راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • جشن تولد پروانه‌ای
    جشن تولد پروانه‌ای
    هر دو پروانه با احترام تمام روی میز کارمند شرکت آتش‌نشانی نشستند. پروانه مادر تا کمر خم شده بود. تعظیمی عرض کرد و گفت: - سلام قربان؟
  • عمو تایتی
    عمو تایتی
    حتماً کسی که این حرف‌ها را می‌گفت، غریبه بود. توی آبادی، شاید اگر می‌خواستی غریبه‌ها را بشناسی، کافی بود، ببریش پیش عمو تایتی. آن‌وقت اگر حرفی می‌زد، می‌توانست بگوید که او از آن آبادی یا آبادی‌های اطراف نیست و شهری است یا سال‌هاست که پایش را به آن آبادی
  • ضرب شستی به رقیب ایرانی! (2)
    ضرب شستی به رقیب ایرانی! (2)
    مثل اینکه یک تکه از آسمان روی زمین افتاده باشد. با کنجکاوی اسبش را به طرف لکه آبی رنگ راند. هر چه بیشتر جلومی‌رفت. بیشتر تعجب می‌کرد
  • تعداد بازديد :
  • 2705
  • چهارشنبه 8/8/1387
  • تاريخ :

گلو درد

گلو درد

داشتم از گلودرد منفجر می‌شدم. می‌دانستم که گلویم مثل غروب قرمز است. بابا گفت: «تنها راه آب، نمک و آب لیمو است» آه، چه راه بدی! آب را با نمک و آب‌لیمو مخلوط کردم و ریختم توی دهنم.

فردای آن‌روز گوش‌درد هم به گلودرد اضافه شد. دیگر نمی‌توانستم آب نمک را توی گوشم بریزم! توی آینه به خودم نگاه می‌کردم. دماغم که به خودی خود گنده است (البته به دلیل بحران نوجوانی!) قرمز و گنده‌تر شده بود. چشم‌هایم هم درد می‌کرد. من با دستمال کاغذی توی خانه می گشتم، طوری که همه اتاق شده بود دستمال کاغذی (‌نمی‌دانم پس سطل آشغال به چه دردی می‌خورد. شما می‌دانید؟!) نه مامان، نه بابا و نه هیچ‌ بشری خانه نبود. صدای زنگ درآمد. بچه همسایه‌مان بود که به جودی ابوت معروف است. فقط هفت سالش است. گفت: «وای عزیزم سرما خوردی؟» چشم‌هایم گشاد شد. چه‌قدر این بچه زبان دارد!

- الان می‌رم. زود برمی‌گردم. و مثل جت رفت و برگشت، جعبه دکتر اسباب‌بازی.

- من خوبت می‌کنم.

- عزیزم، اونها اسباب‌بازین.

- دراز بکش اون‌جا.

اصلاً به حرف‌های من گوش نمی‌‌داد.

به زودی منو خوابوند روی کاناپه.

- دهنت رو باز کن.

- این چوب بستنی رو از کجا آوردی؟

- مال بستنی  خودمه.

اصلاً بهم مهلت اعتراض نداد و چوب را فرو کرد توی دهنم.

«وای چه‌قدر قرمزه.» و بعد با لبخند گفت: «راهش رو بلدم.» و همین طور چوب را فرو می‌کرد و با بی‌خیالی حرف می‌زد. دیگر داشتم خفه می‌شدم ... و اگر یک ثانیه دیرتر متوجه می‌شد، الان من نبودم که نامه بنویسم.

جودی ابوت با خوشحالی گفت: «پول بده برات دارو بخرم.»

- نه امروز خودم می‌خوام برم دکتر.

با قیافه حق به جانبی گفت: «پس من چی‌ام؟»

- باشه. چه‌قدر؟

- 1000تومان.

بهش دادم همین پنج دقیقه  از دستش راحت بشوم. خوب است. ده دقیقه بعد با ده بسته پفک و چیپس رسید و گفت: «تنها راه درمانت همینه!»

نیم ساعت بعد

اتاق علاوه  بر دستمال کاغذی، پر از کاغذ چیپس و پفک بود. (من هنوز کاربرد آشغال رو نفهمیدم.)

دو روز بعد

تازه از بیمارستان مرخص شدم. جای سوزن سرم خیلی می‌سوزد!

 

نیلوفر یاراحمدی

 

******************************

مطالب مرتبط

صورتی عزیزم

خواب و بیداری

خورشید شاه

آب زیر کاه  

شاید دوباره‌ همدیگر را پیدا كنیم

پسرک، گاری، شهربازی

قصه دو دوست

شاه ظالم

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
سيد علي اصغر باختر
عالیه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 19/8/1387 - 19:42
ناشناس
خیلی شیرین و عالی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 9/8/1387 - 23:40
ناشناس
خیلی خوب است و تشكر میكنم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 8/8/1387 - 22:19