راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • من هم مثل بزرگترها گریه کردم
    من هم مثل بزرگترها گریه کردم
    نمی دانستم چرا هر سال به یک ماه می گویند محرم. نمی دانستم چرا پدر و مادرم به مجلس عزاداری می روند اصلا نمی دانستم چرا لباس مشکی می پوشند
  • عکس های عاشورایی(1)
    عکس های عاشورایی(1)
    پارسال توی یه همچین روزی بود، بله روز عاشورا بود که اومدم بین شما کوچولوهای قشنگی که مثل ما بزرگترها تو مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام شرکت کرده بودین. من و دوربینم صحنه های خیلی ...
  • امان نامه علمدار کربلا
    امان نامه علمدار کربلا
    شمر ملعون(یکی از لشکریان یزید) نزدیک خیمه ها آمد و فریاد زد: کجا هستند عبد الله و جعفر و عثمان و عباس،خواهرزادگان من
  • تعداد بازديد :
  • 3487
  • سه شنبه 17/10/1387
  • تاريخ :

نوجوان کربلا

نوجوان کربلا

می گویند که شب عاشورا، در کربلا، قاسم در آغاز نوجوانی بود.

آن شب او درمیان جمع مردان حاضر، به آخرین حرف های امام حسین علیه السلام گوش می داد. آن شب امام حسین علیه السلام به یارانش گفت که لشکریان ابن زیاد فقط با او کار دارند، گفت که من عهد و بیعتم را را بر می دارم، شما می توانید از تاریکی شب استفاده کنید و شبانه از اینجا بروید.

اول کسی که جواب داد، برادر شجاع ایشان حضرت عباس علیه السلام بود. او گفت و بقیه هم گفتند که زندگی بعد از او، برای آن ها زندگی نیست.

زنده ماندنی زشت است که خدا نصیبشان نکند.

یکی از یاران گفت که اگر قرار بود هفتاد بار کشته شوم و سوزانده شوم، باز هم تنهایت نمی گذاشتم؛ چه رسد به اینکه این اتفاق فقط یک بار می افتد.

دیگری گفت که ای کاش می شد هزار بار کشته شوم و باز زنده شوم و دوباره کشته شوم؛ ولی این بلا از تو و جوانانت دور می گشت.

نوجوان کربلا

گفتند و گفتند تا روشن شود که حتی یک نفر هم از آن جمع امام حسین علیه السلام را رها نمی کنند.

اما در آن جمع یک نفر تردید داشت. تردیدی متفاوت، تردیدی نوجوانانه، تردیدی که نه از سر ترس که از سر دلیری و بی باکی بود.

آن شب قاسم سیزده ساله تردید داشت که آنچه عمویش گفته، شامل حال او هم می شود یا فقط برای بزرگ تر هاست؟

قاسم طاقت نداشت تردیدش را پنهان کند و رازش را در دلش پنهان کند.

وقتی امام حسین علیه السلام به آن جمع فرمودند که فردا همگی آن ها به شهادت می رسند، قاسم از امام پرسید که آیا او هم در شمار شهیدان خواهد بود؟

او در زمان شهادت پدرش امام حسن علیه السلام خیلی کوچک بود از این رو نزد امام حسین علیه السلام بزرگ شده بود.

قاسم برای امام حسین علیه اسلام خیلی عزیز بود، به همین خاطر، آن شب جواب دادن به سؤالش برای امام سخت بود.

شاید امام می خواستند از آنچه در دل قاسم می گذشت خاطر جمع شوند برای همین هم از او پرسید چنین مرگی را چگونه می بینی؟

نوجوان کربلا

قاسم که می ترسید به خاطر کمی سن و نوجوان بودن از میدان مبارزه کنار گذاشته شود، قاطعانه گفت: چنین مرگی از عسل هم برایم شرین تر است.

انگار می خواست جوابی بدهد که برای همیشه در گوش تاریخ بماند.

او که جوابش را به امام داد، امام حسین علیه السلام فرمود: آری، تو نیز در میان شهیدان خواهی بود.

می گویند بعد از شهادت علی اکبر، قاسم نزد امام حسین علیه السلام رفت تا از ایشان اجاز بگیرد، اما امام هربار رفتن او را به تأخیر می انداخت، تا این که بالاخره در برابر اصرار زیاد او اجازه داد و به جمع شهیدان کربلا پیوست.

 

نوشته: محمد مصطفی نیا

 با اندکی تصرف و تلخیص

مطالب مرتبط

************************************

نوحه ای که امیرمحمد خواند

حر شهید به زبان کودکی

دعوت اهل کوفه از امام حسین(علیه السلام)

دوران کودکی حضرت عباس(ع)

راز و رمز تعالی حضرت عباس (ع)

چرا امام حسین علیه السلام از یاد نمی رود ؟

درد و دل با مادر

شش گوشه مهربان

دو گل خوشبوی پیامبر

دانه های گردنبند

مرد ناشناس

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
ناشناس
لطفا به تبیین شخصیت سایر نوجوانان کربلا بپردازید تا برای انان الگوی مناسبی را معرفی نموده باشید.باتشکر
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 24/10/1389 - 6:21
ناشناس
پس نوجوانان دیگركربلا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 2/10/1389 - 22:21
سیدمهدی موسوی
السلام علیک یا اباعبداله
کاش الگوی نوجوانان ما قاسم بن الحسن بود.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/9/1389 - 19:7