راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • همه ی ما،یعنی خانه
    همه ی ما،یعنی خانه
    یکی بود، یکی نبود. خانه‏ای بود که چهار تا دیوار داشت. یک پنجره، یک پله و یک سقف قشنگ. یک روز پله گفت: «اگر من نبودم، هیچ‏کس نمی‏توانست وارد خانه شود برای همین هم من از همه مهم‏تر هستم.»
  • آرزوی مورچه ی قرمز
    آرزوی مورچه ی قرمز
    توی حیاط یک خانه‏ی قدیمی، دوتا درخت بزرگ بود. یکی این طرف حیاط و یکی دیگر آن طرف حیاط.
  • موش کوچولوی گرسنه
    موش کوچولوی گرسنه
    یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیپکس نبود.یک آقا موشه ای بود که در بیشه ای سبز زندگی می کرد. مدتی بود که این آقا موشه زندگی سختی داشت،چون نمی تونست غذایی برای خوردن پیدا کنه.اون همه جا را به دنبال غذا گشت ،اما چیزی پیدا نکرد.
  • تعداد بازديد :
  • 2858
  • دوشنبه 17/12/1388
  • تاريخ :

یکی بود یکی نبود

کچل

یکی بود. یکی نبود. دختری بود که شبیه هیچ‏کس نبود. او روی سرش اصلاً مو نداشت. اما یک کله‏ی گرد و قشنگ داشت. دخترک خیلی کم می‏خندید، اما وقتی می‏خندید، چهار تا پروانه‏ی رنگارنگ ، بال‏بال زنان می‏آمدند و خنده‏اش را تماشا می‏کردند.

موش

 یک روز، دخترک، موش چاق و شکم گنده‏ای را دید که یک سیب را قل قل هول می‏داد تا به لانه‏اش ببرد. سیب قل می‏خورد و این طرف می‏رفت.

 بعد قل می‏خورد و آن طرف می‏رفت. موش تپلی، دنبال سیب این طرف می‏دوید و بعد هم آن طرف می‏دوید. دخترک از کارهای موش تپلی آنقدر خندید آنقدر خندید که ده تا پروانه آمدند و خنده‏اش را تماشا کردند! موش تپلی صدای خنده‏ی دخترک را شنید و به او نگاه کرد: «وای! چه دختر قشنگی!» بعد برای اینکه بتواند دخترک را بهتر ببیند، سرش را بالا گرفت و عقب عقب رفت و رفت تا اینکه تالاپ! از پشت افتاد روی زمین! با آن شکم گرد و قلمبه‏اش.

این طرفی شده، آن طرفی شد، تا بالاخره از جایش بلند شد. دخترک به سر موش  تپلی دستی کشید و دوباره خندید.

سیب

این بار بیست پروانه‏‏ی دیگر هم آمدند و خنده‏ی قشنگ او را تماشا کردند. موش تپلی با خودش فکر کرد که اگر از سیب بالا برود و روی آن بنشیند، می‏تواند دخترک را بهتر ببیند، پس تصمیم گرفت از سیب بالا برود، اما همین که سوار سیب شد، سیب قل خورد و موش تپلی هم با سیب قل خورد و رفت و رفت آن طرف اتاق. صدای خنده‏ی دخترک همه جا پیچید و یک لحظه بعد، اتاق پر شد از پروانه. آنها روی سر و شانه‏های دخترک نشستند. موش تپلی هیچ‏وقت دختری به این قشنگی ندیده بود. موش، سیب را رها کرد و رفت جلوی پای دخترک ایستاد و دست‏هایش را بالا گرفت. دخترک موش را از زمین برداشت و به او نگاه کرد. موش خندید و آنها با هم دوست شدند.

حالا یک دختر بود که شبیه هیچ‏کس نبود. یک موش بود که تپل و با مزه بود! و یک عالمه پروانه بودند که همه با هم خوش و خندان و شاد، زندگی می‏کردند!

دوست خردسالان

تنظیم:بخش کودک و نوجوان

 

*****************************************

 

مطالب مرتبط

همه ی ما،یعنی خانه

آرزوی مورچه ی قرمز

موش کوچولوی گرسنه

قوقولی قوقو

این طوری بهتر است!

داستان بز دانا

لنگه جوراب

منزل نو مبارک

مامان گنجشک کوچولو!

موش خپل روسیاه

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
daneshmande1rani
قشنگ بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 18/12/1388 - 0:18
SPYP61_
هنگامی که دخترک گریه می کند پروانه به سوی او می آید...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 17/12/1388 - 19:33