راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • نفرین مادر(طنز)
    نفرین مادر(طنز)
    مردی بعد از آنکه مدتی پولش را پس‏انداز کرد به بازار رفت و خری برای خودش خرید در راه بازگشت دو تا دزد دنبالش راه افتادند و تصمیم گرفتند که خرش را بدزدند یکی از دزدها آرام به خر مرد نزدیک شد، افسارش را باز کرد و آن را به گردن خودش انداخت
  • از موی بلند خوشم نمیآید (طنز)
    از موی بلند خوشم نمیآید (طنز)
    - از آدم خسیسی پرسیدند: بزرگترین آرزویت چیه؟ گفت: کچل بشم تا دیگه پول سلمونی ندم.
  • و حالا لقمان خیاط می شود
    و حالا لقمان خیاط می شود
    پروندهی لقمان شغل: دربارهی شغل لقمان نظرهای گوناگونی هست: خیاطی، نجاری، چوپانی و هیزم شکنی را به او نسبت دادهاند. بعضی هم گفتهاند که او کارش دوختن فرش و بالش بود. بعضی دیگر گفتهاند او در میان بنیاسرائیل قضاوت میکرد. اما هیچیک از این نظرها معتبر ن
  • تعداد بازديد :
  • 1856
  • چهارشنبه 7/11/1388
  • تاريخ :

اگر آن طوطی بود،دیگر معما نمی‏شد
گوسفند

زبل خان و دوستانش دور هم نشسته بودند و برای سرگرمی، هر کدام معمایی می‏گفتند.

وقتی نوبت به زبل خان رسید، همه سراپا به گوش بودند، تا معمای او را بشنوند.

زبل خان گفت: «اگر توانستید بگویید، پرنده‏ای که سبز است و مثل آدم صحبت می‏کند و روی شاخه‏ درخت می‏نشیند، نامش چیست؟»

همه با هم گفتند: «اینکه ساده است، طوطی.»

زبل خان گفت: «نه خیر؛ اشتباه گفتید.»

یکی از آنها گفت: «اگر طوطی نیست، پس چیست؟»

زبل خان گفت: «گوسفند است.»

همه گفتند: «آخر مرد حسابی، گوسفند که سبز نیست.»

زبل خان با خنده گفت: «مهم نیست؛ یک نفر آن را رنگ کرده است.»

دیگری گفت: «ولی گوسفند که نمی‏تواند بالای درخت برود.»

زبل خان با خنده عالمانه‏ای جواب داد: «اینکه خیلی مهم نیست؛ یک نفر آن را بالای درخت می‏گذارد.»

ناگهان همه با هم داد زدند: «ای بابا!... همه این مشخصاتی که تو دادی، فقط به طوطی می‏خورد و بس!»

زبل خان سری تکان داد و گفت: «اما اگر آن طوطی بود که دیگر معما نمی‏شد!»

 

***

آیا شوهرت سر داشته، یا بدون سر بوده

روباه

یک روز زبل خان برای شکار به همراه دوستش به جنگل رفته بود، که ناگهان گرگی را دیدند، گرگ از ترس پا به فرار گذاشت؛ اما دوست زبل خان به دنبال گرگ راه افتاد تا گرگ به لانه‏اش رسید و در آن مخفی شد.

دوست زبل خان از سر کنجکاوی به داخل لانه سرک کشید. گرگ هم سر او را از بدنش جدا کرده و خورد.

ساعتی گذشت. زبل خان که نگران رفیق خود شد، در جنگل به دنبال او گشت تا بالاخره او را در حالی که بدنش از سوراخی بیرون مانده بود، پیدا کرد. زبل خان فوراً او را از سوراخ بیرون کشید و با وحشت با تن بی‏سر او روبه‏رو شد، از ترس او را همانجا رها کرد و به طرف شهر و خانه دوستش رفت. او از همسر دوست خود پرسید: «آخرین بار که شوهر خود را دید، آیا سر داشته یا بدون سر بوده است؟»

تنظیم: بخش کودک و نوجوان

*********************************

مطالب مرتبط

نفرین مادر(طنز)

از موی بلند خوشم نمیآید (طنز)

و حالا لقمان خیاط می شود

گدا و پیر زن

کم حافظه

طبیب تازه

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
13661374
جالب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 14/11/1388 - 19:31
losye fertd
very goooooooooooooooooooooooooooooooood thanks
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 10/11/1388 - 20:53