ارباب حلقه ها و پايان تاريخ به روايت مسيحيت صهيونيستي ارباب حلقه ها رمان سه جلدي جي قسمت سوم "ارباب حلقه ها : بازگشت پادشاه" به كارگرداني پيتر جسكون و بازيگري اليجا وود، ويگومورتنسن ، كريستوفر لي و ... محصول 2003 نيوزيلند روايت ها به طور موازي از يك مبدا شروع مي شود و متوازن پيش مي رود. مركزيت فيلم ، پايتخت گوندور است كه در محاصره نيروي سياهي ( سارون ) قرار گرفته است. كندالف ( كاهن و ضامن صلح و نور ) با تلاش زياد سعي مي كند به ارتش شكست خورده گوندور نيروي تازه اي ببخشد.او در اين راه از كمك پادشاه ( روهان ) كه جنگاورانش را براي شكست در بزرگترين نبرد تاريخ گوندور گسيل مي دارد نيز برخوردار است . بدست گرفتن شمشير شكسته نجات بخش كه ترميم يافته است " آراگون" را در مركز توجهات قرار مي دهد تا بعد از نبردها و همچنين انداختن حلقه انگشتري ( مظهر قدرت) در آتش مذاب توسط " فرودو" به نام پادشاهي بي پايان تاجگذاري كند و صلح ابدي را بر كره زمين حاكم گرداند. در زماني كه فرودو موفق مي شود عامل تباهي زورمندي را نابود كند - عاملي كه مي تواند از انگشتي به انگشت كس ديگري فرو رود و جهان را با هوس هاي فردي غرق در سياهي كند- آراگون تاجگذاري مي كند و آغاز حكومت او صلح را به ارمغان مي آورد . اقوام شركت كننده در جنگ بزرگ به وطن شان مراجعه مي كنند و گندالف ( كاهن) غايب مي شود.
از دهه هفتاد سينماي هاليوود ساختن فيلم هايي كه " آخرين جنگ سرنوشت ساز بشريت " يا همان " آرماگدون " ARMAGEDON" را در بر بگيرد در دستور كار توليد هاي خود قرار داده است. "ارباب حلقه ها : بازگشت پادشاه" در ادامه زنجيره توليد فيلم هاي " آخر زماني " است . هنگامي كه در اوايل دهه هشتاد " كارتر" به تمامي نيازهاي صهيونيست ها پاسخ در خور انتظارشان را نداد لابي صهونيستي " ايپك " آمريكا او را به نفع رونالد ريگان از هواداران مسيحيان صهيونيست در انتخابات شكست دادند. همزمان لشكر كشي رژيم صهيونيستي به لبنان شروع شد و فرآيند سلسله جنايت هاي صهيونيست ها را ابعادي ديگر بخشيد . در لبنان دهه هشتاد تجسم عيني مسيحيان صهيونيست ( فالانژيست ها) به قدرت رسيدند و از خود تاريخي ننگين بر جاي گذاشتند. همين روند تعويض رياست جمهوري در آمريكا بامحاكمه و خلع يد " بيل كلينتون" بوسيله ايپك تكرار شد و مسيحيان صهيونيست آمريكا با دار و دسته بوش جنگ خاورميانه را با اشغال افغانستان و عراق شروع كردند. مسيحيان صهيونيست كه تحت تاثير عقايد مذهبي خود، تفسيري مذهبي از جنگ درخاورميانه ارايه مي دهند، جنگ عراق را پيش زمينه حوادث قبل از ظهور مسيح مي نامند. اين گروه كه بوش و كابينه اش از معتقدين به آن هستند با مطالعه جزء به جزء كتاب مقدس ( عهد قديم وجديد ) و با تكيه بر عصمت حرفي آن ، وقايع آينده را پيش گويي و تفسيرمي كنند. همين عقيده ويژه است كه اين گروه را از ديگرانديشمندان مسيحي متمايز مي سازد.
