صفحه ها
دسته
موسيقي
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1763
تعداد نوشته ها : 9
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

ارباب حلقه ها و پايان تاريخ به روايت مسيحيت صهيونيستي

ارباب حلقه ها رمان سه جلدي جي

. آر. آر. تا لكين كه در دهه شصت نوشته شده است در حال و هواي تبليغات پايان دوران ، در سال دو هزار از بايگاني كتابخانه اكسفورد بيرون كشيده شد و بر اساس آن ، سه فيلم ساخته شد.

قسمت سوم "ارباب حلقه ها : بازگشت پادشاه" به كارگرداني پيتر جسكون و بازيگري اليجا وود، ويگومورتنسن ، كريستوفر لي و ... محصول 2003 نيوزيلند روايت ها به طور موازي از يك مبدا شروع مي شود و متوازن پيش مي رود. مركزيت فيلم ، پايتخت گوندور است كه در محاصره نيروي سياهي ( سارون ) قرار گرفته است. كندالف ( كاهن و ضامن صلح و نور ) با تلاش زياد سعي مي كند به ارتش شكست خورده گوندور نيروي تازه اي ببخشد.او در اين راه از كمك پادشاه ( روهان ) كه جنگاورانش را براي شكست در بزرگترين نبرد تاريخ گوندور گسيل مي دارد نيز برخوردار است .

بدست گرفتن شمشير شكسته نجات بخش كه ترميم يافته است " آراگون" را در مركز توجهات قرار مي دهد تا بعد از نبردها و همچنين انداختن حلقه انگشتري ( مظهر قدرت) در آتش مذاب توسط " فرودو" به نام پادشاهي بي پايان تاجگذاري كند و صلح ابدي را بر كره زمين حاكم گرداند. در زماني كه فرودو موفق مي شود عامل تباهي زورمندي را نابود كند - عاملي كه مي تواند از انگشتي به انگشت كس ديگري فرو رود و جهان را با هوس هاي فردي غرق در سياهي كند- آراگون تاجگذاري مي كند و آغاز حكومت او صلح را به ارمغان مي آورد . اقوام شركت كننده در جنگ بزرگ به وطن شان مراجعه مي كنند و گندالف ( كاهن) غايب مي شود.

 

از دهه هفتاد سينماي هاليوود ساختن فيلم هايي كه " آخرين جنگ سرنوشت ساز بشريت " يا همان " آرماگدون

" ARMAGEDON"

را در بر بگيرد در دستور كار توليد هاي خود قرار داده است. "ارباب حلقه ها : بازگشت پادشاه" در ادامه زنجيره توليد فيلم هاي " آخر زماني " است .

هنگامي كه در اوايل دهه هشتاد " كارتر" به تمامي نيازهاي صهيونيست ها پاسخ در خور انتظارشان را نداد لابي صهونيستي " ايپك " آمريكا او را به نفع رونالد ريگان از هواداران مسيحيان صهيونيست در انتخابات شكست دادند. همزمان لشكر كشي رژيم صهيونيستي به لبنان شروع شد و فرآيند سلسله جنايت هاي صهيونيست ها را ابعادي ديگر بخشيد . در لبنان دهه هشتاد تجسم عيني مسيحيان صهيونيست ( فالانژيست ها) به قدرت رسيدند و از خود تاريخي ننگين بر جاي گذاشتند. همين روند تعويض رياست جمهوري در آمريكا بامحاكمه و خلع يد " بيل كلينتون" بوسيله ايپك تكرار شد و مسيحيان صهيونيست آمريكا با دار و دسته بوش جنگ خاورميانه را با اشغال افغانستان و عراق شروع كردند. مسيحيان صهيونيست كه تحت تاثير عقايد مذهبي خود، تفسيري مذهبي از جنگ درخاورميانه ارايه مي دهند، جنگ عراق را پيش زمينه حوادث قبل از ظهور مسيح مي نامند. اين گروه كه بوش و كابينه اش از معتقدين به آن هستند با مطالعه جزء به جزء كتاب مقدس ( عهد قديم وجديد ) و با تكيه بر عصمت حرفي آن ، وقايع آينده را پيش گويي و تفسيرمي كنند. همين عقيده ويژه است كه اين گروه را از ديگرانديشمندان مسيحي متمايز مي سازد.

 

پايه اعتقاد نوين اين مكتب در قرن نوزدهم و تحت تاثير نگرش ويژه به كتاب مقدس ( عهده قديم و جديد ) شكل گرفت. براساس اعتقادات آنها ،تاريخ بشريت به هفت عصر (دوره ) تقسيم مي شود. به گفته آنان در حال حاضر جهان درحال پشت سر گذاشتن دوره ششم حيات تاريخي خود و آماده شدن براي ورود به عصر هفتم كه همان ظهور مسيح است مي باشد.

بر اساس پيش گويي هاي آنان در عصري كه ما زندگي مي كنيم ، فجايع بي سابقه و حوادث بسياري اتفاق مي افتد كه در نهايت به آخرين جنگ سرنوشت ساز يا همان آرما گدون منتهي مي شود. در اين جنگ مسيح دشمنان خود را از بين برده و سلطنت هزار ساله خود را برپا مي كند . به همين دليل به پيروان اين عقيده " هزاره گرا" گفته مي شود . اكثر طرفداران اين مكتب كه بالغ بر 12 ميليون نفر هستند در آمريكا مستقر مي باشند . عده اي از آنها كرسي هاي كنگره و پست هاي مختلف سطوح گوناگون را در دولت كنوني آمريكا در اختيار دارند.

مسيحيان صهيونيست عقيده دارند كه براساس پيش گويي ها اشغال عراق پيش زمينه وقايع قبل از ظهور مسيح بدست آنان اعتقاد راسخي به پيش گويي هاي مطرح شده در كتاب " مكاشفات يوحنا" ( عهد جديد ) دارند. عليرغم متن بسيار مبهم و نمادين اين پيش گويي ها در كتاب مقدس ، فصل هاي مربوط به عراق روشن تر آمده است. در كتاب مقدس عراق بانام " بابل" معرفي شده است. با وجود اينكه در طول تاريخ ، عراق بارها مورد هجوم بيگانگان غربي قرار گرفته است ، مسيحيان صهيونيست عقيده دارند كه تصرف عراق توسط آمريكا با ظهور مجدد مسيح مرتبط است و طرح تقسيم عراق به سه ناحيه ، احتمالا با عبارت " و شهر بزرگ به سه قسم منقسم گشت..." منطبق است . اين گروه لشگري از كشيشان صهيونيست را به عراق فرستاده اند تا مردم عراق را متقاعد كنند تصرف كشورشان ، امر محتوم الهي بوده است و در پيش گويي هاي كتاب مقدس به صراحت به آن اشاره شده و آنها بايد آن را بپذيرند.

 

در فيلم " ارباب حلقه ها : بازگشت پادشاه" 8 دقيقه بعد از آغاز فيلم " پپين" با نگاه كردن به " گوي آتشين" كه گندالف آن را به پارچه مي پيچيد تا چشمي به آن نيفتد، آينده را مي بيند و از تصرف شهر در آينده مطلع مي شود و آن را به گندالف بازگو مي كند. اين رازي است كه گندالف از مدت ها قبل بر وقوع آن آگاه است . همان رازي كه مسحيان صهيونيست سعي در ترويجش دارند. در اين فيلم "گندالف" قدرت اساطيري بينش الهام يافته دارد و كسي است كه بايد زير نظرش حلقه به مذاب انداخته شود و پادشاهي اراگون اعاده شود ، موجودي نمايانده مي شود كه از ازل تا ابد جهان را آگاه است و تولد و نوجواني و جواني نداشته هميشه سپيد موي دانا و توانا بوده است و در آخر فيلم هم همچون ناظري بي طرف از چشم ها پنهان مي شود . اين ويژگي ها سخن او را براي مخاطب اثر گذار و ماندگار مي كند .

در اين ميان بر اساس عقايد مسيحيان صهيونيست بسياري از متون كتاب مقدس و ازجمله سرود مذهبي " خرقيال نبي " كه در عهد عتيق آمده است به لزوم تجمع يهوديان در فلسطين و تشكيل حكومت يهودي اشاره مي كند. آن ها عقيده دارند كه يهوديان بايد به سوي فلسطين مهاجرت كنند تا نقش خود را در وقايع ظهور مسيح ايفا نمايند . ابزار سينما مي تواند در قالب طرح يك درام زمينه ساز قبول اين حركت جمعي در دهه هاي آتي باشد .

جماعت مسيحيان صهيونيست شامل ده ها انجمن است كه مهمترين آن

" سفارت مسيحيت" واقع دراورشليم ، به شمار مي آيد. مسيحيان صهيونيست بر اساس مطالب كتاب " سفر پيدايش تورات " تلاش مي كنند تاحكومت اسراييل را از نيل تا فرات گسترش دهند. تورات ، سفر پيدايش ، باب پانزدهم ، رديف 18 : "در آن روز خداوند با ابراهيم عهد بست و گفت: اين زمين را از نهر مصر تا به نهر اعظم ( يعني فرات ) به نسل تو بخشيدم ." به همين علت است كه مسيحيان صهيونيست پا به پاي" ايپك " AipAc ؛ لابي يهوديان آمريكا با فرآيند صلح خاورميانه به شدت مخالف اند و از دولت اسراييل مي خواهند كه سرزمين هاي اشغالي را يكپارچه سازد.

مسيحيان صهيونيست همچنين به دليل اعتقاد خود مبني بر ساخت معبد سليمان واينكه معبد سليمان در زيرمسجد الاقصي واقع است سعي در تخريب مسجد الاقصي دارند. براساس اعتقاد آنان ، مسيح پس از ظهور در معبد سليمان نماز مي گذارد، پس مسيحيان بايد تا زمان ظهور مسيح مراسم عبادي و قرباني كردن خود را مطابق شريعت موسي در معبد سليمان تمرين كنند.

آنان جنگ با مسلمانان را حتمي مي دانند و صلح را قبل از ظهور مجدد مسيح امكان ناپذير ارزيابي مي كنند. " يت رابرتسون" كشيش مسيحي صهيونيست عقيده دارد: " وضعيت جهان ، نبايد به سوي صلح و بهبود حركت كند، جهان را بايد به سمت بدترين شرايط ممكن سوق داد. مسيحييان بايد بياموزند كه چگونه موجب تاخير ظهور مسيح نشوند. بنابراين حتي مسيحيان نبايد نگران آسيب هاي زيست ميحطي باشند، زيرا براساس پيش گويي ها، اين امر مقدمه ظهور مسيح است ."

كشيش ديگر مسيحي صهيونيست " جيم رابرتسون " كه يك كانال تلويزيوني نيز در اختيار دارد مي گويد: قبل از ظهور مسيح صلحي وجود ندارد و تا قبل از ظهور مسيح هر تلاشي براي صلح ، بي معني و بر خلاف گفتار خداوند مسيح است " يكي ديگر از واعظان مسيحي صهيونيستي ،" استراسبورگ " كه سرپرست يكي از سايت هاي اينترنتي جمع آوري و بررسي و تطبيق وقايع پيش از ظهور را به عهده دارد مي گويد: "من از واقعه يازدهم سپتامبر بسيار خوشنود شدم ومومنين به علت جو عمومي حاكم به دروغ از وقوع اين حادثه اظهار تاسف كردند. اما آنان از عمق وجودشان ايمان دارند كه اين حادثه خواست آنان كه همان ظهور مسيح است را محقق مي سازد. "

 

جستجوي نشانه هاي تفكر صهيون در آثار سينمايي شائبه درگيري جستجوگران در ميان توهم توطئه را ايجاد مي كند . اين همان تصوري است كه صاحبان رسانه و سرمايه گذاران توليد برنامه هاي تلويزيوني و فيلم هاي سينمايي با رويكرد مورد نظر سعي در ترويج و گسترشش دارند. اما آنچه مسلم است سينما بويژه در هاليوود ابزار موثري براي پيشبرد اهداف كلان سياست مداران است . هنوز افزايش توليدات ضد اسلامي را در اواخر دهه 70 و تداوم اين توليدات را طي بيش از دو دهه فراموش نكرده ايم . فيلم هاي پرمخاطبي كه مسلمانان را تروريسم ، بي منطق ، غير اجتماعي و خطرناك به تصوير مي كشيد . فيلم هايي كه در حركتي آرام مردم دنيا را براي برداشتن گام بزرگ در خاوميانه آماده كرد . تا جايي كه لشگركشي بي منطق غرب به سرزمين محرومي چون افغانستان با كمترين واكنش جهاني روبرو شد ، حركتي كه در عراق تداوم پيدا كرد . مردم دنيا كه بيش از 20 سال تنها از طريق رسانه هاي هدفمند و سينما با كشورهاي اسلامي و مسلمانان آشنا شده بودند خيرخواهانه و انسان دوستانه قتل عام و ويراني را در خاورميانه به نظاره نشستند . همانطور كه " گراهام فرانكلين" در مورد نيروهاي اعزام شده به عراق گفته است : " آنها به عراق رفته اند تا به عنوان يك مسيحي عشق و علاقه خود رابه مردم نشان دهند و آنها اين كار را با نام مسيح انجام مي دهند ".

تا قبل از حركت نظامي آمريكا و حمايت غرب سخن گفتن از ايجاد فضاي ضد اسلامي در فيلم هاي آمريكايي نيز توهم توطئه تلقي مي شد ، گذشت زمان نشان داد كه قتل عام ، ويراني و مرگ توهم توطئه نيست ، اما كار سينما در عرصه سياست هاي كلان ايجاد توهم خيرخواهانه است .

