راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 3486
  • شنبه 10/11/1388
  • تاريخ :

طلائیه با من سخن بگو

طلائیه محل شهادت سردار خیبر شهید همت، برادران باكری و قطع شدن دست شهید خرازی است و عملیاتهای مهم بدر و خیبر در آن واقع شد اولین خاكی بود كه عراق گرفت و آخرین خاكی بود كه ول كرد!

طلائیه

قدم به قدم خاك طلائیه خون شهیدی ریخته شده و تو نمیتوانی جایی قدم بگذاری و با اطمینان بگویی اینجا كسی شهید نشده! پس خلع نعلین میكنی و پابرهنه بر خاك مقدسی قدم مینهی كه فقط ملائكه می دانند آنجا شهیدان با خدا چه سودایی كردند...

طلائیه چه حس غریبی داری... دلم برایت تنگ می شود...

طلائیه!

با من سخن بگو و پرده از رازی بردار كه سالها تو و خدای تو شاهد آن بوده اید.

طلائیه!

چقدر غمگینی. آن روز سرافراز و امروز سر به زیرانداخته ای. با كسی سخن نمی گویی و سكوت پیشه كرده ای. اما سكوت تو بالاترین فریاد است و خفتگان را بیدار می كند و بیداری را در رگهای انسانهای به ظاهر زنده می ریزد. اینجا همه از سكوت تو می گویند و من از سكونتی كه در تو یافته ام و تا امروز چقدر از تو و نفس های طیبه ات، از تو و از رازهای سر به مهرت، از تو و مردان بی ادعایت كه مس وجود را به طلای ناب شهادت معامله كردند، دور بوده ام. چه احساس حقیری است در من كه توان شنیدن قصه های پرغصه ات را ندارم.

طلائیه با من سخن بگو

طلائیه!

می گویند، اینجا جایی است كه شهیدان حسین وار جنگیده اند و من از بدو ورود به خاك پاكت، تشنگی را در تو دیده ام و انتظار اهالی خیام را به نظاره نشسته ام اینجا، چقدر بوی حنجره های سوخته می آید و چقدر دستها تشنه وفایند.

طلائیه!

من در این سرزمین حتی به قمقمه های عطشان سلام می دهم و سراغ عباس های تشنه لب را از آنان می گیرم . مگر می توان سالك عاشورا بود و تشنگی را فراموش كرد و از كنار حلق های شعله ور بی تفاوت گذشت.

طلائیه!

من با تمام وجود در تو جاری می شوم تا در میان نیزارها و نیزه شكسته ها، سرهای ستاره گون برادرانم را به دامن گیرم و برایشان از زخم بگویم، از اسارت، از تنهایی، از غربت، از…

طلائیه!

طلائیه با من سخن بگو

از فراز همه روزهایی كه بر تو گذشت بر من ببار و تشنگی این دل در كویر مانده را فرونشان. می خواهم در تو جاری شوم، می خواهم رمز شكفتن و پرواز را از تو بیاموزم و بدانم بر شانه های زخمی تو چه دلهایی كه آشیان نكرده اند.

طلائیه!

می گویند «همت» از همین نقطه آسمانی شده است، عاشقی كه در پی لیلای شهادت در بیابانهای زخم خورده طلائیه مجنون شد. من امروز آمده ام ردپای او را تا افق های بی نهایت و در امتداد عشق جست وجو كنم. اینجا عطر او لحظه ها را پركرده است و دستهایش هنوز مهربانی را منتشر می كند.

طلائیه!

من از سكوت راز آلودت درسها آموخته ام! با من سخن بگو!!!


منبع :

سایت شهید اوینی

 

تنظیم برای تبیان :

بخش هنر مردان خدا - سیفی

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
محمد صدیقی
فقط شهدا شرمنده
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 11/11/1388 - 23:27
niny200527
یادشان گرامی باد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 11/11/1388 - 20:49
ناشناس
عالی بود واقعا حس عجیبی به ادم دست میدهد خیلی خیلی ممنونم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 11/11/1388 - 18:7
سعيد رستمي
التماس دعا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 11/11/1388 - 15:8
مهرداد بهوندی
خیلی خوب بود یاد شهید همت و همه شهیدان بخیر.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 10/11/1388 - 13:51