راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • منزل نو مبارک
    منزل نو مبارک
    یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ‏کس نبود. یک روز، زنبور و پروانه روی گل نشسته بودند که صدای داد و فریاد کرم را شنیدند. پرنده، کرم را به نوکش گرفته بود و می‏رفت.
  • دوستی ها
    دوستی ها
    یکی بود یکی نبود.غیر از خدا هیچکس نبود . یک روز یک جوجه لابه لای علف ها ، هزار پا را دید و تصمیم گرفت اورا بگیرد.همین که جوجه سرش را پایین آورد تا با نوکش ، هزار پا را بگیرد،هزار پا چشمش به او افتاد پا به فرار گذاشت و پشت گل پنهان شد ........
  • مامان گنجشک کوچولو!
    مامان گنجشک کوچولو!
    امروز خیلی خسته شدم. آخر شب است. الآن دارم توی تاریکی برای شما نامه می‏نویسم، چراغ اتاق را خاموش کرده‏ام تا بچه‏ام خوابش ببرد. ازبس جیک جیک کرد گلویش گرفت. شامش را داده‏ام، جایش هم که خشک است؛ پس بهتر است بخوابد. آقاجون تعجب نکن! من امروز مامان شدم. مامان
  • تعداد بازديد :
  • 3032
  • دوشنبه 30/9/1388
  • تاريخ :

لنگه جوراب

جوراب

لنگه جوراب قرمز تنهایی روی بند نشسته بود. حوصله‏اش سر رفته بود. آهی کشید. نسیم، آه او را شنید و گفت: «چی شده؟ چرا آه می‏کشی؟» لنگه جوراب گفت: «خسته شدم. پس کی خشک می‏شوم؟» نسیم گفت: «اینکه غصه ندارد. الان خودم تو را خشک می‏کنم!» نسیم لنگه جوراب را برداشت و به این طرف و آن طرف برد. بچه‏ی همسایه لنگه جوراب را دید. با خوشحالی فریاد زد: «لنگه جورابم پیدا شد!» لنگه جوراب گفت: «من که مال تو نیستم، من مال علی هستم.» بچه‏ی همسایه داد زد: «نه، تو مال من هستی. جوراب من هم مثل تو قرمز بود.» لنگه جوراب گفت: «نه. من مال علی هستم.» بچه‏ی همسایه داد زد:«مال من هستی...» بچه‏های توی کوچه، صدای آنها را شنیدند.لنگه جوراب را دیدند. دست از بازی کشیدند و با خوشحالی گفتند: «لنگه جورابم پیدا شد! لنگه جورابم پیدا شد!» لنگه‏ی جوراب گمشده‏ی آنها هم قرمز بود. نسیم تندتر وزید و لنگه جوراب را برد آن دورتر. اما بچه‏ها هم تندتر دویدند. نسیم، های و هوی کرد و باد شد. باد لنگه جوراب را با سرعت از بچه‏ها دور کرد. اما بچه‏ها سوار دوچرخه‏هایشان شدند و تند تند پا زدند. چیزی نمانده بود که بچه‏ها به لنگه جوراب برسند که باد، هایی کرد و هویی کرد و توفان شد. گرد و خاکی شد که نگو! بچه‏ها لنگه جوراب را گم کردند. لنگه جوراب از بس که چرخیده بود، گیج و ویج شده بود. توفان نمی‏دانست از کدام طرف برود. یک دفعه یک لنگه جوراب قرمز را دید که در هوا تکان می‏خورد. توفان به آن طرف رفت. علی کوچولو، لنگه جوراب قرمزش را در هوا تکان می‏داد و می‏گفت: «از این طرف... از این طرف...»

توفان، های و هوی خندید و لنگه جوراب را انداخت پایین.لنگه جوراب افتاد روی کله‏ی علی. علی از خوشحالی خندید و داد زد: «مامان ! لنگه جورابم پیدا شد!»

لنگه جوراب‏ها که به هم رسیدند، از خوشی خندیدند.

لاله جعفری

دوست خردسالان

تنظیم:بخش کودک و نوجوان

 

***************************************

 

مطالب مرتبط

منزل نو مبارک

دوستی ها

مامان گنجشک کوچولو!

موش خپل روسیاه

حالا از کدوم طرف بریم؟!

جوجه کلاغ آزاد

آقای زون به گل ها سلام می کند

وقتی جوجو برگشت

آرام و آهسته در یک راه راست

فیل کوچولوی بادکنکی

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
arash rzt
من واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم و گریه کردم. اما یکم این داستانتون وحشتناک بود . صبح که می خواستم برم سرکار لنگه جوراب علی تو اتاقم بود آرش 27ساله
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 6/10/1388 - 21:0
پروین
واقعا قشنگ بود . در قالب داستان باد را آموزش دادید. متشکرم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 1/10/1388 - 10:7
shermineh
بسیار جالب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 30/9/1388 - 15:40