راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • پند و اندرز
    پند و اندرز
    بهترین خوشبختی ها ، یاری به دیگران است. آلبرت هوبار شما این توان را دارید که زندگانی ای سرشار از عشق و رضایت بیافرینید . باربارا دی آنجلیس چنانچه به خورشید نگاه کنی ، سایه ای نخواهی یافت . هلن کلر
  • بخشنده‏تر از حاتم!
    بخشنده‏تر از حاتم!
    «حاتم طایی، مردی بسیار ثروتمند و بخشنده بود. از دست و دلبازی و بخشندگی او حکایت‏های بسیاری نقل شده است. حکایتی را در مورد او از کتاب بهارستان جامی برایتان انتخاب کرده‏ایم. «نورالدین عبدالرحمن جامی» از دانشمندان و شاعران قرن نهم هجری قمری است. او کتاب‏های
  • به مادرم قول داده ام که دروغ نگویم
    به مادرم قول داده ام که دروغ نگویم
    عده ای از راهزنان در بیابان به دنبال مسافری می گشتند تا اموالش را غارت کنندو ناگاه مسافری را دیدند و به سویش رفتند و به او گفتند: هرچه داری به ما بده.
  • تعداد بازديد :
  • 1563
  • چهارشنبه 25/9/1388
  • تاريخ :

و حالا لقمان خیاط می شود
و حالا لقمان خیاط می شود

پروندهی لقمان

شغل: دربارهی شغل لقمان نظرهای گوناگونی هست: خیاطی، نجاری، چوپانی و هیزم شکنی را به او نسبت دادهاند. بعضی هم گفتهاند که او کارش دوختن فرش و بالش بود. بعضی دیگر گفتهاند او در میان بنیاسرائیل قضاوت میکرد. اما هیچیک از این نظرها معتبر نیستند.

اما سندهایی وجود دارد که نشان میدهد لقمان دارای دانش پزشکی بود و گاه به معالجهی بیماران میپرداخت.

 

لقمان در ادب

شنیدم که لقمان سیه فام بود

نه تنپرور و نازک اندام بود

یکی بندهی خویش پنداشتش

زبون دید و در کار گل داشتش

جفا دید و با جور و قهرش بساخت

به سالی، سرایی ز بهرش بساخت

چو پیش آمدش بندهی رفته، باز

ز لقمانش آمد، نهیبی فراز

به پایش در افتاد و پوزش نمود

بخندید لقمان که: «پوزش چه سود؟

به سالی ز جورت جگر خون کنم

به یک ساعت از دل به در چون کنم؟

ولی هم ببخشایم ای نیکمرد

که سود تو ما را زیانی نکرد

تو آباد کردی شبستان خویش

مرا حکمت و معرفت گشت بیش»

بوستان سعدی

 

لقمان و فرزندش

پسرم! هنگام خشم، خود را مهار کن تا هیزم جهنم نشوی.

بحارالانوار ج 13

 

حکایت

مردی لقمان را دید. به او گفت: تو لقمان نیستی؟ همان بردهی بنی نحاس؟

لقمان جواب داد: آری؟

مرد گفت: پس تو همان چوپان سیاهی؟

لقمان جواب داد: سیاهیام که واضح است. اما چه چیزی باعث شگفتی تو دربارهی من شد؟

- اینکه مردم دم در خانهات جمع میشوند و گفتههای تو را میشنوند و میپذیرند.

لقمان گفت: ای برادرزاده! اگر کارهایی که به تو میگویم، انجام بدهی، تو هم همین گونه میشوی.

گفت: چه کاری؟

لقمان جواب داد: فرو بستن چشم، نگهداری زبانم، پاکی خوراکم، پاک دامنیام، وفا کردنم به وعده مهماننوازیام، گرامی داشتن همسایه و رها کردن کارهای نامربوط. اینها چیزهایی است که مرا اینگونه کرده.

تفسیر ابن کثیر ج 6

شکوفهی سیب

تنظیم : بخش کودک و نوجوان

*************************************

مطالب مرتبط

پند و اندرز

بخشنده‏تر از حاتم!

به مادرم قول داده ام که دروغ نگویم

من عمر نوح دارم!

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
علی
جالب بود بیشتر طنز کار کنید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 25/9/1388 - 8:49