راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 4444
  • چهارشنبه 26/4/1387
  • تاريخ :

پيش از اينها فکر مي کردم خدا ...

پيش از اينها فکر مي کردم خدا

 

پيش از اينها فکر ميکردم خدا

خانه اي دارد کنار ابر ها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتي از الماس خشتي از طلا

پايه هاي برجش از عاج و بلور

بر سر تختي نشسته با غرور

ماه برق کوچکي از از تاج او

هر ستاره پولکي از تاج او

اطلس پيراهن او آسمان

نقش  روي دامن او  کهکشان

رعد و برق شب طنين خنده اش

سيل و طوفان نعره ي توفنده اش

دکمه ي پيراهن او آفتاب

برق تير و خنجر او ماهتاب

پيش از اينها فکر مي کردم خدا

هيچ کس از جاي او آگاه نيست

هيچ کس را در حضورش راه نيست

پيش از اينها خاطرم دلگير  بود

از خدا  در ذهنم اين تصويربود

آن خدا بي رحم بود و خشمگين

خانه اش در آسمان دور از زمين

بود ،اما ميان ما نبود

مهربان و ساده و زيبا نبود

در دل او دوستي جايي نداشت

مهرباني هيچ معنايي نداشت

... هر چه ميپرسيدم از خود از خدا

از زمين از اسمان از ابر ها

زود  مي گفتند اين کار خداست

پرس و جو از کار او کاري خطاست

هر چه مي پرسي جوابش آتش است

آب اگر خوردي جوابش آتش است

تا ببندي چشم کورت مي کند

تا شدي نزديک دورت ميکند

پيش از اينها فکر مي کردم خدا

کج گشودي دست ،سنگت مي کند

کج نهادي پا ي  لنگت مي کند

تا خطا کردي عذابت مي دهد

در ميان آتش آبت مي کند

با همين قصه دلم مشغول بود

خوابهايم خواب  ديو و غول  بود

خواب مي ديدم که غرق آتشم

در دهان شعله هاي سرکشم

در دهان اژدهايي خشمگين

بر سرم باران گرز آتشين

محو مي شد نعره هايم بي صدا

در طنين خنده ي خشم خدا ...

نيت من در نماز ودر دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه مي کردم همه از ترس بود

مثل از بر کردن يک درس بود ..

