راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • تعداد بازديد :
  • 6684
  • دوشنبه 8/4/1388
  • تاريخ :

اگه طلبه بشی ...؟!

¯1 7d(g (4j...

 

مگر این مملکت پزشک متدین نمی‏خواهد؟ اگر خوب‏ها، همه به حوزه بروند، خیلی از سنگرها خالی می‏ماند».

از آن تاریخ 15 سال می‏گذرد؛ از آن تاریخ که من و تو کنار یک‏دیگر روی یک نیمکت در کلاس درس دبیرستان نشسته بودیم. آن سال من و تو، هر دو در کنکور قبول شدیم، امّا من در مقابل اصرار تو، پدر و مادر، فامیل، اهل محل و بچه‏های مسجد پافشاری کردم و به حوزه رفتم و تو در دانشگاه مشغول تحصیل شدی. این اولین بار بود که من و تو از هم جدا شدیم، خوب به یاد دارم به من می‏گفتی: «دانشگاه هم نیروی متعهد نیاز دارد، بحران امروز جامعة ما، کمبود متخصص بسیجی است، مگر این مملکت پزشک متدین نمی‏خواهد؟ اگر خوب‏ها، همه به حوزه بروند، خیلی از سنگرها خالی می‏ماند».

نگاه‏های بابا و مامان هم پر از گلایه و اعتراض بود و بیش از آن ترحم. بابا می‏گفت: «پسرجان به اقبال خود پشت نکن، جوان‏های این مملکت چقدر آرزو دارند دانشگاه قبول شوند، حتی دانشگاه آزاد. شب و روز درس می‏خوانند، نذر و نیاز می‏کنند، آن وقت تو در بهترین رشته و در بهترین دانشگاه قبول شده‌ای، ناز می‏کنی! »، مامان می‏گفت: «فردا که بخواهی زن بگیری نه پول داری، نه کار و نه مسکن. چه کسی زندگی با تو را می‏پذیرد؟ » داداش می‏گفت: «چند وقت دیگر که عمامه سرت بگذاری، هیچ‏کس تحویلت نمی‏گیرد.. . . اگر می‏خواهی خدمت کنی، باید به دانشگاه بروی. اگر می‏خواهی محترم باشی، باز هم باید به دانشگاه بروی. این روزگار غیر از زمان قدیم است که دست آخوندها را می‏بوسیدند.. . »

آن روزها من جواب قانع‏کننده‏ای برای شما نداشتم، ولی یک احساس عجیب در وجود من، یک نیروی نامرئی و یک عشق که آن را بسیار مقدس می‏یافتم مرا به قم می‏کشانید. اگر لطف خدا مرا با حاج آقا آشنا نکرده بود، شاید من هم مثل اکبر، همان سال‏های اول، حوزه را رها می‏کردم. چه ایامی غریبی بر ما گذشت و چه حوادث درس آموزی! در این سال‏ها علاوه بر اکبر، برای خیلی از دوستان ما اتفاقات عجیبی افتاد.

می‏گفت: «طلبه لابه‌لای عبارات عجق وجق و متون پر پیچ و خم حوزه گم می‏شود، این همه معطلی اصلاً برای نیازهای طلبه ضرورت ندارد. در دنیای امروز، باید برای آموزش کمترین زمان را صرف کرد و سریع و بی تکلّف پیش رفت».

اکبر به دنبال سعادت و خودسازی به حوزه آمده بود؛ همیشه می‏گفت: «می‏خواهم آدم بشوم و هیچ جایی بهتر از حوزه آدم، پرورش نمی‏دهد». ولی وقتی به حوزه آمد و دید طلبه‏ها هم آدم‏های معمولی هستند، گاهی فوتبال بازی می‏کنند، گاهی تلویزیون نگاه می‏کنند، گاهی برای هم لطیفه می‏گویند و گاهی تخمه می‏خورند، سخت به تعارض افتاده بود و به قول معروف شوکه شده بود. چند سال هم که در حوزه، ادبیات عربی و منطق خواند، پاک پشیمان شد و به این بهانه که ما آمده بودیم، قرآن، اخلاق و عرفان بیاموزیم، نه این‏که «ضَرَبَ زیراباً» یاد بگیریم، حوزه را رها کرد.

