راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • تعداد بازديد :
  • 6770
  • چهارشنبه 15/8/1387
  • تاريخ :

خاطرات شما را قاب می گیریم!

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا!

السلام علیک یا معین الضعفاء و الفقرا...

السلام علیک ایها الصدیق الشهید...

 

سلام بر تو ای نور خدا در ظلمت وحشتناک زمین! سلام بر تو ای استن استوار دین! سلام بر تو این چشمه ی یقین! سلام بر تو ای آیت مبین!

سلام بر تو ای حِصن حصین! سلام بر تو ای شور آفرین! سلام بر تو ای وارث آدم، وارث نوح، وارث ابراهیم! سلام بر تو ای وارث موسای کلیم!

...از آن زمان که تو در نیشابور سر از کجاوه برون آوردی و به کرشمه ای آتش شوق بر جگر سوخته ی خلایق عاشق زدی و صلای توحید سردادی و آن را مأمن و پناهگاه محکم و خدشه ناپذیر خواندی و راز ورود به این قلعه را فاش کردی که تویی؛ از آن زمان، ما خورشید ولایت تو را در سرزمین قلبهای خویش همیشه در کار طلوع یافتیم و حیات را بی حضور تو در سرزمین خویش ناممکن فهمیدیم.

عشق ما به این خاک، تنها از این روست که تو در آن آرمیده ای و پیوند ناگسستنی دل ما به این فضای ملکوتی از این جهت، که تو در آن تنفس می کنی و رایحه ی شوق آفرین تو در آن می پیچد...

 

فرا رسیدن سالروز شهادت هشتمین ستاره سپهر سروری و سیادت، تجسم رأفت و رأفت مجسم، حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیه السلام، بهانه ایست تا با تصویر خاطره انگیزترین زیارت خود از بارگاه قدسی این امام همام، ریسمان دلهای رهگذران را از قاب این پنجره به دستگیره های پنجره فولاد امام رضا علیه السلام گره بزنید.

 

ملاحظه:

