راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 6062
  • دوشنبه 29/7/1387
  • تاريخ :

هدیه امام رضا
دخیل امام رضا

اتاق پر از كبوتر سفید شده بود. ‌كبوترها بی‌قرار، بال‌بال می‌زدند. پنجره را باز كردم تا پرواز كنند كه رضا آمد و گفت: «مادر! اینها كبوترهای حرم امام رضا(ع) هستند.‌»

--- 

توی این دنیای هستی كه همش رو به فناست

من فقط یه دل دارم اونم مال امام رضاست

آهسته و آرام، ‌میان صدای غریب باد و از بین دو ردیف پرچم‌های سه رنگ مزار شهدا قدم می زد. خیره در امتداد غروب و ویترین ملكوتی شهدا همراه با غمی كه هیچ‌گاه فرو ننشست، كنار مزار فرزندش رسید و نشست. شب جمعه بود و بی‌قراری دل‌هایی كه همراه با شور و شعف شب میلاد امام جواد(ع) به میهمانی شهدا آمده بودند تا پای صحبت‌های مادر علیرضا شهبازی در حلقه مزار شهید محمودوند و مزار شهید مجید پازوكی بنشینند.

*فقط دو دختر داشتم. یك سفر كه به مشهد رفتیم، ‌از امام رضا(ع) خواستم ‌پسری به من بدهد كه اسمش را رضا بگذارم. نذر مسجد امام رضا (ع) هم كردم. بعدها رضا در همین مسجد عضو بسیج شد.

شبی كه فردایش خبر شهادت رضا را دادند، خواب كبوترها را دیدم. فردا ظهر موقع اذان حال عجیبی به من دست داد. احساس كردم زانوهایم بی‌حس شده. طولی نكشید كه تلفن زدند و گفتند علیرضا شهبازی شهید شد. آن وقت بود كه سرّ این بیت حك شده بر مزار شهید را فهمیدیم:

دشت شقایق

توی این دنیای هستی كه همش رو به فناست

من فقط یه دل دارم اونم مال امام رضاست

دنبا برایش تنگ بود. می‌گفت: «مادر، دعا كن من شهید بشم!»

با اینكه همه چیز در اختیارش بود، اما سادگی را دوست داشت. مانند بركه‌ای زلال بود و جاری. نمی‌خواست با رنگ و ریا برابر مردم ظاهر شود. ساده زندگی می‌كرد و ساده می‌پوشید.

از همان سال‌های نوجوانی با شهدا مأنوس بود. حرف می‌زد و اشک می‌ریخت. شاید باورتان نشود، اما چهل شب در همین مکانی که الان مزار اوست زیارت عاشورا می‌خواند. او خودش می‌دانست کجا دفن می‌شود؛ حتی عکسی هست که درآن رضا با دست این محل را نشان می‌دهد، دوستانش می‌گویند: رضا می‌گفته اینجا محل دفن من است.

مشتاقانه در فعالیت‌های بسیج شرکت می‌کرد و در ماه رجب و شعبان هم روزه بود.

دیگر فکر کردن به این مسئله برای‌مان راحت نبود؛ معادله پیچیده‌ای بود: یک‌سو دنیا وآن سو پل زدن به بهشت موعود؛ معادله‌ای که این شاهدان حقیقت،به سادگی آن را حل کردند. خدایا، بعد از گذشت این همه سال از پذیرش قطعنامه، کسانی هنوز مانند پرستوهای سنگرها، می‌دانند لحظة وصال به معبود چه لذتی دارد. آنها می‌دانند کی، کجا وچگونه به شهادت می‌رسند.

برای جوانی مثل من با این دنیای اینترنتی و مجازی که عادت کرده‌ام نماز صبحم را با زنگ گوشی موبایل و پنج دقیقه مانده به طلوع آفتاب بخوانم،شاید خیلی مفهوم نباشد که می‌شود این‌گونه پله‌های آسمان را با عشق به وصال طی کرد.

یاران همه سوی مرگ رفتند

بشتاب که تا ز ره نمانیم

ای خون حماسه در رگ دین

برخیز نماز خون بخوانیم

چهل شب در همین مکانی که الان مزار اوست زیارت عاشورا می‌خواند.

شوخ طبع بود و در عین حال با ادب. از هر غذایی نمی‌خورد و می‌گفت: «نمی‌دانم پول این غذا از چه راهی تهیه شده». اهل تضرع بود و عبادت خالصانه. گاهی شب‌ها که می‌رفتم رویش پتو بیاندازم که سردش نشود، می‌دیدم عبا انداخته و دارد قرآن می‌خواند و گریه می‌کند.

الآن به پدرش می‌گویم: دیگر چند سال است صدای رضا در خانه نمی‌آید؟ مؤسس هیئت «محبان‌المجتبی(ع)» بود و عاشق مجلس عزاداری امام حسین(ع). از زمانی که وارد تفحص شهدا شد، حالش تغییر کرده بود. آن‌قدر خوشحال بود که راضی شده بودیم به دوری‌اش. هر موقع هم شهید پازوکی و شهید محمودوند به خانه ماتلفن می‌زدند، می‌گفتم: نگرانم. خیلی مواظب رضای من باشید. آنها می‌گفتند: «نگران نباشید، ما هر کجا برویم رضا را با خودمان می‌بریم.»