پايه اعتقاد نوين اين مكتب در قرن نوزدهم و تحت تاثير نگرش ويژه به كتاب مقدس ( عهده قديم و جديد ) شكل گرفت. براساس اعتقادات آنها ،تاريخ بشريت به هفت عصر (دوره ) تقسيم مي شود. به گفته آنان در حال حاضر جهان درحال پشت سر گذاشتن دوره ششم حيات تاريخي خود و آماده شدن براي ورود به عصر هفتم كه همان ظهور مسيح است مي باشد. بر اساس پيش گويي هاي آنان در عصري كه ما زندگي مي كنيم ، فجايع بي سابقه و حوادث بسياري اتفاق مي افتد كه در نهايت به آخرين جنگ سرنوشت ساز يا همان آرما گدون منتهي مي شود. در اين جنگ مسيح دشمنان خود را از بين برده و سلطنت هزار ساله خود را برپا مي كند . به همين دليل به پيروان اين عقيده " هزاره گرا" گفته مي شود . اكثر طرفداران اين مكتب كه بالغ بر 12 ميليون نفر هستند در آمريكا مستقر مي باشند . عده اي از آنها كرسي هاي كنگره و پست هاي مختلف سطوح گوناگون را در دولت كنوني آمريكا در اختيار دارند. مسيحيان صهيونيست عقيده دارند كه براساس پيش گويي ها اشغال عراق پيش زمينه وقايع قبل از ظهور مسيح بدست آنان اعتقاد راسخي به پيش گويي هاي مطرح شده در كتاب " مكاشفات يوحنا" ( عهد جديد ) دارند. عليرغم متن بسيار مبهم و نمادين اين پيش گويي ها در كتاب مقدس ، فصل هاي مربوط به عراق روشن تر آمده است. در كتاب مقدس عراق بانام " بابل" معرفي شده است. با وجود اينكه در طول تاريخ ، عراق بارها مورد هجوم بيگانگان غربي قرار گرفته است ، مسيحيان صهيونيست عقيده دارند كه تصرف عراق توسط آمريكا با ظهور مجدد مسيح مرتبط است و طرح تقسيم عراق به سه ناحيه ، احتمالا با عبارت " و شهر بزرگ به سه قسم منقسم گشت..." منطبق است . اين گروه لشگري از كشيشان صهيونيست را به عراق فرستاده اند تا مردم عراق را متقاعد كنند تصرف كشورشان ، امر محتوم الهي بوده است و در پيش گويي هاي كتاب مقدس به صراحت به آن اشاره شده و آنها بايد آن را بپذيرند.
در فيلم " ارباب حلقه ها : بازگشت پادشاه" 8 دقيقه بعد از آغاز فيلم " پپين" با نگاه كردن به " گوي آتشين" كه گندالف آن را به پارچه مي پيچيد تا چشمي به آن نيفتد، آينده را مي بيند و از تصرف شهر در آينده مطلع مي شود و آن را به گندالف بازگو مي كند. اين رازي است كه گندالف از مدت ها قبل بر وقوع آن آگاه است . همان رازي كه مسحيان صهيونيست سعي در ترويجش دارند. در اين فيلم "گندالف" قدرت اساطيري بينش الهام يافته دارد و كسي است كه بايد زير نظرش حلقه به مذاب انداخته شود و پادشاهي اراگون اعاده شود ، موجودي نمايانده مي شود كه از ازل تا ابد جهان را آگاه است و تولد و نوجواني و جواني نداشته هميشه سپيد موي دانا و توانا بوده است و در آخر فيلم هم همچون ناظري بي طرف از چشم ها پنهان مي شود . اين ويژگي ها سخن او را براي مخاطب اثر گذار و ماندگار مي كند . در اين ميان بر اساس عقايد مسيحيان صهيونيست بسياري از متون كتاب مقدس و ازجمله سرود مذهبي " خرقيال نبي " كه در عهد عتيق آمده است به لزوم تجمع يهوديان در فلسطين و تشكيل حكومت يهودي اشاره مي كند. آن ها عقيده دارند كه يهوديان بايد به سوي فلسطين مهاجرت كنند تا نقش خود را در وقايع ظهور مسيح ايفا نمايند . ابزار سينما مي تواند در قالب طرح يك درام زمينه ساز قبول اين حركت جمعي در دهه هاي آتي باشد . جماعت مسيحيان صهيونيست شامل ده ها انجمن است كه مهمترين آن مسيحيان صهيونيست همچنين به دليل اعتقاد خود مبني بر ساخت معبد سليمان واينكه معبد سليمان در زيرمسجد الاقصي واقع است سعي در تخريب مسجد الاقصي دارند. براساس اعتقاد آنان ، مسيح پس از ظهور در معبد سليمان نماز مي گذارد، پس مسيحيان بايد تا زمان ظهور مسيح مراسم عبادي و قرباني كردن خود را مطابق شريعت موسي در معبد سليمان تمرين كنند. آنان