امروز نيز به نظاره نشسته ايم كه چگونه تاريخ گذشته توسط سينما ، اين رسانه ماندگار در ضمير ناخودآگاه انسان تحريف مي شود و چگونه آينده تاريخ زمينه سازي مي شود

. آيا مخاطب امروز سينما با مخاطب ديروز تفاوت دارد ؟ آيا مي توان گفت فيلم هاي تجاري و جذاب ديگر بستر مناسبي براي تبليغ پنهان نيست ؟ آيا سينما بر محور هاليوود با ساختن فيلم سينمايي ، انيميشن و مستند آتش تهيه توپخانه هيچ حركت جهاني ديگري را تامين نمي كند ؟ آيا فيلم پيتر جكسون جزيي از برنامه هاي تخيل پردازانه واعظان مسيحي صهيونيست نيست ؟ آيا مي توان به سخن كوته انديشان بسنده كرد ، دست از "توهم توطئه " برداشت ، سرخويش گرفت و راه خود رفت ؟

منابع:
1-
نشريه الحياه چاپ لندن 2003
2-
روزنامه جوان صفحه انديش تابستان 83
3-
روزنامه ايران 26 آبان 83

 

 

 

« با آرزوي كسب توفيق از خداوند متعال »

 

 

 

 

دسته ها :
چهارشنبه دهم 1 1390

JPEG Image

ازدواج (14) 

 

 

یاس از رحمت خدا ، از موانع ازدواج
مسئله یأس خیلی ها می ترسند اینهایی که یأس دارند گیر ایمانی دارند می گویند اگر یک نفر باشم خدا قدرت دارد که به من رزق بدهد اما اگر ازدواج کردم قدرت خدا تمام می شود اگر زن بگیرم نان از کجا بیاورم و بخورم یعنی خدا قادر است بشرطی که یکی باشم دو تا شدم دیگر خدا قادر نیست این یأس مشکل توحیدی دارد آدمی که ازدواج می کند جای دختر عوض می شود روزی اش که قطع نمی شود کسی آمد پیش حضرت و گفت آقا وضع ام بد است گفت برو زن بگیر گفت به! من می گویم که خودم ندارم بخورم تو می گویی برو زن بگیر بعد هم دو سه بچه درست کنیم یک خیابان گدا راه بیفتیم حضرت فرمود بابا قرآن می گوید رزق شما در سایه بچه است «نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُمْ» الإسراء/31 ما به بچه هایتان رزق می دهیم بعد از سر صدقه بچه ها به پدر و مادر هم رزق می دهیم یعنی شما وقتی می روی لباس می شوری فکر می کنی که لباس می شوری اما دستهای خودت هم پاک می شود تمام افرادی را که ازدواج کرده اند شاید اگر از آنها ازدوج کنیم شاید قریب به اتفاق اینرا بگویند که ما بعد از ازدواج وضع مان از قبل از ازدواج بهتر شده است.
بخشی از مسئله یأس را باید تلویزیون حل کند یک فیلم هایی کار فرهنگی خیلی باید بشود اصلاً کلمه فرهنگ کلمه هنر همه چیز قاطی شد ما باید یک خانه تکانی بکنیم توی لغات مثلاً حزب اللهی یعنی چه؟ مثلاً می گوئیم نوار فلانی را تکثیر کردند پخش کردند آبروی فلانی را هم ریختیم می گوئیم کی؟ می گوید این بچه های حزب الله خوب غلط کرد حزب اللهی است همین که این کار را کرد معلوم می شود که حزب اللهی نیست ما اول می گوئیم که حزب اللهی نیست بعد می گوئیم که این غلط را کرده است چون این غلط را کرده حزب اللهی نیست ما همینطور صاف می گوئیم که...
شناخت درست واژه های دینی و فرهنگی
کلمه متقی یعنی چه؟ تقوا یعنی چه؟ صبر یعنی چه؟ این لغت ها باید بازشناسی بشود به کسانی می گویند متقی که ممکن است هر را از بر تشخیص ندهد بخاطر اینکه هیچی حالیش نیست و سرش پائین است می گویند متقی تقوا معنایش این نیست اگر معنای تقوا این است پس حضرت زینب (سلام الله علیها) نعوذ بالله متقی نبود برای اینکه بلند شد رفت توی شهرها سخنرانی تقوا یعنی اینکه آدم حرف نزند هر چه زدند توی سرش چیزی نگوید صبر یعنی چه، زهد یعنی چه؟ شما گاهی وقتها یک باقلوا می آوری من نمی خورم می گویی واقعاً آقای قرائتی آدم زاهدی است پولش را هم دادیم نگرفت بابا گاهی من این باقلوا را نمی خورم خیز گرفته ام که بشقاب پلو بخورم می دانم که اگر این شیرینی را بخورم جلوی اشتهایم کور می شود گاهی آدم نمی خورد که بعد بیشترش را بخورد گاهی آدم پای در می نشیند که به او بگویند برو بالا بنشین این زهد نیست این شیطنت است گاهی می گوید من که قابل نیستم تا به او بگویند نه خیر خواهش می کنم شما قابل هستی بعضی از این صاحبخانه ها که غذا به آدم می دهند می گویند ببخشید حاج آقا قابل نیست می گوئیم نه خواهش می کنم زحمت کشیدید این دنده اش می خارد که تعریفش کنیم می بیند که من دارم می خورم هیچی نمی گویم این برای اینکه من را کوک کند می گویند قابل نیست تا من را تحریک کند تعریفش کنم این جگرش حال می آید دوباره می گوید از غذای خانه تان هم باز ماندید ممکن است طعمش را دوست نداشته باشید می گوئیم نه خواهش می کنم زحمت کشیدید این سه بار به من سیخ می زند تا این بشقاب تمام می شود من از او تعریف کنم اینها... اینکه می گوید قابل نیست یعنی یک خورده تعریف کن ببینیم یا امضا می کنم می نویسم الاحقر، بعضی از بزرگان واقعاً خودشان را لایق نمی دانند آن حسابش جداست اما بنده محسن قرائتی که می نویسم الاحقر ممکن است درست نباشد می نویسم الاحقر یعنی من آیت الله هستم چون اگر بگویند آقای الاحقر می گویم من احقر هستم؟ بابات احقر است ننه ات احقر است جد و آبادت احقر است یعنی می نویسم احقر ولی باور ندارم که من احقر هستم باید ببینیم زهد یعنی چه، زهد یعنی نخوردن، زهد یعنی روی حصیر نشستن زهد یعنی نداشتن زهد یعنی گدا بودن معنای زهد چیه، معنای عزاداری چیه معنای سیاست چیه؟ این لغت ها خیلی قاطی شده است دوشاخ تلفن را توی برق می کنند دو شاخ برق را توی تلفن می زنند قاطی و پاطی می کنند مثلاً هنر یعنی چه؟ شجاعت یعنی چه؟ حضرت فرمود شجاع کسی نیست که زور بدنی دارد شجاع واقعی آن کسی است که جلوی نفس خودش را بگیرد وقتی عصبانی شد خودش را نگه دارد ممکن است یک ماشین که می رود شما با زنجیر او را نگه داری می گویند ماشاالله بازو را ببین ماشین را در حال حرکت نگه داشت ممکن است ماشین را نگه داری اما خودت که جوش آوردی نتوانی خودت را نگه داری این مسئله شجاعت یعنی چه، علم چیه؟ مثلاً حوزه علمیه یعنی چه؟ حضرت امام فرمود هر کس علم واقعی می خواهد برود توی قرآن تدبر کند حدیث است (من اراده العلم فلیثور القرآن) هر کس علم می خواهد توی آیات قرآن دقت کند من چند وقت پیش گفتم در سوره کوثر بنده طلبه هشتاد نکته جمع آوری کرده ام سه تا نکته هم بیشتر نیست هشتاد نکته توی سه تا کلمه آنوقت این علم نیست قرآن علم نیست بنابراین نباید مایوس بشویم تلویزیون باید یک فرهنگ سازی بکند زندگی های ساده را نشان بدهد عقد های ساده جشن های ساده مهریه های کم، البته مردم هم باید کمک کنند گاهی وقتها مردم عامی از کارشناسهای ما کارشناس تر هستند گاهی وقتها یک کسی لقب کاشناس دارد ولی چیزی هم بلد نیست فیلم امام حسن عسگری (علیه السلام) را می خواستند بسازند برآورد بودجه کردند دادند به یک کارشناس که آقا برو سناریو بنویس بعد از شش ماه که بودجه اش تصویب شد آن کارشناس آمد و گفت امام حسن عسگری همان امام جعفر صادق است؟! آخر مدرک کارشناسی دارد ولی ممکن است واقعاً کارشناس نباشد و ممکن هم هست یک کسی مدرک نداشته باشد کارشناس باشد اگر کسی برای ازدواج آسان طرحی دارد ازدواجهای آسان را در یک صفحه بنویسید بفرستید بعضی از این نامه های شما می تواند برای رادیو و تلویزیون...
انتخاب همسر بر اساس توان مالی نه ایده آل ذهنی
 

 

 

     

ازدواج (14) 

 

 

باید به مردم امید داد می شود، ضعف بنیه اقتصادی، پول ندارم خوب پول نداری دختر ارزان داماد ارزان خوب پول نداری می شود یک خورده بیائی پائین تر می گویند یک آقایی رفت بالای منبر حرفهایش یادش رفت یک کسی گفت آقا حرفهایت یادت رفته پله های منبر که یادت نرفته خوب بیا پائین! این هم حرفهایش یادش رفته بود و هم آن بالا نشسته بود حالا اگر پول کم داری لااقل از آن آروز بیا پائین خیلی از آن کارها را نمی شود کرد آقایی هر جا عقد می خواند یک کله قند می گرفت نوکرش گفت توی مراسم ما از من نگیر گفت ببین اگر تو ندهی او هم می گوید همسایه است آن یکی می گوید مستعضف است هیچی دیگر این کله قند را به ما نمی دهند گفت رویت می شود که از ما بگیری؟ گفت نه من عقد را که خواندم شما یک ته قند بردار بگذار توی یک چیزی بعد باقی اش تو خالی درست کن که قالب قالب کله قند باشد منتهی ته آن قند باشد و باقی آن هم خالی گفت باشد ایشان هم همچین حرکتی انجام داد آقا رفت بگیرد دید تو می رود گفت آقا یک خورده پائینترش را بگیر یک خورده پائینتر گرفت گفت یک خورده پائینترش را بگیر بعد گفت آقا زیرش را بگیر همه اش خالی است! حالا این آقا بنیه اقتصادی ندارد خوب بنیه اقتصادی نداری یک خورده پائینترش را بگیر مگر لازم است می گوید نه پسر عمویم آن تالار بوده است من هم آن تالار باید باشم آن شانزده ماشین برایش بوق زده اند من هم باید هفده تا ماشین برایم بوق بزنند توی بوق ماشین مانده است توی تالار مانده است چه فرقی می کند یک مقداری ساده می شود زندگی کرد و این زندگی ساده محبت می آورد علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان عبایش را انداخته بود و روی آن نشسته بود آیت الله ابراهیم امینی وارد شد فرمود روز عبای من بنشین گفت آقا من پایم را روی عبای استاد نمی گذارم گفت من دوست دارم بفرمائید بنشینید چهل سال فقه و اصول و فلسفه و تفسیر آیت الله امینی با کم و زیادش پیش علامه طباطبایی خواند آنها توی ذهنش نماند اما روی عبای من بنشین توی ذهنش ماند گاهی زندگیهای ساده در عمق روح انسان اثر دارد یعنی اگر علامه طباطبایی روی مبلمان بود روی صندلی بود اگر هر رقم تشریفاتی بود این توی ذهنش نمی ماند یکی از استاندارها که بعد هم وزیر شد می گفت من دوران دانشجویی پول نداشتم می گفت می رفتم خورده پنیر می خریدم می دیدم من پنیری را هم که بخرم درسته که نمی خورم خوردش می کنم آخر من بروم پول بدهم با این ضعف بنیه اقتصادی که دارم بروم پول بدهم پنیر بزرگ بخرم بعد ریزش کنم و بخورم از اول خورده پنیر می خرم می رفتم می گفتم یک سیر خورده پنیر بده می گفت خیلی هم فرق آن بود یک کیلو پنیر با یک کیلو خرده پنیر فرقش زیاد بود می گفت برای مرغها می خواهی می گفتم شما چکار داری برای مرغها... وقتی آدم پول ندارد... بنده خودم یک بقالی بود سر کوچه مان آخر شب می گفتم دانه های انگور را به ما بده چون خوشه انگور که فرو نمی رود باید دانه بخوریم آنوقت پول خوشه بدهم دانه کنم و بخورم دانه می خرم کلی هم قیمت آن ارزانتر است یک مقداری بیائیم پائین لباسمان را خودمان اتو کنیم سرمان را خودمان اصلاح کنیم همین حالا نمی دانم می ترسم راضی نباشند از اینهایی که یک زمانی رئیس جمهور بوده اند می گفت من و فلانی با هم می رفتیم حمام خودمان کیسه همدیگر را می کشیدیم الان وقتی حرفی می زنی مثل اینکه فحش داده ای قالیبافی.. نه من لیسانسم قالیبافی؟ توبه کن دو تا سجده سهو بجا بیاور، مثل اینکه به یک لیسانس گفتم قالیباف مثل اینکه به او فحش دادیم ما فکر می کنیم که حالا... عرض کردم ضعف بنیه اقتصادی یک خورده می شود آدم بعداً وزیر بشود وکیل بشود ولی دوره دانشجویی خورده پنیر بخورد می شود آدم دوره ای مشهور بشود ولی یک دوره ای هم دانه انگور خریده خورده لباس دسته دوم چه اشکالی دارد باز من نمی دانم که راضی هستند یا نه یکی از مهمین مملکت خانمش گفته بود به خانم بنده خیلی مهم است گفته بود در عمرش قبای دسته دوم خریده هیچ وقت قبای نو نمی خرید چون قبای نو این قیمت است و قبای... می شود انسان یک خورده ساده تر انجام بدهد اصلاً می شود آدم وقتی می خواهد برود کیف بخرد شنبه تا چهار شنبه برود اداره جمعه هم بدهد به خانمش که چادر توی آن بگذارد و برود نماز جمعه بعد هم... همه برنامه ای می شود انجام داد از اول می شود طراحی کرد طراحی های چند منظوره خدا می داند که چقدر پول خرج می شود خدا می داند که چقدر پول خرج می شود ما توی نهضت که هستیم نهضت سواد آموزی خیابان دکتر فاطمی حساب کرده ام چند تا سالن چند صد میلیونی میلیاردی هشت تا سالن توی یک خیابان است با پول دولت هتل لاله یک سالن سازمان آب یک سالن دارد نهضت سواد آموزی یک سالن دارد وزارت کشور یک سالن دارد مسجد نور یک سالن دارد جهاد کشاورزی یک سالن دارد کانون پرورش فکری کودکان یک سالن دارد همینطور ارتش دو تا سالن دارد ما توی یک خیابان یازده تا سالن هر کدام... ارتش یک روز جلسه دارد سازمان آب یک روز دارد ما یک روز بخاطر یک ساعت مردن هر کدام یا تابوت خریده ایم گذاشته ایم توی خانه .
دوری از اسراف در مراسم ازدواج
این ضعف بنیه اقتصادی از ولخرجی هایی است که یا توی خانه ها می شود یا... بعد روز ولخرجی اسم می گذاریم گاهی ولخرجی ها ریشه اش ولخرجی است یک عده ولخرجی می کنند یک عده بی پول می شوند این ولخرجی ها سه تا تحلیل دارد بعضی جاها می گویند آبرو آخر خانم توی خان هشت تا مهمان داریم چرا ده تا غذا پخته ای ما تا آخر هفته باید غذای کهنه بخوریم می گوید آدم آبرو داری بکند این فکر می کند آبرو داری یعنی اینکه خیلی غذا درست کند توی دولت می گویند عزت نظام است توی وزارت امور خارجه می گویند دیپلمات است توی مساجد و هیئت ها می گویند شعائر اسلامی است خوب قرآن می گوید «کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ» یونس/12 آن کسی که اسراف می کند برایش زینت داده می شود یعنی عمل خودش را زیبا جلوه می دهد نمی گوید اینجانب ولخرج هستم با ولخرجی نمی شود مثل جوانهایی که حلقه طلا دستش هست می گوئیم طلا حرام است می گوید این حلقه نامزدی است خوب اگر حلقه نامزدی است حرام خدا را حلال می کند مثل گذشته را که گفته ام لابد یادتان هست شخصی جگر بو می داد دور منقلش گربه ها جمع شدند یکمرتبه گفت بلاله بلاله بلال فکر کرد که اگر بگوید بلال است گربه ها می روند خوب اگر به جگر گفتیم بلال است گربه ها که نمی روند
 