وقتی روی مین رفت و زخمی شد، نمی‌گذاشت کسی نزدیکش شود و می‌گفته: «خیلی زحمت کشیدم تا با بدن خونین، آقا امام حسین(ع) را ببینم.»

فکه

سرانجام، فکه میزبان شقایق‌های خونین شد. علیرضا شهبازی و محمد زمانی به معراج ابدی سرزمین شهادت رفتند؛ بیدلانی که در عصر جهالت دوبارة بشر و از میان جاذبه‌های رنگ و نیرنگ با سفر به مجنون، مجنون وجه الله شدند و با نام فکه، تکبیر عشق گفتند و به سجدة رمل‌های خونین افتادند.

... ما که نتوانستیم شهدا را بشناسیم، حتی من که مادر رضا بودم.

برای جوانی مثل من با این دنیای اینترنتی و مجازی که عادت کرده‌ام نماز صبحم را با زنگ گوشی موبایل و پنج دقیقه مانده به طلوع آفتاب بخوانم،شاید خیلی مفهوم نباشد که می‌شود این‌گونه پله‌های آسمان را با عشق به وصال طی کرد.

در دنیا جا نمی‌شد و این مرغ بهشتی من، سال‌ها پس از جنگ در جایی زندگی کرد که درهای بهشت به رویش باز است و خدا زودتر دعای ساکنانش را اجابت می‌کند. بالاخره به آنچه می‌خواست، رسید. امام رضا(ع) مانند فرزندش جوادالائمه(ع) رضای من را در بیست وپنج سالگی میهمان خودش کرد.

 

منبع:امتداد

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
ن کریم
من دختر دایی آقا علیرضا هستم.واقعا ایشون اهل زمین نبود.جای اون تو اسمونا بود.بالاتر از همه ی فرشته ها
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 25/7/1389 - 9:4
golsorkh
با سلام و تشكر
ای که از دیده ما روی مهت در پرده است گنه ماست چنین پرده نشینت کرده است.شهیدان زنده اند . انشائالله سر سفره حضرت علی ع ما را نیز دعا نماید .روحش شاد.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 2/9/1388 - 15:0
كورش جمالي گيوي
وخدا از اعمال شما غافل نیست . بقره آیه 140 . من هم نذر كرده امام رضام
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 9/11/1387 - 8:46
نانو
خون شهید بیدار كننده است قسمتی ازوصیتنامه برادر شهیدم كه انرا هنگام رجعت استخوانهای برادر بزرگم بعدهجده سال به عینه بین جوانهای فامیل دیدم برای شادی ارواح شهدااااااااا صلوات
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 9/11/1387 - 2:33
حسین قاسمی
متشکرم یکبار دیگر هواس پرت مرا متوجه زلال نور (عشق ) ومحبت (اهل بیت ) فرمودید . الهی وربی من لی غیرک .
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 6/8/1387 - 4:47
مستوره صادقی
از شما عزیزان برای جمع آوری این مطالب زیبا کمال تشکر را دارم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 1/8/1387 - 12:40
حسین امینی
خیلی خوب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 1/8/1387 - 11:27
رضا
ای کاش ما هم...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 30/7/1387 - 22:51
yedouste
بازم میگم یا امام رضا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 30/7/1387 - 22:33
نرگس دهقانيان
خیلی خیلی زیبا بود.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 30/7/1387 - 21:15
pasargade iran
خدا بهترین رحمتهایش را نثار روح این شهید بزرگوار كند وبرای شادی روح او و عموی شهید من سه صلوات بفرستید.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 30/7/1387 - 19:41
minani
این مطالب انسان را به سوی حقیقتی فراموش شده می کشاند. خدا اجرتان دهد.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 29/7/1387 - 23:0
levaliyek
عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 29/7/1387 - 22:13
nasertebyanian
واقعا که من کجا و آنها کجا؟
ای کاش کمی از خلوص آنها را من هم داشتم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 29/7/1387 - 15:37
ناشناس
شهیدان چون ستاره هایی در اسمان می درخشند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 29/7/1387 - 13:21
h2008gh
ازاین مطالب بیشتر بگذارید.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 29/7/1387 - 12:3
niny200527
خدا رحمت كند او را
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 29/7/1387 - 11:45
saghar_5338
عالی عالی عالی بود ممنونم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 29/7/1387 - 11:25
lotfi64431
خدا رحمتشان كند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 29/7/1387 - 11:11
ناشناس
با سلام و تشكر
خدا به شما اجر دهد كه ما را با این عزیزان آشنا می كنید. از تمامی دست اندر كاران سایت تبیان به ویژه قسمت هنر مردان خدا تشكر می كنم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 29/7/1387 - 8:4