راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • همه ی ما،یعنی خانه
    همه ی ما،یعنی خانه
    یکی بود، یکی نبود. خانه‏ای بود که چهار تا دیوار داشت. یک پنجره، یک پله و یک سقف قشنگ. یک روز پله گفت: «اگر من نبودم، هیچ‏کس نمی‏توانست وارد خانه شود برای همین هم من از همه مهم‏تر هستم.»
  • آرزوی مورچه ی قرمز
    آرزوی مورچه ی قرمز
    توی حیاط یک خانه‏ی قدیمی، دوتا درخت بزرگ بود. یکی این طرف حیاط و یکی دیگر آن طرف حیاط.
  • موش کوچولوی گرسنه
    موش کوچولوی گرسنه
    یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیپکس نبود.یک آقا موشه ای بود که در بیشه ای سبز زندگی می کرد. مدتی بود که این آقا موشه زندگی سختی داشت،چون نمی تونست غذایی برای خوردن پیدا کنه.اون همه جا را به دنبال غذا گشت ،اما چیزی پیدا نکرد.
  • تعداد بازديد :
  • 2037
  • يکشنبه 8/1/1389
  • تاريخ :

کفش های بهار
کفش های بهار

فرشته ها، پیراهن بهار را به تنش کردند. موهایش را شانه زدند و لابه لای موهایش شکوفه های رنگارنگ گذاشتند. همه چیز آماده بود تا بهار به زمین بیاید. اما کفش های سبز بهار نبود.فرشته ها همه جا را گشتند.

کفش های بهار گم شده بود. بهار، بدون کفش های سبز که نمی توانست به زمین بیاید. یکی از فرشته ها گفت:«شاید یکی آن را اشتباهی برداشته است. من می روم و کفش ها را پیدا می کنم.»

 فرشته به زمین آمد. همه جا سرد و برفی بود و مردم منتظر بهار بودند. فرشته، همه جا را گشت. پشت بوته ها، پشت بام خانه ها، توی حوض ها، اما کفش های سبز بهار نبود که نبود! ناگهان چشمش به ننه سرما افتاد.

کفش های بهار، دست ننه سرما بود. فرشته پیش او رفت و گفت:«می دانم این کفش های بهار است. پیش تو نباید باشد.» ننه سرما گفت:«می دانم این کفش های بهار است. ببین چه سبز و نرم است!» فرشته گفت:«بهار می خواهد به زمین بیاید،اما کفش هایش را پیدا نمی کند.

آنها را بده، برای بهار ببرم.» ننه سرما گفت:«من کفش ندارم که بپوشم، کفش ها را نمی دهم!» فرشته کمی فکر کرد و گفت:«من می توانم، با برف ها، برایت یک کفش بلوری درست کنم.» ننه سرما خیلی خوش حال شد. کفش های بهار را به فرشته داد. فرشته هم برای او کفشی از بلور و یخ درست کرد.

ننه سرما خوش حال بود حالا هر وقت که ننه سرما، پا به زمین می گذارد، زمین زیر پایش یخ می زند و هر وقت که بهار پا به زمین می گذارد، زمین زیر پایش سبز و زیبا می شود!

دوست خردسال

تنظیم:بخش کودک و نوجوان

مطالب مرتبط

همه ی ما،یعنی خانه

آرزوی مورچه ی قرمز

موش کوچولوی گرسنه

قوقولی قوقو

داستان بز دانا

آش

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
ساجده
جالب
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 9/1/1389 - 17:17