راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • من یک خمینی را کشتم
    من یک خمینی را کشتم
    . کماندوهای دشمن به سراغ شیخ می‌روند. شیخ شروع به پند و نصیحت می‌کند، اما آنها با دیدن عمامه بر سر او، وحشیانه به جانش افتاده، او را به وضع فجیعی به شهادت می‌رسانند. در این هنگام یکی از افراد دشمن وحشیانه به عربی نعره می‌کشد که: «من یک خمینی را کشتم!
  • کروات به جای کمربند
    کروات به جای کمربند
    مهدی برای نگه‌داشتن شلوار نه کمربندی پیدا می‌کند و نه وسیله مناسب دیگری. پس ناچار می‌شود با کراواتی قرمزرنگ که جزء لباس‌های اهدایی است، کمر شلوار را به دور کمرش ببندد. رنگ درخشان و سفید شلوار در تاریکی شب از فاصله یک فرسخی پیدا است. هنگام حرکت، مهدی کوله‌
  • همه چیز با خون قاتی شده بود
    همه چیز با خون قاتی شده بود
    در کنار مسجد جامع بچه‌ها سنگر گرفته بودند و بی‌هدف رگبار می‌زدند. مسجد دیگر خالی شده بود و وضع به هم ریخته‌ای داشت. کف مسجد از بقایای کمک‌های ارسالی مردم شکل‌ دیگری به خود گرفته بود. روغن با پودر لباسشویی، شکر با حبوبات و همه آنها با خون مخلوط شده بود.
  • تعداد بازديد :
  • 1814
  • شنبه 27/7/1387
  • تاريخ :

خرمشهر را سریعاً ترک کنید

ساکنان خرمشهر در حال ترک شهر

مجموعه روایت های سقوط خرمشهر

در همین روزها با احساس خطر بیشتر، به‌طور جدی از پدران و مادران و خواهرانی که هنوز با حضور خود در خرمشهر به پشتیبانی از مدافعان ادامه می‌دهند، درخواست می‌شود که خرمشهر را ترک کنند، اما آنها برحضور خود اصرار می‌ورزند. آنها اخیراً و در همین نزدیکی شهادت دو تن از خواهران را در اثر اصابت خمپاره‌های دشمن در خیابان چهل‌متری نزدیک گل‌فروشی دیده‌اند. اما مگر از شهادت می‌ترسند؟ وقتی به آنها گفته می‌شود: «شما بروید که ما بتوانیم راحت بجنگیم، هیچ نیروی کمکی هم نمی‌رسد. ما مجبوریم با همین تعداد که هستیم، بجنگیم.» در پاسخ می‌گویند: «به ما هم اسلحه بدهید که همدوش شما باشیم.»

بالاخره با هزار خواهش و التماس اکثر پدران و مادران و خواهرانی که تاکنون باقی مانده‌اند، بیرون می‌روند. معدودی نیز تا روزهای آخر به پشتیبانی خود ادامه می‌دهند. پدر دو تن از رزمندگان شهید (قاسم و محمود فرخی ) هم‌چنین حاج آقا سامعی (پدر شهردار) و... باقی می‌‌مانند. این پدران در جواب خواهش بچه‌ها برای ترک شهر یا لااقل کمی عقب‌تر رفتن می‌گویند:

- اگر شما تشنه‌تان شود، چه کسی به شما آب برساند؟

روزهای آخر دیگر حتی آبی نبود که این پشتیبانان حقیقی به رزمندگان برسانند. وقتی بچه‌ها سراغ پدر شهید فرخی می‌روند، او این طرف و آن طرف به دنبال جرعه‌ای آب است تا از تشنگی بچه‌ها بکاهد.

همین‌طور خواهرانی که در خرمشهر به نگهبانی از مکان‌های نگهداری مهمات و نیز تخلیه و بارگیری آن مشغول هستند، با پیشروی دشمن و نزدیک شدن آتش آنها به اطراف پل و مکان‌های ذخیره مهمات، از اصابت آتش دشمن و انهدام مهماتی که با خون جگر بسیار فراهم آمده است، احساس خطر کرده، مهمات را به مدرسه‌ای در کوی بهروز آبادان منتقل کرده، به ماموریت خود در آنجا ادامه می‌دهند.

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
soosool_jigool
عالی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 8/8/1387 - 23:45
بنده خدا
افرین و درود بر زنان ومردانی که جان خود را برای این ملت فدا می کنند . بدون هیچ چشم داشتی ...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 30/7/1387 - 15:58
ناشناس
خدا شاهد است كه شنیدن و خواندن این خاطرات مو را بر اندامم راست كرد. با همت بلند خویش از حال و روز مردم سرپل ذهاب و قصرشیرین هم بگویید . آنانكه مردانه جنگیدند اما هرگز از آنها تقدیر نشد. با تشكر
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 27/7/1387 - 7:24