راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • نفرین مادر(طنز)
    نفرین مادر(طنز)
    مردی بعد از آنکه مدتی پولش را پس‏انداز کرد به بازار رفت و خری برای خودش خرید در راه بازگشت دو تا دزد دنبالش راه افتادند و تصمیم گرفتند که خرش را بدزدند یکی از دزدها آرام به خر مرد نزدیک شد، افسارش را باز کرد و آن را به گردن خودش انداخت
  • از موی بلند خوشم نمیآید (طنز)
    از موی بلند خوشم نمیآید (طنز)
    - از آدم خسیسی پرسیدند: بزرگترین آرزویت چیه؟ گفت: کچل بشم تا دیگه پول سلمونی ندم.
  • گدا و پیر زن
    گدا و پیر زن
    مردی گدا در خانهی پیرزنی را زد. پیرزن در را باز کرد. چشمش که به مرد گدا افتاد گفت: باز هم که تویی؟ دوباره آمدهای گدایی؟ گدا گفت: پس میخواستی بیام خواستگاریات؟ بدبختیها
  • تعداد بازديد :
  • 1047
  • يکشنبه 23/12/1388
  • تاريخ :

آرایش‏گر ناشی
آرایش‏گر ناشی

آرایش‏گر ناشی، تیغ کندی برداشت تا با آن سر یک مردی را بتراشد او مرتب سر او را زخم می‏کرد و در ضمن چون می‏خواست مشتری سوزش جراحت‏ها را احساس نکند، دائماً با او حرف می‏زد. در لابه لای صحبت خود پرسید: چند برادر هستید؟

مرد گفت: دو برادر هستیم، ولی گمان می‏کنم که یکی از برادرها زیر تیغ تو مرحوم شود و از دنیا برود!

شوخی کردم

کوه نوردان بالای کوه می‏رفتند. یکی از آنان که لکنت زبان داشت، در آغاز راه شروع به گفتن، چه- چ چ کرد، او دائماً این حرف را تکرار می‏کرد.

همراهان وی با بی‏اعتنایی از او گذشتند تا به بالای کوه رسیدند. فردی که لکنت زبان داشت حواس خود را جمع کرد و گفت:

چادر را پایین جا گذاشتم. کوه نوردان شدیداً ناراحت شدند و خواستند که پایین بیایند که دوباره همراهشان شروع کرد به گفتن: ش ش ش

آنان از شدّت عصبانیت اعتنایی نکردند تا به پایین کوه رسیدند.

وقتی به پایین رسیدند فردی که لکنت زبان داشت با زحمت زیاد گفت: شوخی کردم!

دوچرخه سواری

مریض

مدیر: حسن‏جان چرا دیروز به مدرسه نیامده بودی؟

حسن: آقا مریض بودم.

مدیر: چرا دروغ می‏گویی، من خودم دیدم که دوچرخه سواری می‏کردی!

حسن: بله آقا، دنبال دکتر می‏رفتم تا او را به خانه بیاورم و مرا معالجه کند.

تشخیص اسب عربی

معلم: چه طور می‏توان اسب عربی را از اسب مجارستانی تشخیص داد؟

شاگرد: به وسیله تفاوت لهجه!

جمله‏سازی با حیدر

معلم: رضا، آیا می‏توانی با حیدر چند جمله بسازی؟

رضا: بله آقا، رفتم در خانه حیدر، هی در زدم ، هی در زدم، حیدر آمد، حیدر را هم زدم.

دوستان در جهنّم و بهشت

شخصی از «ژان کوکتو» نویسنده معروف فرانسوی پرسید: بهشت را بیشتر دوست دارید یا جهنم را؟

نویسنده فرانسوی پاسخ داد: در این باره نمی‏توانم اظهارنظری بکنم، زیرا در هر دو جا دوستان فراوانی دارم.

درس عبرت

معلم تاریخ: حسن، تو چقدر کثیفی. چند وقته حمام نرفتی؟

حسن: آقا اجازه، از وقتی که شما گفتید امیرکبیر را در حمام کشتند!!

شیر

چرا منو صدا نکردی؟

پسر: باباجون دیشب خواب دیدم یک شیر دنبالم می‏کند.

پدر: تو چه کار کردی؟

از ترس پا به فرار گذاشتم.

چرا عوض فرار کردن منو صدا نکردی؟

آخه شما زودتر از من پا به فرار گذاشته بودید.

تنظیم:بخش کودک و نوجوان

مطالب مرتبط

نفرین مادر(طنز)

از موی بلند خوشم نمیآید (طنز)

گدا و پیر زن

کم حافظه

طبیب تازه

یک طنز بی‏مزه!

ارسال به