جواد هم از اول تحت تأثیر قدرت علمی علامه جعفری وارد حوزه شد، امّا وقتی کتاب‏های قدیمی حوزه را دید، حوصله‏اش سر رفت. می‏گفت: «صرف و نحو مگر چقدر اهمیت دارد که این همه باید تکرار شود؟ چرا در حوزه ریاضیات و نجوم درس نمی‏دهند؟ چرا روان‌شناسی و فلسفه هگل نمی‏خوانیم؟. . . ».

آخرش هم سر از رشتة کامپیوتر دانشگاه در آورد.

علی‏رضا از باب وظیفه‏شناسی، آن‏قدر درس می‏خواند که سردرد گرفت. هر گاه به او سر می‏زدم، گوشی واکمن در گوشش بود و نوار درسی گوش می‏کرد. می‏خواست خیلی زود بر همة علوم حوزه بلکه دنیا مسلط شود. می‏گفت: «اگر از وقت خود خوب استفاده نکنیم، شهریة حوزه برای ما جایز نیست. » برای همین سر سفره هم کتاب می‏خواند، درس معارف گوش می‏کرد، یادداشت‏هایش را ویرایش می‏کرد، مجله‏ها را ورق می‏زد؛ آن قدر که پس از چهار سال مبتلا به میگرن سخت و سر دردهای بدخیم شد. دکترها به او گفته بودند: «چند سال باید مطالعه را تعطیل کنی»، حتی از مرور عناوین درشت روزنامه نیز منعش کرده بودند. بالاخره مجبور شد طلبگی را رها کند.

محمّدحسین هم نمی‏دانم با چه کسی آشنا شده بود که مرتب روزه می‏گرفت، غذاهای چرب و شیرین نمی‏خورد، کم حرف می‏زد، کم می‏خوابید.. . . او هم پنج سال بیش‏تر دوام نیاورد. بعد خون‏ریزی معده کرد و رعشه گرفت، به شهرشان بازگشت و با حمایت پدرش، یک مغازه کتاب فروشی باز کرد.

سیادت از همان سال اول کتاب‏های روشنفکری می‏خواند. اوایل به این نتیجه رسیده بود که عالم دین باید از همة علوم روز سر در بیاورد و مرجع تقلید باید فیزیک و شیمی و ریاضی هم بداند. از طرفی می‏گفت ما هیچ وقت نمی‏توانیم با اصل دین آشنا شویم و هر چه تلاش کنیم، فقط به یک قرائت و برداشت بشری از آن می‏رسیم. بعدها معتقد شد که علوم انسانی، اقتصاد، روان‏شناسی، مدیریت و حتی اخلاق هیچ ربطی به دین ندارد. بنابراین عقل مستقل انسان با تحلیل و تجربه، قواعد آن را به‏دست می‏آورد. دین فقط ارتباط انسان با خدا را سامان می‏دهد که آن هم یک تجربة معنوی است. بعد هم به این نتیجه رسید که نان خوردن از رهگذر دانش دین یک نوع مفت‌خوری و بی‌مسؤولیتی است. طلبه باید از دسترنج خود روزی بخورد و کلّ بر جامعه نباشد. به‌علاوه برای آشنایی با دین لازم نیست طلبه باشیم. استفاده از قرآن و حدیث فقط در انحصار عمامه به سرها نیست. در هر شغل دیگری هم می‏توان سخن خدا را فهمید. برداشت ما از قرآن حجیت دارد و محترم است، زیرا راه حق در یک راه منحصر نیست و به تعداد انسان‏ها راه مستقیم وجود دارد. او می‏گفت: «گوهر دین جاودانه و خواستنی است، امّا ظواهر این آموزه‏ها تابع فرهنگ و رسوم زمانه است. آن‏چه باید در انسان به وجود‌اید، همان جوهره و هستة سخت دین است. بنابراین نباید نسبت به ظواهر و احکام و آداب سخت‏گیری داشت و به پوستة دین اهمیت داد». او حوزه‏های علمیه را متهم می‏کرد که به فقه و احکام، بیش از اندازه می‏پردازد. در نهایت سر از دانشگاه درآورد و هر وقت سر صحبت باز می‏شد، از جمع دوستان می‏خواست که با تسامح و تساهل با اعتقادات او برخورد کنند.

