راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 3575
  • يکشنبه 13/3/1386
  • تاريخ :

دلم برای صیادم تنگ شده!

شهید صیاد شیرازی

یک شب خواب دیده بودم که امام به او می‌گوید:«شما کارتان درست می‌شود، نگران نباشید.» 21 فروردین 1378 بود، کارش درست شد.

 

دو راه داری: یا می‌توانی مثل همه‌ باشی که می‌ریزند و می‌پاشند و دغدغه نان ندارند. در این صورت می‌توانی به خودت بگویی حالا که من فرمانده‌ام و همه گوش به فرمان من‌اند، اصلاً کم نامی یعنی چی؟ یا این که می‌توانی خودت را بیندازی وسط میدان، تن به بلا بسپاری، غم دیگران را گوشه دلت قاب کنی و بدون گلایه از مشکلات، عزم کنی و با آنها بجنگی.

 داستان زندگی «علی صیاد شیرازی»، می‌دانی که از نوع اول نیست. علی، متولد 1323، در کبود گنبد (در گز)، جانشین ستاد کل نیروهای مسلح، کاری کرد که من و تو بعد از سال‌ها باور کنیم که در باغ شهادت باز، باز است.

می‌رفت آن طرف خط، وسط عراقی‌ها، هر چی بهش می‌گفتند که آخر مرد حسابی! کجای دنیا، فرمانده نیروی زمینی می‌رود وسط دشمن؟ می‌خندید و می‌گفت که من باید خودم به یقین برسم که آن طرف چه خبر است، بعد نیروهایم را بفرستم. وقتی پشت بی‌سیم می‌گویند که فلان کار باید بشود، باید بدانم که شدنی است. پنج کیلومتری دشمن، صدای همه درآمده بود که چرا صیاد آمده اینجا که احتمال هر خطری هست. او را بغل می‌کنند و به زور می‌اندازند توی قایق با همان لباس نظامی و تجهیزات، می‌پرد بیرون و شناکنان برمی‌گردد پیش بچه‌ها.

مراقب تک تک هزینه‌هایی که در ارتش خرج می‌شد، بود. یک وقت می‌آمد و می‌گفت که فلان جلسه، همه‌اش اداری نبود، حرف شخص هم مطرح شد؛ هزینه جلسه را بنویسید به حساب من. لیست تمام تلفن‌های شخصی خودش را هم داشت.

نماز شبش را که می‌‌خواند، تا صبح بیدار می‌ماند، ما را هم برای نماز بیدار می‌کرد. بعد از نماز با بچه‌ها ورزش می‌کردیم و نهایتاً می‌رفت سراغ کار. هر روز صبح نیم ساعت تا سه ربع، وقت می‌گذاشت تا بچه‌ها درباره هر چه که دوست دارند، حرف بزنند. روزهای جمعه هم می‌آمد و می‌گفت که امروز می‌خواهم یک کار خیر انجام بدهم. بعد وضو می‌گرفت می‌رفت داخل آشپرخانه، در را می‌بست و شروع می‌کرد به شستن.

به ما می‌گفت: «خجالت می‌کشم. خیلی در حق شما کوتاهی کرده‌ام. کمتر پدری کرده‌ام. فرصتش کم بوده، و گرنه خیلی دلم می‌‌خواست.» یک روز در زدند، پیک نامه آورده بود. قلبم ریخت که نکند شهید شده باشد. پاکت را باز کردم دیدم یک انگشتر عقیق برای من فرستاده و نوشته: «به پاس صبرها و تحمل‌های تو.»

یک شب خواب دیده بود که امام به او می‌گوید: «شما کارتان درست می‌شود، نگران نباشید.» 21 فروردین 1378 بود، کارش درست شد.

فردای روزی که به خاک سپرده بودندش، می‌روند سرخاک، «آقا» هم آنجا بود. زودتر از بقیه آمده بود. می‌گفت: «دلم برای صیادم تنگ شده!»

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
زینت
دوست دارم برای شهادتم دعا کنم ولی گناهکارم
شهدا شرمنده ام
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 17/11/1389 - 11:52
seyed521
اللهم توفیق شهادة فی سبیله
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 16/8/1389 - 17:28
ناشناس
عاشق شهدا
بسم رب الشهدا والصدیقین
دست ماروهم بگیرعلی آقا ماروازین دنیای فانی نجات بده
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 20/6/1388 - 14:41
ناشناس
سلام خدا بر شهیدان راه حق
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 23/5/1388 - 23:43
saeidi436
خدایاتوفیق مرگ باافتخاروشهادت درراهت رانصیب مابگردان
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 22/1/1388 - 12:53
ناشناس
با سلام
من هم خیلی دوست دارم که مثل شهدا باشم. برنامه ریزی داشته باشم و به دانست هایم عمل کنم.
خدا رحمتشان کند.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 21/1/1388 - 23:10
صيد در پي صياد
یاران چه غریبانه رفتند از این خانه...
یار ما هم سربلندانه رفت از این خانه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 21/1/1388 - 12:18
mili_iQ
اون که رفت به جایی که لایقش بود
ولی وای به حال ما
ما چه کردیم؟
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 20/1/1388 - 21:38
thanks
روحش شاد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 20/1/1388 - 14:57
ناشناس
عالي عالي بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 29/3/1386 - 9:41
یاسر فخاری
عالي بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 13/3/1386 - 19:26
MOHAMMAD ALI BEHJAT
درود خدا بر او باد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 13/3/1386 - 15:18
jafarjafar
عالي
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 13/3/1386 - 13:29
ناشناس
خيلي عالي بود.درباره ي ديگران هم بنويسيد.با تشكر.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 13/3/1386 - 10:18
برزخ
سلام
خدا رحمتش كند.براي او وشهيد لا جورددي در بستر مردن كوچك بود .آنها مرداني خدايي بودند كه پرده پندار دريدند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 13/3/1386 - 7:58