راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • شفای روح
    شفای روح
    • باخنده از شر بیماری ها رها شوید آنتونی- رابینز اگر خودتان عوض شوید، همه ی اوضاع و شرایط عوض خواهند شد. فلورانس - اسکاول شین
  • شیطان بیدارمان کرد
    شیطان بیدارمان کرد
    این مثل داستانی دارد؛ داستانی که آن را جلال‏الدین مولوی در کتاب مثنوی معنوی به شعر سروده است: می‏گویند روزی معاویه از دیدار مردم آنقدر خسته بود که دستور داد تمام درهای قصر را ببندند و هیچ‏کس را به داخل قصر راه ندهند و بعد خوابید. خوابی عمیق. ناگهان مردی م
  • مایه دار با شخصیت2
    مایه دار با شخصیت2
    راه‏های دشوار راه‏های دشوارتری هم برای پولدار شدن وجود دارد تا بتواند شخصیت شما را تضمین کند که البته اصلاً پیشنهاد نمی‏شود. چون هم زیادی سخت است و هم بیش از اندازه شرافتمندانه.
  • تعداد بازديد :
  • 3179
  • پنج شنبه 12/6/1388
  • تاريخ :

رفقا

یک طنز بی‏مزه!

آرش کوچولو، وقتی که از خانه‏ی دوستش برگشت، مادرش از او پرسید: «خوش گذشت پسرم؟» آرش گفت: «آره. اتفاقا مادر دوستم بر خلاف همیشه خیلی با احترام با من برخورد کرد!»

مادرش پرسید: «از کجا فهمیدی؟!»

آرش جواب داد: «آخه، وقتی که من جلوی در خانه‏ی آنها رسیدم، دیدم که صدای بگو مگوی زیادی از داخل خانه می‏آید. دانستم که مامان دوستم با او بر سر موضوعی دعوا می‏کند، خواستم برگردم، اما دلم  نیامد آن همه راه را رفته باشم و دوستم را ندیده باشم، این بود که در زدم. مامان دوستم در را باز کرد و با دیدن من گفت: «فقط جنابعالی را کم داشتیم!» و من فهمیدم که چقدر به من احترام گذاشته است!!

 

صاحب‏خانه‏ی خوش‏شانس!

دزد

 

دزدی نیمه‏شب به خانه‏ای رفت. صاحب خانه در گوشه‏ی اتاق خوابیده بود. دزد خورجینی را که با خود داشت روی زمین انداخت تا وسایلی را که می‏خواست بردارد داخل آن بگذارد و ببرد. اما هر چه در اتاق گشت چیزی پیدا نکرد. ناامید شد و به سوی خورجین برگشت تا آن را بردارد و برود. در همین موقع صاحب خانه غلتی زد و روی خورجین او خوابید! دزد خیلی ناراحت شد و با صدای بلند گفت: «عجب شانس بدی دارم من. خواستم چیزی به دست بیاورم، خورجینم را هم از دست دادم!» بعد به راه افتاد تا برود. صاحب خانه با صدای بلند گفت: «آهای دزد! وقتی از خانه رفتی در را ببند تا دزد دیگری به خانه نیاید!»

دزد ایستاد و به صاحب خانه گفت: «من زیراندازی برای تو آوردم. حالا هم در را باز می‏گذارم تا شاید دزد دیگری رو انداز برایت بیاورد! تو از باز بودن در ضرر نکردن و ضرر هم نخواهی کرد!»

 

شاهد نوجوان

تنظیم : بخش کودک و نوجوان

****************************************

مطالب مرتبط

شفای روح

شیطان بیدارمان کرد

مایه دار با شخصیت2

اگر تو کیفی، من بند کیفم.

سخنان عجیب از آدم‏های عجیبتر

شخصیت شناسی،پیاز

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
m
aliiiiiiiiiiiiiiiiiii
boooooooooood
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 16/7/1389 - 20:37
ناشناس
خیلی بی مزه بووووووووووووووود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 19/12/1388 - 0:43
ناشناس
خیییییییییییییییییییییلی بووووووووووووودخوووووووووووب
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 5/11/1388 - 20:34