جنگ با مسلمانان را حتمي مي دانند و صلح را قبل از ظهور مجدد مسيح امكان ناپذير ارزيابي مي كنند. " يت رابرتسون" كشيش مسيحي صهيونيست عقيده دارد: " وضعيت جهان ، نبايد به سوي صلح و بهبود حركت كند، جهان را بايد به سمت بدترين شرايط ممكن سوق داد. مسيحييان بايد بياموزند كه چگونه موجب تاخير ظهور مسيح نشوند. بنابراين حتي مسيحيان نبايد نگران آسيب هاي زيست ميحطي باشند، زيرا براساس پيش گويي ها، اين امر مقدمه ظهور مسيح است ." كشيش ديگر مسيحي صهيونيست " جيم رابرتسون " كه يك كانال تلويزيوني نيز در اختيار دارد مي گويد: قبل از ظهور مسيح صلحي وجود ندارد و تا قبل از ظهور مسيح هر تلاشي براي صلح ، بي معني و بر خلاف گفتار خداوند مسيح است " يكي ديگر از واعظان مسيحي صهيونيستي ،" استراسبورگ " كه سرپرست يكي از سايت هاي اينترنتي جمع آوري و بررسي و تطبيق وقايع پيش از ظهور را به عهده دارد مي گويد: "من از واقعه يازدهم سپتامبر بسيار خوشنود شدم ومومنين به علت جو عمومي حاكم به دروغ از وقوع اين حادثه اظهار تاسف كردند. اما آنان از عمق وجودشان ايمان دارند كه اين حادثه خواست آنان كه همان ظهور مسيح است را محقق مي سازد. "
جستجوي نشانه هاي تفكر صهيون در آثار سينمايي شائبه درگيري جستجوگران در ميان توهم توطئه را ايجاد مي كند . اين همان تصوري است كه صاحبان رسانه و سرمايه گذاران توليد برنامه هاي تلويزيوني و فيلم هاي سينمايي با رويكرد مورد نظر سعي در ترويج و گسترشش دارند. اما آنچه مسلم است سينما بويژه در هاليوود ابزار موثري براي پيشبرد اهداف كلان سياست مداران است . هنوز افزايش توليدات ضد اسلامي را در اواخر دهه 70 و تداوم اين توليدات را طي بيش از دو دهه فراموش نكرده ايم . فيلم هاي پرمخاطبي كه مسلمانان را تروريسم ، بي منطق ، غير اجتماعي و خطرناك به تصوير مي كشيد . فيلم هايي كه در حركتي آرام مردم دنيا را براي برداشتن گام بزرگ در خاوميانه آماده كرد . تا جايي كه لشگركشي بي منطق غرب به سرزمين محرومي چون افغانستان با كمترين واكنش جهاني روبرو شد ، حركتي كه در عراق تداوم پيدا كرد . مردم دنيا كه بيش از 20 سال تنها از طريق رسانه هاي هدفمند و سينما با كشورهاي اسلامي و مسلمانان آشنا شده بودند خيرخواهانه و انسان دوستانه قتل عام و ويراني را در خاورميانه به نظاره نشستند . همانطور كه " گراهام فرانكلين" در مورد نيروهاي اعزام شده به عراق گفته است : " آنها به عراق رفته اند تا به عنوان يك مسيحي عشق و علاقه خود رابه مردم نشان دهند و آنها اين كار را با نام مسيح انجام مي دهند ". تا قبل از حركت نظامي آمريكا و حمايت غرب سخن گفتن از ايجاد فضاي ضد اسلامي در فيلم هاي آمريكايي نيز توهم توطئه تلقي مي شد ، گذشت زمان نشان داد كه قتل عام ، ويراني و مرگ توهم توطئه نيست ، اما كار سينما در عرصه سياست هاي كلان ايجاد توهم خيرخواهانه است . امروز نيز به نظاره نشسته ايم كه چگونه تاريخ گذشته توسط سينما ، اين رسانه ماندگار در ضمير ناخودآگاه انسان تحريف مي شود و چگونه آينده تاريخ زمينه سازي مي شود منابع:
1- نشريه الحياه چاپ لندن 2003
2- روزنامه جوان صفحه انديش تابستان 83
3- روزنامه ايران 26 آبان 83
« با آرزوي كسب توفيق از خداوند متعال »
|
||||
|
||||
|
||||
|
||||
|
||||
|
تا حالا با خود فکر کردید که چرا قرآن این معجزه جاوید و مایه فخر مسلمین اینقدر مهجور مانده و بنوعی بهتر بگویم که مهجوریت این کتاب آسمانی آنقدر عیان است برهمگان ،که جا دارد انسان روضه ای نیز برای این کتاب آسمانی بخواند ، قرآنی که تمام عزّت وارزش ما مسلمانان سرچشمه از این کتاب الهی میگیرد . اجازه دهید در ابتدای بحث ، از خود قرآن کمک بگیریم و ببینیم نظر خود قرآن در این رابطه چیست؟!