 

 

     

ازدواج (14) 

 

آقا نماز، بابا عروسی است حالا عروسی باشد، هم عروسی است هم نماز می خوانیم بابا پارک است خوب پارک می نشینیم هم وقت نماز نماز می خوانیم دو مرتبه می نشینیم حالا اگر پارک است باید تا آخر شب تخمه بشکنیم؟ سه ساعت و نیم تخمه بشکن ما فکر می کنیم اسم کلمه پارک که آمد اسم عروسی که آمد ما خودمان را باخته ایم بلند پروازیهایی که می کنیم مانع است.
یک جوانی آمد گفت من نمی توانم به دخترها نگاه نکنم گفتم اگر توی این خیابان نگاه نکردی یک تلویزیون رنگی به تو می دهم گفت ده تا خیابان نگاه نمی کنم گفتم ای نامرد اینجوری نیست که نتوانی اگر بگویند نگاه نکن یک تلویزیون رنگی می دهیم... بعضی زنها درد پا دارند بگو بیا برویم خواستگاری مثل شیر می رود خواستگاری حاج خانم ها می آیند مکه نماز بخوانند می گوئیم بگو الحمدلله می گوید الحمدرالله بجای لله می گوید رالله می گوید حاج آقا زبانم نمی گردد این حاج خانمی که زبانش نمی گردد تمام ریال هایش را با عربی معامله می کند تمام ساک هایشان پر می شود من نمی دانم چطور بالای اتاق حمد و سوره اش را بلد نیست زیر اتاق داخل پاساژ عربی حرف می زند اینها یک سری چیزهایی است که... من نمی دانم کلاه سر کی می گذاریم خودت که می دانی قرآن آیه ای دارد که می فرماید، این آیه قشنگی است این آیه مال وجدان است «وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» البقرة/22 می گوید خودت هم می دانی، اگر به من بگویند چند کیلو متر می دوی می گویم دو کیلو متر اما اگر یک گرگ دنبالم کند سی کیلو متر می دوم پس ببینید بیست و هشت کیلومتر دیگر توان دویدن دارم مسئله نا آگاهی، تجربه های دوستان تجربه های پدر و مادر، تجربه های فامیل، فیلم های مفید، کتابهای مفید، می تواند به انسان تجربه بدهد.
ارضای کاذب، گاهی هم می بینی که علاقه ای به ازدواج ندارد از راه حرام خودش را تامین می کند مثل بچه هایی که توی خیابان یک چیزی می خورند بعد می آیند توی خانه غذای مادرش را نمی خورد بعضی از مشکلات مربوط به فامیل است .
باورهای غلط در خانواده ها ، از موانع ازدواج
باور های غلط مثلاً می گوید عزت ما این است این به ما نمی خورد این به ما می خورد این در شأن ما نیست این در شأن ما هست این کلمه شأن را درست می کند مثلاً به شما نمی خورد مگر شما کی هستی؟ ما لیسانس هستیم ایشان دیپلم است ببخشید دیپلم و لیسانس چقدر فرق دارد که به شما می خورد یا نمی خورد؟ دیپلم صد تا کتاب خوانده لیسانس صد و پنجاه تا کتاب خوانده مگر امروز پنجاه تا کتاب سواد است؟ امروز پنجاه تا کتاب سواد نیست چه خبر است حالا فکر می کنی که علی آباد خبری است! به ما نمی خورد ما بنز سوار می شویم این باباش ژیان دارد مگر خودت یادت رفته که خودت هم... تا خانه و ماشین اش عوض می شود سنگ به ابر می زند یک کسی آمده بود پهلوی پیغمبر می لرزید حضرت فرمود چرا می لرزی؟ گفت آخر تو رسول الله هستی، فرمود برو بابا من توی خانه بز می دوشم حضرت امیر (علیه السلام) مخصوصاً کفش هایش را روبروی مردم وصله می کرد یعنی نگوئید که من امیرالمومنین هستم به جایی... من امیر المومنین هستم اما کفشش را وصله می کرد تا بدانند که قصه چیزی نیست تا ماشین اش عوض می شود می گوید بابا این در شأن ما نیست این به ما نمی خورد به ما می خورد این فکر های غلطی است مگر زن مرجع تقلید باید مرجع تقلید باشد؟ حالا شما دکتر هستید باید زنتان هم دکتر باشد شما آیت الله هستی زنت هم باید آیت الله باشد؟ خوردن و نخوردن فکر است هم فکر باید باشیم گاهی دو نفر با هم همفکر هستند (السلمان منا اهل البیت) شیعه و سنی نقل کرده اند که سلمان هم فکر پیغمبر بود ولی پسر نوح (علیه السلام) قرآن می فرماید (لیس منی) پسر نوح از ما نیست یعنی بچه پیغمبر از پیغمبر نیست اما سلمان ایرانی از پیغمبر هست گروه خونی باید یکی باشد نه گروه ماشین و خانه و قالی آن خانه اش موکت است ما قالی پشم و نخ که فکر نیست زندگی باید انس روحی باشد هم کفو و کفو و شأن یعنی هماهنگی فکری امام که قیام کرد حسین فهمیده به فکر امام می خورد یک بچه سیزده ساله راهنمایی این بچه سیزده ساله به جایی رسید که امام فرمود رهبر من همین بچه سیزده ساله است یعنی امامی که هشتاد سال درس خوانده با این بچه سیزده ساله اینها با هم همخوانی داشتند یعنی فکرشان... یعنی گفت تکه تکه بشو اما زیر بار زور نرو این هم فکری است اما ممکن است یک کسی دیگر هم باشد آیت الله باشد ولی این آیت الله به امام خمینی فکرش نخورد.
هی می گویند وقت تمام شد خوب تمام شد که هیچی، خدایا تو را به حق امام حسین (علیه السلام) که تولدش است امام حسین (علیه السلام) که وقتی متولد شد قنداقش را دادند به پیغمبر در گوش راست او اذان گفت در گوش چپ او اقامه گفت بعد زد به گریه آمدند گفتند چرا گریه کردی؟ فرمود داشتم اذان می گفتم جبرئیل به من خبر داد همین نوزاد را می کشند منتهی به فاطمه نگوئید چون تازه زایمان داشته مادر جوان تازه زایمان داشته خبرش را به فاطمه ندهید.
خدایا تو را به حق امام حسین (علیه السلام) تو را قسم می دهیم همه مشکلات روحی، اجتماعی، اخلاقی، اعتقادی، فکری، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی همه مشکلات نظام ما را برطرف بفرما.
ما را از این گیر و گورها و خیالها و پندارها و آداب و رسوم غلط نجات بده.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

     

دسته ها :
چهارشنبه بیست و سوم 4 1389
                                      بنا م خدا

تا حالا با خود فکر کردید که چرا قرآن این معجزه جاوید و مایه فخر مسلمین اینقدر مهجور مانده و بنوعی بهتر بگویم که  مهجوریت این کتاب آسمانی  آنقدر عیان است برهمگان ،که جا دارد انسان  روضه ای نیز برای این کتاب آسمانی بخواند ، قرآنی که تمام عزّت وارزش ما مسلمانان سرچشمه از این کتاب الهی میگیرد . اجازه دهید در ابتدای بحث ، از خود قرآن کمک بگیریم و ببینیم نظر خود قرآن در این رابطه چیست؟!



 قرآن در سورة فرقان اشاره به مهجوریت خود نموده و از زبان پیامبر (ص) مى فرماید: «و قال الرّسول یا ربّ انّ قومى اتّخذوا هذا القرآن مهجوراٌ؛ (1)  پیامبر گفت: پروردگارا! قوم من از قرآن دورى جستند و آن را ترک گفتند».
سخن و شکایت پیامبر (ص) در عصر ما هم چنان ادامه دارد، که از گروه عظیمى از مسلمانان به پیشگاه خدا شکایت مى برد که قرآن را به دست فراموشى سپردند. قرآنى که رمز حیات است و وسیلة نجات و عامل پیروزى و حرکت و ترقى است. قرآنى که مملو از برنامه هاى زندگى مى باشد. آنان قرآن را رها ساختند و براى قوانین مدنى دست نیاز به سوى دیگران دراز کردند!
اگر به وضع کشورهاى مخصوصاً آن ها که زیر سلطة فرهنگى شرق و غرب زندگى مى کنند، نظر بیفکنیم، مى بینیم قرآن میان آن ها به صورت یک کتاب تشریفاتى در آمده است و تنها ألفاظش را با صداى جالب پخش مى کنند، و جاى آن در کاشى کارى هاى مساجد به عنوان هنر معمارى است، یا براى افتتاح خانة نو و یا حفظ مسافر و شفاى بیماران و مجالس ختم و حداکثر براى تلاوت به عنوان ثواب از آن استفاده مى کنند. حتى گاه که با قرآن استدلال مى نمایند، هدفشان اثبات پیش داروى هاى خود به کمک آیات، آن هم با استفاده از روش انحرافى تفسیر به رأى است.
در بعضى از کشورهاى اسلامى ، مدارس تحفیظ القرآن دیده مى شود و عدّه زیادى به حفظ قرآن مشغولند، در حالى که اندیشه هاى آن ها گاهى از غرب و گاه از شرق، و قوانین و مقرراتشان از بیگانگان گرفته شده و قرآن فقط پوششى است براى خلافکارى هایشان و از عمل به احکام و فرائض آن خبرى نیست. حتّى بنابر روایتى در بحارالانوار ، خداوند، قرائت سورة حمد را در نماز امر فرمود، تا قرآن مهجور و ضایع نگردد(لئلاّ یکون القرآن مهجوراً مضیّعا). (2)
مهجور و متروک از نظر عمل به برنا مه هاى سازنده اش.
چیزهایى که در قیامت از انسان شکایت مى کند:
امام صادق(ع) مى فرماید:« ثلاثهٌْْ یشکون الى الله عزّ و جلّ:مسجدٌ خراب لا یصلّى فیه اهله و عالم بین جهّال ، و مصحف معلّق قد وقع علیه غبار لا یقرا فیه؛ (3) سه چیز در فرداى قیامت به خداوند عزّو جلّ شکایت مى کنند:
1ـ مسجد خرابى که در آن نماز نمى خوانند.
2ـ عالمى که بین نادانان باشد که از او استفاده نکنند.
3ـ قرآنى که قرائت نمى شود و بر آن غبار گرفته شده باشد».
طبق روایتى از پیامبر گرامى اسلام (ص) ، شفاعت کنندگان پنج تا مى باشند: « الشّفاء خمسهٌْْ : القرآن والرّحم و المانهْْ و نبیّکم (ص) و أهلبیت نبیّکم ؛ (4)  قرآن، خویشان ، امانتداری، نبى اکرم و اهل بیت پیامبر».از امام صادق(ع) از این آیه سؤال شد : «من ذالّذى یشفع عنده الاّ بأذنه». (5)  امام (ره) فرمود: « ما ائمه شفاعت کننده هستیم». (6)
در روایت دیگرى پیامبر گرامى اسلام (ص) مى فرماید: « یشفع یوم القیامهْْ : الانبیاء ثمّ العلماء ثمّ الشّهداء؛ (7) انبیاى الهى ، سپس علما و سپس شهدا در فرداى قیامت شفاعت مى کنند».

دسته ها :
دوشنبه شانزدهم 9 1388

ورود به مکه‏

روزى که امام (ع) وارد مکه شد مصادف بود با شب جمعه سوم ماه شعبان و این آیه را تلاوت مى‏کرد «و لمّا توجّه تلقاء مدین قال عسى ربّی ان یهدینی سواء السّبیل»(1).