    • لطفا خاطرات خود را به اختصار در بخش نظرات عمومی ذیل نوشتار حاضر منعکس نمایید.
آخرین نظرات کاربران
حسن ...مي
من عاشق امام رضام یه باغبونی داشتیم سید بود پدر شهید.این مرد مریض میشه میره دكتر تو مشهد.دكترا میگن كلیهات 25درصد سالمه.این پیرمرد دوس داشتنی شب قبل از حرمش میره زیارت امام رضا روبروی پنجره فولاد یك مشت خاك از زیر دست پای زوار جمع میكنه از زیر پیراهن به كلیهاش میمیاله صبح كه میخواسن عملش كنن ازمایش میگیرن میبینن هیچ مشكلی نداره.یا امام رضا جانم به قربانت
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 26/9/1388-13:19
غلام درگاه رضوي ف
خدا به شماتوفیق روزافزون بدهد
پاسخ تبیان :
يکشنبه 31/3/1388-0:12
haniyeh1381
این قسمت برنده ای نداشت؟!!
پاسخ تبیان :
دوشنبه 26/12/1387-16:58
mohsen music
من هم خاطره ام خاطره ی دوست عزیز مهرآوا است همانطوری که ایشان فرمودند شب نیمه ی شعبان شاهد شفا گرفتن 6 کودک و زن و مرد بودم که پشت پنجره ی فولاد یکی پس از دیگری شفا پیدا کردند حال عجیبی در حرم حاکم بود هر یکی که شفا میگرفت مردم منتظر بعدی بودند همه بی اختیار توأمان اشک میریختند و میخندیدند امام عیدی اش را داد و ما خیلی خوشحال شدیم .
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 7/12/1387-9:45
مهر آوا
سلام منم میخوام خاطره بگم
دو روز به میلاد امام زمان عج بود كه ما بعد از سالها به حرم آقا امام رضا مشرف شدیم. ما هر روز با خانواده به حرم میرفتیم ولی شب تولد فقط من و خواهر كوچكم به زیارت رفتیم ما آنجا ماندیم تا حاجت بگیریم بعد از مراسم جشن میلاد من و خواهرم به صحن انقلاب رفتیم در آنجا حتی جای سوزن انداختن نبود ما همانطور وسط حیاط و میان مردم ایستاده بودیم كه زنی با فریاد بچه اش را روی دست گرفت او میگفت بچه اش نابینا و ناشنوا و لال بود ولی در آن لحظه لب به سخن گشوده بود و شفا پیدا كرده بود مردم دور او را گرفته بودند و او دنبال راهی برای فرار بود كه چند نفر دیگر هم شفا گرفتند و مردم دور آنها حلقه زدند آن شب 7 نفر شفا پیدا كردند و این برای من خاطره انگیز ترین زیارت بود .
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 10/11/1387-12:49
ناشناس
سلام علیکم
18 سالمه یه بار هم حرم آقا نرفتم تا امسال که اجازه داد برم زیارتش هیچی هر طوری شد با هزار مشکل رفتیم مشهد یه چهار ساعتی استراحت کردیم رفتیم حرم .از در باب رضا برای من وارد شدن یه چیز دیگه است با چند تا از دوستام رفته بودم حدود 5 متر با ضریح فاصله داشتیم دوستانم را گم کردم یه نگاه به ضریح آقا کردم گفتم نمی دونم بعد یه عمری اومدم زیارت باید ضریحت رو بگیرم خیلی هم آدم جلوی ما بود اگه و میخواستم هل بدم برم جلو اشکال شرعی داره چون حق ناس استاد یه استاد اخلاق دارم مستجاب دعوه است به لطف خدا یه چیزهایی از استادم به من منتقل شده یه چیزی زیر لب گفتم بعد چند لحظه بعد مردم جلوی من رو خالی کردن به طوری که آدم به کسی نمی خورد و من جلو رفتم ودستم را به ضریح آقا گرفتم یه جیزی به آقا گفتم وبعد برگشتم سلامتی امام زمان(عج) صلوات؟اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم
پاسخ تبیان :
جمعه 13/10/1387-14:2
ناشناس
پس نتایجش کی اعلام میشه؟؟؟
پاسخ تبیان :
شنبه 30/9/1387-20:2
بنده خدا
منم یه خاطره جالب دارم
یادمه اولین بار که رفتم حرم 4 ساله بودم پدرم ومادرم خیلی خیلی مراقب من وداداشم بودن ما خیلی شلوغ وشیطون بودیم از هر فرصتی برای اذیت کردن استفاده میکردیم
امایه بار وقتی داشتم با داداشم بازی میکردم تو حرم گم شدم .اون موقعه از اقا خواستم تا پیدام کنه
از اون موقعه به بعد علاقه عجیبی به حرم دارم
