• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 11780
  • سه شنبه 7/4/1384
  • تاريخ :

شهید بهشتی از زبان خود وی

منمحمد حسینی ‌بهشتی كه گاه به اشتباه محمد حسین بهشتی می‌نویسند. نام اولم محمد و نام‌ خانوادگی تركیبی است از حسینی ‌بهشتی. در دوم آبان 1307 در شهر اصفهان در محله لومبان متولد شدم، منطقه زندگی ما یك منطقه قدیمی است، از مناطق بسیار قدیمی شهر است. خانواده من یك خانواده روحانی است. پدرم روحانی بود. تحصیلاتم را در یك مكتبخانه در سن چهار سالگی آغاز كردم. خیلی سریع خواندن و نوشتن و خواندن قرآن را یاد گرفتم و در جمع خانواده به عنوان یك نوجوان تیزهوش شناخته شدم. تا اینكه قرار شد به دبستان بروم. دبستان دولتی ثروت، در آن موقع كه بعدها به نام 15 بهمن نامیده شد. وقتی آنجا رفتم از من امتحان ورودی كردند و گفتند كه باید به كلاس ششم برود ولی از نظر سن نمی‌تواند بنابراین در كلاس چهارم پذیرفته شدم و تحصیلات دبستانی را همان جا به پایان رساندم.

از آنجا به دبیرستان سعدی رفتم. سال اول و دوم را در دبیرستان گذراندم و اوایل سال دوم بود كه حوادث شهریور 20 پیش آمد، با حوادث شهریور 20 علاقه و شوری در نوجوان‌ها برای یادگیری معارف اسلامی به وجود آمد. در سال 1321 تحصیلات دبیرستانی را رها كردم به مدرسه صدر اصفهان رفتم برای ادامه تحصیل، چون در این فاصله یك مقدار خوانده بودم. از سال 1321 تا 1325 در اصفهان تحصیلات ادبیات عرب، منطق، كلام و سطوح فقه و اصول را با سرعت خواندم كه این سرعت و پیشرفت موجب شده بود كه حوزه آنجا با لطف فراوان با من برخورد كند. در سال 1324 از پدر و مادرم خواستم كه اجازه بدهند در یك حجره‌ای كه در مدرسه داشتم، شب‌ها هم در آنجا بمانم و به تمام معنا طلبه شبانه‌روزی باشم. این را بگویم كه در دبیرستان در سال اول و دوم زبان خارجی ما فرانسه بود و در آن دو سال فرانسه خوانده بودم ولی در محیط اجتماعی آن روز آموزش زبان انگلیسی بیشتر بود و در سال آخر كه در اصفهان بودم تصمیم گرفتم یك دوره زبان انگلیسی یاد بگیرم. یك دوره كامل «دریدر» خواندم و با انگلیسی آشنا شدم.

در سال 1325 به قم آمدم. حدود شش ماده در قم بقیه سطح، مكاسب و كفایه را تكمیل كردم و از اول 1326 درس خارج را شروع كردیم. درس خارج فقه و اصول نزد استاد عزیزمان مرحوم آیت‌الله محقق داماد می‌رفتم و همچنین درس استاد و مربی بزرگوارم و رهبرمان امام خمینی و بعد درس مرحوم آیت‌الله بروجردی، تعدادی درس مرحوم آیت‌الله سید محمد تقی خوانساری و تعداد خیلی كمی هم درس مرحوم آیت‌الله حجت كوه‌كمری.

به قم كه آمدم به مدرسه حجتیه رفتم. مدرسه‌ای بود كه مرحوم آیت‌الله حجت تازه بنیانگذاری كرده بودند.

