راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • دروغی باور نکردنی
    دروغی باور نکردنی
    درعصرخلافت متوکل،زنی ظاهرشد وبه هر جا می رفت می گفت:من زینب دخترفاطمه(س) هستم! اوبا این نام،ازمردم پول می گرفت. آن زن را نزد متوکل آوردند.متوکل به اوگفت: توزن جوانی هستی،اززمان پیامبر(ص)تا حال بیش ازدویست سال می گذرد.
  • مقام شیفتگان پیامبرص
    مقام شیفتگان پیامبرص
    درمدینه یکی ازمسلمانان به نام ثوبان بسیار پیامبر(ص)را دوست می داشت؛ به گونه ای که شیفته وشیدای جمال وکمال پیامبر(ص)بود.اوهروقت پیامبر(ص)را نمی دید،پریشان می شد.
  • غم در نگاه آفتاب
    غم در نگاه آفتاب
    آه بلندی کشید. سینه‏ی استخوانی‏اش آهسته بالا و پایین می‏آمد و خس‏خس تیزی از حنجره‏اش بیرون می‏زد. خودش فکر می‏کرد که همه جای بدنش درد می‏کند. یک جای سالم در جسم تکیده و فرتوتش نیست.
  • تعداد بازديد :
  • 2196
  • چهارشنبه 22/7/1388
  • تاريخ :

در سرزمین منا
درسرزمین منا

زائران خانه ی خدا در سرزمین منا جمع بودند. امام صادق(ع) و گروهی از یاران در جایی نشسته و از انگوری که در جلویشان بود، میل می کردند. دراین هنگام، فقیری پیدا شد و کمک خواست. امام مقداری انگور برداشت و خواست به فقیر بدهد که فقیر قبول نکرد و گفت: به من پول بدهید.

امام گفت: خیراست، پولی ندارم.

فقیر مایوس شد و رفت؛ اما بعد از چند قدم که رفت، پشیمان شد و برگشت و گفت: همان انگور را بدهید.

امام فرمود:خیر است و آن انگور را هم به او نداد.

طولی نکشید فقیر دیگری پیدا شد و کمک خواست.

امام برای او هم یک خوشه ی انگور برداشت و داد.فقیر انگور را گرفت و گفت: سپاس خداوند عالمیان را که به من روزی رساند.

امام با شنیدن این جمله او را امر به ایستادن کرد و سپس هر دو مشت خود را پراز انگور کرد و به او داد.

فقیر برای بار دوم خدا را شکر کرد.

امام بازهم به او گفت: بیا اینجا.

سپس به یکی ازکسانی که آنجا بود،رو کرد و فرمود: چه قدر پول همراهت هست؟

او جست و جو کرد و بیست درهم را که داشت، به امر امام به فقیر داد.

فقیر برای سومین بار زبان به شکر پروردگار گشود و گفت:سپاس منحصرا برای خداست.خدایا منعم تویی و شریکی برای تو نیست.

امام بعد ازشنیدن این جمله، جامه ی خویش را از تن درآورد و به فقیر داد.در اینجا فقیر از امام تشکر و سپاسگزاری کرد.

یاران و اصحاب امام که در آنجا نشسته بودند، گفتند: ما چنین استنباط کردیم که اگر فقیر همچنان به شکر و سپاس خداوند ادامه می داد، باز هم امام به او کمک می کرد، ولی چون از خود امام سپاسگزاری کرد، دیگر کمک به آن فقیر نکرد.

بحارالانوار ج 11 ص 116.

 قصه ها وپندها،جلد2،سیدناصرحسینی

تنظیم:بخش کودک و نوجوان

*********************************

مطالب مرتبط

دروغی باور نکردنی

مقام شیفتگان پیامبرص

غم در نگاه آفتاب

داستان دو شتر فربه

آن شب عجیب

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
اشتاو
مفید بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 2/8/1388 - 18:17
hasti17
دستتون درد نکنه خوب بود:)
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 26/7/1388 - 11:0
saeedbahale
عالی بود!
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 25/7/1388 - 14:2