با اینکه الان دیگه بزرگ شدم هنوزم وقتی وارد حرم
میشم گم میشم .....
پاسخ تبیان :
سه شنبه 26/9/1387-11:37
136811
سلام من واسه اولین بار كه رفتم حرم 12سالم بود شنیده بودم هر كی واسه اولین بار بره حرم اقا امام رضا 3تا ارزوش براورده میشه منم 3تا ارزو كردم فكر نمیكرد راس باشه اما راس بود قرار بود یكی از حاجتامو بده بعدشم واسه سومین بار برم حرمش سال بعدش رفتم اما الان 5ساله كه به انتظار سومین بارم تو رو خدا هر كی این مطالبو خوند مثه من چشاش بارونی شد دلش لرزید بغضش تركید یه دعایی هم واسه ما بكنه دارم نابود میشم چیزی نمونده كه از همه چی دور بشم واسم دعا كنید خریدار دلای شكسته شما خداست بدونید یكی ایناست كه از شما التماس دعا داره .برام دعا كنید تا هر چی زودتر به ارزوم برسم
ممنونم
ارزومند ارزوهاتون
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 7/9/1387-2:19
saaghi
السلام علیك یا علی ابن موسی الرضا
عید نوروز سال 1387 قرار بود پدرم همراه یك كاروان كه سرپرست آنها بود به زیارت آقا علی ابن موسی الرضا مشرف شوند من هم از پدرم خواستم كه با آنها بروم اما پدرم گفت كه تو دو هفته پیش مشهد بودی و دیگه برای كافی است اما من گوشم به این حرفها بدهكار نبود و از من اصرار و از پدرم انكار. تا اینكه روز 5 فروردین رسید. پدرم گفت كه تو را نمی برم. و دیگر كم كم داشتم از پدرم ناامید می شدم. اتوبوس سر ساعت آمد و پدرم سوار شد من هم تا پای اتوبوس رفتم. و پدرم خداحافظی كرد و رفت. من بغض توی گلوم گرفته بود با همان حال گفتم یا امام رضا اگه بطلبی همه چیز درست میشه من از پدرم ناامید شدم از شما ناامید نشدم من را هم بطلب. وقتی به خانه رسیدم دیدم موبایلم دارد زنگ می خورد. نگاه كردم دیدم پدرم است. با ناراحتی جواب دادم می دانستم می خواهد خداحافظی كند اما بر خلاف تصور پدرم گفت كه اگر می خواهی بیایی فورا ساكت را ببند و بیا پلیس راه ما منتظرت هستیم. من هم فورا زنگ زدم تاكسی تلفنی و گفت فعلا ماشین نداریم. من ساك را پیچیدم و رفتم كنار خیابان ایستادم به لطف امام رضا به اولین ماشینی كه گفتم گفت كه سوار شو من هم سوار شدم و رفتم و پلیس راه به آنها رسیدم.
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 29/8/1387-13:14
روح الله رضایی
سلام. مطلبی که من می خواهم بنویسم یک خاطره تلخ ولی زیبا است.تابستان امسال که برای اعزام به مشهد مقدس از مسجد محلمان ثبت نام می کردیم، یک خانمی آمد و تنهایی ثبت نام کرد که به مشهد بیاید.چند روز بعد از تکمیل ظرفیت ثبت نام، همان خانم آمد و التماس می کرد که برای شوهر و فرزندانش جا رزرو کند که متاسفانه جا نبود. خیلی اصرار کرد. سراغ بلیط هم رفت اما خبری از بلیط نبود. خلاصه ناامید شدند. شوهر این خانم چند وقتی بود که می خواست یک ماشین بخرد. در این گیر و دار مقداری پول داشت. مقداری هم قرض نمود و به زحمت یک پیکان خرید. خانم او با قطار مسجد ما آمد(مریضی درد پا داشت) و آقا با بچه ها راهی مشهد شدند.
در شهر مقدس مشهد، آنها به کاروان ما متصل شدند. چون فقط مشکل ما بلیط اتوبوس بود نه جا و غذا. چند روزی گذشت و حسابی زیارت کردند.در هنگام برگشت مادر خانواده دوباره با قطار برگشت و آنها با ماشین خودشان.
به تهران که رسیدیم، مادر هرچقدر منتظر شوهر و فرزندانش شد، خبری از آنها نشد که نشد...
و بالاخره پس از جست وجوی فراوان متوجه شدند که خودروی آنها حوالی مشهد چپ کرده و هر سه نفر فوت شده اند.
این حادثه برای من خیلی جالب بود که با آن وضعیت سخت امام رضا آنها را طلبید و رفتند مشهد و با این وضعیت مرحوم شدند.