امام (ع) در مکه اقامت گزید و مردم به خدمت آن حضرت مى‏رسیدند و کسانى که براى عمره در مکه بسر مى‏بردند نیز به خدمت امام شرفیاب مى‏شدند، و عبداللَّه بن زبیر هم که در جوار کعبه اقامت گزیده و سرگرم نماز و طواف بود! هر روز و یا دو روز یک بار به زیارت آن حضرت نائل مى‏آمد و در اضطراب بسر مى‏برد زیرا او بخوبى مى‏دانست که اهل حجاز مادامى که امام حسین (ع) در مکه باشد، با او بیعت نخواهند کرد زیرا امام (ع) داراى موقعیّت خاص اجتماعى بود و مردم بیشتر از او اطاعت مى‏کردند.(2)و هدف از تظاهر عبداللَّه بن زبیر به عبادت، به دام انداختن افراد بود، و حضرت امیرالمؤمنین(ع) درباره او فرموده بود که: «به نام دین دام مى‏گستراند تا دنیا را بدست آورد»(3) ، و بدون تردید عبداللَّه بن زبیر در مبارزه با حکومت اموى هدفش الهى نبود بلکه در اندیشه بدست آوردن قدرت و زمامدارى بسر مى‏برد، و این حقیقت را عبداللَّه بن عمر نیز هنگامى روشن کرد که همسرش اصرار داشت تا با عبداللَّه بن زبیر بیعت کند و براى او از تقوى و طاعت ابن زبیر سخن مى‏گفت، و او در پاسخ همسرش گفت: آیا مرکبهایى را که معاویه در جریان حج بر آنها سوار بود مشاهده نکردى؟ من بر این باورم که ابن زبیر هدفى جز دستیابى به آن شکوه و جلال ندارد و عبادت و طاعت خدا را در این مسیر بکار گرفته است.(4)

 

 

زیارت قبر حضرت خدیجه‏

امام (ع) در مکه به زیارت قبر جدّه خود حضرت خدیجه (س) رفت و در آنجا نماز گزارد و با خداوند خود مناجات کرد.(5)

 

 

نامه به اهل بصره‏

امام علیه اسلام از مکه نامه‏اى به هر یک از بزرگان بصره نوشت که از نظر مضمون تفاوتى با یکدیگر نداشتند، افرادى که نامه امام را توسط سلیمان ( 4 ) - غلام حضرت - دریافت کردند عبارت بودند از: مالک بن مسمع بکرى، احنف بن قیس، منذربن جارود، مسعود بن عمر، قیس بن هیثم عمرو بن عبید بن معمر. در این نامه آمده بود: (6) « بدرستى که خداى متعال، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را از میان مردم برگزید و او را به تاج نبوت تکریم فرمود و به رسالت اختیار کرد، او زمانى دعوت حق را لبیک گفت و به دیار ابدیت شتافت که وظیفه خود را در ابلاغ رسالت الهى و هدایت جامعه انجام داده بود، و ما اهل بیت پیامبر و جانشینان و وارثان اوئیم و با اینکه سزوارترین مردم براى خلافت و امامت بودیم، این حق را از ما گرفتند، و چون ما اختلاف را دوست نداشتیم و صلاح امت اسلامى را - آن روز - در سکوت خود دیدیم، اینک که سنت پیامبر اکرم بدست فراموشى سپرده شده و بدعتها یکى پس از دیگرى ظاهر گردید، من فرستاده خود را همراه این نامه بسوى شما فرستادم و شما را به کتاب خدا و سنت رسول اکرم دعوت مى‏کنم، اگر به دعوت من لبیک گویید، شما را به راه سعادت رهنمون خواهم شد»(7) واکنش منذرین جارود (8)

منذربن جارود عبدى، سلیمان فرستاده امام علیه‏السلام را همراه نامه نزد ابن زیاد برد و عبیدالله شب همان روزى که عازم کوفه بود سلیمان را دار آویخت و بعد رهسپار کوفه شد تا زودتر از امام به کوفه وارد شده باشد. نوشته‏اند که: «بحریه» دختر منذربن جارود که همسر عبیدالله بن زیاد بود، فکر مى‏کرد که این نقشه توسط عبیدالله بن زیاد طراحى شده و سلیمان را قاصد دروغین امام حسین علیه اسلام تشخیص داد لذا براى در امان بودن از نیرنگ عبیدالله، سلیمان را به نزد او فرستاد!

 

جواب احنف بن قیس

احنف بن قیس در جواب امام نوشت: «شکیبایى را پیشه کن که وعده خدا حق است و خود را به دست کسانى که ایمان ندارند، خوار و خفیف مگردان!». (9)

 

 

عکس العمل یزید بن مسعود

او قبیله بنى تمیم و بنى حنظله و بنى سعد را گرد آورد و به آنان گفت: اى بنى تمیم! میزان و منزلت و موقعیت من نزد شما چیست ؟

گفتند: تو ستون فقرات مائى و از نظر شرافت و منزلت برتر از همه ما.

یزید بن مسعود گفت:من شمار ابه جهت کارى فراخوانده‏ام تا در باره آن با شما مشورت کرده و ار شما کمک بگیرم.

گفتند: بگو تا بشنویم و فرمان بریم.

گفت: معاویه مرد و درهاى ظلم و گناه شکست و پایه‏هاى ستم متزلزل گردید، او براى فرزندش یزید بیعت گرفت و گمان مى‏کرد که پایه‏هاى خلافت را محکم ساخته است در حالى که آن تلاش بیهوده و آن مشورتها به زیان او تمام شد، و یزید فرزند او که آشکارا شراب مى‏نوشد و از هیچ کار زشتى روى گردان نیست بعد از او مدعى خلافت بر مسلمین است و خود را امیر آنها مى‏داند بدون آنکه مردم از این امر راضى و خشنود باشند، او مردى سبک عقل و کم مایه است به گونه‏اى که از حق چیزى نمى داند، بخدا سوگند که جهاد و مبارزه با او در راه دین از جهاد با مشرکین افضل است، و این حسین بن على است که فرزند رسول خدا و داراى اصالت و شرافت و نظر صائب و فضلى است که در وصف نمى گنجد و دانش بى پایانى است و سزاوارتر از او به امر خلافت وجود ندارد زیرا که سابقه درخشان و مبارزه‏هاى چشمگیر و پیوندى که با رسول خدا دارد و عطوفت و مهربانى و بزرگواریش زبانزد خاص و عام است، و با این نامه‏اى که فرستاه است حجت را بر شما تمام کرده است، از نور حق روى مگردانید که در ظلمت گرفتار آمده و در گردات باطل غرق خواهید شد، شما در جنگ جمل بوسیله صخر بن قیس از حق جدا شدید و راه باطل را پیمودید، آن لکه ننگ را امروز با دفاع و یارى و حمایت از فرزند رسول خدا از دامان خود بشویید، بخدا سوگند هر کدام از شما که از یارى او سرباز زند و در یارى او کوتاهى کند خداى متعال ذلت و خوارى را در فرزندان او و کاستى را در قبیله او به ارث خواهد گذاشت، اینک من لباس جنگ در بر کرده و آماه دفاع از حریم اویم، بدانید که سرانجام خواهیم مرد اگر چه امروز کشته نشویم، از میدان جنگ نگریزید که مرگ به دنبال شماست، بخود آیید و به نیکى پاسخ گویید، خدا شما را بیامرزد.

بنى حنظله گفتند: اى ابا خالد! ما تیرهاى تیرکش توایم و از سواران قبیله تو بشمار مى‏رویم، اگر با ما تیر رها کنى به نشان خواهد خورد و اگر با ما به میدان مبارزه گام نهى پیروز خواهى شد، در هر نشیبى همراه توایم و در دشواریها همرکاب تو، ما تو را با شمشیرهاى خود یارى مى‏کنیم و بدنهاى خود را سپر تو خواهیم کرد در هر زمانى که بخواهى.

 

پس از آنها قبیله بنو عامر لب به سخن گشودند و گفتند: اى ابا خالد! ما فرزندان پدر تو و هم پیمانان توایم، از خشم تو در خروشیم، و اگر قصد کوچ کنى هرگز توقف نمى کنیم، اختیار ما به دست توست، هر زمان که اراده کنى ما رابخوان.

 

سپس قبیله بنى سعد به او گفتند: اى ابا خالد! بدترین چیزها در پیش ما مخالفت با تو و بیرون شدن از حلقه فرمان توست، صخر بن قیس ما را در روز جنگ جمل به ترک پیکار فرمان داد و ما اطاعت کردیم و عاقبت کار ما نیکو شد و عزت در قبیله ما باقى ماند، به ما مهلت ده تا در این باره مشورت کینم!

یزد بن مسعود خطاب به آنان گفت: اگر از مبارزه با بنى امیه دست بکشید، خداوند شمشیر انتقام را از قبیله شما بر نخواهد داشت و همیشه جنگ و خونریزى در میان شما خواهد بود. (10)

 

 

پاسخ یزید بن مسعود به امام علیه‏السلام

یزید بن مسعود طى نامه‏اى به امام حسین علیه‏السلام نوشت: نامه شما به من رسید و به آنچه مرا خوانده‏اى آگاه شدم که رستگارى خود را در یارى تو مى‏بینم و طاعت حق را در اطاعت از تو، بدرستى که خدا هرگز زمین را از رهبرى که مردم را به راه خیر بخواند و راهنمایى که راه نجات را به مردم نشان دهد، خالى نمى گذارد، شما حجت خدا بر خلقید و امانت اوئید در روى زمین و شما بمنزله شاخه‏هاى سرسبز درخت رسالتید، قدم بر چشم ما بگذار و با ما باش که قبیله بنى تمیم در اطاعت از تو و اجراى فرامین تو آماده است و سر تسلیم به درگاه تو مى‏ساید، و قبیله بنى سعد نیز به دعوت تو پاسخ مثبت داد، و من با پیام تو چون باران صبحگاهى غبار کدورت را از دلها بردم و تاریکى جهالتشان را به لطف بارقه عنایت تو روشن کردم.

چون نامه او به امام علیه‏السلام رسید در حق او دعا کرد و فرمود: خدا تو را از هراس در امان دارد و در روزى که کامها در التهاب عطش مى‏سوزد (کنایه از روز قیامت) خداوند تو را سرافراز و سیراب گرداند. (11)

یزید بن مسعود در حال عزیمت بود تا به قافله کربلا بپیوندد که خبر شهادت امام علیه‏السلام و یاران وفادارش او را در آتش حسرت سوخت و شعله داغى در دل او و مردان قبیله‏اش افروخت که تا آخرین لحظات عمر، سر در گریبان ندامت بخاطر از دست دادن این سعادت بزرگ که شهادت را به دنبال داشت، افسوس مى‏خورند.(12)

 

یزید بن نبیط (13)

چون پیام فراگیر و سرنوشت ساز امام به بصره رسید، یزید بن نبیط بصرى از افراد سرشناسى بود که به این پیام امام پاسخ مثبت داد و براى آگاهى بیشتر از جریان امور به خانه ماریه بنت سعد(14) رفت، که آن خانه مرکز شکل‏گیرى حرکتهاى شیعى و اجتماع یاران امام بود(15)(16)

یزید بن نبیط که از قبیله عبدالقیس بود و ده پسر رشید و دلاور داشت در خانه همین زن به فرزندان و یاران خود خطاب کرد و گفت که تصمیم خود را گرفته است و بزودى از بصره به طرف مکه حرکت خواهد کرد تا به امام حسین علیه‏السلام بپیوندد، دو نفر از فرزندان او به نام عبدالله و عبیدالله آمادگى کامل خود را براى همراهى و یارى او در این سفر پرخطر ابراز داشتند و یاران او گفتند که از سپاه عبیدالله بن زیاد - که براى از بین بردن او و یارانش هیچ تردیدى به خود راه نخواهند داد - بیمناکند! او در پاسخ آنان گفت: بخدا سوگند با این دو فرزند رشید و چابک سوار از دشمن هراسى ندارم.

یزید بن نبیط با دو فرزندش بسرعت فاصله بصره تا مکه را طى کرد، و چون آگاه شد که امام علیه‏السلام در ابطح (حوالى مکه) بسر مى‏برد، از مکه به طرف ابطح حرکت کرد، چون به آنجا رسید به او گفتند که امام علیه‏السلام براى دیدن او به مکه رفته است، او که از اینهمه بزرگوارى و فروتنى امام سر از پا نمى شناخت، مصمم‏تر از پیش به مکه برگشت و در منزل خود به زیارت امام نایل آمد و از اینکه امام تا رسیدن او به انتظار نشسته است شعله‏هاى محبت زبانه کشید و این آیه مبارکه را بر زبان چارى کرد (بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا).(17)

پس از سلام و خیر مقدم، گزارشى از وضعیت عمومى بصره و همچنین هدف خود را از حرکت به مکه براى امام علیه‏السلام بازگو کرد، و امام براى او دعاى خیر نمود.

یزید بن نبیط و دو فرزند دلاور و وفادارش همراه آن حضرت به طرف کربلا حرکت کرد و به اتفاق فرزندانش توفیق شهادت در رکاب امام علیه‏السلام را پیدا کرد.(18)

 

 

نامه‏هاى مردم کوفه

گروهى از مورخان نوشته‏اند:پس از اینکه مردم کوفه از مرگ معاویه و عدم بیعت امام با یزید آگاه شدند از اطاعت یزید سرپیچى کرده و شیعیان وفادار امام در خانه سلیمان بن صرد خزاعى(19) گرد آمدند و پس از مذاکره و مشورت، بر آن شدند که براى امام علیه‏السلام نامه نوشته و از او براى آمدن به کوفه دعوت نمایند، و به عبدالله بن مسمع(20) و عبدالله بن وال(21) مأموریت دادند تا بسرعت به طرف مکه حرکت کرده و نامه‏ها را به امام علیه‏السلام برسانند.

ده روز از ماه مبارک رمضان گذشته بود که دو پیک اهالى کوفه به مکه وارد شدند و نامه‏ها را به امام علیه‏السلام تسلیم نمودند.

هنوز دو روز از فرستادن نامه‏ها نگذشته بود که اهالى کوفه نامه‏هاى دیگرى را بهمراه قیس بن مسهر صیداوى(22) و عبدالرحمن بن عبدالله ارحبى(23) براى امام فرستادند و باز پس از دو روز دیگر نامه‏هاى دیگرى را بوسیله هانى بن هانى سبیعى(24) و سعید بن عبدالله حنفى(25) ارسال داشتند که تعداد نامه‏هاى ارسالى به دوازده هزار نامه بالغ شد.(26) از افراد شاخص و سرشناسى که براى امام نامه نوشتند و از او رسما براى رفتن به کوفه دعوت کردند براى نمونه مى‏توان از جبیب بن مظاهر، مسلم بن عو سجه، سلیمان بن صرد، رفاعة بن شداد، مسیب بن نجبة، شبث بن ربعى، حجار بن ابجر، یزید بن حارث بن رویم، عروة بن قیس، عمرو بن حجاج و محمد بن عمیر یاد کرد.(27) در برخى از متون قابل استناد، متن نامه‏هاى ارسالى اهالى کوفه براى امام چنین بوده است:

«اما بعد، ستایش خدایى را سزاست که کمر دشمن جبار و ستمگر شما را شکست، دشمنى که زمام امور این امت را با نیرنگ به دست گرفت و اموال آنها را غصب کرد و بدون رضایت مردم بر آنها حکومت کرد، خوبان این امت را کشت و اشرار را امان داد و بیت المال را در میان ستمگران و پولداران تقسیم نمود، او همانند قوم ثمود از رحمت حق دور باد!