پيش از اينها فکر مي کردم خدا

مثل تمرين  حساب و هندسه

مثل تنبيه مدير مدرسه

تلخ مثل خنده اي بي حوصله

سخت مثل حل صد ها مسئله

مثل تکليف رياضي سخت بود

مثل صرف فعل ماضي سخت بود

تا که يک شب دست در دست پدر

راه افتاديم به قصد يک سفر

در ميان راه در يک روستا

خانه اي ديديم خوب و آشنا

زود  پرسيدم پدر اينجا کجاست

گفت اينجا خانه ي خوب خداست

گفت اينجا مي شود يک لحظه ماند

گوشه اي ختوت نمازي ساده خواند

با وضويي دست ورويي تازه کرد

گفتمش پس آن خداي خشمگين

خانه اش اينجاست ؟اينجا در زمين؟

گفت :آري خانه ي او بي رياست

فرشهايش از گليم و بورياست

مهربان و ساده و بي کينه است

مثل نوري در دل آيينه است

پيش از اينها فکر مي کردم خدا

عادت او نيست خشم و دشمني

نام  او نور و نشانش روشني

خشم نامي از نشاني هاي اوست

حالتي از مهرباني هاي اوست

قهر او از آشتي شيرينتر است

مثل قهر مهربان مادر است

دوستي را دوست معني مي دهد

قهر هم با دوست معني مي دهد

هيچ کس با دشمن خود قهر نيست

قهري او هم نشان دوستي ست

تازه فهميدم خدايم اين خداست

اين خداي مهربان و آشناست

دوستي از من به من نزديکتر

از رگ گردن به من نزديکتر

آن خداي پيش از اين را باد برد

نام او راهم دلم از ياد برد

آن خدا مثل خيال و خواب بود

چون حبابي نقش روي آب بود

مي توانم بعد از اين با اين خدا

پيش از اينها فکر مي کردم خدا

دوست باشم دوست ،پاک و بي ريا

مي توان با اين خدا پرواز کرد

سفره ي دل را برايش باز کرد

مي توان در بارهي گل حرف زد

صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

چکه چکه  مثل باران  راز گفت

با دو قطره صد هزاران  راز گفت

مي توان  با او صميمي حرف زد

مثل ياران قديمي حرف زد

مي توان تصنيفي از پرواز خواند

با الفباي سکوت آواز خواند

مي توان مثل علف ها حرف زد

با زباني بي الفبا حرف زد

مي توان در باره ي هر چيز گفت

مي توان شعري خيال انگيز گفت

مثل اين شعر روان و آشنا:

پيش از اينها فکر مي کردم خدا ...

 

قيصر امين پور

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
ناشناس
خیلی وقت ها با اینکه می دانیم اشتباه است وقتی عصبانی می شویم اینگونه فکر می کنیم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 22/11/1390 - 13:24
فریبا
خیلی عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 11/11/1390 - 20:39
دوستدار
شعر بسیار زیبایی است اما بهتر بود شعر را کامل می نوشتید. این شعر زیبا ادامه دارد...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 2/8/1390 - 18:53
saji
من باید حفظ کنم واسه نمره گرفتن از معلم. هم سادست هم قشنگ دعا کنید زود حفظش کنم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 26/2/1390 - 23:20
ناشناس
خیلی مطلب قشنگی بود ممنون
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 19/1/1390 - 22:39
ناشناس
در مجموعه ی « به قول پرستو » ، اشعار زیبایی از اردیبهشتی ترین شاعر انقلاب هست که به نظر من قشنگترینش همین شعره . شادی روحش صلوات.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 4/8/1389 - 23:45
ناشناس
بسیار عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 1/8/1389 - 22:51
ناشناس
من عاشق این شعرشم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 23/7/1389 - 6:6
ناشناس
خیلی خیلی خوب بود متشکرم دست شما و دست قیصر امین پور مرحوم درد نکند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 22/5/1389 - 10:37
1girl
عالیییییییی.خیلی قشنگ بود.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 11/4/1389 - 16:10
معصومه اااا
عالیییییییییییییییییییی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 13/2/1389 - 18:22
babak empratoor
بسیار عالی حسابی متحول شدم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 25/1/1389 - 0:19
يك دوست
خدادررنگ وبوی گل نهان است
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 12/8/1388 - 17:38
sara noorali
بسیار زیبا بود توصیفی واقعی از خدای بزرگ من
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 23/6/1388 - 8:28
مار کبری
با تمام وجود از شما تشکر می کنم....
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 20/3/1388 - 16:1
یک دوست
عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 29/9/1387 - 16:39
ناشناس
فوق العادست . خدا شاعرش را رحمت کند.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 12/8/1387 - 20:40
مینو
این همه احساس قشنگ ستودنیست
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 31/6/1387 - 16:2
abbas mohammad rezaei
شعری ساده بی تکلف ، دلنشین ودوست داشتنی ، مرا به یاد بچگی هایم انداخت و فکر هایی که در باره خدا داشتم .
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 22/5/1387 - 8:49
donya2
خدایا شكر تا حالا هیچ شعری این قدر به دلم نشسته بود شاید بخاطر حال و هوایی كه خودم داشتم بود باز هم خدا را شكر
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 21/5/1387 - 8:9
سمیه
بسیار عالی بود .ممنونم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 17/5/1387 - 11:6
ناشناس
خیلی عالیه . متشکریم .
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 30/4/1387 - 10:16
Hidden Star
gooooooooood
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 26/4/1387 - 1:37