قرآن در سورة فرقان اشاره به مهجوریت خود نموده و از زبان پیامبر (ص) مى فرماید: «و قال الرّسول یا ربّ انّ قومى اتّخذوا هذا القرآن مهجوراٌ؛ (1) پیامبر گفت: پروردگارا! قوم من از قرآن دورى جستند و آن را ترک گفتند».
سخن و شکایت پیامبر (ص) در عصر ما هم چنان ادامه دارد، که از گروه عظیمى از مسلمانان به پیشگاه خدا شکایت مى برد که قرآن را به دست فراموشى سپردند. قرآنى که رمز حیات است و وسیلة نجات و عامل پیروزى و حرکت و ترقى است. قرآنى که مملو از برنامه هاى زندگى مى باشد. آنان قرآن را رها ساختند و براى قوانین مدنى دست نیاز به سوى دیگران دراز کردند!
اگر به وضع کشورهاى مخصوصاً آن ها که زیر سلطة فرهنگى شرق و غرب زندگى مى کنند، نظر بیفکنیم، مى بینیم قرآن میان آن ها به صورت یک کتاب تشریفاتى در آمده است و تنها ألفاظش را با صداى جالب پخش مى کنند، و جاى آن در کاشى کارى هاى مساجد به عنوان هنر معمارى است، یا براى افتتاح خانة نو و یا حفظ مسافر و شفاى بیماران و مجالس ختم و حداکثر براى تلاوت به عنوان ثواب از آن استفاده مى کنند. حتى گاه که با قرآن استدلال مى نمایند، هدفشان اثبات پیش داروى هاى خود به کمک آیات، آن هم با استفاده از روش انحرافى تفسیر به رأى است.
در بعضى از کشورهاى اسلامى ، مدارس تحفیظ القرآن دیده مى شود و عدّه زیادى به حفظ قرآن مشغولند، در حالى که اندیشه هاى آن ها گاهى از غرب و گاه از شرق، و قوانین و مقرراتشان از بیگانگان گرفته شده و قرآن فقط پوششى است براى خلافکارى هایشان و از عمل به احکام و فرائض آن خبرى نیست. حتّى بنابر روایتى در بحارالانوار ، خداوند، قرائت سورة حمد را در نماز امر فرمود، تا قرآن مهجور و ضایع نگردد(لئلاّ یکون القرآن مهجوراً مضیّعا). (2)
مهجور و متروک از نظر عمل به برنا مه هاى سازنده اش.
چیزهایى که در قیامت از انسان شکایت مى کند:
امام صادق(ع) مى فرماید:« ثلاثهٌْْ یشکون الى الله عزّ و جلّ:مسجدٌ خراب لا یصلّى فیه اهله و عالم بین جهّال ، و مصحف معلّق قد وقع علیه غبار لا یقرا فیه؛ (3) سه چیز در فرداى قیامت به خداوند عزّو جلّ شکایت مى کنند:
1ـ مسجد خرابى که در آن نماز نمى خوانند.
2ـ عالمى که بین نادانان باشد که از او استفاده نکنند.
3ـ قرآنى که قرائت نمى شود و بر آن غبار گرفته شده باشد».
طبق روایتى از پیامبر گرامى اسلام (ص) ، شفاعت کنندگان پنج تا مى باشند: « الشّفاء خمسهٌْْ : القرآن والرّحم و المانهْْ و نبیّکم (ص) و أهلبیت نبیّکم ؛ (4) قرآن، خویشان ، امانتداری، نبى اکرم و اهل بیت پیامبر».از امام صادق(ع) از این آیه سؤال شد : «من ذالّذى یشفع عنده الاّ بأذنه». (5) امام (ره) فرمود: « ما ائمه شفاعت کننده هستیم». (6)
در روایت دیگرى پیامبر گرامى اسلام (ص) مى فرماید: « یشفع یوم القیامهْْ : الانبیاء ثمّ العلماء ثمّ الشّهداء؛ (7) انبیاى الهى ، سپس علما و سپس شهدا در فرداى قیامت شفاعت مى کنند».