بدرستى که براى ما امام و رهبرى نیست پس بسوى ما بیا، باشد که خداوند متعال بوسیله شما ما را در صراط مستقیم و مسیر حق قرار دهد، نعمان بن بشیر در قصر اماره کوفه مستقر شده است و ما در مراسم نماز جمعه و نماز عید که به امامت او تشکیل مى‏شود، شرکت نمى کنیم، و اگر خبر اطمینان بخشى به ما برسد مبنى بر اینکه به کوفه خواهى آمد، او را از شهر بیرون مى‏کنیم تا راهى شام شود، انشاء الله».

بزرگان کوفه این نامه را با عبدالله بن مسمع همدانى و عبدالله بن وال به خدمت امام علیه‏السلام فرستادند و به آنها دستور دادند که در رساندن آن شتاب کنند، و آنها نیز چنین کردند تا اینکه روز دهم ماه مبارک رمضان در مکه خدمت امام علیه‏السلام رسیدند.(28)

آخرین نامه‏اى که در مکه به دست امام علیه‏السلام رسید، نامه هانى بن ابى هانى و سعید بن عبدالله خثعمى بود که نوشته بودند: «بسم الله الرحمن الرحیم این نامه شیعیان با ایمان به حسین بن على علیه‏السلام است، اما بعد، در عزیمت به طرف عراق شتاب کن که مردم در انتظار لحظه شمارى مى‏کنند چرا که آنها رهبرى جز تو ندارند پس شتاب کن! شتاب کن! و السلام».(29)

 

مضمون نامه‏هاى ارسالى در چند نکته اساسى خلاصه مى‏شد:

 

1 - اظهار شادى از در گذشت معاویه.

 

2 - عدم لیاقت و صلاحیت یزید در امر خلافت و حکومت.

 

3 - دعوت از امام علیه‏السلام براى رفتن به کوفه.

 

4 - تعهد اهالى کوفه به فداکارى و جانبازى در راه امام علیه‏السلام.

 

نامه امام علیه‏السلام به مردم کوفه

 

نامه‏هاى ارسالى مردم کوفه به امام علیه‏السلام بسیار زیاد شده بود و طى آن شخصیتهاى کوفه از امام خواسته بودند که به کوفه بیاید ولى امام جواب نمى داد تا اینکه در یک روز ششصد نامه به دست اما رسید! این نامه‏ها پى در پى براى امام ارسال مى‏شد و در فاصله کوتاهى تعداد نامه‏ها بالغ بر دوازده هزار نامه شد .(30)

 

امام علیه‏السلام در پاسخ نامه‏هاى مردم کوفه، فقط به نوشتن یک جواب اکتفا فرمود و به آنها نوشت :

 

«از حسین بن على به جماعتى از مسلمین و مؤمنین، اما بعد، بدرستى که هانى و سعید (آخرین پیکهاى اعزامى مردم کوفه) نامه‏هاى شما را نزد من آوردند و آخرین افراد از فرستادگان شما بودند، من از آنچه شما ذکر کردید باخبر شدم و اینکه نوشته بودید «ما امام و رهبرى نداریم، بسوى ما بشتاب، باشد که خداى متعال بوسیله تو ما را به راه حق هدایت نماید» من برادر و پسر عمویم (مسلم بن عقیل) را که مورد اطمینان من است بسوى شما فرستادم، اگر او براى من بنویسد که طبقه اهل فضل و خردمند کوفه نوشته‏هاى شما و اظهارات فرستادگان شما را تأیید مى‏کنند، بزودى بسوى شما حرکت خواهم کرد انشاء الله».

 

و در پایان نامه آمده بود:

 

«بجان خودم سوگند که امام، کسى نیست مگر آن که به کتاب خدا حکم کند و عدل و داد بر پا دارد و دین حق را پذیرفته و خود را وقف در رضاى خدا کند».(31) (32).

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

1- سوره قصص: 22.

 

2- ارشاد شیخ مفید 2/35.

 

3- ینصب حبالة الدّین لاصطفاء الدّنیا».

 

4- حیاة الامام الحسین 2/310.

 

5- مقتل الحسین مقرّم 140.

6- سلیمان بن رزین از موالیان امام حسین علیه‏السلام است که حضرت او را بسوى رؤساى اخماس بصره فرستاد و منذر بن جارود یکى از آنهاست که فرستادة امام را به گمان اینکه دسیسه عبیدالله است به نزد عبیدالله برد، پس عبیدالله دستور داد او را بقتل رساندند و بر منبر رفت و مردم را تهدید کرد و عازم کوفه گردید تا حسین بر او سبقت نگیرد. ( ابصار العین 53 ).

7- (تاریخ طبرى 6/200، حیاة الامام الحسین 2/322).

 

8- او منذربن جارود عبدى است، پدرش از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مى‏باشد. حضرت على علیه‏السلام او را بر بعضى از نواحى امارت داد و او در آنجا به گونه‏اى عمل کرد که امام علیه‏السلام نامه‏اى در مذمت او نوشت و پدرش جارود را مدح نمود. منذر را اهل رجال تضعیف نموده‏اند. (تنقیح المقال 3/248).

9- فاصبر ان وعد الله حق و لا یستخفنک الذین لا یوقنون ) (سوره روم: 60). 2. سیر اعلام النبلاء /200. 1. ظاهرا مراد از صخر بن قیس همان احنف بن قیس است، زیرا احنف دو نام دیگرى نیز دارد:صخر و ضحاک. او در جنگ جمل شرکت نکرد. (الکنى و الالقاب 2/12).

 

10- نفس المهمو 87.

 

11- آمنک الله من الخوف و اعزک و ارواک یو العطش الاکبر».

12- الملهوف 17؛ مقتل الحسین مقرم 141.

 

13- در مصدر همانگونه که در متن آمده است یزید بن نبیط ضبط شده است، ولکن در دیگر مصادر از جمله ابصار العین 110 یزید بن ثبیط آمده است، و ابن اثیر در کامل 4/21 یزید بن بنیط ثبت کرده است.

 

14- ما مقانى در رجال، نام پدرش را منقذ و یا سعید ذکر کرده است و مى‏گوید:«ماریه بنت منقذ أو سعید العبدیة»، شیعه امامى بوده و زنى متقیه و پرهیزکار و خانه او مرکز اجتماعات شیعه و گفتگوهاى آنان بوده است. (تنقیح المقال 3/83). همچنین در کتاب کامل ابن اثیر 4/21 اشاره شده است که این زن از قبیله عبدالقیس بوده و از پیروان راستین امام علیه السلام بشمار مى‏رفت.

 

15- کامل ابن اثیر 4/21.

 

16- حیاة الامام الحسین 2/328.

17- سوره یونس : 58.

 

18- نفس المهموم )2 به نقل از طبرى.

19- سلیمان بن صرد از بزرگان شیعه در کوفه و از فرماندهان نهضت تو ابین بود که در «عین الورده» شهید گشت، شیخ طوسى در رجال خود او را از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بشمار آورده، و شهادت او در سال 65 رخ داده است (تنقیح المقال 2/63).

 

20- عبدالله بن مسمع همدانى سبعى از مبارزان بنام نهضت توابین بوده است. (ابصار العین 14).

 

21- 3. عبدالله بن وال از اشراف کوفه و از جمله فقهاء و عباد بوده است، او از توابین بوده است که در «عین الورده» با سلیمان بن صرد به شهادت رسید. (نفس المهموم 569).

 

22- قیس بن مسهر صیداوى از یاران امام حسین و از شهداى بنام کربلاست که در همین کتاب از ماجراى شهادتش باخبر خواهید شد.

 

23- عبدالرحمن در روز دوازدهم ماه رمضان همراه با پنجاه و سه نامه از اهالى کوفه در مکه خدمت امام رسید و از شهدای کربلاست (ابصار العین 77).

 

24- هانى بن هانى سبیعى از قبیله همدان که فعالانه در نهضت توابین شرکت داشته است. (ابصار العین 14).

 

25- سعید بن عبدالله حنفى نیز از شهداى کربلاست.

 

26- نیاز شدید اهالى کوفه به دعوت از اما هنگامى آشکار مى‏شود که با در نظر گرفتن زمانى که صرف نوشتن نامه شده و خطراتى که طبعا در کمین مخالفان حکومت اموى، خصوصا پیک‏هاى اعزامى بوده است، ظرف پنج روز به شهادت تاریخ تعداد دوازده هزار نامه براى امام (ع) ارسال گردد که در همه این نامه‏ها بر بیزارى مردم از حکومت اموى و عدم بیعت اهالى کوفه با یزید و دعوت از امام براى رفتن به کوفه تأکید شده است که ظاهرا حجت را بر امام علیه‏السلام تمام کرده باشند.

 

27- ابصار العین 4.

 

28- ارشاد شیخ مفید 2/37.

 

29- تاریخ یعقوبى 2/241.

 

30- الملهوف 15.

 

31- فلعمرى ما الامام الا الحاکم بالکتاب القائم بالقسط الدائن بدین الحق الحابس نفسه عى ذات الله و السلام».

 

دسته ها :
دوشنبه شانزدهم 9 1388
ررسی ارتباط خشونت موجود در رسانه­ها و تأثیر آن بر خشونت در رفتار اجتماعی، به موضوع قابل مناقشه­ای در جامعه آمریکا تبدیل شده است. نویسندگان این مقاله، با توجه به روش­های علمی و ترکیب نتایج تحقیقات قبلی، به این نتیجه رسیده­اند که میان خشونت رسانه­ای و خشونت  واقعی، همبستگی وجود دارد. بنابراین باید برنامه­هایی برای آموزش عمومی و کنترل مخاطبان کودک و نوجوان این برنامه­ها صورت پذیرد، چراکه یک برنامه خشن تلویزیونی با 10 میلیون مخاطب، در صورتی که تنها یک درصد از تماشاگران خود را به خشونت تحریک کند، صد هزار نفر را خشن­تر کرده است. بدیهی است، ادامه چنین وضعی تأثیرات مخرب و خطرناکی بر جامعه آمریکا می­گذارد. محققان در طول تحقیق دریافتند که رسانه­های عمومی و معتبر آمریکا، حقایق علمی را تحریف می­کنند و احتمالاً تحت تأثیر منافع اقتصادی سردمداران عمدتاً یهودی آن تلاش می­کنند، تأثیر رسانه­ها بر رفتار خشونت­آمیز را انکار کرده و یا کم اهمیت نشان دهند.

پنجاه سال پوشش خبری ارتباط میان رسانه­ها و خشونت، موضوعی است که جامعه آمریکا را سردرگم کرده است. نوع مقاله­های خبری که محققان و حامیان کودکان را در مقابل صنایع تفریحی قرار می­دهد، غالباً ارزشی برابر به بحث هر دو طرف می­دهد. مقایسه گزارش­های خبری و حقایق علمی درباره اثرات رسانه­های گروهی، ناهماهنگی نگران­کننده­ای را در آن­ها نشان می­دهد. در پنجاه سال گذشته، میانگین گزارش­های خبری مبنی بر ارتباط میان رسانه­ها و خشونت، به این ترتیب تغییر کرده است: ابتدا آن­ها مدعی ارتباطی ضعیف بین این دو بودند، سپس مدعی ارتباطی متوسط شده و پس از آن باز به همان ادعای اولیه ارتباط ضعیف میان رسانه­ها و خشونت بازگشته­اند. با این وجود، از سال 1975، نظریه علمی و مبتنی بر آمار نشان داد، این ارتباط به وضوح مثبت و رو به افزایش بوده است. دلایل این ناهماهنگی عبارتند از:

1) وجود گروه­های ذی نفع خبری؛

2) نظریه رعایت بی­طرفی در ارائه گزارش­های خبری؛

3) شکست کمیته بررسی علمی ارتباط خشونت و رسانه؛

در فیلم «دره تنگ زمین»، استیو مارتین نقش تولیدکننده فیلم­های خشن درجه B را بازی می­کند؛ ولی بعد از این که سارقی مسلح به پای مارتین شلیک می­کند، او می­گوید: «من دیگه نمی­تونم این فیلم­ها رو بسازم، نمی­تونم حتی پلان دیگری از فیلمی را بسازم که خشم و خونریزی و وحشیگری را تبلیغ می­کند، من نمی­تونم یه سنگ دیگه برای کوه خشم غیرانسانی­ای فراهم کنم که مثل طاعون همه جای ایالت را فراگرفته، من این کارها را کردم، بسه دیگه، تموم شد. متلاشی شدن بدن­ها بسه؛ انفجار ساختمان­ها بسه؛ انفجار همه چیز بسه؛ من می­خواهم از جهان یه جای بهتر بسازم.»یکی دو ماه بعد، دوست مارتین به هالیوود زنگ می­زند تا به خاطر تصمیم جدید مارتین به او تبریک بگوید. مارتین جواب می­دهد: «چی؟ اوه، آن موضوع تمام شد. به سرم زده بود، به خاطر چند هفته­ای که اونجا بودم». او ادامه می­دهد: «خشونت همیشه وجود داشته و خواهد داشت، خشونت، اهریمن و مردانی با تفنگ­های بزرگ. فیلم­های من فقط وضعیت موجود (آنچه که دارد اتفاق می­افتد) را انعکاس می­دهد؛ نه اینکه باعث به وجود آمدن این وضع بشود».

جامعه مدرن در معرض گستره عظیمی از رسانه­های خشن قرار دارد. شیوع این رسانه­ها چه اثری بر روی مردم دارد؟ در جوامع قرن بیستم دو انفجار بزرگ رخ داد. یکی ظهور رسانه­های گروهی و دیگری افزایش ناگهانی جرایم خشونت­آمیز. ما پس از گفت­وگو پیرامون هر دو مورد، چهار سوال مطرح می­کنیم:

1) آیا سطح خشونت نشان داده شده در فیلم­ها، همان سطح خشونت در جهان واقعیت را منعکس می­کند؟

2) آیا مدرک محکمی دال بر ارتباط میان برنامه­های خشن و اعمال خشونت در عالم واقع وجود دارد؟

3) گزارش­های خبری که به بررسی اثر رسانه­ها بر اعمال خشونت می­پردازند، چگونه با گذشت زمان تغییر کرده­اند؟

4) آیا میان حقایق علمی روزافزون درباره اثر رسانه­ها بر خشونت و گزارش­های خبری، هماهنگی وجود دارد؟

پاسخ به این سوالات، بستگی به فرد سوال­کننده دارد. در این مقاله، ما پاسخ را از دو منظر صنایع تفریحی و انجمن علمی مورد بررسی قرار می­دهیم. همچنین درباره این موضوع بحث می­کنیم که چرا صنایع تفریحی و انجمن­های علمی، اغلب در ارزیابی­شان از اثر رسانه­ها بر خشونت، مخالف یکدیگرند.

