راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • بهلول و سجده سقف خانه
    بهلول و سجده سقف خانه
    سفری برای بهلول پیش آمد و او به بصره رفت چون باید چند روزی را در شهر بصره می ماند، یک خانه ی قدیمی، اتاقی را اجاره کرد
  • هیزم شکن
    هیزم شکن
    یکی بود، یکی نبود. غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود. در کنار جنگل بزرگی، هیزم شکن فقیری زندگی می کرد
  • پری کوچولوی هفت آسمان
    پری کوچولوی هفت آسمان
    یکی بود یکی نبود. پری کوچکی بود که با مادرش در آسمان هفتم زندگی می‌کرد. پری کوچولوی قصه ما، هنوز بال نداشت. برای همین، نمی‌توانست مثل مادرش پرواز کند. وقتی که مادرش برای گردش به هفت آسمان پرواز می‌کرد، پری کوچولو توی خانه می‌ماند، گاهی هم دلش برای مادرش ت
  • تعداد بازديد :
  • 2310
  • دوشنبه 4/6/1387
  • تاريخ :

قوری قلعه

قسمت اول

قوری قلعه

یکی بود- یکی نبود، غیراز خدای مهربون هیچ‌کس نبود.

دهی بود زیبا و سرسبز و مردمی بودند پرکار و شاد.

قلعه ای در این ده زیبا بود که به شکل قوری بود، یک قوری بزرگ و زیبا.

و حاکمی که یک قوری طلایی قشنگ داشت. حاکم قوری را توی یک جعبه‌ی شیشه‌ای نگهداری می‌کرد و چند نگهبان از این قوری مراقبت می‌کردند. قوری از جنس طلا بود و روی آن نقش‌های زیبا وجود داشت.

همه چیز توی این ده خوب و خوش بود تا اینکه یک روز وقتی یکی از اهالی ده خواست چایی درست کند، دید قوریش نیست. این طرف را گشت، آن طرف را گشت اما قوریش را پیدا نکرد. از بچه‌هایش پرسید، به خانه‌ی همسایه رفت. پرسید شما قوری مرا ندیده‌اید؟

همسایه گفت: قوری شما را می‌خواهیم چه کار؟

مرد با خودش فکر کرد و گفت: «حتماً کسی خواسته با من شوخی کند.»

ماجرا تمام شد. تا اینکه بعداز چند روز، قوری یک نفر دیگر هم گم شد. کم‌کم ماجرا به گوش اهالی ده رسید.

همه پرسیدند: یعنی چه کسیقوری‌ها را می‌برد؟!»

قرار شد شب‌ها نگهبانی بدهند. اما نگهبانی شب‌ها بی‌فایده بود و قوری‌های ده یکی یکی گم می‌شدند.

حاکم که ماجرا را شنید به سربازانش دستور داد همه جا را بگردند، حتی خانه‌ها، توی کمدها، جیب بچه‌ها، توی سبزه‌ها و...

سربازها گشتند و گشتند اما چیزی پیدا نکردند.

حاکم به شدت نگران قوری طلائیش بود و دستور داده بود چشم از قوری برندارند.

اما یک روز که در ده جشن برپا بود و سربازان هم مشغول شادی بودند، وقتی برگشتند دیدند قوری طلایی حاکم نیست.

حاکم عصبانی شد و داد و فریاد راه انداخت و به سربازانش دستور داد: «اگر قوری من زیرزمین هم باشد باید پیدایش کنید و آن را  برایم بیاورید.»

و جست‌وجو آغاز شد...

 

ادامه دارد ...

برگرفته از مجله: کیهان بچه ها

نوشته‌ی مهناز فتاحی

 

پی نوشت:

• قوری قلعه: نام غاری است در استان کرمانشاه که بسیار دیدنی است.

 

***********************

مطالب مرتبط

 

پندهای پرنده

پادشاه و دلقک

نمکی سر به هوا

نخود سیاه و آرزوی بزرگش

چرا سنجاب ها شادند

هر کس به کار خود

ماهی قرمز مغرور

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
هنرمند
وقتی عکسش را نگاه می کنم قلبم می گیره
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 11/6/1387 - 18:1