داود از اول به نظام آموزشی حوزه انتقاد داشت. می‏گفت: «طلبه لابه‌لای عبارات عجق وجق و متون پر پیچ و خم حوزه گم می‏شود، این همه معطلی اصلاً برای نیازهای طلبه ضرورت ندارد. در دنیای امروز، باید برای آموزش کمترین زمان را صرف کرد و سریع و بی تکلّف پیش رفت». برای همین، 6 سال اول را در دو سال و نیم خواند، ولی در هیچ یک از رشته‏های تخصصی قبول نشد و همین موجب سرخوردگی او شد.

او هنوز که هنوز است از برنامه حوزه گلایه دارد و چون توان استفاده از متون سنگین را ندارد، سیستم علمی حوزه را ناکارآمد می‏داند. یک‏بار به او گفتم، «چرا حوزه را رها نمی‏کنی؟ » گفت: «دیگر دیر شده است، مردم چه می‏گویند؟ » گفتم: «چرا به دنبال کاری که به آن علاقه و در آن استعداد داری نمی‏روی؟ تحصیل حوزه برای تو فایده‏ای ندارد! ». گفت: «در این وضعیت، اگر به کار دیگری بپردازم و از حوزه خارج شوم، یا می‏گویند بی‏سواد است یا متهم به خلع لباس و اخراج از حوزه می‏شوم». از آن زمان تا به حال، هشت سال می‏گذرد، ولی برنامه‏اش فرقی نکرده است.

قاسم و ابراهیم معتقد بودند که طلبه باید از جریانات سیاسی آگاه باشد، حجره آن‏ها، مرکز بولتن و روزنامه بود و همیشه آخرین رویدادها و اطلاعات را با چند رنگ تحلیل و تفسیر، می‏شد آن‏جا پیدا کرد. معمولاً تا چند ساعت پس از نیمه شب، به جر و بحث سیاسی می‏پرداختند و به همه چیز و همه کس کار داشتند. چند دفعه با مدیر مدرسه مجادله کردند که چرا در مورد جریانات روز بیانیه صادر نمی‏کند؟ کلاس‏های درس را به طور مرتب شرکت نمی‏کردند. به همین‏خاطر همیشه با واحد حضور و غیاب مدرسه مشکل داشتند. الآن هم که می‏بینی از فعالان سیاسی یکی از احزاب هستند و درس را کنار گذاشته‏اند.

احسان که سال‏های اول طلبگی خیلی به تحصیل علاقه‏مند بود، پس از چند سال معلّم عربی دبیرستان شد و بعد هم یک مرکز ترجمه و آموزش زبان عربی باز کرد. شبیه مجتبی که اول طلبه‏ها را به فراگیری کامپیوتر و تسلط بر ابزارهای نوین پژوهش دعوت می‏کرد، بعد هم خودش آن‏قدر در این رشته غرق شد که طلبگی را رها کرد و یک موسسه آموزش علوم کامپیوتری دایر کرد. عین همین داستان، در باره یکی دیگر از رفقا که به هنر علاقه‏مند بود، پیش آمد.

من از نیازهای اجتماع غافل نیستم. همین الآن هم در کنار کار تحصیل، فعالیت‏های دیگری، از جمله تدریس، تحقیق، تالیف و تبلیغ دارم

جعفر پس از دو سال که به سختی و فشار درس‏ها را تحمل کرد، احساس وظیفه کرد که در مسجد روستای زادگاهش، یک کانون فرهنگی تأسیس کند و بچه‏ها را تحت پوشش بگیرد. الآن بیش از 10 سال است که در آن‏جا مشغول فعالیت است؛ بیش‏تر روزها را به کشاورزی می‏پردازد و شب‏ها هم در مسجد برای مردم مسئله می‏گوید.

مرتضی علی‏رغم علاقة فراوان و تلاش پی‏گیری که داشت، دروس حوزه را خوب درک نمی‏کرد. وقتی مشکلات اقتصادی بر او فشار آورد، ترجیح داد درس را کنار بگذارد. الآن هم در یکی از پاساژهای قم پارچه فروشی می‏کند.