تازه این را هم بگویم دختر خانواده که در این حادثه مرحوم شد، چند روز قبل از حرکت به سمت مشهد، خواستگار برایش آمده بود و پدر خانواده گفته بود که بگذارید برویم امام رضا و بعد مراسمات بعدی را می گیریم که...
پاسخ تبیان :
دوشنبه 27/8/1387-22:15
gholam313
آخرش کی برنده شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ تبیان : با سلام دوست گرامی، اسامی برنده گان اعلام نشده است. موفق باشید
شنبه 25/8/1387-22:25
منتظران مهدي
با عرض سلام و خسته نباشید.
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
حدود دو سال گذشته بود که قرار بود مادرم بروند زیارت امام رضا با تعدادی از دوستان من هم ماه محرم قبل از رفتنشان خیلی دعا کردم که قسمتشان شود ولی از انجایی که هرگاه خیری برای دیگران از خدا بخواهی خدا بهترین خیر را برای شما رقم می‌زند به جای مادرم بلیط ان سفر قسمت من شد و من راهی مشهد با تعدادی از دوستان شدم.
قطار ما ساعت 5 صبح بدانجا رسید بعد از حدود پنج سال داشتم می‌رفتم زیارت امام رضا (علیه السلام) خلاصه بعد از اینکه در هتل اقامت کردیم قبل از هرکاری به طرف حرم راه افتادیم حتی صبحانه هم نخوردیم. تعدادی از خانمها رفته بودند زیارت و من و یکی دیگر از خانمها بیرون نشسته بودیم و مشغول نماز بودیم. من از دوستم خواستم که وسایل من را نگاه دارد تا من به داخل برای زیارت بروم او پشت یکی از درهای حرم نشسته بود همین که من از در وارد شدم و سلام دادم دیدم که درها پشت سرم بسته شد و ان دوستم پشت در ماند و ما داخل حرم. و خلاصه جای همگی خالی که ان ساعت ساعت تمیز کردن بود و ما دانه دانه به زیارت حرم رفتیم یک دل سیر زیارت کردیم. من که نمی‌دانستم چنین برنامه ای است ولی خدا خیلی خیلی به من لطف کرد که با دعایی که در حق مادر کردم نه تنها مشهد قسمت کرد بلکه زیارت به این باحالی قسمت کرد.
خلاصه امام رضا طلبید انشاء الله همه را یکبار هم که شده اینجوری بطلبد.
امین.
پاسخ تبیان :
شنبه 25/8/1387-2:24
zigorat
دلم از تکرار خسته شده بود.
گرفته بود...
از این زندگی تکراری , از صدای تهران و ترافیکش
صبح بیدار میشدم بعد از نماز میرفتم سرکار و کارهای روزمره رو انجام میدادم و برمیگشتم
همین بدون زیاد یا کسر
تا اینکه یک روز به خودم اومدم و یک لحظه تصمیم گرفتم
رفتم و بلیت مشهد گرفتم بعدش هم مرخصی
خودم بودم تنهای تنها ...جای شما خالی (ان شاء الله قسمت همه بشه)
توی راه همش تو خودم بودم پَکَر و مغموم
به ایستگاه مشهد که رسیدم ساعت 2 یا 3 صبح بود
از قطار که پیاده شدم نسیم خنکی به شهر سلام کرده بود و به من..
نمی دونم چرا ولی به خودم که اومدم دیدم همینطوری دارم مسیر ایستگاه تا حرم رو پیاده طی طریق میکنم انگار پاهام با خودم نبود تا به خیابون اصلی رسیدم و سر بالا کردم... تو ظلمات شب برق دل انگیز گنبد طلای آقا امام رضا چشمم رو نوازش داد دست به سینه سلام دادم اشکم سرازیر شد به خودم گفتم تو اینجا چیکار میکنی اصلاً چی شد اینطوری شد ..آسه آسه راهم رو به سمت حرم پیش گرفتم.
وقتی به حرم رسیدم اول رفتم طرف صحن مسجد گوهرشاد و مهیای نماز صبح شدم .وای که چه لذتی داشت اون نماز صبح..انگار اون صحن ساختن فقط واسه نماز جماعت صبح ...
بعد از نماز رفتم پای ضریح و زیارت کردم ..یادش بخیر...بعد رفتم و یه گوشه نشستم فقط نگاه کردم به ضریح..به خادمان آقا به زوار به سقف و ستون ها
هر لحظه که میگذشت دلم بازتر و شادتر می شد مثل شارژ باطری بود انگار منم زیر شارژ بودم
صبح که شد یکبار دیگه رفتم پای ضریح دوباره زیارت کردم تا بعد از ظهر تو حرم بودم بعد رفتم ایستگاه و برگشتم تهران برای یه سال هم شارژ شده بودم هم بیمه ...
ان شاء الله قسمت همه بشه حج فقرا

