راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 5608
  • يکشنبه 24/9/1387
  • تاريخ :

دلم برا بابام تنگ شده!!!

دختر

بابایی جون سلام!

نمی دونم این چندمین باره که برات می نویسم؟دیگه از اندازه انگشتای دستم زیادتر شده ، برام سخته بشمارم.اما اگه این دفعه دیگه جوابمو ندی باهات قهر می کنم ، تو که اینو دوست نداری ، ها؟ پس جوابمو بده...

چند روز پیش از بنیاد جانبازان برامون نامه آوردن . مامان نامه رو که دید اشک تو چشاش جمع شد ، روشو کرد اون طرف که من نبینم داره گریه می کنه.

بابایی!

مامان هنوز فکر می کنه من بچه ام. اسلا متوجه نمیشه که می فهمم و دیگه گول نمی خورم. هر وقت گریه می کنه میگه :این حساسیت فصلی منو کشت!!!

اون موقع هم فهمیدم از این که تو دیگه نیستی اما بنیاد هنوز برامون نامه می فرسته برای تسفیه وام دارو هات، ناراحته. خوب گریه که اشکال نداره منم هر وقت دلم برای تو تنگ میشه گریه می کنم .

بابایی! تورو خدا بهش بگو گریشو از من قایم نکنه....اینطوری منم مجبورم یواشکی گریه کنم...

اگه بذاره میرم اونقدر نازش می کنم تا آروم بشه ها...

بابایی گلم!

دلم برات تنگ تنگ شده، برای صدات،برای دستای مهربونت که موهامو ناز می کرد، برای چشات که وقتی بهشون نگاه می کردم عکس یه دریا مهربونی رو توش می دیدم و خودم رو وسط دریا.

دستنوشته

بابایی نازنینم!

ای کاش اون موقع هایی که حالت بد میشد، مامان ،من و داداشی رو می فرستاد اتاق خودمون تا بد حالی تورو نبینیم ، این کارو نمی کرد.میگذاشت سیر سیر نگاهت کنیم. یادته بابایی آینه توی کمدو شکسته بودی ؟ مامان می گفت دستم خورد آینه شکست. بازم منو بچه هساب کرد، نه ببخشید :حساب کرد.بابایی یه وقت فکر نکنی من دیکتم تو مدرسه بده ها! نه ولی نمی دونم چرا وقتی می خوام برا شما نامه بنویسم هل میشم.

یادته بابایی مامان اون موقع ها دستاتو می گرفت تا آروم بشی، داد نزنی ، حرص نخوری؟

ما همه اینا رو از سوراخ قفل در می دیدیم. فقط حیف که از پشت اشکامون تار می دیدیم. اگه می دونستم یه روزی قراره  دیگه نبینمت هر طور بود جلو گریمو می گرفتم تا تو رو خوب خوب و وازح ببینم. 

بابایی من !

خوابم دیر شده. مامان میگه کلاس دومی ها باید ساعت 9 بخوابن. اما من نمی خوام. لجبازی نمی کنما، به خدا حرف مامانو همیشه گوش میدم. اما الان دلم میخواد بیای پیشم. مثل همه باباهای بچه های دیگه. دلم می خواد بازم مثل اون موقع ها خودت غلط های دیکته ایمو بگیری. یادته؟ به ازای هر درست یه بوس و من که عاشق بوسای تو بودم ،همه سعیمو میکردم تا بوسامو زیاد کنم، یادته؟

حالا هیچ کس نیست که برا درستا بوسم کنه و برا غلط ها لبشو بگزه.

بابایی بازم منتظرت می مونم...

*******

و باز امشب دخترک با اشک کنار نامه بابا خوابش برد...

********

صبح وقتی مامان ،ریحانه رو از خواب بیدار می کنه، دخترک نامه رو زیر پتوش قایم میکنه تا نامه خصوصیشو کسی نبینه...

رو ورقه اش ، چشمش به یه خط آشنا می افته که با رنگ قرمز نوشته شده بود:

شهید

"سلام عسل بابا! سلام ریحان طلای بابا!

هزار تا بوس ....راستی 4 بار هم لبمو گزیدم. حواست کجاست؟"

ریحانه دستشو روی گونه هاش  می گذاره ، هنوز گرمه...

فاطمه شریعتمدار

تبیان- هنر مردان خدا

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
سحر سهرابي
بی نظیر بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 7/9/1390 - 1:38
مینا
من درد دل تنگ ریحانه رو خوب می تونم بفهمم ولی آخ که نمیشه کاریش کرد مرسی از مطالب خوبتون
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 15/6/1390 - 1:52
لیدا محمدی
من 30سالمه تازه بابامو از دست دادم خیلی دلم براش تنگ شده،فکر کردن به اینکه اون توی مراسم عروسیم نیست تا چادر سفیدمو سرم کنه داره دیوونم میکنه،دیگه تحمل ندیدنشو ندارم خیلی دلم تنگه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 1/3/1390 - 16:6
شیوا
منم چند وقته تنها شدم بدون بابای خوبم...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 14/1/1390 - 2:16
ابراهیم زیدآبادی
به شهدا قسم شهدا زنده اند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 30/11/1389 - 16:48
parande mohajer
خیلی عالی بود . منم الان 3 ماهه بابامو از دست دادم درست حال ریحانه جون رو دارم . خیلی دلم براش تنگ شده . خیلی خیلی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/6/1389 - 10:57
ا
با سلام وعرض خسته نباشید انتظار است حقیقی یا خیالی بودن موضوع را نیز مشخص گردد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 30/9/1387 - 13:0
فریدون ایثار
خیلی عالی بود دستون درد نکنه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 29/9/1387 - 3:17
mosijirin
فوق العاده
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 28/9/1387 - 9:58
mrostami14
سلام.دست شما درد نكنه خیلی عالی بود خدا كنه كه ما روز قیامت شرمنده شهدا نشویم و الا وای بر ما .متشكرم و خیلی دوستتان دارم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 27/9/1387 - 20:22
عاصی..
کجایند مردان بی ادعا...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 25/9/1387 - 20:36
hadi_javadi
خیلی خوب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 24/9/1387 - 20:19
mohajer
دستتون درد نكنه حسابی گریه كردم دل تنگم كمی باز شد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 24/9/1387 - 18:13
12000000
واقعا زیبا وتاثیر گذار بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 24/9/1387 - 15:45
بی نام
خیلی عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 24/9/1387 - 10:21