در آن سال‌هایی بود كه استادمان آیت‌الله طباطبایی از تبریز به قم آمده بودند. در سال 1327 به فكر افتادم كه تحصیلات جدید را هم ادامه بدهم. بنابراین با گرفتن دیپلم ادبی به صورت متفرقه و آمدن به «دانشكده معقول و منقول» آن موقع كه حالا «الهیات و معارف اسلامی» نام دارد. دوره لیسانس را آنجا گذراندم در فاصله 27 تا 30 ، و سال سوم را به تهران آمدم و سال آخر دانشكده را برای اینكه بیشتر از درس‌های جدید استفاده كنم و هم زبان انگلیسی را اینجا كامل‌تر كنم و با یك استاد خارجی كه مسلط‌تر باشد یك مقداری پیش ببرم. در سال 1329 ، 1330 در تهران بودم و برای تأمین هزینه‌ام تدریس می‌كردم و خودكفا بودم. سال 1330 لیسانس شدم و برای ادامه تحصیل به قم برگشتم و ضمناً برای تدریس در دبیرستان‌ها، به عنوان دبیر زبان انگلیسی در دبیرستان حكیم نظامی قم مشغول تدریس شدم.

در سال 1329 و 1330 كه تهران بودم، مقارن بود با اوج مبارزات سیاسی و اجتماعی نهضت ملی نفت به رهبری مرحوم آیت‌الله كاشانی و مرحوم دكتر مصدق و به صورت یك جوان معمم مشتاق در تظاهرات و اجتماعات و میتینگ‌ها شركت می‌كردم. در سال 1331 در جریان 30 تیر آن موقع تابستان به اصفهان رفته بودم و در اعتصابات 26 تا 30 تیر فعالیت داشتم و شاید اولین یا دومین سخنرانی اعتصاب كه در ساختمان تلگرافخانه بود را به عهده من گذاشتند. به هر حال بعد از كودتای 28 مرداد در یك جمع‌بندی به این نتیجه رسیدم كه در آن نهضت ما كادرهای ساخته شده كم داشتیم، بنابراین تصمیم گرفتیم كه یك حركت فرهنگی ایجاد كنیم و در زیر پوشش آن كادر بسازیم. دبیرستانی به نام دین و دانش در قم تأسیس كردیم و با همكاری دوستان، كه مسؤولیت اداره‌اش مستقیماً به عهده من بود تا سال 1342 كه در قم بودم و همچنان مسؤولیت اداره آن را به عهده داشتم؛ و در ضمن در حوزه هم تدریس می‌كردم و یك حركت فرهنگی نو هم در حوزه به وجود آوردیم و رابطه‌ای هم با جوان‌های دانشگاهی برقرار كردیم پیوند میان دانشجو و طلبه و روحانی را پیوندی مبارك یافتیم.

در سال‌های 1335 تا 1338 دوره دكتری فلسفه و معقول را در دانشكده الهیات گذراندم، در حالی كه در قم بودم و برای درس‌ها و كارها به تهران می‌آمدم.

در سال 1339 ما سخت به فكر سامان دادن به حوزه علمیه قم افتادیم. مدرسین حوزه جلسات متعددی داشتند برای برنامه‌ریزی نظم حوزه و سازمان‌دهی به حوزه، در دو تا از این جلسات بنده هم شركت داشتم، كار ما در یكی از این جلسات به ثمر رسید و دراین جلسه آقای ربانی شیرازی و مرحوم آقای شهید سعیدی و خیلی دیگر از برادران شركت داشتند، آقای مشكینی و خیلی‌های دیگر. ما در یك برنامه‌ای در طول یك مدتی توانستیم یك طرح و برنامه تحصیلات علوم اسلامی در حوزه تهیه كنیم. در هفده سال این پایه‌ای شد برای تشكیل مدارس نمونه‌ای كه نمونه معروف‌ترش مدرسه حقانیه یا مدرسه منتظریه به نام مهدی منتظر سلام‌الله علیه است. در همان سال‌ها ما در قم به مناسبت تقویت پیوند دانش‌آموز و فرهنگی و دانشجو و طلبه به ایجاد كانون دانش‌آموزان قم دست زدیم و مسؤولیت مستقیم این كار را، برادر و همكار و دوست عزیزم مرحوم شهید دكتر مفتح به دست گرفتند. سال 42 به تهران آمدم و در ادامه كارها با گروه‌های مبارز از نزدیك رابطه برقرار كردیم. از كارهایی را كه فراموش كردم اگر اشتباه نكرده باشم 41 یا اوایل 42 در یك جشن مبعث كه دانشجویان دانشگاه تهران در امیرآباد در سالن غذاخوری برگزار كرده بودند، دعوت كردند كه من درآن روز مبعث سخنرانی كنم. در این سخنرانی موضوعی را من مطرح كردم به عنوان «مبارزه با تحریف یكی از هدف‌های بعثت است» و در این سخنرانی طرح یك كار تحقیقاتی اسلامی را ارائه كردم كه آن سخنرانی بعدها در مكتب تشیع چاپ شد.

