راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • کوهنورد
    کوهنورد
    داستان درباره‏ی یک کوهنورد است که می‏خواست از بلندترین کوه‏ها بالا برود او پس از سال‏ها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد. ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می‏خواست تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
  • مثل خُمره!
    مثل خُمره!
    گناهش به گردن دیگران! اما می‏گویند: ظل السلطان، پسر ارشد ناصرالدین شاه که حاکم اصفهان بود.
  • رویای تکراری
    رویای تکراری
    در یک روز پاییزی، قرار بود به باغ سیب برویم. تجربه عجیبی بود. راه رفتن در یک جاده خاکی و طی کردن هشت کیلومتر با پای پیاده! جاده فراز و فرودهای بسیاری داشت، اما خوش منظره بود و مخصوصا رنگ آمیزی پاییز؛ باغ های پایین دره رنگ و جلای خاصی داده بود.
  • تعداد بازديد :
  • 1165
  • پنج شنبه 26/6/1388
  • تاريخ :

روز جهانی قدس
 قدس

حمید نشسته بود تو اتاق. در حال تماشای تلویزیون بود. تصاویری از فلسطین پخش می‏شد. مدرسه‏ای ویران شده بود و سربازانی در حال تخریب خانه‏های مردم بودند. نوجوانان و جوانان را کتک می‏زدند و دستان‏شان را از پشت بسته بودند.

کودکان و زنان با چشمان اشکبار خراب شدن خانه‏های خود را نگاه می‏کردند.

حمید از دیدن این تصاویر ناراحت شد. چرا آنها را کتک می‏زدند؟ چرا مدرسه‏های شان را خراب می‏کردند؟ نمی‏دانست. منتظر پدرش شد پدر دیر کرده بود.

چند بار به پشت پنجره  رفت. کوچه را نگاه کرد.

در ذهنش سوال‏هایی بی‏جوابی بود که شاید فقط پدر می‏توانست جواب‏ان را بدهد.

سرانجام پدر را در انتهای کوچه دید که مثل همیشه سریع و با لبخند می‏آمد تا زودتر به خانه برسد. حمید پیش دستی کرد و قبل از اینکه پدر به در برسد، خودش را به حیاط رساند و در را باز کرد. پدر مثل همیشه دستی به سرحمید کشید و او را بوسید. با هم به اتاق رفتند.

حمید پرسید: «پدر چه کسانی فلسطینی‏ها را می‏کشند؟»

پدر گفت: «اسرائیلی‏ها! آنها اول زمین‏های فلسطینی‏ها را با حقه و کلک از چنگ‏شان در آوردند، بعد از همه جای دنیا یهودی‏ها را آوردند و فلسطینی‏ها را از خانه‏های خود بیرون کردند و خانه‏ها را به یهودی‏ها دادند.»

از آن وقت تا حالا فلسطینی‏ها برای بازپس گرفتن سرزمین‏شان مبارزه می‏کنند. مردم فلسطین مردم مظلومی هستند. مردمی که نیاز به کمک همه مسلمانان دارند.»

حمید گفت: «کاش من هم می‏توانستم در کنار آنها باشم و کمک‏شان کنم.»

پدر دستی به سر حمید کشید، گفت: «تو هم می‏توانی این کار را بکنی.» حمید با تعجب به پدر نگاه کرد.» چه‏طوری؟ من که نمی‏توانم بروم پیش آنها.» پدر لبخندی زد گفت: «هر کس باید به اندازه توان خودش کمک کند. تو می‏توانی روز قدس در راهپیمایی شرکت کنی و این طوری آنها هم خوشحال می‏شوند. می‏فهمند که ما به فکرشان هستیم و آنها را فراموش نکرده‏ایم.

در این روز که آخرین جمعه ماه مبارک رمضان است همه مسلمین جهان برای حمایت از فلسطین راهپیمایی می‏کنند.»

حمید خوشحال شد و بی‏صبرانه چشم به راه آخرین جمعه ماه رمضان ماند.

کیهان بچه‏ها

تنظیم:بخش کودک و نوجوان

 

                                                      *********************************

 

مطالب مرتبط

کوهنورد

مثل خُمره!

رویای تکراری

ببخشید، شما؟

خانه در جست وجو

عمو تایتی

آب زیر کاه

سر بی کلاه و پای بی کفش

شاید دوباره‌ همدیگر را پیدا كنیم

پسرک، گاری، شهربازی

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
mkgohar
مطلب خوبی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 29/6/1388 - 1:55
mkgohar
خوب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 27/6/1388 - 3:6