راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • فرق تقدیر با سرنوشت
    فرق تقدیر با سرنوشت
    خیلی ها فکر می کنند تقدیر و سرنوشت یک معنی را می دهند اما گفته هایی مانند مگر می شود سرنوشت انسان ها را تعیین کرد، تقدیر را خدا تعیین می کند، سرنوشت را انسان ها می سازند و خیلی های دیگر باعث می شود این سوال در ذهن آن ها پدید بیاید
  • ماجرای پسری كه همیشه تلویزیون می دید
    ماجرای پسری كه همیشه تلویزیون می دید
    یكی بود، یكی نبود غیر از خدای مهربان هیچ كس نبود. یك پسر كوچولو بود كه همراه با پدر، مادر و خواهر و برادرش در یك خانه در گوشه‌ ای از این شهر بزرگ زندگی می ‌كردند. این پسر كوچولو اسمش مهران بود.
  • یك حیاط بزرگ، دو تا خانه كوچولو
    یك حیاط بزرگ، دو تا خانه كوچولو
    یكی بود یكی نبود، زیر گنبد كبود سرزمین سبز و قشنگی بود. در گوشه ای از این سرزمین زیبا دو تا قارچ بزرگ بود. خوب كه نگاه می كردی می دیدی زیر آن دو تا قارچ، دو تا خانه تمیز و كوچولو درست كرده اند. خاله پینه دوز توی یكی از این
  • تعداد بازديد :
  • 2886
  • چهارشنبه 27/5/1389
  • تاريخ :

یه لبخند زیبا، یه دنیای قشنگ
یه لبخد زیبا، یه دنیای قشنگ

یکی بود یکی نبود، غیر از خدای مهربون هیچکس نبود.

توی یه شهر بزرگ پسر کوچولویی زندگی می کرد که اسمش تام بود. یه روز تام داشت تو کوچه تنهایی بازی می کرد که یه مرد از کنارش رد شد و به اون اخم کرد. تام اصلاً نمی دونست چرا مرد به اون اخم کرده.

یه لبخد زیبا، یه دنیای قشنگ

تام کوچولو کار بدی نکرده بود، اما اون مرد بیشتر و بیشتر به تام اخم می کرد. تام خیلی ناراحت شد و اونم به مرد اخم کرد و براش زبون درآورد.

یه لبخد زیبا، یه دنیای قشنگ

تام کوچولو دوباره اخم کرد و برای اون مرد شکلک درآورد. مرد اخمو اصلاً به تام کوچولو محل نداد و رفت.

یه لبخد زیبا، یه دنیای قشنگ

تام خیلی خوب به دور و برش نگاه کرد. بیشتر آدم ها خوشحال نبودند و اخم کرده بودند. تام کوچولو خیلی تعجب کرد و از خودش پرسید: چرا آدما وقتی تو خیابونا راه می رند، اخم می کنند؟

یه لبخد زیبا، یه دنیای قشنگ

یکدفعه یه فکر خوب به ذهن تام رسید. اون تصمیم گرفت دیگه به آدمای اخمو اخم نکنه، بلکه به اونا لبخند بزنه. اولش این کار براش خیلی سخت بود، اما تام کوچولو باید تمام سعیشو می کرد.

بیشتر آدما با دیدن لبخند تام کوچولو به اون لبخند می زدند، به خاطر همین تام کوچولو فهمید که کارش خوب جواب داده و باید به کارش ادامه بده.

یه لبخد زیبا، یه دنیای قشنگ

یه روز وقتی تام کوچولو تو کوچه بازی می کرد، دوباره مرد اخمو رو دید. اون مرد بازم اخمو بود. اولش تام کوچولو می خواست قایم بشه، چون از کار قبلیش خجالت می کشید.

یه لبخد زیبا، یه دنیای قشنگ

اما تام کوچولو یه هو یاد تصمیمش افتاد، به خاطر همین به مرد اخمو لبخند زد. مرد اخمو ایستاد و به تام کوچولو نگاه کرد.

یه لبخد زیبا، یه دنیای قشنگ

 اون نمی دونست چرا تام کوچولو لبخند می زنه، برای همین با تعجب به تام کوچولو نگاه کرد و چند لحظه بعد اونم به تام کوچولو لبخند زد.

یه لبخد زیبا، یه دنیای قشنگ

بچه های گلم یادتون باشه

یه لبخند کوچولوی شما می تونه شهری رو امیدوار کنه.

یه لبخند زیبا می تونه غم و ناراحتی رو ازتون دور کنه.

پس بیاین اگه کسی به ما اخم کرد، ما به اون اخم نکنیم، بلکه به جاش یه لبخند بزنیم.

اینجوری دنیامون قشنگ تر و زیباتر می شه.

گروه کودک و نوجوان سایت تبیان_ترجمه:نعیمه درویشی

مطالب مرتبط

فرق تقدیر با سرنوشت

ماجرای پسری كه همیشه تلویزیون می دید

یك حیاط بزرگ، دو تا خانه كوچولو

خرگوش کوچولویی که سکسکه می کرد

مرد خسیس

کمک بزرگ سارا کوچولو

‎تصمیم مینا کوچولو برای زود خوابیدن

خرس و دو دوست

کجایی جوانی که یادت بخیر

الاغ دانا

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
بیتا نریمانی
ادبیات ضعیفی داشت واز شما بعید است اسم خارجی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 30/5/1389 - 10:25