راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • در ساحل
    در ساحل
    یکی بود یکی نبود . غیر از خدا هیچ کس نبود . یک روز موش و قورباغه و خرچنگ تصمیم گرفتند با هم به ساحل دریا بروند
  • مداد
    مداد
    یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود یک مداد بود .بزرگ و نوک تیز .اما مدا می ترسید روی کاغذ چیزی بنویسد. او می گفت :نمی توانم خیلی سخت است !پاکن گفت ولی یک مداد باید بنویسد تا مداد باشد . تو هم بنویس .مداد گفت ........
  • کفش های بهار
    کفش های بهار
    فرشته ها، پیراهن بهار را به تنش کردند. موهایش را شانه زدند و لابه لای موهایش شکوفه های رنگانگ گذاشتند. همه چیز آماده بود تا بهار به زمین بیاید. اما کفش های سبز بهار نبود. فرشته ها همه جا را گشتند. کفش های بهار گم شده بود. بهار، بدون کفش های سبز که نمی توا
  • تعداد بازديد :
  • 2401
  • پنج شنبه 9/2/1389
  • تاريخ :

قصه ی فیل تمیز

یکی بود یکی نبود غیراز خدا هیچ کس نبود. در جنگلی زیبا فیلی زندگی می کرد که از بقیه ی فیل ها تمیزتر بود. این آقا فیل قصه ی ما روی چمن ها می نشست و بازی بقیه ی فیل ها را نگاه می کرد. آقا فیله پیش خودش می گفت : " چرا این فیل ها خودشون را این قدر کثیف و گلی می کنند! خیلی وحشتناکه! "

آقا  فیله همیشه  عادت داشت قبل از این که روی چمن بشینه تک تک علف ها را تمیز کنه و یا قبل از این که زیر سایه ی درختی بشینه درخت را خوب تکان بده تا برگ های خشک آن بریزه. او همیشه جایی غذا می خوره که باد شن و ماسه را روی غذای او نریزه.

یک روز صبح هوا ابری شده بود و ابرها سیاه و سیاه تر می شدند تا این که اولین قطره ی باران روی آقا فیله ریخت. آقا فیله خیلی زود زیر صخره ای بزرگی قایم شد. کم کم قطره های باران زمین را گلی کردند.

آقا فیله با خودش گفت: " چقدر وحشتناکه، حالا چطوری به خونه برگردم. " آقا فیله هی خودش را عقب می کشید تا پاهایش به گل و لجن نخوره.

ابر

باران تند و تند می بارید. به زودی باران به پاهای آقا فیله رسید. آقا فیله گفت « باید از اینجا برم بیرون. تازه امروز ناخن ها م  رو تمیز کردم. » همه ی حیوانات جنگل به بالای تپه رفتند. وقتی آقا فیله دید که آب رودخانه بالا اومده، اونم مثل بقیه ی حیوونا به بالای تپه رفت.

حیوونا از صبح تا شب با هم حرف می زدند چون می ترسیدند که سیل بیاد و همه ی اونارو با خودش ببره. حیوونای کوچکتر زیر گوش های آقا فیله قایم می شدند تا بارون اونارو خیس نکنه.

فردا صبح وقتی حیوونا بیدار شدند. دیگه بارون نمی اومد. همه ی حیوونا خیلی کثیف شده بودند حتی آقا فیله هم سرتا پاش گلی شده بود. آقا فیله خودش رو به تنه ی درخت می زد تا گل و خاک  از روی بدنش جدا بشه. آقا فیله گفت " من دیگه نمی تونم اینجا بمونم. من خیلی کثیف و گلی شدم.

آقا فیله می خواست به آبشار بره تا همه ی بدنش رو خوب بشوره. اون از روی سنگ ها و چمن ها حرکت می کرد تا بیشتر گلی نشه. در راه بقیه ی حیوونا رو دید. آن ها هم خیلی گلی شده بودند. "

زیر آبشار حوضچه ای از آب تمیز بود. آقا فیله وارد این حوضچه شد و زیر آبشار رفت. همه ی گل و لجن از بدن آقا فیله پاک شد. آقا فیله گفت: " آخ  جون از دوباره تمیز شدم. " وقتی آقا فیله می خواست از آبشار بیرون بیاد، یک دفعه مقدار زیادی آب گلی روی سرش ریخت. آقا فیله تندی از آبشار بیرون اومد. اون خیلی ناراحت و عصبانی شده بود.

آقا فیله ناراحت و عصبانی به سمت رود خونه رفت و دید اونجا حیوونای دیگه روی هم آب می باشند. یک خانم کرگدن بلند گفت " آقا فیله تو هم بیا "

خانم کرگدن خیلی تمیز شده بود.

آقا فیله هم توی رودخونه رفت و خودشو خوب شست. آقا فیله با خرطومش آب روی گردن زرافه پاشید و خوب اونو تمیز کرد و به بقیه ی حیوونا هم کمک کرد.

از اون به بعد آقا فیله با حیوونای دیگه به رودخونه می رفت و آب بازی می کرد و دیگه از گلی شدن هم نمی ترسید.

گروه کودک و نوجوان سایت تبیان_ترجمه و تنظیم:نعیمه درویشی

 

مطالب مرتبط

در ساحل

مداد

کفش های بهار

عیدت مبارک

تومی بینی ؟

یکی بود یکی نبود

همه ی ما،یعنی خانه

آرزوی مورچه ی قرمز

موش کوچولوی گرسنه

قوقولی قوقو

ارسال به