دوست دیگری هست که زندگی عجیبی دارد؛ از ابتدای طلبگی به شدت اهل کار علمی است، کمتر با کسی دوست می‏شود، بلکه کمتر با دوستی حرف می‏زند. یک حجرة کوچک یک نفره، زیر پلة مدرسه گرفته و صبح و شام سرش در کتاب است. خودش مدعی است که در 25 سالگی مجتهد شده. من هم بعید نمی‏دانم. البته از فضاهای جدید علم فقه اصلاً اطلاع ندارد، فقط به سبک قدیمی کار کرده است. آدم عجیبی است، قدرت گفت و گو با دیگران را ندارد. از حرف‏های غیرعلمی یا بهتر بگویم از حرف‏های غیرفقهی حوصله‏اش سر می‏رود. از مسایل سیاسی و اجتماعی سر در نمی‏آورد. در معامله، کلاه سرش می‏رود. خیلی زودباور و ساده است، به همین جهت از ارتباط با مردم وحشت دارد. گویا در قرن چهارم زندگی می‏کند! زبان و قلمش به سبک 200 سال پیش است، نه روزنامه می‏خواند، نه تلویزیون نگاه می‏کند و نه با کتب غیرحوزوی سر و کار دارد، حتی خیابان‏های شهر قم را بلد نیست. به احتمال قوی معنای واژه اینترنت، چت و ایمیل را نمی‏داند. در هیچ ورزشی مهارت ندارد. دوچرخه‏سواری هم یاد نگرفته است.

من هر چه فکر می‏کنم نمی‌‌فهمم این همه اطلاعات فقهی که جمع‏ کرده، به چه دردی می‏خورد و چه گرهی را باز می‏کند؟ مشکل بزرگ او این است که چون سنش بالا رفته، به‏دست آوردن این مهارت‏های اجتماعی برای او بسیار دشوار شده و خودش هم به کلی ناامید است.

به هر حال، 15 سال گذشت. امروز تو در شمال شهر، در یک مرکز معتبر صنعتی مشغول کار هستی و ماهیانه بیش از 10 برابر من درآمد داری. الحمدللّه خانه، ماشین، کامپیوتر، موبایل و امکانات هم داری. امیدوارم یک همسر خوب برایت پیدا شود و به قول خودت «حرّیت» تو را نقطه‌دار کند. من هم برایت دعا می‏کنم، به شرط این‏که از این طومار بلند که برای ویژگی‏های همسر آینده‏ات نوشته‏ای قدری کوتاه بیایی. دیروز 20 دقیقه برای مطالعة آن وقت گذاشتم. اگر موضوع آن را نمی‏دانستم، فکر می‏کردم مقاله‏ای درباره ملکة سبا نوشته‏ای!

حسین جان من و تو در یک روز و از یک مادر متولّد شده‏ایم و در یک خانواده تربیت یافته‏ایم. بیش از همة برادرها با هم صمیمی هستیم و حرف دل هم‏دیگر را خیلی خوب می‏فهمیم. در موضوعات مختلف ساعت‏ها با هم گفت و گو کرده‏ایم و شاید موضوعی نباشد که تیغ مباحثة ما آن را کالبد شکافی نکرده باشد. دربارة حوزه و روحانیت هم، سال‏هاست که گفت و گو می‏کنیم و من کتاب‏های زیادی در این موضوع به تو پیشنهاد داده‏ام. به همین دلیل، کمی از سؤال تو شگفت زده شدم. راستش انتظار نداشتم چنین قضاوتی داشته باشی. به احتمال قوی آن کتاب‏ها را به‏خوبی نخوانده‏ای. به هر حال مجبورم کردی که با این نامة مفصل، سرت را به درد بیاورم و البته مثل همیشه خوشحال و از تو ممنونم که با اخلاص و صفای قلب و با دقت نظر و تیزهوشی، نکات ارزنده‏ای را یادآوری کردی.

