انكار بود. این برداشت بعد از انقلاب وقتى دولت به دست ملت سپرده شد به دولت تازه تأسیس نیز سرایت نمود و از طریق آن رسمیتى قاطع تر از گذشته یافت، به طورى كه جمهورى اسلامى براى آنان هیچ گونه رسمیتى قائل نشد».