راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • بچه گوزن اخمو
    بچه گوزن اخمو
    گوزن کوچکی بود که فکر میکرد با بقیه حیوانها فرق دارد. او همیشه اخم میکرد و غر میزد و به حرفهای دیگران گوش نمیداد. گوزن کوچک فکر میکرد باید حرف، حرف خودش باشد.
  • خرگوشی که می‏خواست عجیب باشد
    خرگوشی که می‏خواست عجیب باشد
    خرگوش سفید و چاقی بود که زیاد دروغ می گفت. او دوست داشت که همه حیوانات باور کنند، خرگوش عجیبی است. خرگوش، روزی وارد جنگلی سبز و کوچک شد. همین‏طور که سرش را بالا گرفته بود و شاخ و برگ درخت‏های بلند را نگاه می‏کرد، یک سنجاب را دید.
  • موش می خوری یا آبگوشت؟!
    موش می خوری یا آبگوشت؟!
    یكی بود، یكی نبود. پیرزن فقیری بود كه در خانه خراب های زندگی می‏کرد، نه شوهری داشت و نه فرزندی. نه فامیلی و نه آشنایی. تنها همدم پیرزن گربه‏ای ضعیف و لاغر بود كه وقتی راه می‏رفت، دنده‏هایش از زیر پوستش بیرون زده و شكمش به پشتش چسبیده بود
  • تعداد بازديد :
  • 1671
  • پنج شنبه 3/10/1388
  • تاريخ :

سیاره عجیب غریب سرد و تاریک
سفینه

یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ‏کس نبود.

یک روز یک سفینه در آسمان می‏چرخید که زمین را دید. سفینه، از سیاره یخی  می‏آمد. جایی که نه سبزه داشت و نه دریا. زمین روشن بود. زیبا بود. سفینه کمی دور زمین چرخید. همین موقع گرمای خورشید را احساس کرد. به طرف خورشید رفت. او هیچ‏وقت نزدیک سیاره یخی، خورشید ندیده بود. خورشید گرم و پر نور بود. سیاره یخی همیشه سرد و تاریک بود. سفینه تصمیم گرفت خورشید را با خودش ببرد و نزدیک سیاره یخی بگذارد، این‏طوری سیاره یخی، هم گرم می‏شد، هم روشن.

سفینه یک تور فضایی را بر سر خورشید انداخت و خورشید را با خودش کشید و برد به طرف سیاره یخی. خورشید توی تور فضایی تاب می‏خورد و در آسمان بالا و پایین می‏رفت و دنبال سفینه کشیده می‏شد. کمی بعد سفینه و خورشید به سیاره یخی رسیدند. سفینه، تور فضایی را رها کرد و خورشید به سیاره یخی سلام کرد. هنوز چند لحظه نگذشته بود که سیاره یخی شر شر آب شد و قطره قطره چکیده در آسمان.

سفینه که خیلی ترسیده بود با عجله به طرف خورشید رفت. تور فضایی را بر سر خورشید انداخت و او را دوباره به طرف زمین برد. اگر سفینه کمی دیرتر خورشید را از سیاره یخی دور می‏کرد، چیزی از سیاره یخی باقی نمی‏ماند. خورشید دوباره توی تور فضایی تاب خورد و تاب خورد و برگشت پیش زمین با دیدن خورشید دوباره روشن شد. دوباره گرم شد و چرخید و چرخید.

سفینه با سرعت به طرف سیاره یخی برگشت و دیگر هیچ وقت به سراغ خورشید نیامد. خورشید هم هیچ وقت این سفر عجیب را فراموش نکرد!

دوست خردسالان

تنظیم:بخش کودک و نوجوان

 

***************************************

 

مطالب مرتبط

هزارتا بچه گوزن از آسمون میآید

خرگوشی که می‏خواست عجیب باشد

موش می خوری یا آبگوشت؟!

بابایی مثل شیشه

روباه مکار و بز کوهی

شکارچی های ترسو

زبان حبابی

دارا و ندار

سنجاق قفلی نگران

خرس قرمز شکمو

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
noore_hedayat
راستش به درد ما 15و16ساله ها نمیخوره
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 10/10/1388 - 15:47
gugugi
نه بد بود و نه خوب.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 5/10/1388 - 15:59
مرجان هاشمی
عالی بود .متشکرم از زحمات بی پایان شما تبیان
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 5/10/1388 - 13:40