پاسخ تبیان :
چهارشنبه 22/8/1387-23:27
owraii
روزی به اتفاق تعدادی از دوستان به حرم امام رضا رفتیم همه مجرد و سنها بالا بود کوچکترینشان من بودم دوستان به شوخی گفتند که همهگی برای ازدواج بزرگترها دعا کنیم من باور کردم هر کدوم به گوشه ای رفتیم و به زیارت و دعا پرداختیم من هم برای آنها دعا کردم بعد از شنیدن این موضوع دوستانم به من خندیدند من به آنها گفتم این کار اگر هیچ چیزی در بر نداشت لبخند روی لبانتان نشاند یکی دیگه گفت مواظب ابش خودت توی چاه نیفتی .و همه زدند زیر خنده .
هنوز چند روزی از این مسئله نگذشته بود که مادرم به خواستتگاری رفت و من ازدواج کردم .
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 22/8/1387-16:46
رضا محمد صالحی
السلام علیک یا امام رئوف یا سلطان سریع الرضا یا علی بن موسی الرضا

بنده به واسطه کاری و وظیفه سالی 2-3 بار به عتبه بوسی و توسل نائل میشوم در یکی از نوبتهای تشرف که همسر من نیز همراه بود و تهیه غذای مهمانخانه ی حضرت برای جمع میسر نشد همسرم پرسید که ماجرای این غذا چیست ؟ و در حالی که اشتیاق عجیبی در سخنانش موج میزد محتاطانه گفت میشود برای ما هم ..... (بقیه صحبتش را با بغضی فروخورد چون شاهد بود که در اقدام شده بود و توفیق نبود ) درصحن جمهوری به سوی حرم و رواق دارهدایه میرفتیم که فردی از خادمان آستان قدس رضوی (ع) من را به اسم صدا زد وپرسید غذا خورده اید وتا بنده پاسخ بدهم فیش غذای مهمانخانه حضرت در کف دست من بود وآن خادم باعذر خواهی که یک فیش را به ما دو نفر میدهد از ما دور شده بود .
آن غذا باکیفیتی عجیب تر که در این مختصر نمیگنجد دریافت و صرف شد اما من هنوز نفهمیدم چگونه ...؟ اما مطمئنم عنایت آقا به همسرم بود
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 22/8/1387-12:50
shokry1344
به نام خدا
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا!
چند ماه بعد از ازدواجم به زیارت امام رضا(ع) رفتیم.
چند روزی در مشهد بودیم.روز آخر برای زیارت وداع به حرم رفتیم.در این روزها نمی‌توانستم خیلی جلو بروم. از دور ضریح مطهر را می‌نگریستم و با آقا نجوا داشتم، از اینكه داشتیم می‌رفتیم بسیار دل‌شكسته بودم.از پشت سر صدای خانمی را شنیدم كه پرسید: می‌خواهی جلو بروی؟بدون اینكه او را ببینم گفتم: بله.بعد به من گفت برو من پشت سرت هستم.آنوقت به جلو رفتم،دستم را به سوی ضریح مبارك دراز كردم.لحظه‌ای در آن شلوغی احساس كردم كه نوك انگشتانم به ضریح خورد. كمی خود را به جلوتر كشیدم و توانستم پنجة دستم را به شبكه قفل كنم. آقا دستم را گرفته بود.منی كه تا قبل از آن آرزو داشتم فقط برای لحظه ای ضریح را لمس كنم، حریصانه داشتم آن را می بوسیدم.صدای آن خانم را از پشت سرم شنیدم كه گفت:بوسیدی حالا بیا عقب.كم كم خود را به عقب رساندم.در آن موقع توانستم آن خانم را ببینم.در میان اشكهایم او را می بوسیدم و خیلی تشكر كردم.اشك امانم نمی‌داد.با عجله بیرون رفتم.همسرم كه نگران شده بود وقتی من را با آن حالت دید نگران‌تر شد و ‌پرسید چه شده است؟و من با گریه به او گفتم كه دستم به ضریح رسید. در اتوبوس احساس می‌كردم قلبم را نزد امام رضا علیه‌السلام این امام مهربان جا گذاشته‌ام.
مهمان نوازی آقا را در دفعات بعدی زیاراتم به وضوح دیده ام.
امام عزیز و مهربانم در اول زندگی دستم را گرفتی و پناهم دادی.در آن دنیا هم دستم را بگیر.
اقا جان جوادت از خدا فرج مولایمان امام زمان(عج) را بخواه تا بیاید و دست بشریت را بگیرد و به سوی نور ببرد.
والسلام
پاسخ تبیان :
دوشنبه 20/8/1387-16:4
hobab1370
سلام
اتفاق جالبی هم که هر سال میفته اینه که من هر سال میرم حرم یه چیزی که برام ارزش داره رو گم میکنم و بعد پیدا میکنم(ودرک این باور برام سخت بود که آدم ها چه طوری حاجتاشونو از آقا میگیرن)
پارسال یه تسبیح که پدرم بهم داده بود را وقتی دارد حرم شدم گم کردم ،گفتن امام رضا برای تو که کاری نیست تسبیح و برگردونی ،اگه برگردونی می فهمم گرفتن حاجت چیه .
دست کردم تو جیبم دیدم نیست ناراحت شدم اما وقت برگشتنی وقتی میخواستم کرایه ماشینو بدم یهو دیدم تو جیبمه و خیلی خیلی خوشحال شدمو خدارو شکر کردم.
امسال هم که چپیمو گم کردم (اون چپیه رو واسه تبرک به جنوب برده بودم ،حرم امام زده بودم و خیلی جاهای متبرکه )به هرحال وقت نماز صبح اونو گم کردم یعنیاز گردنم افتاد،یهودیدم نیست.