مسلمان‌های هامبورگ به مناسبت مسجد هامبورگ كه بنیانگذارش روحانیت بود كه به دست مرحوم آیت‌آلله بروجردی گذارده شده بود فشار آورده بودند به مراجع كه چون مرحوم محققی آمده بودند به ایران باید یك نفر روحانی به آنجا برود. این فشارها متوجه آیت‌الله میلانی و آیت‌الله خوانساری شده بود، آیت‌الله حائری و آیت‌الله میلانی به بنده اصرار كردندكه باید بروید به آنجا، از طرفی دیگر چون شاخه نظامی هیأت‌های مؤتلفه تصویب كرده بودند كه منصور را اعدام كنند و بعد از اعدام انقلابی منصور پرونده دنبال شد و اسم بنده هم در آن پرونده بود. دوستان فكر می‌كردند كه به یك صورتی من را از ایران خارج كنند و در خارج مشغول فعالیت‌هایی باشم. البته خود من ترجیح می‌دادم كه در ایران بمانم. مشكل من گذرنامه بود كه به من نمی‌دادند ولی دوستان گفتند از طریق آیت‌الله خوانساری می‌شود گذرنامه را گرفت و در آن موقع این گونه كارها از طریق ایشان حل می‌شد و آیت‌الله خوانساری اقدام كردند و گذرنامه را گرفتند به این طریق مشكل گذرنامه حل شد و در رابطه با این آقایان بخصوص آیت‌الله میلانی به هامبورگ رفتم. تصمیم این بود كه مدت كوتاهی آنجا بمانم و كار آنجا كه سامان گرفت برگردم ولی در آنجا احساس كردم كه دانشجویان سخت محتاج هستند به یك نوع تشكیلات اسلامی، هسته اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان گروه فارسی زبان آنجا را به وجود آوردیم و مركز اسلامی هامبورگ سامان گرفت. بیش از 5 سال آنجا بودم كه در طی این 5 سال سفری به حج مشرف شدم، سفری به سوریه، لبنان و آمدم به تركیه برای بازدید از فعالیت‌های اسلامی آنجا و تجدید عهد با دوستان و مخصوصاً برادر عزیزمان آقای صدر (امام موسی صدر) و امیدوارم هر كجا كه هست مورد رحمت خداوند باشد و انشاءالله به آغوش جامعه‌مان بازگردد و سفری هم به عراق آمدم و به خدمت امام رفتم در سال 48 ، به هر حال كارهای آنجا سر و سامان گرفت و در سال 1349 به ایران برای یك مسافرت آمدم. اما مطمئن بودم كه با این آمدن امكان بازگشتم كم است. در اینجا مدتی كارهای آزاد داشتم كه باز مجدداً قرار شد كار برنامه‌ریزی و تهیه كتاب‌ها را دنبال كنیم بعد مسأله تشكیل روحانیت مبارز و همكاری با مبارزات، بخشی از وقت ما را گرفت. تا اینكه در سال 1355 هسته‌هایی برای كارهای تشكیلاتی به وجود آوردیم و در سال 1356 – 1357 روحانیت مبارز شكل گرفت و همان سال‌ها درصدد ایجاد تشكیلات گسترده مخفی یا نیمه ‌مخفی و نیمه‌ علنی به عنوان یك حزب و یك تشكیلات سیاسی بودیم.

در سال 56 كه مسایل مبارزاتی اوج گرفت، همه نیروها را متمركز كردیم و بحمدالله با شركت فعال همه برادران روحانی در راهپیمایی‌ها و مبارزات انقلاب به پیروزی رسید.

