راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • نباید باعث زحمت کسی شود
    نباید باعث زحمت کسی شود
    پدر بزرگ می خواست شب را در خانه ی ما بماند ، گفتم : پدر بزرگ ! توی اتاق من بخوابید !
  • با بوسه مادر بخواب رفتم
    با بوسه مادر بخواب رفتم
    صبح خیلی زود بود . مادرم بیدار شده بود و وضو می گرفت . من از خواب بیدار شدم و پدر م را دیدم که جانماز را پهن کی کند . گفتم : شما خوابتان نمی آید...........
  • هدیه خدا
    هدیه خدا
    مادر م می گوید: خدا همیشه و همه جا در کنار ما است اما ما او را نمی بینیم . مادر مادر می گوید : وقتی خدا به گل نگاه می کند ......
  • تعداد بازديد :
  • 4723
  • سه شنبه 17/6/1388
  • تاريخ :

عاقبت قسم دروغ
کوشا

کوشا مامانش را خیلی دوست دارد و همه‏ی بچه‏های همسایه این را می‏دانند. بنابراین وقتی که کوشا به جان مامانش قسم خورد، بچه‏ها حرفش را باور کردند. او به دروغ گفته بود که از روی یک سنگ 18 متری توی آب پریده و بعد برای اینکه حرفش را باور کنند، به جان مامانش قسم خورده بود.

کوشا وقتی که به خانه رفت، دید که مامانش بیمار است. تب دارد و پهلویش هم تیر می‏کشد. کوشا او را در آغوش گرفت و گفت: «مامان. چی شده؟»

 مامان گفت: «عزیزم به من نزدیک نشو. فکر کنم سرما خورده‏ام.» کوشا از اتاق بیرون آمد و به حیاط رفت. گریه‏اش گرفت. او گریه را دوست نداشت  ولی این بار نتوانست جلوی اشک‏هایش را بگیرد. او قسم دروغ خورده بود و فکر می‏کرد بیماری مامانش به همین دلیل است. زود به کوچه رفت و به دوستانش گفت: «بچه‏ها، یک  چیزی یادم آمد.» بچه‏ها گفتند: «چه چیزی؟» کوشا گفت: «آن سنگ 18 متر نبود. 12متر بود.» و بعد دوید و برگشت به خانه.

شب شد و همه خوابیدند. صبح وقتی همه بیدار شدند مامان کمی حالش بهتر بود، اما هنوز خوب خوب نبود. کوشا تصمیم گرفت دوباره پیش بچه‏ها برود.

کوشا: «سلام بچه‏ها. من یک چیزی می‏خواهم بگویم. آن سنگ 12 متر نبود. کمتر بود.» کمی فکر کرد و دوباره گفت: «راستش را بخواهید. اصلاً من از روی هیچ سنگی نپریده‏ام توی آب.» این را گفت و دوان دوان به خانه برگشت. به اتاق مامان رفت و کنارش خوابید. مامان دستی روی سرکوشا کشید و گفت: «نگران من نباش پسرم. حالم خیلی بهتر شده و تا فردا خوب خوب می‏شوم.» کوشا با خودش فکر کرد که اگر هیچ وقت دروغ نگوید دیگر لازم نیست که قسم هم بخورد. چون که حرف راست را بدون قسم خوردن، همه باور می‏کنند. مامان را بوسید و گفت: «خیلی دوستت دارم مامان.» قسم نخورد، چون راستش را گفت.

حرف راست را بدون قسم خوردن، همه باور می‏کنند.

بهاره زارع

شاهد کودک

تنظیم:بخش کودک و نوجوان

 

                                              ************************************

 

مطالب مرتبط

نباید باعث زحمت کسی شود

با بوسه مادر بخواب رفتم

هدیه خدا

آب پاک و خنک

فرشته ها اشتباه می کنند؟

شکر یعنی تشکر

شوخی‏ زیادی ممنوع

سفید مانند لباس فرشته ها

خوراکی شریکی

جرقه ی شیطانی

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
من
اسمش خیلی سنگین تر از متنش بود.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 24/5/1389 - 14:26
salmanizadeh
خیلی خوب بود درباره اش فهمیدم که دروغ گفتن به پدر و مادر و دوستان کار بدی است . من از این داستان فهمیدم مه نباید هیچ کس یه کسیی دروغ بگوید .

((از زبان خواهر کوچکم بود))
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 27/10/1388 - 13:39
نازنين زهرا
با سلام

واقعا كه راست گفتید(حرف راست رابدون قسم خوردن همه باور می كنند)
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 7/10/1388 - 21:55
chager
exellent
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 7/10/1388 - 16:25
arezooyemahsa
عالی بود ممنون
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 12/8/1388 - 12:18
mohammad0962
خیلی عالی مر30
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 21/6/1388 - 6:30
aboalfazlm
خوب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 17/6/1388 - 8:56
maryamra
خوب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 17/6/1388 - 8:56
adelmoham
خوب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 17/6/1388 - 8:55