راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 4848
  • سه شنبه 20/12/1387
  • تاريخ :

دلم برای شهدا تنگه

راهیان نور
دوکوهه...پادگان عشق من ...یادگار آخرین وداعم با رقیه،یادگار آخرین نگاهها،یادگار آخرین التماس دعا و آخرین حلالیت طلبی...تاحالا دوکوهه رو برای حاج همت و حاج احمد دوست داشتم و حالا دو کوهه برای من یادگار رقیه ست...

دوباره ایام اردوی راهیان نور رسیده...حال و هوای دانشگاه دوباره عوض شده...همه دارن آماده میشن که برن...نام نویسی،قرعه کشی،ثبت نام...وحالا همه مهیا شدن که آخر این هفته عازم جنوب شن...

دلم بدجوری گرفته.. 4 سال این موقع ها من هم آماده بودم که برم؛با عشق دنبال کارا می رفتیم،روز وشب نداشتیم تا اردو تمام شه...ولی امسال...من از غافله جا موندم...شوقی برا رفتن نداشتم..به بهانه کنارکشیدن از کارها...نمی دونم چرا؟ انگیزه ای برا رفتن ندارم...به حال بچه ها غبطه می خورم...خوش به حالشون یه بار دیگه هم مناطق رو می بینن...دلم از همین حالا دیوونه جنوب شده...مرز خسروی،تنگه مرصاد،قلاویزان،مهران،دوکوهه،فتح المبین،خرمشهر،اروند،شلمچه،طلائیه،هویزه،دهلاویه،فکه، چزابه...حتی پادگان میشداغ....

هرسال یه جوری بود...یه سال دوکوهه قشنگترین خاطره هامو داشت، یه سال شلمچه خیلی حال می داد، یه سال اروند بهترین منطقه بود، یه سال طلائیه، یه سال فکه ، یه سال هم...

یادش بخیر! چه روزایی بود...10 روز فقط متعلق به شهدا باشی،به خاطر اونا کار کنی، برا شهدا حرف بزنی،سعی کنی مثل اونا بشی، به یادشون تشنگی رو تحمل کنی،فقط تصویر شهدا جلوت باشه..تمام دغدغه ت گفتن از شهدا باشه،از مناطق عملیاتی.....

دوکوهه

الان که به کارنامه  4 ساله ام نگاه می کنم میبینم چه دوستای خوبی که توی این اردوها پیدا کردم...ولی...حتی یادش هم آتیشم میزنه...یادرقیه...دوستی که تا بود قدرشو ندونستیم ولی وقتی رفت تازه فهمیدیم کی بود...این روزا بدجوری دلم برا رقیه تنگ شده...کسی که به اصرار ما اومد جنوب ولی بی اجازه ما از بینمون رفت...نذاشت حداقل اردو تمام شه..داغش رو به دلمون گذاشت ورفت...اونی که دعوتش کرده بود خودشم بردش...تمام مدت اردو رفتنی بودنش هویدا بود ولی ما قادر به درکش نبودیم،وقتی رفت تازه فهمیدیم که باید میرفت..قفس دنیا بدجوری براش تنگ شده بود...رفت و هرساله ما رو داغدار کرد...دوکوهه برای ماهم یادآور یه وداع شد...آخرین وداع با رقیه..حتی آخرین دیدارمون...آخرین سلاممون..آخرین خداحافظیمون..آخرین...

...نمی دونم از کجا بنویسم...از دوکوهه و شبهای مهتابیش..از شلمچه وغروب سرخش...از طلائیه و 3 راه شهادتش...از اروند و شلاق موجهاش..از دهلاویه و معراج عارف عالمش...از فتح المبین و دشت شقایقش...از فکه و شهدای گمنامش...از مرزخسروی و بوی کربلاش...از تنگه مرصاد و کوههای استوارش...از....

دوکوهه...پادگان عشق من ...یادگار آخرین وداعم با رقیه،یادگار آخرین نگاهها،یادگار آخرین التماس دعا و آخرین حلالیت طلبی...تاحالا دوکوهه رو برای حاج همت و حاج احمد دوست داشتم و حالا دو کوهه برای من یادگار رقیه ست...