من در این 15 سال بیشتر به تحصیل مشغول بوده‏ام و الآن دورة عالی تحصیلات حوزوی یعنی درس خارج را می‏گذرانم. اندکی بیشتر به پایان تحصیل من نمانده است. این‏گونه نیست که من تا پایان عمر در قم بمانم. هر روز صبح به کلاس درس بروم و دائم به مباحثه و مطالعه مشغول باشم. من از نیازهای اجتماع غافل نیستم. همین الآن هم در کنار کار تحصیل، فعالیت‏های دیگری، از جمله تدریس، تحقیق، تالیف و تبلیغ دارم. در ماه مبارک رمضان، ماه محرم، ایام عزای امام حسین‏ (ع) و بعضی مناسبت‏های دیگر، از قم به مراکز دیگر می‏روم و با متن جامعه از نزدیک ارتباط دارم.

حالا که حسابی کلافه شدی ادامه ی ناگفته ها باشد تا وقت دگر (یعنی همین فردا)

تنظیم برای تبیان :حسن رضایی گروه حوزه علمیه

منبع : راه ورسم طلبگی   

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
ناشناس
یعنی بیرون حوزه نمیشه آدم شد
با این حساب خارج از کشور نباید آدمی باشه
ملا شدن چی آسان آدم شدن محال است
آرزو میکنم به قول فخر رازی موقع مرگ حداقل قد یه پیر زن ایمان داشته باشیم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 1/2/1390 - 17:50
meysam1387
سلام
معمولا من نظر نمیدم اما اینبار باید بگم
اگه همه طلبها علامه و مرجع بودند فکر میکنیید تکلیف این مساجد کم جمعیت و مردم ساده و روستاها چی می شد نمیدونم شاید اشتباه ولی حوزه عده ای را هم میخواد که عالم نباشند ولی بین مردم باشه مثل امام جماعت مسجد ما...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 18/1/1390 - 12:14
ز.م
خیلی خوب بود من هم تو حوزه ام خوب می فهمم چی می گه .از همه كسانی كه می خوان بیایند حوزه عاجزانه درخواست می كنم بدون هدف حوزه نیایید. با هدف های غیر الهی ولی جذاب هم خودتون رو گول نزنید.و یك چیز دیگه اینكه اگه مردش هستین بیایید. آگاهانه بیایید حداقل چند تا كتاب در موردش بخونید بعد بیایید.خواهش می كنم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 5/1/1390 - 22:16
سيد احسان حسيني
سلام خدمت مسؤلان عزیز اسیت تبیان
من دانش اموز سال اول دبیرستان هستم. برای رفتن به حوزه علمیه شوق زیادی دارم . آیا برای رفتن به حوزه، برای سال دوم دبیرستان باید رشته خاصی رو انتخاب كنم؟ لطفا من رادر این مورد راهنمایی كنید.
پاسخ تبیان : باسلام کاربرگرامی شما می توانید سوال خود را از بخش مشاوره قسمت مشاوره مذهبی (حوزه علمیه)بپرسید
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 23/10/1389 - 11:0
ناشناس
خیلی خیلی جالب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 8/9/1389 - 10:55
ناشناس
بسمه تعالی
بنده هم چهار سال است طلبه هستم اما فقط مسمای آن را دارم نه روحانیتی دارم نه عشق درس یکدفعه بر اثر یک شوق وارد این جا شدم حالا هم حال درس خواندم ندارم نمی دانم چرا واقعا چرا بعضی ها حال دارند ولی بعضی ها حال یا عشق ندارند البته یکی می گفت آیت الله جوادی فرمودند کسی که حال درس خواندن ندارد هدفش را نشناخته! البته من نه برای فرار از سربازی نه برای پول نه برای چیز دیگری غیر از آدم شدن نیامدم گاهی فکر می کنم از اینجا رها شوم برسر کوی که بنشینم در جامعه ای که نه در آن خدا است نه یاداو اگر بروم حتما مثل آنها می شوم فقط چون فکر می کنم اینجا حریم الهی است و امن است بیرون نمی روم بقول آقای ضرابی آدم تو حوزه گردو بشکن بهتر از بیرون رفتن امید و عشق دارم که آقا نظر بر بنده رو سیاه کند که فراغت از گناه حال درس خواندن تهذیب بما بدهد دوستان دعا کنید در این بزم و مهمانی هر کسی نمی ماند بیرون نمی ری می فرستند نگو من از حوزه بیرون رفتم بگو انداختنم خلاصه هر جا هستی بدون الان هم کربلا برپاست کربلا یک جنبه آفاقی داشت برای سال 61 هجری و یک جنبه انفسی زمان ندارد حالا همن هرجا هستی یا یار امام زمانی یا درلشکر عمرسعد لعنت الله علیه یا بی تفاوت داری فرار می منی مارا دعا کنید یا علی گرنظر روی تو بر ما بیافتد چه شود گرباد صبا نفس دلبر برآرد چه شود ما نگوییم که عشق توداریم اما آنکه عشق تو ندارد چه دارد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 3/9/1389 - 11:20
