راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • امیر مسعود و بزرگان ری1
    امیر مسعود و بزرگان ری1
    امیرمسعود، فرمان داده بود تا مجلسی آراسته بودند؛ بسیار باشکوه و مجلل. غلامان زیادی بر در خیمه شاهانه ایستاده بودند. تعداد زیادی سوار و پیاده از لشکر اطراف چادر به نگهبانی مشغول بودند.
  • امیر مسعود و بزرگان ری 2
    امیر مسعود و بزرگان ری 2
    مردم اصفهان، سر به اطاعت ما فرو نیاوردند. با آنها کاری کردیم تا عبرت تمام جهانیان باشد. ما در برابر نافرمانی، جوابی سخت و قاطع می‏دهیم. شما هم راست و درست و بدون حیله و نیرنگ، قولی بدهید که بتوانیم به آن اعتماد کنیم.»
  • راز پنهان1
    راز پنهان1
    ظهر یک روز گرم تابستان بود. صالح در خانه‏ی کوچک و محقر خویش، در حال عبادت و راز و نیاز با خدا بود. کودکان لاغر و رنگ پریده‏اش از شدت گرسنگی و ضعف به خواب رفته بودند. صالح دست‏هایش را به سوی آسمان بلند کرد و از سوز دل گفت: خدایا! تو می‏دانی که چقدر تلاش کر
  • تعداد بازديد :
  • 1569
  • سه شنبه 24/6/1388
  • تاريخ :

عسل و کیک وانیلی(2)
عسل

- چه خبر، چرا بگومگو می‏کنید.

عسل گفت: آخه چرا نمی‏شه امروز من کیک بپزم.

پدر کمی فکر کرد و گفت: خب آره، چرا نمی‏شه، کیک امروز را تو بپز. مادر خواست اعتراض کندکه پدر گفت: حالا می‏شه یک چسب زخم به من بدهی.

و مادر از توی کشو یک چسب زخم برای پدر پیدا کرد.

عسل از خوشحالی توی پوستش نمی‏گنجید. یک چرخی دور خودش زد و گفت: آخ جون. مامان حالا چکار کنم؟

مادر همه‏ی چیزهای لازم را در اختیار عسل گذاشت و بعد برایش توضیح داد که چکار کند. عسل پیشبند حوله‏ای مامان را گردنش انداخت و شروع کرد به ورز دادن خمیر. اما کار آسانی نبود.

عسل نفس عمیقی کشید و گفت: چقدر دستم خسته شد. هنوز تویش دون دونه.

- مامان زرده‏ها را جدا هم بزنم یا سفیده‏ها را. مامان گفتی وانیل یک قاشق چای‏خوری یا مرباخوری. مامان...

و مامان جواب سوال‏های عسل را می‏داد. عسل دور و برش را نگاه کرد.

چقدر ظرف کثیف کرده بود. توی آشپزخانه انگار بمب منفجر شده بود. چون هیچ چیز سر جای خودش نبود.

بالاخره مایع کیک آماده شد. عسل آن را توی قالب ریخت و مادرش را صدا زد تا آن را توی فر بگذارد.

حالا عسل روی مبل نشسته بود و پاهایش را هی تکان تکان می‏داد. منتظر بود تا کیکش بپزد. دل تو دلش نبود. بوی کیک تازه از توی فر بیرون می‏آمد. حتی فرفری هم بو کشیده بود و دوروبر آشپزخانه می‏پلکید. کمی بعد مادر کیک را از فر بیرون آورد و همراه یک سینی چای روی میز گذاشت.

عسل با عجله یک تکه از کیک را برید و شروع کرد به خوردن. اما اصلاً مزه‏ی کیک‏های مادر را نمی‏داد. پدر یک تکه از کیک را برید و توی دهانش گذاشت و در حالیکه هنوز آن را قورت نداده بود گفت: به به چه کیک خوشمزه‏ای. اما عسل اخمی کرد و گفت: لازم نیست دروغ بگویید. خودم دارم می‏بینم چقدر بدمزه شده.

مادر دستی به موهای عسل کشید و گفت: عوضش یاد گرفتی چطوری می‏شود کیک را خراب کرد! و بعد سه تایی با هم خندیدند.

 

نوید گوگانی

سیب سفید

تنظیم:بخش کودک و نوجوان

                                               **********************************

مطالب مرتبط

باغ گردو (1)

تدبیر موش(1)

تدبیر موش(2)

فیل به درد نخور(1)

فیل به درد نخور(2)

شهر شلخته ها(1)

چرا خرس‌ها با هم می‌جنگند؟(1)

چرا خرس‌ها با هم می‌جنگند(2)

ارسال به