دوکوهه

عقربه ساعت،ساعت آخر شب رو نشون میده که میرسیم دوکوهه...بازمنم و یه شب دیگه دوکوهه...مقرمون مثل 2سال پیش همون ساختمون گردان مقداده با این تفاوت که این بار طبقه آخر هستیم نزدیک پشت بام؛خستگی،رنگ گرسنگی رو از بچه ها گرفته، خیلی ها ترجیح دادند شام نخورده بخوابند...خیلی سرگردونم نمی دونم کجا برم؟ بوی محوطه قدم میزنم...دلم میخواد تاصبح راه برم،دلم میخواد کنار این ساختمونا تا صبح بشینم..عقربه ساعت 2نیمه شب رو نشون میده و من هنوز سرگردونم...یکی ازم آدرس حوض وحسینیه رو میگیره،باهاشون راهی میشم،اکثر پلاکاردها و تابلوهای اطراف حوض رو کندن...با اصرار بچه ها از خلوت بودنش استفاده می کنیم و وضو میگیریم...انگار قطره ای از زلال کوثر با آبش عجین شده بود،دلم می خواست بهترین نمازم رو با این وضو بخونم...داخل حسینیه میشم..خیلی تغییر کرده،تصنعی شده...دنبال یه جای دست نخورده میگردم.بی اختیار میرم طرف مقرمون،6 طبقه میرم بالا،یه طبقه هم رووش...میرم پشت بام...از اینجا چقدر دوکوهه زیباست؛همه جا معلومه از سردر تا اونطرف حسینیه...دوکوهه دوباره خلوت شده..هوا کمی مه آلوده..دلم میخواد فریاد بزنم؛از نزدیکترین نقطه دوکوهه به آسمون،آسمونیای دوکوهه رو صدا بزنم؛صدای آسمونیای اینجا رو بشنوم...باد تندی شروع به وزیدن می کنه...باد دلمو با خودش میبره...

اردوی راهیان نور

صدای اذان منو به خودش میاره...بعد از نماز خستگی کل اردو به وجودم رخنه میکنه...آفتاب کم کم داره طلوع میکنه...دلم میخواد طلوع خورشید دوکوهه رو از نزدیک ببینم...دیگه تمام دوکوهه روشن شده...اطراف دوکوهه هویدا شده..حتی ریل قطار ،همون قطاری که دیشب چندین بار صداشو شنیده بودم...یاد این گفته شهید آوینی میافتم«دیگرقطارها هم دوکوهه را نمی شناسند دیگر در دوکوهه توقف نمی کنند حتی لحظه ای حتی برای سلام دادن...»

ساعتی بعد اعلام رفتن می کنند...می دونم این آخرین باریه که میام دوکوهه ولی دلم نمی خواد اخرین وداعم باشه...از توی اتوبوس چشممو به ساختموناش می دوزم...وقتی پرده اشک از چشمم کنار میره دیگه دوکوهه نیست...دوکوهه هم تمام شده....

 

منبع: وبلاگ دو کوهه

تنظیم برای تبیان: حسین رحمانی

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
شهید گمنام
ممنون که چشامو بارونی کردید...کاش شرمنده شهدا نشیم ...کاش ما هم شهید شیم...شهید ولایت...دعا کنید منم امسال به مهمونیشون راه بدن...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 23/12/1390 - 18:37
جواد ايلي
كارتون بیسته
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 20/2/1388 - 18:57
عادل كربلائي
زیارت کربلا یادتان نرود:
راه کربلا از سنگر و مقتل شهدا و فداییان حسین علیه السلام می گذرد
به امید دیدار در راهیان نور
ای کاش از ما نپرسند بعد از شهیدان چه کردید
آخر چه دارند بگویند انبوهی از نقطه چین ها ...
( خادم شهیدان در راهیان نور )
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 11/1/1388 - 12:10
klgh456
شوق دیدارتان گونه ها را خیس کرده
تا کی.....
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 4/1/1388 - 2:7
ناشناس
من 4 ساله در آرزوی رفتن به مناطق جنوب و زیارت شهدا هستم ولی هنوز دعوت نشدم . برام دعا کنید که شهدا منو هم دعوت کنند . آهای شهدا دست منم بگیرید دلم خیلی تنگه ...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 26/12/1387 - 10:21
سمانه
شهدای شلمچه، طلاییه، فتح المبین... شما را به بزرگی تان نزد خداوند قسم میدهم که در روز قیامت ما را مورد شفاعت خود قرار دهید. سلام ما را به بی بی دو عالم برسانید. خدمتگزار شما
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 26/12/1387 - 9:24
گناه کار شرمنده
ما میتونیم مثله اونا شیم!!!!؟ آره
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 25/12/1387 - 20:34
طوفان
عزیزان چرا پیام شهدا را جدی نمی گیرید؟
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 24/12/1387 - 8:25
moradi49
شهدارفتندو مامانده ایم .
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 21/12/1387 - 23:43
سميه
دلم تنگه دوستان عیب من بیدل حیران مکنید گوهری دارم و صاحب نظری میجویم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 21/12/1387 - 8:42
mylovegod2
کربلای جبهه ها یادش به خیر
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 20/12/1387 - 15:35
ناشناس

دیده بر راه ببستم كه بیایی مهدی
خسته نباشید.
دیده بان
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 20/12/1387 - 11:15
بی نام
خیلی قشنگ بود. خیلی ...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 20/12/1387 - 1:15