راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • جایی که فرشته‏ها می آیند و میروند
    جایی که فرشته‏ها می آیند و میروند
    آقا جان سلام! نزدیک ظهر است و کم کم دارد موقع اذان می‏شود. من و بابا هر روز به مسجد می‏رویم. قبل از این، وقتی خیلی کوچک‏تر بودم، با مامان به مسجد می‏رفتم. مسجد محله‏ی ما خیلی قشنگ است. سال پیش برایش یک گنبد سبز ساختند.
  • بار خر روی دوش قاطر
    بار خر روی دوش قاطر
    روزی یک مرد روستایی، مقدار زیادی از محصولات کشاورزی را بار خر و قاطرش کرده بود و به شهر می‏برد تا بفروشد. خر و قاطر، هر دو خورجین‏هایشان پر از بار بود. خر، تا وقتی که در دشت و جاده صاف و هموار بودند...
  • دریس، مسئولیت حمل می‏کند
    دریس، مسئولیت حمل می‏کند
    دریس بن محمد، از آفریقای شمالی می‏آید- از کشور الجزایر. او مسلمان است و مانند ملانصرالدین، شوخ طبع و بذله‏گو است. برای همین داستان‏هایش دلنشین و شنیدنی است. دریس بالاخره کاری پیدا کرد. چون همیشه از عقل و فکرش استفاده می‏کرد، خیلی زود توانست کاری کند که
  • تعداد بازديد :
  • 3217
  • چهارشنبه 31/4/1388
  • تاريخ :

مرد ناشناس

مرد ناشناس

زن بیچاره ، مشك آب را بدوش كشیده بود ، و نفس نفس زنان به سوی‏ خانه‏اش می‏رفت . مردی ناشناس به او برخورد و مشك را از او گرفت و خودش بدوش كشید . كودكان خردسال زن ، چشم به در دوخته منتظر آمدن مادر بودند . در خانه باز شد . كودكان معصوم دیدند مرد ناشناسی همراه مادرشان‏ به خانه آمد ، و مشك آب را به عوض مادرشان به دوش گرفته است . مرد ناشناس مشك را به زمین گذاشت و از زن پرسید : " خوب معلوم است كه‏ مردی نداری كه خودت آبكشی می‏كنی ، چطور شده كه بی كس مانده‏ای ؟ "

 " شوهرم سرباز بود . علی بن ابیطالب او را به یكی از مرزها فرستاد و در آنجا كشته شد . اكنون منم و چند طفل خردسال "

مرد ناشناس بیش از این حرفی نزد . سر را به زیر انداخت و خداحافظی‏ كرد و رفت ، ولی در آن روز آنی از فكر آن زن و بچه‏هایش بیرون نمی‏رفت . شب را نتوانست‏ راحت بخوابد . صبح زود زنبیلی ، برداشت و مقداری آذوقه از گوشت و آرد و خرما ، در آن ریخت و یكسره به طرف خانه دیروزی رفت و در زد.

 "كیستی ؟ "

- همان بنده خدای دیروزی هستم كه ، مشك آب را آوردم ، حالا مقداری‏ غذا برای بچه‏ها آورده‏ام " .

 " خدا از تو راضی شود ، و بین ما و علی بن ابیطالب هم خدا خودش‏ حكم كند " .

" در بازگشت و مردناشناس داخل خانه شد بعد گفت : " دلم می‏خواهد ثوابی كرده باشم ، اگر اجازه بدهی ، خمیر كردن و پختن نان ، یا نگهداری‏ اطفال را من به عهده بگیرم " .

 " بسیار خوب ، ولی من بهتر می‏توانم خمیر درست كنم و نان بپزم ، تو بچه‏ها را نگاه دار ، تا من از پختن نان فارغ شوم " .

زن رفت دنبال خمیر كردن . مرد ناشناس فورا مقداری گوشت ، كه خود آورده بود ، كباب كرد و با خرما ، بادست خود به بچه‏ها خورانید . به‏ دهان هر كدام كه لقمه‏ای می‏گذاشت می‏گفت : " فرزندم ! علی بن ابیطالب را حلال كن ، اگر در كار شما كوتاهی‏ كرده است " .

مرد ناشناس

خمیر آماده شد . زن صدا زد : " بنده خدا همان تنور را آتش كن " .

مرد ناشناس رفت و تنور را آتش كرد . شعله‏های آتش زبانه كشید ، چهره‏ خویش را نزدیك آتش آورد و با خود می‏گفت : " حرارت آتش را بچش ، این است كیفر آن كس كه در كار یتیمان و بیوه زنان كوتاهی می‏كند " .

در همین حال بود كه زنی از همسایگان به آن خانه سركشید ، و مرد ناشناس‏ را شناخت . به زن صاحب خانه گفت : " وای به حالت ، این مرد را كه‏ كمك گرفته‏ای نمی‏شناسی ؟ ! این امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب است "

زن بیچاره جلو آمد و گفت : " ای هزار خجلت و شرمساری از برای من ،

من از تو معذرت می‏خواهم " .

" نه ، من از تو معذرت می‏خواهم ، كه در كار تو كوتاهی كردم "

 

داستان راستان استاد مطهری

تنظیم : بخش کودک و نوجوان

*********************************************

مطالب مرتبط

جایی که فرشته‏ها می آیند و میروند

بار خر روی دوش قاطر

دریس، مسئولیت حمل می‏کند

رسول اکرم و دو حلقه جمعیت

بازی پدربزرگ و نوه

در ركاب خلیفه

بستن زانوی شتر

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
امین معین
نشانه ای از دوستی حضرت علی.ع.با یتیمان
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 8/11/1388 - 23:21
لامعی
ادامه بدین
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 3/5/1388 - 15:52
ناشناس
خوب
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 1/5/1388 - 20:22
محمد
اگه میشه یكم درمورد استاد مطهری مطلب بذارین ممنون میشم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 1/5/1388 - 20:9
mamad tehrane
عالی بود توپ بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 1/5/1388 - 17:32