راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • تعریف بازی فوتبال
    تعریف بازی فوتبال
    اوستا باعصبانیت به شاگردش گفت: - ببینم حالا دیگه موقع کار کردن سوت هم می زنی؟ - شاگرد جواب داد:
  • دم الاغ زبل خان
    دم الاغ زبل خان
    روزي زبل خان الاغ خود را به بازار برد تا بفروشد. در بين راه الاغ در لجن زاري افتاد و دمش كثيف شد. با خود گفت: اگر الاغ را با اين دم كثيف به بازار ببرم ممكن است خوب نخرند. و با اين خيال دم الاغ زبان بسته را بريد و در خورجين نهاد.
  • اگر من در حوض نمی‏افتادم
    اگر من در حوض نمی‏افتادم
    یک روز زبل خان و تعدادی از دوستانش در کنار حوض بزرگی مشغول نوشیدن چای و گفت وگو بودند. ناگهان یکی از رفقای زبل خان از پشت سر، داخل حوض پرت شد و چون شنا بلد نبود، مرتب دست و پا می‏زد.
  • تعداد بازديد :
  • 2789
  • چهارشنبه 3/6/1389
  • تاريخ :

آرزوی مشترک پدر و پسر
آرزوی مشترک پدر و پسر

توی شلوغی های مسافرت عید که مردم مثل مورچه بغل هم توی کوچه و خیابان های شهرها منزل کرده بودند، آقایی آمد نزد خانمی که جلوی چادرش نشسته بود و با آداب به او گفت:

- خانوم لطفاً به بچه تون یه چیزی بگین، داره خاک می ریزه تو غذای ما که روی اجاقه .

خانم گفت:

- خواهش می کنم آقا، اول خوب تحقیق کنین بعد شکایت کنین، اون بچه من نیست، برادرزاده مه، بچه ی من اونه که می خواد با چاقو گوش بچه شما رو ببره.

****

آرزوی مشترک پدر و پسر

پدری، پسر بازی گوشش را  نصیحت می کرد:

- پسرم، آدمیزاد باید در زندگی سعی و کوشش بکنه. هر کسی بخواد کاری را واقعاً انجام بده. حتماً موفق میشه ... چرا می خندی؟

- اگه راست می گین که آدم هر کاری را که بخواد می تونه انجام بده، خمیر دندون را فشار بدین در بیاد، اونوقت دوباره بکنین تو لوله ش!

****

دو تا پسر بچه داشتند آرزوهای آینده خود را بیان می کردند. اولی گفت:

- من دلم می خواد ماهی ده میلیون تومن درآمد داشته باشم، درست مثل پدرم.

- مگه پدرت ماهی ده میلیون تومن درآمد داره؟

- نه، ولی اونم همینو دلش می خواد.

 

****

آرزوی مشترک پدر و پسر

 

 

یک شکارچی داشت برای دوستش تعریف می کرد:

- هفته پیش رفتم شکار.

یه دفعه یک پلنگ جلوی من سبز شد، فوری به طرفش نشونه رفتم، ولی از بخت بد گلوله توی تفنگ گیر کرد.

پلنگ پرید روی من و منو خورد.

- این چه دروغیه! تو که هنوز زنده ای!

- آخه به اینم میگن زندگی!!

 

 

 

گروه کودک و نوجوان _تصاویر: مهدیه زمردکار

مطالب مرتبط

تعریف بازی فوتبال

دم الاغ زبل خان

اگر من در حوض نمی‏افتادم

تا ماه خفه نشده، نجاتش دهم

خُرجین جدید

نصف پنبه، نصف کتان

حاضر جوابی میرزا

کفش‏های تازه‏ام

این به آن در

لباس‏ها به جای هیزم

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
زينب
معركه بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 29/9/1389 - 20:20
setayeshvafa
بامزه بود . ممنون
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 3/6/1389 - 15:5
gogohat
باحال
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 3/6/1389 - 2:8