 

ظهور رسانه­های گروهی

در قرن بیستم با ظهور رسانه­های گروهی روبرو شدیم. اختراعاتی مثل تلویزیون، کامپیوتر و دستگاه ویدئو، روش کسب اطلاعات پیرامون جهان را برای همیشه تغییر داد. تلویزیون در سال 1939، در نمایشگاه جهانی نیویورک، به آمریکایی­ها معرفی شد. دو سال بعد، در اول جولای 1941، کمیسیون ارتباطات فدرال به اولین ایستگاه تلویزیونی قابل استفاده تجاری و تبلیغاتی مجوز داد؛ ولی با شروع جنگ جهانی دوم و تا سال 1965 پخش برنامه­های تلویزیونی روزمره به تعویق افتاد. در سال 1950، حدود 9 درصد از خانه­های آمریکا دستگاه تلویزیون داشتند. در مدت زمانی بسیار کم، خرید تلویزیون در آمریکا افزایش یافت. تا قبل از سال 1955، 65 درصد از مردم تلویزیون داشتند و در سال 1965 این رقم به 93 درصد رسید. در جوامع مدرن، انواع جدید رسانه­های الکترونیکی ابزارهایی فراگیر شده­اند. در حدود 97 درصد خانواده­های بچه­دار، VCR، 90 درصد دستگاه VCD و 89 درصد، کامپیوتر شخصی و یا وسایل مجهز به بازی­های ویدئویی دارند. مطالعه ملی اخیر نشان می­دهد که استفاده از رسانه، شغل تمام وقت نیمی از کودکان آمریکایی است که هر هفته، چهل ساعت به آن مشغول هستند. بیش از نصف این ساعات، صرف تماشای تلویزیون و فیلم­های سینمایی ویدئو می­شود. آماری گویا و موثر نشان می­دهد که شنبه­ها ساعت 10 صبح، بیش از 60 درصد کودکان در آمریکا، در حال تماشای تلویزیون هستند.

 

خشونت در دنیای فیلم­ها

خشونت در درام، به قدمت خود درام از یونان باستان (از تئاتر الیزابت تا درام­های الکترونیکی امروزی) وجود داشته است. مثلاً در مکبث ویلیام شکسپیر، سر مکبث در انتهای نمایش بر روی صحنه آورده می­شود. در سال 1903، ادوین اس پرتز فیلمی به نام «سرقت قطار بزرگ» را کارگردانی کرد. این فیلم 11 دقیقه­ای، اولین فیلمی است که داستانی منسجم در آن بیان می­شود. در یک صحنه، نمای نزدیکی از یک کابوی که مستقیماً هفت تیرش را به دوربین شلیک می­کند، وجود دارد. اولین تماشاگرانی که این فیلم را دیدند، فریادزنان از سالن تئاتر فرار کردند. حجم خشونت در رسانه­های آمریکایی بالاست. تحلیل محتوایی بیش از هشت هزار ساعت از برنامه­های ماهواره و تلویزیون در آمریکا نشان می­دهد که در حدود 60 درصد از برنامه­های تلویزیون خشن هستند. تا قبل از این که یک کودک آمریکایی از مدرسه ابتدایی­اش مدرک بگیرد، بیش از هشت هزار قتل و صد هزار اعمال خشونت­آمیز دیگر مثل ضرب و جرح و تهاجم جنسی، بر روی شبکه تلویزیونی دیده است. اگر این کودک به ماهواره و یا دستگاه ویدئو دسترسی داشته باشد ـ همان طوری که بیشتر بچه­ها دسترسی دارند ـ این ارقام بالاتر خواهد بود. خشونت بر صفحه بزرگ سینما هم ـ مثل تلویزیون ـ سایه افکنده است. درصد تولید فیلم­های سینمایی PG (که برای بچه­های زیر 15 سال مناسب نیست)، در طول سال­ها دائماً کاهش یافته است، اما فیلم­های درجه G دارای خشونت بیشتری نسبت به گذشته هستند. خشونت همچنین در بازی­های ویدئویی مرتباً دیده می­شود. برای مثال، پرو ونزو (1991) دریافت که 85 درصد محبوب­ترین بازی­های ویدئویی خشن هستند. حتی کودکان زیر 5 سال در معرض بازی‌های ویدئویی خشن قرار دارند. پوشمن و فونک (1996) دریافتند که بیشتر بازی­های مورد علاقه پسران و دختران چهارساله، بازی­های خشونت­آمیز است (59 درصد دختران و 73 درصد پسران). یک توضیح موجه برای تأکید رسانه­ها روی برنامه­های خشن، این است که این برنامه­ها آسان­تر بازارهای خارجی را تصاحب می­کنند. شاید به خاطر این که این فیلم­ها ضمن ترجمه و انتقال به فرهنگ دیگر، مطالب کمتری را نسبت به انواع دیگر برنامه­ها از دست می­دهند. مثلاً برنامه­های کمدی، اغلب به پیشینه­ای از فرهنگ ملی نیاز دارند. امروزه رسانه­های خشونت­آمیز، قابلیت آن را دارند که بیشترین محصول صادراتی آمریکا باشند.

 

انفجار خشونت­ در جهان واقعیت

«خشونت مثل کلوچه گیلاس با نام آمریکا عجین شده است.» (مثلی معروف میان محققین)

در میان کشورهای صنعتی، آمریکا یکی از خشن­ترین کشورهاست. از اوایل دهه 1960، محققان در حال بررسی این نکته بوده­اند که خشونت رسانه­ها در آمریکا، عاملی موثر در خشونت اجتماعی است. یکی از عواملی که موجب توجه اولیه به ارتباط میان رسانه­ها و خشونت اجتماعی شد، این بود که خشونت در آمریکا به طور شگفت­انگیزی از سال­ 1965 شروع به افزایش کرد؛ دقیقاً زمانی که اولین نسل بچه­های هم دوره تلویزیون به سنین جوانی یعنی سنین شرکت در جرایم خشونت­آمیز رسیدند. در واقع، مطالعه میزان جرم­های خشن، قبل و بعد از نمایش تلویزیون، نتایج مشابهی را در کشورهای مختلف نشان داده است. البته چنین تشابهات جمعیت شناختی، دلیل بر رابطه علی میان رسانه­ها و جرم­های خشن نیست. عوامل متعددی از جمله روند جمعیتی در جامعه (مثل تغییراتی که در پراکندگی سن وجود دارد) بر میزان جرائم خشن اثر می­گذارند. بنابراین، بیشتر مطالعات تجربی درباره خشونت رسانه­ها که در چهل سال گذشته انجام شده­اند، از روش­های تحقیقی روان­شناختی سنتی استفاده کرده­اند. ما قبل از بررسی نتایج این مطالعات، ادعای زیر را بررسی می­کنیم: «رسانه­های خشن، آنچه را که در جامعه مدرن اتفاق می­افتد، منعکس می­کنند».

آیا خشونت منعکس شده در فیلم­ها، خشونت در جهان واقع را منعکس می­کند؟

صنایع تفریحی اغلب مدعی­اند که رسانه­ها به سادگی، خشونتی را که تا بحال در جامعه وجود داشته، منعکس می­کنند. به اظهارات زیر که نمایندگی­های سه شبکه مهم تلویزیونی بیان کرده­اند، توجه کنید:

لئونارد گلدنسون از شبکه ABC می­گوید: «بسیاری از آمریکایی­ها نمی­خواهند تصاویر منعکس شده از بطن جامعه را قبول کنند ولی ما آن را مثل آینه جلوی جامعه­مان قرار داده­ایم.» جولین گودمن از شبکه NBC می­گوید: «رسانه­ها به خاطر انجام رسالت اخلاقی خود که همانا انعکاس خشونت موجود در جامعه است، ملامت می­شوند.» هوارد استرینگر از شبکه CBS ادعا می­کند که تلویزیون فقط آینه­ای را روبروی جامعه آمریکا نگه داشته است. زو براون از CBS نیز می­گوید: «ما در یک جامعه خشن زندگی می­کنیم. هنر شیوه زندگی را تقلید می­کند نه چیز دیگری را، کنگره بهتر است که جامعه را پاک کند نه «انعکاس آن را». حتی در برنامه­های مستند تلویزیون، خشونت، بی­اندازه تکرار و تأیید شده است. در یک مطالعه، تکرار جنایات در جهان واقعیت با تکرار جنایات در برنامه­های مستند پلیسی مقایسه شده است. در این مطالعه که جرم­های مختلف را به دو گروه خشن و بدون خشونت تقسیم می­کند، در حدود 87 درصد جرایم در جهان واقعیت، بدون خشونت است، درحالی­که تنها 13 درصد از جرایم رخ داده در برنامه­های مستند، بدون خشونت­اند. اختلاف بیشتر بین دنیای واقعی و دنیای ترسیم شده در تلویزیون، در مورد قتل ـ خشن­ترین جنایت ـ است. در حالی که تنها 2/0 درصد از جنایات گزارش شده توسط FBI قتل است، تقریباً 50 درصد جنایات برنامه­های مستند را قتل تشکیل می­دهد. میچل مدود (1995) منتقد فیلم می­گوید: «این ادعا که صنایع تفریحی فقط سطح خشونت جامعه را منعکس می­کنند، یک دروغ است.» اگر این ادعا درست بود، چرا در حالی که عده کمی از مردم شاهد قتل در زندگی واقعی هستند، این همه جنایات را در تلویزیون و فیلم­های سینمایی می­بینند؟ در حدود 350 شخصیت در ساعات اولیه شب در تلویزیون ظاهر می­شوند. مطالعات نشان می­دهد که به طور متوسط، هر شب 7 نفر از این افراد کشته می­شوند؛ اگر این آمار در عالم واقع اتفاق بیفتد، تنها در مدت 50 روز، همه در آمریکا کشته خواهند شد و نفر آخری، می­تواند تلویزیون را خاموش کند! به طور خلاصه، «نسبت خشونت در دنیای فیلم­ها بیشتر از جهان واقعیت است.»

 

یک مناظره منطقی

آیا مدرک محکمی دال بر ارتباط بین نمایش خشونت در رسانه­ها و افزایش خشونت واقعی وجود دارد؟

موسسات سینمایی و تلویزیونی، اغلب ادعا می­کنند که رسانه­های خشن هیچ تأثیری بر روی رفتار خشونت آمیز ندارند، مثلاً جک والنتی، رئیس انجمن سینمایی آمریکا می­گوید: «اگر شما امروز سیم همه تلویزیون­ها را قطع کنید، دو سال بعد خشونت کمتری نسبت به حالا در خیابان­ها نخواهید دید». همین موسسه، همه درآمدش را از آگهی­های تبلیغاتی به دست می­آورد (صدها هزار دلار برای چند دقیقه ضبط یک برنامه تبلیغاتی). همان طور که ریدموند رئیس سابق کمیسیون ارتباطات فدرال می­گوید: «وقتی یک کمدی تک قسمتی تبلیغاتی می­تواند سوپ و حبوبات بفروشد، چه کسی ادعا می­کند که خشونت تلویزیونی نمی­تواند تا حدودی روی عده­ای از بینندگان خود، به خصوص کودکان تأثیرپذیر، اثر بگذارد؟». گاهی اوقات، صنایع تفریحی یک گام هم فراتر می­روند و ادعا می­کنند که رسانه­های خشن اثری مثبت بر تماشاگر دارند! کسانی مثل گریس جانسون ـ فیلمنامه نویس تلویزیون ـ می­گوید که برنامه­های خشن تلویزیون به مثابه سوپاپ اطمینانی برای امیال افراد ستیزه­جو و پرخاشگر عمل می­کنند؛ یعنی احساسات فروخورده آن­ها را که قرار است در جایی منفجر شود، ارضا می­کنند.

 

شواهد علمی

روان­شناسان نیز اثر رسانه­ها را بر خشونت در دهه­های مختلف بررسی کرده­اند و صدها پژوهش به این موضوع اختصاص یافته است. مدارک علمی از مجموعه این پژوهش­ها را می­توان در یک ارزیابی کیفی و یا کمی تلفیق و خلاصه کرد. هر دو نوع ارزیابی، بر پایه نوشته­های تحقیقی در مورد خشونت رسانه­ها و خشونت واقعی است و هر دو به یک نتیجه می­انجامد. به این معنا که «تماشای خشونت، خشونت را افزایش می­دهد.» براساس چنین یافته­هایی، در جولای 2000، شش انجمن حرفه­ای ـ انجمن روان­شناسی آمریکا، آکادمی روان کودک پزشکی آمریکا، آکادمی پزشکی کودک و نوجوان، انجمن پزشکی آمریکا، آکادمی پزشک خانواده آمریکا و انجمن روان­پزشکی آمریکا ـ بیانیه مشترکی مبنی بر خطرات احتمالی برای بچه­های در معرض رسانه­ها امضا کردند که در آن بر این نکته تأکید شد. درست در همین زمان، بالغ بر 1000 پژوهش انجام شده، قاطعانه رابطه علی میان تماشای برنامه­های رسانه­ای و رفتار خشونت آمیز کودکان را نشان دادند. واکنش معمول به نتایج چنین پژوهش­های مکتوبی، انکار پژوهش­هاست. جیم بورک از صنعت تفریحی ریشر می­گوید: «من فکر نمی­کنم، هیچ ارتباط نزدیکی بین خشونت در تلویزیون و خشونت در جامعه وجود­داشته باشد.» واکنشی دیگر به این پژوهش­ها این است که «اثرات رسانه­ها بر خشونت در جامعه بسیار اندک است.» و یا «رسانه­ها بر تعداد بسیار کمی از مردم اثر می­گذارد که خطر آن برای جامعه، جزئی، ناچیز و قابل چشم­پوشی است». مثلاً یکی از نویسندگان مجله تایم می­گوید: «در حالی که بخش عمده­ای از پژوهش­های منتشر شده، رابطه­ای نزدیک بین تماشای خشونت دروغین و رفتار خشونت­آمیز کشف کرده­اند، از نظر آماری، این ارتباط نسبتاً ناچیز و اندک است»؛ اما آیا این تأثیر واقعاً ناچیز است؟ چگونه باید قضاوت کرد؟

