راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • آن روز که تو می آیی
    آن روز که تو می آیی
    امروز دوشنبه است بابا جونم سلام. حالت خوبه؟ من و مامانم خوبیم. باباجون امروز یه اتفاق عجیب افتاد
  • امان نامه علمدار کربلا
    امان نامه علمدار کربلا
    شمر ملعون(یکی از لشکریان یزید) نزدیک خیمه ها آمد و فریاد زد: کجا هستند عبد الله و جعفر و عثمان و عباس،خواهرزادگان من
  • دو گل خوشبوی پیامبر
    دو گل خوشبوی پیامبر
    یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. حضرت (محمد صلی الله علیه و آله وسلم) دختری داشتند به نام حضرت فاطمه (علیها السلام)، همسر حضرت فاطمه (علیها السلام) حضرت علی علیه السلام بود
  • تعداد بازديد :
  • 2513
  • پنج شنبه 19/10/1387
  • تاريخ :

قاب عکست به من لبخند می زند

قاب عکست به من لبخند می زند

دلم پر می کشد، دلم می خواهد بروم بیرون، باز امشب در هیئت چای پخش کنم، کفش های میهمانان امام حسین(ع) را مرتب کنم.

نگاه می کنم به قاب عکست که دارد به من لبخند می زند

پارسال کنارم بودی، یادت هست؟ می گفتی آرزو داری مرا جای خودت ببینی. ببینی که سینی چای را به دست گرفته ام و از عزاداران پذیرایی می کنم، این را توی بیمارستان هم گفته بودی، پیش از عمل.

شاید برای همین بود که کنار مزارت وقتی شانه های لرزان مادر را می فشرم تا آرام شود عهد کردم تا زمانی که می توانم و جان در بدن دارم هیئت را سر پا نگه دارم.

قاب عکست به من لبخند می زند

عکست محو می شود، پلک می زنم، گونه هایم خیس شده اند، یک قطره از اشکم می چکد روی آستین پیراهنم، دست می کشم به روی سیاهیش، خودت برایم خریده بودی، می گفتی برای امام حسین باید عزیز ترین چیزهایت را بدهی، مثل او که برای حفاظت از دین و آئین ما با عزیزانش راهی سفری شد بی بازگشت.

همیشه نام حسین را که می شنیدی یا حتی وقتی که صدایم می کردی، اشک را می دیدم که چگونه در چشمانت جمع می شود.

نمی دانی وقتی به مادر گفتم امسال همه سعیم را می کنم تا هیئت را سرپا نگه دارم چه قدر خوشحال شد، پیشانیم را بوسید و گفت که بوی تو را می دهم، از لای آلبوم، پیشانی بندت را به من داد، گفت که چقدر دوستش داشتی، گفت یک لحظه هم از خودت دورش نمی کردی، مخصوصا شب های عملیات.

یادت هست وقتی می پرسیدم توی جبهه چه طور عزاداری می کردی، چه گفتی؟

قاب عکست به من لبخند می زند

می گفتی اونجا یه صفای دیگه ای داشت وقتی امام حسین رو صدا می زدین، می گفتی اونجا سینه زدن برای امام حسین باعث می شد دل همه پر بکشه، می گفتی انگار اونجا از همیشه بهش نزدیک تر بودین.

برای همین تا این سؤال رو می پرسیدم، آهی می کشیدین و می رفتین سراغ آلبومتون و همین پیشونی بندی که گذاشته بودینش لای اون رو می بوییدین.

شاید منظور مادر از دادن این پیشونی بند به من همین بوده؟ شاید می خواسته بهم بگه چه مسئولیتی رو قبول کردم؟ شاید می خواسته منو بسپره به صاحب نامی که روی این پیشونی بند قرمز نوشته؟

شاید برام دعا کرده تا بتونم پامو جای پای شما و همرزماتون بگذارم؟

ولی چه طوری؟

آخه مادر همیشه می گه شما به دنبال امام حسین رفتین، می گه راه امام حسین همیشه بازه، فقط باید بلد راه باشی تا بی راهه نری.

من چه طوری باید بلد راه امامی بشم که از دینم با خون خودش و عزیزانش حفاظت کرد؟

آه چقدر دلم پر می کشد، دلم می خواهد بروم بیرون، باز امشب در هیئت چای پخش کنم، کفش های میهمانان امام حسین(ع) را مرتب کنم.

 

نوشته: مریم فروزان کیا

************************************

مطالب مرتبط

نوحه ای که امیرمحمد خواند

حر شهید به زبان کودکی

دعوت اهل کوفه از امام حسین(علیه السلام)

دوران کودکی حضرت عباس(ع)

راز و رمز تعالی حضرت عباس (ع)

چرا امام حسین علیه السلام از یاد نمی رود ؟

درد و دل با مادر

شش گوشه مهربان

دو گل خوشبوی پیامبر

دانه های گردنبند

مرد ناشناس

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
تبارکی
واقعا لذت بردم مطلب خوبی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 29/10/1387 - 12:31
M_M_M_M_M
السلام علیک یا اباعبدالله(ع)

عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 20/10/1387 - 14:38
pat_mat1
خیلی
بددددددددددددددددددددددددددد
بود!!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 19/10/1387 - 16:7
gha3dak3
السلام علیک یا اباعبدالله(ع)

عالی بود


پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 19/10/1387 - 14:0