راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • این طوری بهتر است!
    این طوری بهتر است!
    یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود.بوقلمون سرما خورده بود .اما به جای اینکه توی خانه بماند و استراحت کند ، را ه افتاد و رفت بیرون ! ..... خروس را دید و گفت : هاپچی سلام
  • داستان بز دانا
    داستان بز دانا
    روزی روزگاری بزی بود که می خواست از روی پلی رد بشه. وقتی آقا بزه به وسط های پل می رسه بز دیگه ای رو می بینه که اونم می خواد از روی پل رد بشه،امااین پل خیلی باریک بود و هر دو بز نمی تونستند با هم از روی اون رد بشن.
  • آش
    آش
    یکی بود یکی نبود موش خیلی گرسنه بود دلش یک غذای خوشمزه می خواست اما فقط ذرت داشت او نمی توانست با ذرت یک غذای خوشمزه درت کند ...
  • تعداد بازديد :
  • 3483
  • چهارشنبه 14/11/1388
  • تاريخ :

موش کوچولوی گرسنه
موش کوچولوی گرسنه

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیپکس نبود.یک آقا موشه ای بود که در بیشه ای سبز زندگی می کرد. مدتی بود که این آقا موشه زندگی سختی داشت،چون نمی تونست غذایی برای خوردن پیدا کنه.اون همه جا را به دنبال غذا گشت ،اما چیزی پیدا نکرد.

آقا موشه روز به روز لاغر و لاغرتر می شد.تا اینکه روزی از روزها سبدی پر از غله پیدا کرد.آقا موشه خیلی خوشحال شد،اما نمی دونست چطور باید وارد سبد بشه.ناگهان اون متوجه ی سوراخ روی سبد شد.آقا موشه آنقدر لاغر شده بود که به راحتی می تونست از سوراخ رد بشه.

همینکه آقا موشه وارد سبد شد،شروع کرد به خوردن.هی خورد و خورد و خورد تا اینکه خیلی چاق و چله شد.اما حالا دیگه نمی تونست از اون سوراخ کوچولو رد بشه.آخه اون خیلی چاق شده بود.

آقا موشه شروع کرد به داد و فریاد زدن و گفت«حالا چه جوری از اینجا بیام بیرون؟»

موش پیری که از کنار سبد رد می شد،صدای داد و فریاد آقا موشه رو از سبد شنید و ازش پرسید«چه اتفاقی افتاده؟»

آقا موشه گفت «وقتی لاغر بودم از طریق سوراخ وارد سبد شدم.توی سبد دانه های زیادی بود و من مقدار زیادی از آن ها را خوردم،حالا چاق چله شدم و نمی تونم از این سوراخ بیام بیرون.به نظر تو من باید چه کار کنم؟»

موش پیرخندید و گفت «حالا باید صبر کنی تا به اندازه ی اولت لاغر بشی.»

ترجمه:نعیمه درویشی

تنظیم:بخش کودک و نوجوان

موش کوچولوی گرسنه

مطالب مرتبط

این طوری بهتر است!

داستان بز دانا

آش

لنگه جوراب

منزل نو مبارک

دوستی ها

مامان گنجشک کوچولو!

موش خپل روسیاه

حالا از کدوم طرف بریم؟!

جوجه کلاغ آزاد

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
ناشناس
خیلی عالی بود مرسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 14/8/1389 - 9:59
ناشناس
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 24/6/1389 - 22:57
نجما حسيني
متن كم بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 14/11/1388 - 21:27
ناشناس
عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 14/11/1388 - 18:2
ناشناس
عالی بود.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 14/11/1388 - 11:25