راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • عزیز ترین بابالنگ دراز دنیا
    عزیز ترین بابالنگ دراز دنیا
    آقای اعانه دهنده عزیز. فردا اولین چهارشنبه ماه است. روز خسته کننده ای برای موسسه ژان گریر... سلام خالصانه مرا به موسسه برسانید
  • جودی شما عاشق شکسپیر شده
    جودی شما عاشق شکسپیر شده
    «باباجونم امروز پیاده به شهر رفتیم ... عموی دوست داشتنی ژولیا بعد از ظهر با یک جعبه پنج پوندی شکلات وارد شد.
  • اولین قدم های پست
    اولین قدم های پست
    همه ما می‌دانیم که وجود سیستم پستی تا چه اندازه ضروری و مهم است
  • تعداد بازديد :
  • 3888
  • چهارشنبه 23/11/1387
  • تاريخ :

خورشید شاه (12)

حیله های مهران وزیر قسمت چهارم

خورشید شاه

مهرویه عیاران را به مخفیگاهی برد  دریچهای را بگشاد. در آنجا نردبانی بود. همه از نردبان پایین رفتند. زیرزمین جایگاهی بود بزرگ.

از آن سوی، چون مهران وزیر، خورشید شاه و فرخ روز و دیگر عیاران را به زندان انداخت، شبی به خانه پهلوانی به نام شیرافکن رفت و گفت: اکنون همه دشمنان را از پیش پای برداشتم؛ خورشید شاه و دیگران را. وقت آن رسیده که به حیلهای فغفورشاه را از میان برداریم. اگر در این کار مرا یاری کنی، شاهی به تو رسد، چرا که مرا همان وزیر بودن کافی است.

شیرافکن گفت: هر چه وزیر مصلحت بداند، آن کنیم.

مهران وزیر گفت: من برای این کار تدبیری کردهام و حیلهای اندیشیدهام باید به شاه ماچین، ارمنشاه. نامه ای بنویسیم و در آن بگوییم که ای ارمنشاه، فغفور شاه در پادشاهی بیرأی و تدبیر شده است و هر کاری که میکند، پسندیده نیست. من که مهران وزیر هستم با شیرافکن که پهلوان پهلوانان است، چاره را در آن دیدهایم که ارمنشاه سیاهی گران به فرماندهی فرزند خویش، قزل ملک، به این ولایت بفرستد تا جمله سپاه فغفورشاه را از پای درآورد و خود فغفور را دست بسته به خدمت تو آورد. اگر ارمنشاه لشکر فرستاد، با حیلهای فغفور را دست بست تحویل او دهیم و همه فتنهها بخوابد و ملک به کار ما گردد.

شیرافکن رأی مهران را پسندید. پس نامهای نوشتند و قولها دادند و وعدهها کردند. بعد نامه را به شبدیز، غلام مهران، دادند تا به ارمنشاه رساند.

شبدیز نامه را گرفت و گفت: فرمانبردارم.

او همان دم بر اسبی تیزپا نشست و شب و روز تاخت تا به ماچین رسید. نامه را به ارمنشاه دادند. ارمنشاه وزیری داشت به نام شهران. وزیر نامه را گرفت و آن را خواند و معانی آن را برای شاه گفت. ارمنشاه از آن نامه خرم شد. قرل ملک که در آن مجلس بود، با شنیدن نام فغفور شاه به یاد روزی افتاد که میخواست به خواستگاری مه پری برود، ولی از ترس دایه جادوگر ...

 

برگرفته از کتاب: سمک عیار

بازنویسی: حسین فتاح

ادامه دارد...

***********************

مطالب مرتبط

خورشید شاه قسمت اول

خورشید شاه قسمت دوم

خورشید شاه قسمت سوم

خورشید شاه قسمت چهارم

خورشید شاه قسمت پنجم

خورشید شاه قسمت ششم

خورشید شاه قسمت هفتم

خورشید شاه قسمت هشتم

خورشید شاه قسمت نهم

خورشید شاه قسمت دهم

خورشید شاه قسمت یازدهم

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
mahdi1971
داستان جالبی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 23/11/1387 - 11:4