فاطمه زهرا
سلام مطالب جاب ونشنیدهی من بودمن یه عالمه بالاپایین کردم بااستادان حوزه صحبت کردم بادوستان مختلفی دراین باره بحث کردیم واخرسربه اینجاریسیدم که برای طلبگی مناسبم بسیارادم باتیددرهرکاری باچندتااهل فن وباتجربه مشورت کنه بره باچشم خودش ببینه بعدهرراهی که فکرمیکنه درست انتخاب کنه طلبگی وظیفه ی بسیارسنگینی است
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 29/8/1389 - 20:44
یا ام البنین یا ام البنین
خیلی خوب بود .من هم خیلی وقت است که ارزوی طلبه شدن را دارم. یا علی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 21/7/1389 - 11:26
عشق یعنی امام
سلام نمیدانم ازکجاشروع کنم وچه بگویم .22سالمه ازبچگی علاقه وافری به طلبگی داشتم ودارم از19سالگی تاالان امتحان ورودی حوزه رامیدادم وبه عشق ان دردانشگاه شرکت نمیکردم ولی هربارتامرز مصاحبه میرفتم وقبول نمیشدم کارمن این روزهاشده گریه وحصرت .خدایامن چه بی لیاقتم
خدایابه دادم برس
خواهرشماsh
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 7/7/1389 - 21:57
talabe
واقعا عالی بود.نمی دونم واقعی بود یا فقط مجالی برای حرف زدن ولی در هر صورت مطابق واقعیت بود.سال دوم طلبگی هستم و ازسال اول بین همه این راهها گیر کرده بودم،نمی دونستم کدومش درسته و چه جوری باید عمل کنم.خوبی این نامه این بود که روی خیلی از راههای نادرستی که میخواستم امتحانشون کنم خط کشید.
و من الله توفیق
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 29/6/1389 - 7:32
ناشناس
سلام مطالب عبرت آموزی است البته کسانی هم مثل بنده هستند که با آنکه در حوزه بسیار موفق هستندو تا سطح 4حوزه ( دکتری) پیش رفته اند در دروس دانشگاهی نیز موفق بوده و تا دکتری نیز پیش رفته اند درس خواندن در حوزه انگیزه عالی می خواهد کسانی که از حوزه بریده اند انگیزه کافی نداشته اند بهر حال حوزه ملا میخواهد و تهذیب نفس . موفق باشید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 16/2/1389 - 14:19
زهرا دانش پژوه
سلام.خیلی خوب بود. لذت بردم.به تازگی شنیده ام که مکانی به عنوان حوزه و دانشگاه شهید بهشتی تاسیس شده است که مخصوص دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه است.میشه لطفا اگر اطلاعاتی در این رابطه دارید برای من بفرستید؟ من دوست ندارم بدون اینکه قدمی در راه خدا برداشته باشم بمیرم از طرفی هم می ترسم دوام نیارم و همون سال اول در حوزه جا بزنم.میشه در این مورد هم مرا راهنمایی کنید؟ممنون
پاسخ تبیان : با سلام دوست گرامی، شما می توانید سوال تان را در این قسمت مطرح نمایید. http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=845&GroupID=972 حوزه شهید بهشتی که خاص دانشجویان برنامه ریزی شده وزیر نظر نهاد رهبری در دانشگاهها است اقدام نمایید .دانشجویان این حوزه، در کنار تحصیلات دانشگاهی خود در 5 ترم 60 واحد درسی مانند آشنایی با علوم قرآنی، روش تحقیق در علوم اسلامی، آشنایی با جوامع روایی شیعه، اصول فقه، فلسفه، عرفان اسلامی، مبانی حقوق، انسان شناسی، هستی شناسی، کلام جدید، اقتصاد اسلامی و مدیریت اسلامی را می گذرانند. موفق باشید
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 19/1/1389 - 18:58
kuzeh57
خدا توفیقاتتان را روز افزون كند
لذت بردم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 11/10/1388 - 21:50
ناشناس
این هم حرفی و تاحدودی درست اما سنگر دین شناسی كه تخصصی است هم نباید خالی بماند تا هر كس كه دو تا صفحه رساله خواند فكر كند صاحب نظر است
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 10/10/1388 - 22:41
محسن ملکی
عالی بود و خیلی کارساز.
به دوستام هم نشون میدم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 29/7/1388 - 14:18
ABD FANI
باسلام