این طرف اون طرف دوستم گفت(اسمش مصطفی یود)چیه ،گفتم چپیم نیست ،همه جارو گشتیم ولی پیداش نکردیم غمگین غمگین بودم ،گفتم مگه میشه کسی بیاد حرم و غمگین بره (پس اون همه لطف آقا چی میشد)که دوستم یهو از میان جمعیت نماز گزار اونو دید و برام اورد(اگه دوستم نبود پیداش نمی کردم)من هم غرق شادی بودم و یه دعای خوب هم در حق اون کردم
الان هم یه دعا برای سلامتی شما تبیانی ها میکنم که این طرح رو انداختید که من دوباره یاد اون روزها بیفتم و عهدم رو با آفا تازه کنم.
پاسخ تبیان :
دوشنبه 20/8/1387-15:36
ا_ن
حدود یک ماه پیش که به مشهد رفتیم پس از اسکان در هتل به طرف حرم مطهر حرکت کردیم پس از وارد شدن به حرم و خواندن اذن دخول تابلو اعلانات بزرگی که در انجا نصب شده بود و به معرفی برنامه های حرم میپرداخت نظر من را به خود جلب کرد .در بخش برنامه های فرهنگی حرم عنوان حلقه های معرفت برایم از همه جالبتر نمود وپیش خود گفتم که حتما باید در این جلسه شرکت کنم. بعد از نماز مغرب و عشا به مدرسه پریزاد رفتم و ان سه جمع صمیی را که هر یک گرد یک روحانی نشسته بودند را دیدم و من هم به یکی از انها پیوستم.کم کم با نحوه ی کار حلقه آشنا شدم که در واقع پرسش و پاسخ در ارتباط با مسایل اعتقادی سیایسی و احکام و... بود.بهترین بهره من در این حلقه ها در مدت ده شب این بود که کلیه مسایل اعتقادی ام که طی هفت هشت سال برایم ایجاد شده بود بر طرف گشت ضمن اینکه در این شبها جوایزی نیز به من اهدا شد که یکی از آنها چراغ خواب حرم مطهر بود .حالا هروقت چشمم به این هدیه میافتد بی اختیار میگویم:
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
دیشب در کتابی از شهید مطهری خواندم که:
پیامبر در مسجد وارد شد و دو گروه را دید که یک گروه در حال عبادت بودند و دسته ی دیگر در حال بحث علمی. پیامبر از دیدن هر دو گروه خوشحال شدند و به جمعی پیوستند که بحث علمی میکردند...
ومن مطمینم که لطف و رافت حضرت انیس النفوس مرا به ان سمت هدایت کرد تا همیشه اثرات آن بحثها در روح و جانم باقی بماند
پاسخ تبیان :
دوشنبه 20/8/1387-13:20
رمضان علی حسنی
با نام و یاد خدا و عرض شادباش و تهنیت به مناسبت ایام پر خیر برکت میلاد هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت. سال 1379 در شب سوم قدر موقع مراسم و دعای قرآن رو سر گرفتن وقتی رسید به این خدا را به حق امام رضا قسم بدهیم من خیلی دلم هوس کرد که کاش مشهد می رفتم، فردای عید فطر موقع سحر خواب دیدم که یک آقای می گوید کسی را که امام رضا گفت بیا، پا میشه و میره. وقتی از خواب بیدار شدم انگیزه ام برای رفتن به مشهد قوی تر شد و برای دو سه روزی با خانمم رفتیم مشهد.
پاسخ تبیان :
دوشنبه 20/8/1387-12:8
ناشناس
بسم الله الرحمان الحیم
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی
خاطره ی من از دوران بچگیه یادم میاد بچه بودم که با پدر و مادر و خاله ی ساکن مشهدم به حرم رفته بودیم پس از زیارت در یکی از صحن ها تشیع جنازه ای بود من هم که اون موقع جنازه ندیده بودم با اصرار پدر را به جلو برده و مشغول تماشا کردن تابوت بودم که پس از مدتی نگاه به پشت سرم اندختم اما چشمتون روز بد نبینه بابا رو ندیدم .خلاصه اشک ها جاری شد و یک فکر بچگانه به سرم زد که برم آنها را پیدا کنم و اگر پیدا نکردم برم خونه ی خاله.(حالا من که خونه ی خاله رو یاد ندارم) ازحرم با همون اشک های جاری بیرون اومدم و داشتم می رفتم که دو نفر آقا من رو دیدند و گفتند چرا گریه میکنی . ماجرا را برایشان توضیح دادم و بعد مرا به قسمت گمشدگان حرم بردند و در آنجا نام و نام خانوادگی ام را از من پرسیده و در بلندگو صدا زدند:«گمشده ای با چنین مشخصاتی پیدا شده است». خلاصه سخن و کوتاه کنم که اگر لطف آقا نبود الان من معلوم نبود کجای شهر مشهد رفته بودم.!
ببخشید سرتون رو به درد آوردم.
به امید آنکه امام رضا (ع) شفاعت کننده ی ما در آن دنیا و به امید ظهور حضرت مهدی (عج) خدانگهدار.
پاسخ تبیان :
دوشنبه 20/8/1387-8:54
123www
یا ضامن آهو نگاهی بكن*دل غریبم صدایی بكن
آقا نگاهی به دل سیاهم*اگه كنی من رسیدم تو راهم
