راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • بازی بازی
    بازی بازی
    نی نی گفت: «بیا توپ‏بازی!» نینا گفت: «بیا عروسک بازی!» نی نی گفت: «ماشین بازی!» نینا گفت: «طناب‏بازی!»
  • بالاخره وقتش شد
    بالاخره وقتش شد
    یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا، هیچ کس نبود.در یک مزرعه‏ی قشنگ، یک مترسک بود. مزرعه پر از کلم و هویج و کاهو بود. مترسک مراقب بود تا کسی به کاهو و هویج و کلم دست نزند. کلاغ با مترسک دوست بود. او هر روز به سراغ مترسک می‏رفت و می‏پرسید: «حالا وقتش شده است؟»
  • پیش پیشو و سطل کوه
    پیش پیشو و سطل کوه
    یکی بود، یکی نبود. یک سطل آشغال بود. سطل آشغال اول کوچک بود. آشغال خورد و بزرگ شد. باز آشغال خورد و بزرگ‏تر شد
  • تعداد بازديد :
  • 2926
  • يکشنبه 17/3/1388
  • تاريخ :

به به چقدر خوشمزه است

به به چقدر خوشمزه است

یکی بود یکی نبود. آقا گرگه خیلی گرسنه بود. برای همین هم شکمش به قارو قور افتاده بود. میمون، بالای درخت بود که صدای شکم گرگه را شنید و گفت: «وای! این چه صدایی بود؟»گرگ گفت: «صدای شکم من بود. آنقدر گرسنه‏ام که می‏توانم یک میمون را درسته بخورم!» میمون یک موز برای گرگ انداخت و گفت: «بیا این موز را بخور!» گرگ موز را برنداشت در حالی که شکمش را گرفته بود گفت: «نه جانم! من می‏خواهم به چمنزار پشت تپه بروم و یک گوسفند چاق و چله را بگیرم و بخورم!»

 

گرگ رفت و رفت و رفت، خسته بود و گرسنه کنار درختی نشست. دوباره شکمش قارو قور صدا کرد. جوجه تیغی پشت درخت بود. صدا را شنید و به گرگ گفت: «وای! این صدای چی بود؟» گرگ گفت: «صدای شکم من بود. آنقدر گرسنه‏ام که می‏توانم تو را با همه‏ی تیغ‏هایت بخورم!» جوجه تیغی یک سیب به گرگ داد و گفت: «بیا این سیب را بخور خیلی خوشمزه است!» گرگ سیب را روی زمین انداخت و گفت: «نه! من می‏خواهم به چمنزار پشت تپه بروم و یک گوسفند چاق و چله را بگیرم و بخورم.» گرگ این را گفت و راه افتاد و رفت.

به به چقدر خوشمزه است

 رفت و رفت تا بالاخره به چمنزار رسید. آنقدر گرسنه بود، آنقدر خسته بود که به زحمت خودش را روی زمین می‏کشید. دشت پر از گوسفند‏های چاق و چله بود. ناگهان شکم گرگ به قارو قور افتاد. گوسفندها صدا را شنیدند و همه با هم گفتند: «بع بع این صدای چی بود؟» گرگ می خواست بگوید صدای شکم من بود، که چشمش به چوپان افتاد. چوپان با چوبدستی به طرف گرگ می‏آمد. گرگ از ترس پا به فرار گذاشت. دوید و دوید تا به سیبی که جوجه تیغی داده بود رسید. سیب را خورد و گفت: «به به چه خوشمزه است!» بعد دوید و رفت به جایی که موز را انداخته بود رسید. آن را هم خورد و گفت: «به به چه موز خوشمزه‏ای!»

جوجه‏ تیغی و میمون از پشت درخت گرگ را تماشا می‏کردند و قاه قاه می‏خندیدند.

 

مرجان کشاورزی آزاد

تنظیم خرازی

*******************************

مطالب مرتبط

ماشین دودی

ماهی های قرمز و سفید

 بچه میمون، روی لباس

پیشی دماغ سوخته

دندان مصنوعی پدربزرگ

 سوپ غاز وحشی

شوخی

شهر شلخته ها(1)

 قول بده منو نخوری

یکی از بستگان خدا

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
آیدانا
خیلی خوبه دختر کوچولوی من اینها رو خیلی دوست داره
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 19/10/1390 - 11:38
0103905420002
جالب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/4/1388 - 0:4
ناشناس
اینا چیه دیگه؟یکم فکر نوجووناهم باشید دیگه.
پاسخ تبیان : با سلام دوست گرامی، مطالب بخش "کودک و نوجوان" تبیان برای سه رده سنی از مخاطبان با این عناوین ارائه می شود."شکوفه ها"، "کودکانه" و "نوجوانان". شما می توانید از مطالب مربوط به نوجوانان در این قسمت استفاده نمایید. http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=43829 موفق باشید
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 18/3/1388 - 19:41