منبع : HTTP://WWW.SHAHEDMAG.COM

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
محمود هدایتی
اسطوره های این نظام بزرگانی چون دکتر بهشتی شهید رجایی وباهنر ودیگر شهدایی که قبل از پیروزی وشهدای 8سال دفاع مقدس از برکات این نظام هستن که هر ایرانی از مسئول تا ادم عادی مدیون عزیزان هستیم اگر به هر شکل و صورتی خیانت به ایران کنیم باید به اینها جواب پس بدهیم بنده به عنوان یک ایرانی از مسئولین میخوام زندگی نامه ی این بزرگواران رو در قالب فیلم وسریال به نمایش بگذارند تا نسل جدید بداند این انقلاب چه تاوانی را متحمل شد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 23/11/1390 - 22:36
atefe moheb
دستتون درد نکنه خیلی عالی بود
فقط کاشکی کاملترش میکردین
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 13/11/1390 - 0:7
نسیم
خیلییییییییی عالی بود.ممنوووووووووون.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 27/9/1390 - 18:11
behesht
عالی بود الگوی جوانان هستند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 20/9/1390 - 21:2
ناشناس
خیلی محشر بود عالی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 20/9/1390 - 9:22
پیام خادم
عالی بود.هرکسی یه نظر داره ولی من میگم عالی بود:)
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 27/8/1390 - 10:9
ناشناس
خیل زیاداماعالی ست
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 10/8/1390 - 21:52
SARA Z KH
عنصر واقعی برای جامعه یعنی دکتر شهید بهشتی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 10/8/1390 - 18:35
sara
محشر بود دهنم از تعجب وا موند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 3/8/1390 - 19:6
سعید محمدی
عالی بود ممنون
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 10/6/1390 - 18:1
الماس
خیلی کامل بود.اینکه اززبان خودشون بود برام جذابیت زیادی داشت
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 26/12/1389 - 8:6
زهرا ا
خیلی خوب بود فقط اگه میشه سخنان زیبای ایشون رو هم بنویسید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 23/12/1389 - 15:26
ناشناس
عالی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 24/11/1389 - 15:46
مليكا
خیلی زیاد بود كم كنید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 14/11/1389 - 19:19
محمد جاويد
ایكاش بودی تا از اندیشه هایت بیشتر استفاده كنیم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 21/9/1389 - 22:27
بهمن اصفهان
خسته نباشید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 10/9/1389 - 14:42
ناشناس
مطلب موضوعش برای فرد مبتدی خوبه اما شما می تونین از سخنرانی های ایشان ونظراتشان استقبال بیشتری را ببرین
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 22/6/1389 - 0:24
بينوا مستعلي
اموزنده مخصوصا برای نسل جوان امروز امیدوارم این قبیل كارها درموردامثال شهیدبهشتی استمرارداشته بأشد خداقوت
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 17/4/1389 - 13:13
ناشناس
خیلی عالی بود حیف از شهید بهشتی كه شهید شد از اندیشه های او هم بنویسید با تشكر
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 8/4/1389 - 18:34
پیمان نادری
روحش شاد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 7/4/1389 - 9:39
محمد با
روحش شاد و نامش جاودان باد به راستی که شیفته خدمت بود .
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 7/4/1389 - 9:23
عادل صیامی
در مورد چنین اشخاصی بیش از این باید کار فرهنگی انجام شود تا برای نسل های جدید ناشناس نمانند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 6/4/1389 - 9:58
محمد امین
ای کاش شهید بهشتی زنده بود تا یار و یاوری برای رهبر عزیزمان می شد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 23/3/1389 - 2:38
ناشناس
خیلی خیلی توپ بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 10/2/1389 - 18:58
ناشناس
یاد خوب نبود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 17/12/1388 - 19:21
فاطمه میرزایی
هرچی که بود به درد درس فارسی من که خورد!!!!
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 8/12/1388 - 16:56
فاطمه غفاری
خوب بود بهتر می بود ازآثار ایشان نیز چندتایی نام میبردید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 16/11/1388 - 22:23
ناشناس
بد نبود ممنون
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 3/11/1388 - 17:0
علیرضا
زیبابود.کاش کمی به اندیشه اش نیز پرداخته میشد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 16/10/1388 - 23:29
mohammad_gharekhany
مطلب جالبی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 30/8/1388 - 14:59