راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • به سوی من بیا!
    به سوی من بیا!
    طبیب گفت: «تو را به غیر از عیسی مسیح، کسی نمی‌تواند علاج کند. این زخم چرکین شده. چرک، یکی‌- دو روز دیگر به سفید رانت می‌رسد و آن وقت البتّه تلف می‌شوی.» بعد هم برخاست و با تأسف سرش را تکان داد. پدر باحیرت و چشمان از حدقه درآمده هنوز به دهان طبیب نگاه می‌ک
  • خورشید شاه (19)
    خورشید شاه (19)
    مه پری از اینکه می‌شنید خورشید شاه سلامت است، شادمان شد، اما از دوری او اشک به دیدگان آورد و رو به سمک گفت:
  • من بهار هستم (2)
    من بهار هستم (2)
    ...توی این مدت هفت – هشت بار موبایلش زنگ زد اما او قطع می‏کرد و جواب نمی‏داد. از جلسه که بیرون آمد می‏خواست با آسانسور بیاید پایین.
  • تعداد بازديد :
  • 3315
  • يکشنبه 17/3/1388
  • تاريخ :

کوهنورد

کوهنورد

داستان درباره‏ی یک کوهنورد است که می‏خواست از بلندترین کوه‏ها بالا برود او پس از سال‏ها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد. ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می‏خواست تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.

 

شب، بلندی‏های کوه را تماماً در برگرفت و مرد هیچ چیز را نمی‏دید. همه چیز سیاه بود و ابر روی ماه و ستاره‏ها را پوشانده بود. همان‏طور که از کوه بالا می‏رفت، چند قدم مانده به قله‏ی کوه پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می‏کرد از کوه‏ پرت شد. در حال سقوط فقط لکه‏های سیاهی را در مقابل چشمانش می‏دید و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله‏ی قوه‏ی جاذبه او را در خود می‏گرفت. همچنان سقوط می‏کرد و در آن لحظات ترسناک همه‏ی رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد.

 

اکنون فکر می‏کرد مرگ چقدر به او نزدیک است. ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در این لحظه سکون برایش چاره‏ای نمانده جز آن که فریاد بکشد خدایا کمکم کن.

 

ناگهان در خیالش صدایی پرطنین که از آسمان شنیده می‏شد جواب داد: از من چه می‏خواهی؟

 

- ای خدا نجاتم بده!

- واقعاً باور داری که من می‏توانم تو را نجات بدهم؟

- البته که باور دارم.

- اگر باور داری طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن!

- یک لحظه سکوت... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.

 

گروه نجات می‏گویند که روز بعد، یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند. بدنش از یک طناب آویزان بود و با دست‏هایش محکم طناب را گرفته بود.

کوهنورد

 

او فقط یک متر با زمین فاصله داشت!

و شماچقدر به طنابتان وابسته‏اید؟ آیا حاضرید آن را رها کنید؟ در مورد خداوند هرگز یک چیز را فراموش نکنید. هرگز نباید بگویید او شما را فراموش کرده یا تنها گذاشته است. هرگز فکر نکنید که او مراقب شما نیست. به یاد داشته باشید که او همواره شما را با دست خود نگه داشته است.

پرستو ابراهیمی

تنظیم خرازی

مطالب مربوطه

من بهار هستم (1)

 مثل خُمره!

خورشید شاه (17)

خورشید شاه (15)

رویاهای شیرین کودکی(1)

رویاهای شیرین کودکی(2)

حیلههای مهران وزیر

سفر به سرزمین آرزوها

جودی شما مریض است

رویای تکراری

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
ناشناس
خیلی جالب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 26/6/1388 - 5:56
ناشناس
متشکرم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 23/6/1388 - 16:3
ali
خوب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 11/6/1388 - 14:55
ساعده چزانی
خوب
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 26/3/1388 - 1:32
yooshima
بدنبود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 23/3/1388 - 14:56
raki
جالب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 17/3/1388 - 15:18