خدمت شما خسته نباشید خیلی جالب بود وهمه اش حقیقت داشت ممنون.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 19/6/1388 - 13:57
ناشناس
چه کنیم با این حوزه ما طالب علم دینیم و ما خواستار حضور آن امینیم چه شود گر که این جامعه ما همه باشد حوزه دینی یا خدا ما رو هم کمک کن
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 9/6/1388 - 1:27
مسعود همتي
خوبه.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 9/5/1388 - 2:11
morteza92
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
طلبه شدن چه آسان آدم شدن مشکل (=محال) است.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 31/4/1388 - 14:56
afendereski2000
سلام من هم 14 سال طلبه ام در دورۀ سطح اکثر سالها شاگرد اول حوزه بودم بعدکه به قم اومدم رفتم دانشگاه حقوق و فلسفه قبول شدم فلسفه رو انتخاب کردم به امید اینکه کمک حوزه ام باشه بعد هم فوق لیسانس شهید بهشتی قبول شدم تو همین روزها باید دفاع کنم ، چندوقت پیش از نهاد رهبری زنگ زدنند خواستند که مسئول یا معاون نهاد یکی از دانشگاه ها بشم ابتدا قبول کردم دو تامصاحبه هم رفتم گقتند قبول شدی رفتم تشکیل پرونده دادم اما الان پشیمان شدم چون فکرکردم بشینم دکتری خودم بخونم آخه امتیاز شاگرد اولی دانشگاه رو هم دارم اگه برم نهاد از دست میره رفتم نهاد انصراف بدم اونا گفتند می تونی همراه با نهاد دکتری خودت رو هم بخونی بالاخره الان نمی دونم چکار کنم !!!!!
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 19/4/1388 - 16:21
zestlive
خیلی دوست دارم توی جمع طلاب باشم و از آموزه های خاص دینی بهره مند بشم و در عین حال به كار و استعدادی كه دارم مشغول باشم

كاش می شد....
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 18/4/1388 - 2:0
جواد
خدایا حوزه را هر روز پر بار تر قرار بده
به امید ورود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/4/1388 - 23:24
ناشناس
استفاده کردیم
خوب بود
ممنون
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/4/1388 - 10:0
ماريا
خیلی زیبا نوشته شده. به به . همه ی اون جوابایی كه در رد حوزه می شنیدم اینجا اومده.حرفای كه این و اون می گفتن.من دنبال یه جواب درست ودرمون بودم كه اینجا رو خوندم . یه جوابی كه خیلی خووب و منطقی این جوابای رد رو ، ردش كنه .خیلی خووووب نوشته شده . من منتظر بقیه شم . دستتون درد نكنه. اگه اینجا شكلك بود من كلی شكلكه دست زدن براتون میذاشتم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 16/4/1388 - 23:10
masimasiiii
عالی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 16/4/1388 - 14:11
ناشناس
علی یارت خیلی کاربردی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 15/4/1388 - 23:26
mmpi11
توپ بود خیلی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 10/4/1388 - 11:34
ناشناس
سلام. مطلب جالبی بود پس بقیه اش چی شد؟
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 9/4/1388 - 15:15
amirqurani
حقیقتا طلبگی خیلی شیرین است
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 9/4/1388 - 10:40
اکرم
من لیسانس شیمی ام. الان دارم می رم قم امتحان حوزه بدم. البته چون میخوام کار کنم غیرحضوریشو انتخاب کردم. می خوام برای آرمان بزرگ اتحاد حوزه و دانشگاه تلاش کنم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 8/4/1388 - 15:20