 

مقایسه سیگار کشیدن و خشونت­های رسانه­ای

حداقل شش شباهت ساختاری بین ارتباط «دود سیگار و سرطان ریه» و «ارتباط رسانه­ها و خشونت» وجود دارد: 1) هرکس که سیگار می­کشد، لزوماً به سرطان ریه مبتلا نمی­شود و هرکس هم که به سرطان ریه مبتلاست، لزوماً سیگاری نیست. به طور مشابه، هرکس که فیلم خشن تماشا می­کند، لزوماً خشن نمی­شود و هرکس که خشن است، لزوماً فیلم خشونت­آمیز تماشا نمی­کند. 2) سیگار کشیدن تنها عامل ابتلا به سرطان ریه نیست، اما یکی از عوامل مهم آن است. 3) اولین سیگار می­تواند شخص را دچار تهوع و انزجار کند. رویارویی با این قضیه، اثرات انزجار را کاهش می­دهد و شخص، طلب سیگار بیشتری می­کند. همین طور اولین مواجهه با رسانه­های خشن یا تماشای یک برنامه خشن برای اولین بار، افراد (به خصوص بچه­ها) را نگران و وحشت­زده می­کند، اما مواجهه مرتب با آن، این اثرات را کاهش می­دهد. در نتیجه، تماشاگر خشونت شدیدتر و قوی­تری طلب می­کند. 4) اثرات کوتاه مدت سیگار بی­خطرند و در بیشتر موارد، خیلی سریع از بین می­روند. کشیدن یک نخ سیگار اثرات متعددی دارد که همه آن­ها جدی نیستند و در طول یک یا چند ساعت از بین می­روند. به طور مشابه، تماشای یک برنامه یا فیلم خشن تلویزیونی، افکار، احساسات و رفتارهای خشونت آمیز را افزایش می­دهد ولی این آثار معمولاً در عرض یک یا چند ساعت از بین می­روند. یک نخ سیگار اثر کمی روی سرطان ریه دارد ولی سر و کار داشتن مداوم با دود سیگار، مثل کشیدن یک پاکت سیگار هر روز، به مدت 15 سال، احتمال ابتلا به سرطان ریه و دیگر بیماری­ها را به طور جدی افزایش می­دهد. به طور مشابه، تماشای یک برنامه تلویزیونی خشن، اثر خفیفی روی این موضوع دارد که کودکی را به یک مهاجم خشن همیشگی تبدیل کند، اما شواهد تجربی به وضوح نشان می­دهد که تماشای مداوم برنامه­های رسانه­ای خشن (مثلاً یکی دو ساعت در روز به مدت 15 سال)، موجب  افزایش جدی این احتمال یعنی تبدیل شخص به مهاجمی خشن می­شود. 6) این وجه تشابه قابل توجه است: در مبارزه طولانی علم پزشکی علیه صنعت تنباکو (دخانیات)، ظاهراً علاقه به ثروت هنگفت در صنعت تنباکو باعث شد، صنایع دخانیات رسماً هرگونه مدرک علمی که محصولات تنباکو را موجب ابتلا به سرطان ریه بداند، انکار کنند. همچنین بسیاری از مباحث توسط صنایع تفریحی به کار گرفته شده تا اثر رسانه­ها را بر تشدید خشونت انکار کنند.

در هر دو مورد، صنعت مورد نظر ادعا می­کند که هیچ مدرک معتبری، قاطعیت داده­های پزشکی را تأیید نکرده است.

وقتی که اعداد کوچک، آمارهای بزرگ می­شوند!

مسلماً تماشای برنامه­های خشن، از میان همه تماشاگران، جنایتکاران خشن به بار نمی­آورد. همان طوری که دود سیگار، همه سیگاری­ها را قربانی سرطان ریه نمی­کند. این عدم انطباق کامل میان تماشای خشونت شدید در رسانه­ها و رفتار خشن به این معنی است که تماشای خشونت در رسانه‌ها، دلیل لازم و کافی برای ارتکاب به خشونت نیست. وقتی یک آگهی تبلیغاتی در تلویزیون پخش می­شود، هیچ کس انتظار ندارد که آن آگهی، محصول مورد نظر را به «همه» بفروشد. اگر آگهی بازرگانی فقط روی یک درصد تماشاگران اثر بگذارد، موفقیت بزرگی کسب کرده است. فرض کنید، رسانه­های خشن تنها یک درصد مردم را خشن­تر کند. آیا جامعه باید در مورد این درصد بسیار کم، نگران باشد؟ جواب مثبت است. فرض کنید 10 میلیون از مردم یک برنامه تلویزیونی خشن را تماشا می­کنند؛ اگر تنها یک درصد تماشاگران بعد از تماشای آن برنامه، خشن­تر شوند، این برنامه صد هزار نفر را خشن­تر کرده است! چون تعداد زیادی از افراد در معرض رسانه­های خشن قرار دارند، اگر تنها درصد کمی از تماشاگران تحت تأثیر آن­ها قرار بگیرند، این اثر بر جامعه بزرگ خواهد بود. گواه این ادعا، حوادثی است که در سال­های اخیر در مدارس ایالت آرکانزاس، پاجکای غربی در کنتاکی، کلرادو، لیتلتن، می­سی­سی­پی و... رخ داده است.

ممکن است تنها یک نفر از هر 1000 تماشاگر تلویزیون، بلافاصله پس از تماشای برنامه­ای خاص با خشونت بیشتری رفتار کند، اما اثرات فزاینده خشونت رفتاری اکثریت تماشاگران را افزایش می­دهد. به علاوه، نتایج آزمایشگاهی نشان می­دهد که فقط تماشای 15 دقیقه برنامه خشونت­آمیز، حس خشونت نسبتاً قابل توجهی از تماشاگران (حداقل یک چهارم) را افزایش می­دهد.

چگونه گزارش­های خبری مبنی بر ارتباط رسانه­ها و خشونت، در طول زمان تغییر کرده­اند؟

اخبار و مطبوعات همان­طور که بر سیاست تأثیر می­گذارند، بر افکار عمومی جامعه هم تأثیر به سزایی دارند. بنابراین توجه به این نکته ضروری است که گزارش­های خبری باید یافته­های جدید علمی را به درستی منعکس کنند. ما برای تحلیل گزارش رسانه­های گروهی در مورد اثر رسانه­ها بر خشونت، هر مقاله روزنامه و مجله­ای را که در این باره منتشر شده بود، کدگذاری کردیم. همه انواع رسانه­های گروهی اعم از تلویزیون، فیلم، موسیقی، بازارهای ویدئویی، مجلات مبتذل و کتاب­های فکاهی در نظر گرفته شدند. 6) پایگاه اطلاعاتی کامپیوتر نیز از سال تأسیس هر پایگاه تا سال 2000 مورد بررسی قرار گرفتند.

این پژوهش 636 مقاله پیدا کرد که مدعی بودند، رسانه­های خشن بر خشونت در جامعه تأثیر می­گذارند.

از میان 636 مقاله کدگذاری شده، تنها 36 مقاله (7/5%) بیان کرده­اند که خشونت رسانه­ها یکی از دلایل خشونت اجتماعی است. تقریباً نیمی از مقالات (48%) حتی به والدین توصیه نمی­کنند که بچه­ها را از استفاده از برنامه­های خشونت­آمیز منصرف کنند.

 

یک مشاجره عمومی

در سال 1995، مجله نیوزویک، مقاله­ای منتشر کرد که مدعی شده بود «هیچ مدرک قاطعی وجود ندارد که ثابت کند، تماشای رسانه­های خشن، خشونت را افزایش می­دهد». به منظور تصحیح این جمله واقعاً نادرست، نامه­ای به سردبیر مجله نوشتیم. پاسخ این بود که آن­ها مایل به انتشار نامه ما نیستند. چندی بعد، نیویورک تایمز مقاله­ای مشابه چاپ کرد که به پژوهش­های موجود، پیرامون ارتباط رسانه­ها و خشونت حمله کرده بود. با وجود اعتراضات محققان این پژوهش­ها (هوزمن و لئونارد ارون) و نوشتن پاسخ­های علمی، هیچ پاسخ رد یا تکذیبی از مجله تایمز منتشر نشد. در عصر گوناگونی ملت­ها و تنوع میلیون­ها شرکت رسانه­ای، شاید چندان هم شگفت­انگیز نباشد، اگر حقیقت را پشت اتوبوس­ها بیابیم! گویا ارزش حقیقت به اندازه منافع رسانه­ای و یا حتی به اندازه یک داستان مناسب که در رسانه­ها دیده می­شود هم نیست؛ اگرچه برخورد نیویورک تایمز، کلیت مسئله را نیز تثبیت کرد. آمارها نشان می­دهد که روزنامه­ها و مجلات از پذیرش تغییراتی که در وضعیت علمی رخ می­دهد، طفره می­روند، همان طور که اسناد علمی مبنی بر ارتباط علی بین تماشای رسانه­ها و اعمال خشونت را انکار می­کنند. تا سال 1975، اثر رسانه­ها بر خشونت واضح بود. امروزه منابع خبری مهم برآنند که جامعه آمریکا را متقاعد کنند که دلیلی ندارد که درباره خشونت رسانه­ها نگران باشند. در واقع، از اواسط دهه 1980، میانگین گزارش­های خبری درباره خشونت رسانه­ها کمتر شده است. اگرچه اسناد علمی به طور کوبنده­ای، اثرات کوتاه مدت و بلندمدت تماشای رسانه­ای خشن را آشکار می­کنند. توضیحات متعددی برای این بی مسئولیتی ظاهری در گزارش­ها وجود دارد. شاید ساده­ترین توضیح این باشد که منابع خبری، منافعی در تکذیب این ارتباط به دست می­آورند. حداقل 3 روش برای کسب منفعت در این رابطه وجود دارد. اول این که، بسیاری از کمپانی­های خبری، خود بخشی از کمپانی بزرگی هستند که مستقیماً از فروش رسانه­هایی مثل تلویزیون و فیلم­های سینمایی پول به دست می­آورند. دوم این که، بسیاری از رسانه­های خبری، مقدار زیادی از درآمد تبلیغاتی­شان را از شرکت­هایی به دست می­آورند که فیلم­های خشونت­آمیز را تولید می­کنند و می­فروشند (مثلاً اکثر روزنامه­ها، فیلم­های سینمایی را تبلیغ می­کنند). سوم این که، رسانه­های خبری می‌ترسند با چاپ مطالبی که خوانندگانشان مخالف آن هستند، طرفداران خود را از دست بدهند. ترس از افراد زیادی که رسانه­های خشن را نگاه می­کنند و به فرزندانشان نیز اجازه چنین کاری را می­دهند، معقول به نظر می­رسد، اما گزارش متعصبانه علیه حقایق علمی قابل توجیه نیست.

دومین توجیه برای گزارش­های غلط در مورد وضعیت رسانه­ها و خشونت، به «نظریه بی­طرفی» مربوط می­شود. در واقع، نوعی بی­طرفی خبری، گزارش یافته­های علمی را طوری هدایت می­کند که منجر به تسلط دیدگاه اقلیت می­شود. به خصوص، تلاش برای مطرح کردن دیدگاه هر دو طرف، خود منجر به پایان غم­انگیزتری می­شود، یعنی تأکید کمتر بر روی یافته­ها و نظرات محققان و تأکید بیشتر بر روی مخالفان که کم و بیش در هر موضوع علمی می­توان آن را دید. در واقع، مطالعه نمونه کوچکی از گزارش­های خبری پیرامون رسانه­ها و خشونت، آشکار می­کند که این نظریه بی­طرفی حتی دستمایه کسانی شده است که منافع اقتصادی زیادی از دستکاری افکاری عمومی می­برند. البته صنعت تلویزیون پول و ثروت کافی دارد تا تفنگ­های آنچنانی برای خلق صحنه­های وحشتناک تهیه کند و آن را به عنوان مد روز و مورد پسند عامه مطرح کند، مثل صنایع دخانیات که چند دهه با موفقیت این کار را کردند.

سومین توضیح مربوط می­شود به شکست انجمن­های علمی و تحقیقاتی در توجیه یافته­های علمی­شان. حداقل چهار عامل در این شکست دخالت دارند: اول این که دانشمندان محقق، خود را هم سطح حامیان سیاست ملی نمی­دانند. یعنی آموزش عمومی را جزء وظایف خود تلقی نمی­کنند. دوم، نقش محتاطانه دانشمندان در مقابل ایراداتی است که خود آن­ها قلباً آن را قبول دارند؛ به خصوص در ارتباط با کلی کردن نتایج تحقیقات و توانایی استخراج استنباط­های علی از تحقیقات. آن­ها همین­طور باید درباره محدودیت­های یک تحقیق خاص، بحث وگفتگو کنند؛ به خصوص اگر آن تحقیق متعلق به خودشان باشد. سومین عامل در شکست انجمن­های تحقیقاتی این است که محققان وقت کافی برای آموزش خبرنگاران و پاسخ به ایرادات آن­ها که تنها کارشان حمله به اساس یافته­های علمی ناخوشایند آن­هاست ندارند. چهارم این که، تلاش برای آموزش عمومی نه تنها در صرف وقت، بلکه از بسیاری جهات پرهزینه است. مثلاً دریافت نامه­های ابراز انزجار، یکی از هزینه­ها برای کسانی است که با نظری متفاوت درباره موضوع بحث­برانگیز در رسانه­های عمومی ظاهر می­شوند و باید آن را تحمل کنند. ظاهراً اینترنت ارسال چنین نامه­هایی را آسان­تر و شایع­تر کرده است. خطرات امنیتی برای اشخاص مشهور نیز وجود دارد. هزینه مادی شامل هزینه­هایی است که برای بیان اطلاعات علمی به منابع درخور و مناسب وجود دارد.

احتمالاً هر سه عامل: گروه­های ذی­نفع خبری، نظریه بی­طرفی و ضعف ارتباطات، مهم و تعیین کننده­اند. موسسات تحقیقاتی در دو مورد اول کار زیادی نمی­توانند بکنند ولی ما معتقدیم که می­توانند به طور موثری یافته­های علمی را بیان کنند.

