راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • اتل متل یه بابا(3) - از مجموعه اشعار ابوالفضل سپهر
    اتل متل یه بابا(3) - از مجموعه اشعار...
    بیمار اتل متل یه مادر یه مادر فداكار اتل متل بچه‌ها كه اونارو دوست دارن آخه غیر اون دوتا هیچ كسی رو ندارن مامان بابا رو می‌خواد بابا عاشق اونه به غیر بعضی وقتا بابا چه مهربونه وقتی كه از درد سر دست می‌ذاره رو گیجگاش اون بابا...
  • اتل متل یه بابا
    اتل متل یه بابا
    با کلیک اینجا حتما بشنوید و مطمئن باشید...................... دانلودش میکنید. ...
  • اتل متل پهلوون...
    اتل متل پهلوون...
    اتل متل یه بابا یه بابای شکسته خیلی پهلوون، ولی نحیف و زار و خسته
  • تعداد بازديد :
  • 3196
  • يکشنبه 13/10/1388
  • تاريخ :

اتل متل یه بازی

اتل‌ متل‌ یه‌ بازی‌
بازی‌ای‌ بچه‌گونه‌
از آقا جون‌ نشسته‌
تا كوچولوی‌ خونه‌
اول‌ عمونشسته‌
بعد زن‌ عمو فریده‌
بعد مامان‌ و آقاجون‌
بعد بابا و سعیده‌
مامان‌ بزرگ‌ كنارش‌
بعد عمه‌ جون‌ خجسته‌
بعد هم‌ شوهر عمه‌ كه‌
سوخته‌ كنار نشسته‌
همین‌ طوری‌ كه‌ می‌خوند
رسید به‌ پای‌ باباش‌
با دست‌ روی‌ پاهاش‌ زد
تِقّی‌ صدا داد پاهاش‌
یه‌ دفعه‌ رنگش‌ پرید
پای‌ بابا رو ناز كرد
نذاشت‌ كه‌ ورچیده‌ شه‌
پای‌ اونو دراز كرد

جانباز
بعد دوباره‌ شروع‌ كرد
اتل‌ متل‌ روخوندش‌
با كلّی‌ داد و بیداد
آقا جونم‌ سوزوندش‌
دوباره‌ توی‌ بازی‌
قرعه‌ به‌ بابا افتاد
نذاشت‌ بابا بسوزه‌
با كلی‌ داد و فریاد
بازی‌ كرد و دوباره‌
به‌ پای‌ بابا رسید
چشماشو بست‌ و رد شد
انگار پاهارو ندید
مامان‌ جونم‌ سوزوندش‌
عمه‌ رو بیرون‌ انداخت‌
با قهر و با جرزنی‌
كار عمو رو هم‌ ساخت‌
زن‌ عمو هم‌ بیرون‌ رفت‌
مامان‌ بزرگش‌ هم‌ سوخت‌
اون‌ وقت‌ بابا رو بوسید
چشماشو به‌ پاهاش‌ دوخت‌
بعد از خودش‌ شروع‌ كرد
اتل‌ متل‌ رو خوندش‌
ولی‌ بازم‌ آخرش‌
بدجوركی‌ جزوندش‌
نمی‌تونست‌ بخونه‌
سعیده‌ آچین‌ واچین‌
پای‌ بابا ورچیده‌اس‌
تو جنگ‌ رفته‌ روی‌ مین‌
یكدفعه‌ بغضش‌ گرفت‌
گفت‌ : تو اتل‌ متل‌هام‌
مناجات یک جانباز

بابا دیگه‌ بازی‌ نیست‌
تا كه‌ نسوزه‌ بابام‌
پاهای‌ مصنوعی‌ رو
برد با خودش‌ تو اتاق‌
محكم‌ درو بهم‌ زد
چشماشو دوختش‌ به‌ طاق‌
امشب‌ حال‌ سعیده‌
خیلی‌ خیلی‌ خرابه‌
بازم‌ با بغض‌ و گریه‌
میخواد بره‌ بخوابه‌
دیگه‌ می‌خواد وقت‌ خواب‌
سعیده‌ عادت‌ كنه‌
جای‌ متكّا روی‌ِ
پااستراحت‌ كنه‌
ولی‌ یه‌ روز می‌فهمه‌
بابا همیشه‌ برده‌
پای‌ بابا تو جبهه‌
شهید شده‌، نمرده‌

 

                                                                                     شاعر : ابوالفضل سپهر

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
عباس غلمدار
آتش بگیر که بدانی چه می کشم
تفسیر سوختن به تماشا نمی شود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 23/6/1389 - 0:45
ياكريم
شعر آسمونی بود!!
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 22/10/1388 - 9:18
ز میرشجاع
خوش به حالشون آسمونی شدند ....ولی ما موندیم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 14/10/1388 - 15:57
niny200527
خیلی قشنگ بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 13/10/1388 - 10:24