موقع زیارت آقا6سال داشتم آنوقت داشتم15سال گذشت 15سال كه دور ازآقا بودم ولی دلم به آقا خیلی نزدیك بود.یك ماه قبل ازآن به قم وجمكران رفتم وازآنجا به قم ازامام زمان وحضرت معصومه خواستم كه امسال من روبه مشهدراهی بكنیدروزی یكی از بچه های هئیت ماكه بیشتركارهای هئیت رابعهده داشت به من گفت احمدرضامی آیی برویم مشهد.من جواب آری دادم .تاریخ رابه من گفت 1/4/87ولی امتحانات من دردانشگاه تا 10/4طول می كشید.به دوستم خبردادم دوستم هم گفت ما برنامه چیدیم ماشین گرفتیم وراس تاریخ میرویم.دلم شكست آخه منوآتش زده بودچندشب اشك وگریه ودعا درنمازم كه آقا بعد از 15سال آقای من نكنه منو می خوای نبینی.حال عجیبی داشتم.چندروزی گذشت دوستم با من تماس گرفت گفت امتحاناتت رابده وآماده باش كه بار سفر ببندیم به دیار مشهد الرضا.خوشحال شدم انگارهمه دنیا را به من دادند اشك از چشمانم جاری شد.عازم مشهد شدیم.وارد حرم شدم چشمهام رابستم.به گنبد آقا نگاه كردم.ازآقا همه چیزخواستم چون اقا رئوف است.صبح چهارشنبه بود نماز خواندیم از آقا خواسته بودم یك لقمه از غذای امام را بخورم.یكدفعه گفتند روضه امام جواداست به یك قسمت ازحرم كه متعلق به كفشدارها بود آنجا روضه خوندند و صبحانه ای به زوار وبنده حقیر دادندكه نظر لطف آقارابیش ازبیش به خودحس كردم.آخر ین روز هم به زیارت امام رفتیم ولی خداحافظی نكردم چون مادرم گفته بودخداحافظی نكن تا زود باز هم به زیارت امام سریع نائل بشوی.سلام دادم بادلی شاد ولی شكسته از حرم خارج شدم...ملت شیعه امام رضاخدا قوت دعاكنیدكه بزودی قسمت من مشهد مقدس بشودهم اسمم وقلبم مال آقا امام رضا است.منوهم مشهدی كن
پاسخ تبیان :
دوشنبه 20/8/1387-8:50
سيد رسول تنهاي تنها
تولد امام رضا نزدیک بود...وقتی رسیدیم مشهد-من نتونستم به دلایل مشکلات جسمی به حرم برم-داییم گفتش ساعت دو ونیم نصفه شب خودم میبرمت پشت پنجره فولاد-من که بعد 23 سال برا اولین بار بود که میرفتم مشهد-ساعت 2.5 شب رفتیم پشت پنجره فولاد-چند دقیقه بعد همه جمع شدن-جمعیت هجوم اوردن -ناقاره ها به صدا در اومدن-آره یه پسر بچه فلج به اذن پروردگار و با ضمانت آقا امام رضا شفا یافته بود-من که اینقد گریه کردم که نمیتونم الان وصفش کنم-شب دوم یه بچه لال شفا پیدا کرد-شب سوم یه خانمی وسط جمعیت بودش-یه پسری به من گفتش این زن صورتش خیلی زرد هستش-گفتم سرطان داره-گفتش از کجا میدونی؟گفتم رشته ی من علوم تجربی بودش-فردا شب که رفتم اون خانومه نبودش به پسره گفتم اون خانومه که اینجا بود کوشش؟ گفتش نزدیکای صبح شفا داده شد بردنش-تا شب دهم 15 -16 نفر شفا داده شدن رفتن ولی من چی؟ هر کی از کنارم رد میشد واقعا غصش میشدو میگفتش حیفه این جوون--ولی من هیچیم
نبود و دلم برا اونایی میسوخت که واقعا مشگل داشتن----یه شب رفتم پنجره فولادو گرفتم-به امام رضا گفتم دلم میخواد برم کربلا-ضریحه جدمو بگیرمو گریه کنم-دلم خیلی واسش تنگ شده-وقتی سوار اتوبوس شدیم که بیایم اصفهان-صورتمو برگردوندمو به امام رضا گفتم منتظرم باش-بازم میام----یک ماه نگذشته بود که یه نفر مرد عرب گفتش میخوای بری کربلا؟ گفتم بله-پاسپورد گرفتم-خودش هزینه ویزا رو نصفشو داد و نصفه دیگشم یه آقای دیگه-و من اویل تیرماه سال85 راهیه کربلا شدم که خاطرات شگفت انگیزی از کربلا دارم...
پاسخ تبیان :
دوشنبه 20/8/1387-1:56
Hjavaneh
چند سال پیش که رفته بودیم پا بوس آقا زیارت خیلی بهمون چسبید. با خودمان دوربین هم برده بودیم و خیلی هم عکس انداختیم اما وقتی داشتیم بر می گشتیم یکی از دوستانمان دوربین را برداشت و عکس ها را درآورد بیرون ! جالب اینجا بود که به خودمان هم نشان می داد و می گفت این عکس ها مونه ها... خلاصه کلی اعصابمان راخرد کرد و ناراحت شدیم. آخه همه ی عکس ها را سوزانده بود. ولی الان که یاده آن روز ها می افتم با خودم میگم شاید یکی می خواست به ما بفهمانه که اولا عکس و فیلم شاید آنقدری دوام نداشته باشه، اما خاطره ها همیشه دوام دارند و زنده اند. ثانیا اگر سعی می کردیم آن احساس قشنگ را تو قلبمون نگه داریم شاید دیگه نداشتن عکس آنقدر برایمان اهمیت نداشت. به امید روزی که دوباره قسمت این را داشته باشم که پنجه بر ضریح آقا انداخته و بوسه بر خاکش بزنم.
پاسخ تبیان :
يکشنبه 19/8/1387-22:54
حسین دلداده
السلام علیک ایها الامام الغریب
خاطره زیاده ولی یه بار بعداز نیمه شب در یکی از سفرهام در ایام شعبان قصد حرم مطهر آقا را کرده وواردحرم شدم دیدم یه برانکارد یه جوان 30ساله را وارد حرم کردند با دکتر و سرم بدست واطرافیانش هم گریه می کنند آمدند کنار ضریح مطهر به جوان گفتند خودت شفاتو از آقا بخواه کنجکاو شدم بالاخره فهمیدم فرزند یکی از خادمان حرم بودو در موقع چراغانی نیمه شعبان از دکل برق دچار برق گرفتگی و به پائین پرتاب شده بود باباش از آقا شفای اونو خواسته بود و مرحله اول ازمرگ حتمی نجات یافته بود او ن شب آورده بودنش که دکتر گفته بود باید دستش را قطع کنند روضه حضرت جواد را خواندند که عنایت دیگری بشه و دستش را قطع نکنند آری امام رئوفیه و خیلیها ازش معجزه دیدند خدا بحق این امام رئوف همه مریضها را شفا بده آمین
پاسخ تبیان :
يکشنبه 19/8/1387-18:39
karaya