یک گام اساسی، توجه به این نکته است که نقش دانشمند محتاط با تعلیم دهنده عمومی در جامعه فرق می­کند. وقتی مجلس سنا، CNN، نیویورک تایمز یا آبزرور روزانه لندن، از محققان درباره اثر رسانه­ها بر خشونت سوال می­کنند، انتظار جواب دفاعی و محتاطانه که مناسب بحث­های تحقیقاتی است، ندارند و محققان باید صراحتاً نظر خود را اعلام کنند. یک راه برای پاسخ مناسب دانشمندان به آموزش عمومی این ست که از خودشان بپرسند، در زندگی شخصی­شان در ارتباط با موضوع مورد نظر چه اقداماتی انجام می­دهند. مثلاً در این مورد که «بازی­های ویدئویی خشن، موجب افزایش خشونت می­شود» از خود بپرسند، آیا به فرزندانشان اجازه می­دهند که چنین بازی­هایی را انجام دهند؟ اگر جواب بله است، به تعبیری چنین خواهند گفت: «بر اساس تحقیقاتی که بر روی محصولات تلویزیونی و بازی­های ویدئویی انجام شده، بنده معتقدم که تماشای بازی­های خشونت­آمیز موجب افزایش خشونت در رفتار می­شود. این اثر آن قدر جدی است که مرا وادار کند، بچه­هایم را از انجام و تماشای چنین بازی­هایی باز دارم». مسلماً این یک جواب دندان­شکن نیست ولی مناسب است.

گام مهم دیگر که محققان می­توانند آن را انجام دهند فهم این نکته است که نقش نتایج بدست آمده از پژوهش­ها و بازسازی سیستم­های ارزیابی، بخشی از شغل محققان است و آن­ها آشکارا از اجزای سازنده آموزش عمومی و شکل­دهنده افکار عمومی به حساب می­آیند. بنابراین، برای یک محقق دانشگاهی، بخش­های مختلف باید میزانی از تلاش­ برای آموزش عمومی را به وظایف اجرایی سالیانه او اضافه کنند.

در هر حال، ما معتقدیم تلاش­های بیشتری در این زمینه می­توان انجام داد. مثلاً وقتی منبع خبری مهمی همچون نیوزویک، وضعیت رایج دانش علم روان­شناسی را تحریف می­کند، موسسات تخصصی مربوطه باید نقش فعالی در مقابله با تحریف علمی داشته باشند و حداقل، مصاحبه­های مطبوعاتی برگزار کنند.

دانشمندان در ارتباط با آموزش عمومی، باید برخی از هزینه­های غیرقابل اجتناب مالی و حیثیتی را بپردازند، چرا که ارتباط موثرتر و گسترده­تر با مخاطبان و دانسته­های علمی به دست آمده از تحقیقات روان­شناسی، به نفع جامعه است و ارزش سرمایه­گذاری دارد. در پایان امیدواریم پژوهش انجام شده در این مقاله، کمک کند تا تحریف عمومی تأثیر رسانه­ها بر خشونت، اصلاح شود.

دسته ها :
دوشنبه شانزدهم 9 1388

در اواخر مردادماه ۸۸ تب «جومونگ» تهران را فراگرفت و عده اى از خبرنگاران رسانه هاى مختلف به دنبال این بودند که با آمدن جومونگ به تهران سریعاً خود را به او رسانده و گزارش هاى مفصلى را براى رسانه هاى خود تهیه کنند.

به گزارش روزنامه جوان، در سریال «افسانه جومونگ» جومونگ همچون موسى (ع) در خانه فرعون (امپراتور) رشد و نمو مى کند،با وى به مخالفت برمى خیزد و در نهایت مردم آواره را با گذراندن از رودخانه اى پهناور (که گذرموسى (ع) از رود نیل را تداعى مى کند) به سرزمین خالى از سکنه (!) پدرانش یعنى چوسان قدیم (ارض موعود) وارد مى کند.

چوسان در ذهن عبارت «چو سان - jew sun» یعنى خورشید یهود را متبادر مى سازد و ماجرا آنجا شگفت آور مى شود که خورشید در تورات، نماد ارض موعود یا سرزمین مادرى مى باشد! چوسان که ارض موعود شد، منجى این قوم - جومونگ - نیز راهبى یهودى مى شود (jew monk = راهب یهودى) و پایه هاى ابتدایى امپراتورى خود را در جو لبن (jew lebun = لبنان یهود) بنا مى کند. در اکثر واژه هاى کلیدى این افسانه کره اى، «جو» یا چیزى شبیه آن (که دقیقاً با همین تلفظ، در زبان لاتین به معناى یهودى است) به کار رفته است. شایان ذکر است، لازم نیست دقیقاً املاى این لغات صحیح باشد؛ چرا که در عمل هم ممکن نیست. بلکه نویسندگان این افسانه کوشیده اند از اسامى یا کلماتى بهره ببرند که بیشترین شباهت را با اسامى و مفاهیم یهود داشته باشند و تلفظ مشابه آنها - نه الزاماً املا - اهداف صهیونیستى عناصر پشت پرده این مجموعه را در ذهن بینندگان نهادینه کند. جالب اینکه بیشتر این عبارات، اسامى خاص هستند تا در صورت ترجمه و دوبله به زبان هاى دیگر، تغییر نکنند.

البته آنچه ذکر شد، سواى موارد متعدد نمادگرایى تصویرى صهیونیستى این سریال است. اگر نقشه چوسان قدیم که روى پوست ترسیم شده را دیده باشید فقط کافیست نقشه فرضى ارض موعود صهیونیست ها (نیل تا فرات) را قبلاً دیده باشید تا از این شباهت بى اندازه به شگفت آیید. در پس زمینه سکانس هاى مختلف این سریال با ستاره شش گوش یا تصاویر متعدد پرچم هایى داراى نقش خورشید که نماد ارض موعود صهیونیست هاست، مواجه مى شوید.

نقش «کابالا» یا عرفان و سنت شفاهى یهود و پیشگویى هایشان در این سریال غوغا مى کند. گویا قرار نیست هیچ تصمیمى بدون اذن پیشگوهاى زن این سریال انجام گیرد. لابد آنها هم حداقل یک «نوستراداموس» یا «ربى یهودا»، «ارى مقدس»، «ربى شمعون» و دیگر کابالیست هاى یهودى لازم دارند تا برایشان، واقعه ۱۱ سپتامبر را پیشگویى کنند و از آینده روشن قومشان بگویند. تاکید بسیار بر مساله پیشگویى، پرده از نیتى شوم و شیطانى بر مى دارد که آن چیز جز نامگذارى دهه دوم قرن بیست و یکم به نام دهه کابالا نیست.

آنچه در این سریال و دیگر فعالیت هاى فرهنگى - رسانه اى یهود به آن پرداخته مى شود. آماده سازى ذهن مردم جهان براى پیاده شدن مفاهیم دلخواهشان است. همان گونه که فیلم ها، سریال ها و آوازه خوانى هاى سبک متال و... دهه نود، جهان را براى ورود به عصر ترانس مدرنیسم که همان Satanism یا شیطان پرستى بود، آماده کرد.

جومونگ که گویا «ماشیح یهود» بوده و قومش نیز همان فرزندان برتر خداوند هستند، ارتباطى تنگاتنگ با تورات و تلمود دارد. آنگونه که همواره مورد عنایت الهى است و حتى همچون پیامبران بنى اسراییل (طالوت و داوود)، خداوند به او روش بافت و ساخت زره را آموخته و سربازانش با تعدادى کم بر دشمنان بسیار خود از امپراتورى چینى ها (هان) پیروز مى شود.
نقش زنان در این سریال (اعم از کاراکترهاى مثبت ومنفى) انسان را به یاد پیامبران زن هفتگانه یهود یا حداقل دیگرانى چون ریوقا، ساره، یائل و ... مى اندازد. شخصیت بانو «سوسانو» بسیار شبیه «دبورا» پیامبر زن یهودى است که بنابر فصل هاى چهار و پنج کتاب شوفطیم از مجموعه عهد عتیق بر سربازان سیسرا پیروز مى گردد یا اقدامات تجارى وى «گراسیا ناسى» زن تاجر معروف یهودى و عامل اصلى نفوذ یهودیان در دربار عثمانى را در خاطر زنده مى کند. بانو سویا (همسرجومونگ) نیز که ابتدا به اسارت مى رود، ولى پس از بازگشت به خاطر اهداف عالیه قوم همسرش از معرفى مجدد خود سرباز مى زند، انسان را یاد داستان «هدسه» که بنابر فیلم صهیونیستى «یک شب با پادشاه» به زور از خانه عمویش مردخاى ربوده شد و به همسرى خشایار شاه درآمد، مى اندازد.

در بررسى شخصیت هاى زن این سریال، از هدسه که با نفوذ در دربار ایران، مقدمات قتل ۷۷۰۰۰ ایرانى را فراهم کرد، بگذریم (که شرح آن در دفتر استر از مجموعه عهد عتیق آمده است)، به یاد «رکسلانه» یا «خرم سلطان» یهودى مى افتیم که با نفوذ در دربار سلیمان، پادشاه عثمانى به همسرى وى درآمد و با قتل ولیعهد «مصطفى» بالاخره منجر به قتل سلطان سلیم دوم و شعله ور شدن آتش فتنه جنگ هاى ایران و عثمانى شد. در دیالوگ هاى این سریال، فراوان عبارت آوارگى، اسارت، سرزمین مادرى و تاریخى، کوچ و ... به چشم مى خورد که همگى یادآور فرازهایى از تورات است.

جومونگ براى دفاع از خود، حق دارد از سلاح هاى نامتعارف زمان خودش مانند شمشیر فولادى، بمب هاى آتشزا و ... علیه دشمنان خود استفاده کند تا جایى که بیننده، این برترى تسلیحاتى را نوعى حق مسلم وى مى داند که حاصل هوشمندى و تخصص کارگزاران اوست.

دشمن اصلى جومونگ، امپراتورى چینى ها یا همان «هان» است که سربازهایش با پرى که روى کلاهخودهایشان دارند، بى شباهت به جنگاوران مسلمان نیستند. منطقى هم به نظر مى رسد. باید در مقابل نفوذ روز افزون اقتصادى چینى هاى کمونیست در مقابل ایالات متحده که ۸۰ درصد ثروتش در اختیار جمعیت حداکثر ۶ درصدى یهودیان است، ایستاد. یکى از این راه ها، قدرت گرفتن کره به عنوان متحد آمریکا و اسراییل در حیاط خلوت چین است.

توجه بیش از حد این سریال به مقوله تجارت، بى شک براى یهودیان زرپرست، زیبنده تر است تا شینتویست ها و مائویست هاى روح گراى شرق آسیا، شاید هم صهیونیست نمى تواند قبول کند که پیروان مکتب کمونیسم (چین) امروز اینگونه در اقتصاد آزاد جهان جولان دهند.

لابد کره هم به عنوان هم پیمان ایالات متحده و اسراییل با توجه بیش از حد به مقوله تجارت در این افسانه تازه ساز (!) به دنبال ایجاد مقدمات فرهنگى جهت سرازیر کردن هر چه بیشتر تولیدات خود در کشورهاى هدف (مانند ایران) است؛ چرا که مناسبات اقتصادى ۱۲ میلیارد دلارى بین ایران و کره و نیز داشتن مقام سوم صادرات به ایران، چشم طمع چشم بادامى هاى کره اى را هر چه بیشتر به سوى این مرز پرگهر جلب کرده است.

این در حالى است که نوادگان جومونگ بارها در مجامع بین المللى همداستان با آمریکا و اسراییل، فعالیت هاى صلح آمیز هسته اى ما را محکوم کرده اند، راستش من خودم هم نمى فهمم چرا باید بازارمان را در اختیار کشورى بگذاریم که حقوق مسلم ما را قبول ندارد. البته این تنها گزاره اقتصادى - تجارى این مجموعه نیست بلکه موارد دیگرى همچون نقش شرکت گوگل در القاى تبلیغات غیر مستقیم نیز در این سریال مشهود است.

آنجا که قرار است امپراتورى نو بنیاد جومونگ «گوگورى یو» نام گیرد، بیننده را به یاد تبلیغات و شایعات گسترده مبنى بر تاسیس کشورى به نام گوگورى یو یا گوگ لند در جزیره اى G شکل «لوگوى اصلى شرکت گوگل» در اقیانوس آرام از سوى مدیران گوگل مى اندازد.

البته شاید سخت باشد اگر بگویم حرف G از نمادهاى اصلى فراماسونرى است یا اینکه نرم افزار google earth هیچگاه آنگونه که پایگاه اتمى نطنز را به وضوح مشخص کرده پایگاه اتمى دیموناى اسراییل را به دلایل امنیتى تصویر نکرده است. نمى دانم شاید این هم از ترفندهاى اقتصادى بانو سوسانو و جومونگ باشد!

البته با تمام تلاش و زبردستى که نویسندگان و دست اندرکاران کره اى- اسراییلى این مجموعه به خرج داده اند، هیچگاه نخواهند توانست اسامى برخى شخصیت ها و کاراکترهاى این سریال مانند «مگول»، «یا گاک» و «ماگاک» را که از دیدگاه ترمینولوژى یا اصطلاح شناسى همان «مغول»، «یاجوج» و «ماجوج» خودمان هستند، با پوشش فرهنگى بپوشانند؛ چرا که همواره در پشت این اسامى قتل و غارت، خونریزى و توحش نهفته است. البته بد نیست بدانند که مردمان این سرزمین همان صاحبان فرهنگى هستند که از مغول ها، مسلمان ساختند و بنا بر برخى تفاسیر این ذوالقرنین یا کوروش ایرانى بود که اسلاف و اجداد آنها یعنى یاجوج و ماجوج را از این سرزمین بیرون راند. به هر حال اگر یکى از قسمت هاى این سریال را از دست دادید، چندان نگران نباشید چون صدا و سیما آن را سه بار برایتان پخش خواهد

دسته ها :
دوشنبه شانزدهم 9 1388
دسته ها :
يکشنبه پانزدهم 9 1388
هر که ورزش رادوست دارد از وبلاگ من دیدن کند
دسته ها :
شنبه بیست و نهم 1 1388

بدیهی است که ذوب اهن قهرمان لیگ برتر ایران میشود و استقلال هر چه تلاش کند نمیتواند قهرمان شود

دسته ها :
شنبه بیست و نهم 1 1388