یادم میاد چند سال پیش وقتی هنوز 10 یا 11 سالم بود . همیشه دوست داشتم نیمه های شب به حرم بروم تا حرم خلوت تر باشد اما چون کوچک بودم فقط باید با یک نفر می رفتم . یادم نمیره هیچ وقت هنگامی که مادر بزرگم میگفتم : کاظم جان میای بریم حرم . اگر خواستی امشب بیدار شو .... . تقریبا هر هفته میرفتیم و با وجود این که کوچک بودم اما چرخ مادر بزرگم رو میگرفتم و همه جای حرم رو به اون نشون میدادم . خدا رحمتش کنه مادر بزرگم رو که همیشه وقتی لبخند رضایت از زیارت رو به لبانش میدم شادی زیارت من هم دو برابر می شد .
یا امام رضا فرصت این زیارت های مقدس رو از ما نگیر .
پاسخ تبیان :
يکشنبه 19/8/1387-17:1
ناشناس
السلام علیک یا علی ابن موسی ایهاالرضا...
موضوع بر میگرده به سالها قبل که من خواب دیدم داخل حرم مطهرم و توی یکی از طاقها یک چشمه هست با آبی زلال و شفاف،من رفتم و مشغول نو شیدن آب شدم که ناگهان یک شتر نمیدانم از کجا آمد ومیخواست آب بخوره،من که دیدمش با خودم
گفتم نکنه آب رو کثیف کنه برای همین با دستم به اون شتر آب دادم...
سالها از این موضوع میگذشت و من هم موضوع رو فرموش کرده بودم تا اینکه...سال 73 بود و نزدیک امتحانات ثلث اول ،من اول راهنمایی بودم که ، عجله من و بی احتیاطی یک موتور سوار تصادفی رو رقم زد که باعث شد ضربه مغزی بشم و مغزم خونریزی کنه
تو شهرمون همه دکترها ردم کردندتا اینکه با آمبولانس رسوندم مشهد و فورا عملم کردن،دکتر گفته بود فلج میشم،ولی من فلج نشدم و با پای خودم از بیمارستان امدم بیرون،بعدها مادرم گفت که پیش امام رضا نذر کرده بودم!...اما اینجا پایان داستان نیست چون دقیقا ده سال بعد از اون موضوع یعنی آخرای سال 83 به علتی نا معلوم در قسمت راست مخچه دچار پاره گی دو عدد مویرگ ناقابل و به اصطلاح سکته ناقص مغزی شدم،تو بیمارستان بستری شدم،بی خبر از اینکه چی بیماری دارم سرطان ؟یا هرچیز دیگه،به خدا توکل کردم و به ائمه اطهار توکل،تا اینکه دکتر گفت سکته بوده و احتمال فلج هست اما لطف امام رضا باز شامل حالم شد و من الآن رو دو تا پای خودم راه میرم!....
پاسخ تبیان :
يکشنبه 19/8/1387-15:53
امید امیدی
وقتی بعد از مدت ها قسمتت میشه بری زیارت آقا سر از پا نمیشناسی.
از یک هفته قبلش به همه میگی من هفته دیگه میرم امام رضا (ع). حلال کنید.بقیه هم میگن :"به به.خوشا به حالت . جای ما هم خالی کن.یاد ما هم حتما باش."اونهایی که خیلی عاشقن این هفته خیلی باهات مهربون میشن.تند تند هر روز بهت میگن خوب کی میری مشهد؟
خلاصه یک هفته هنوز نرفته کلی کیف میکنی.حال و صفای بعدی بستگی به همسفر ها داره.اگه همه مثل خودت و توی سن خودت باشن توی راه هم خیلی خوش میگذره.ولی همش نگرانی نکنه به مقصد نرسی.خلاصه اینکه در آخر به سلامتی و خوشی و خستگی راه میرسی.اصلا دلت نمیخواد لباس کثیف خدمت آقا بری.توی اقامتگاه برای حمام و دوش گرفتن صف میکشید تا نوبتت بشه.بعد لباس تمیز و راحت و عطر و ادکلن و شونه و ژل و اصلاح و خلاصه هرکاری که موقع یک مهمونی میکنی انجام میدی.بعد آروم آروم تنها یا با رفقا و بقیه راه می افتی.توی خیابون منتهی به حرم گنبد را نشون میکنی و میری برای حرم.ادامه دارد ...
پاسخ تبیان :
يکشنبه 19/8/1387-15:34
روح الله بابايي
من در سال 1382به مشهد مشرف شدم گفتندكه هر كه اولین بارش باشد هر چی از امام رضا بخواهد به او می دهد :من هر چی كه خواسته بودم :ان امام مهربان داد:علاوهبر اینكه هر چه خوسته بودم داده بود :یكی از رفقا به شوخی به امام رضا گفته بود :یا امام رضا هر كی هر چه خواسته دادی. منم یك چیز می خواهم :زیاد نه فقط به من 30متر خانه برسان :اون طرف می گه وقتی بر گشتم بعد از 2ماه در ست 30متر در اندازه ای خانه نصیب من شد : من خیلی تعجب كردم كه امام دقیقا انچه رامی خواستم دقیقا 30متر خانه به من برساند :این خاطره ی من از مشهد مقدس بود :من روح الله بابایی از تبریز:
پاسخ تبیان :
يکشنبه 19/8/1387-14:22
drmgangineh
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
بهترین خاطره من از سفر به سرزمین نور برمی گردد به آخرین باری که به مشهد رفتم، ما هیئتی به مشهد رفته بودیم. یک روز وقتی همگی درون حرم نشسته بودیم بعد از خواندن زیارت نامه، یکی از بچه ها که مداح بود شعری را خواند که هر وقت دلم می گیرد و هوس امام رضا می کند آن را زیر لب زمزمه می کنم و آن شعر این است:
تو حرم مثل یه کبوتر یا رضا جان
می زنم پر اینور و اونور یا رضا جان
کفتر صحن و سراتم، خاک پای زائراتم
تو اگر قابل بدونی من یکی از زائراتم
پاسخ تبیان :
يکشنبه 19/8/1387-12:57