ورود به مکه
روزى که امام (ع) وارد مکه شد مصادف بود با شب جمعه سوم ماه شعبان و این آیه را تلاوت مىکرد «و لمّا توجّه تلقاء مدین قال عسى ربّی ان یهدینی سواء السّبیل»(1).
امام (ع) در مکه اقامت گزید و مردم به خدمت آن حضرت مىرسیدند و کسانى که براى عمره در مکه بسر مىبردند نیز به خدمت امام شرفیاب مىشدند، و عبداللَّه بن زبیر هم که در جوار کعبه اقامت گزیده و سرگرم نماز و طواف بود! هر روز و یا دو روز یک بار به زیارت آن حضرت نائل مىآمد و در اضطراب بسر مىبرد زیرا او بخوبى مىدانست که اهل حجاز مادامى که امام حسین (ع) در مکه باشد، با او بیعت نخواهند کرد زیرا امام (ع) داراى موقعیّت خاص اجتماعى بود و مردم بیشتر از او اطاعت مىکردند.(2)و هدف از تظاهر عبداللَّه بن زبیر به عبادت، به دام انداختن افراد بود، و حضرت امیرالمؤمنین(ع) درباره او فرموده بود که: «به نام دین دام مىگستراند تا دنیا را بدست آورد»(3) ، و بدون تردید عبداللَّه بن زبیر در مبارزه با حکومت اموى هدفش الهى نبود بلکه در اندیشه بدست آوردن قدرت و زمامدارى بسر مىبرد، و این حقیقت را عبداللَّه بن عمر نیز هنگامى روشن کرد که همسرش اصرار داشت تا با عبداللَّه بن زبیر بیعت کند و براى او از تقوى و طاعت ابن زبیر سخن مىگفت، و او در پاسخ همسرش گفت: آیا مرکبهایى را که معاویه در جریان حج بر آنها سوار بود مشاهده نکردى؟ من بر این باورم که ابن زبیر هدفى جز دستیابى به آن شکوه و جلال ندارد و عبادت و طاعت خدا را در این مسیر بکار گرفته است.(4)
زیارت قبر حضرت خدیجه
امام (ع) در مکه به زیارت قبر جدّه خود حضرت خدیجه (س) رفت و در آنجا نماز گزارد و با خداوند خود مناجات کرد.(5)
نامه به اهل بصره
امام علیه اسلام از مکه نامهاى به هر یک از بزرگان بصره نوشت که از نظر مضمون تفاوتى با یکدیگر نداشتند، افرادى که نامه امام را توسط سلیمان ( 4 ) - غلام حضرت - دریافت کردند عبارت بودند از: مالک بن مسمع بکرى، احنف بن قیس، منذربن جارود، مسعود بن عمر، قیس بن هیثم عمرو بن عبید بن معمر. در این نامه آمده بود: (6) « بدرستى که خداى متعال، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را از میان مردم برگزید و او را به تاج نبوت تکریم فرمود و به رسالت اختیار کرد، او زمانى دعوت حق را لبیک گفت و به دیار ابدیت شتافت که وظیفه خود را در ابلاغ رسالت الهى و هدایت جامعه انجام داده بود، و ما اهل بیت پیامبر و جانشینان و وارثان اوئیم و با اینکه سزوارترین مردم براى خلافت و امامت بودیم، این حق را از ما گرفتند، و چون ما اختلاف را دوست نداشتیم و صلاح امت اسلامى را - آن روز - در سکوت خود دیدیم، اینک که سنت پیامبر اکرم بدست فراموشى سپرده شده و بدعتها یکى پس از دیگرى ظاهر گردید، من فرستاده خود را همراه این نامه بسوى شما فرستادم و شما را به کتاب خدا و سنت رسول اکرم دعوت مىکنم، اگر به دعوت من لبیک گویید، شما را به راه سعادت رهنمون خواهم شد»(7) واکنش منذرین جارود (8)
منذربن جارود عبدى، سلیمان فرستاده امام علیهالسلام را همراه نامه نزد ابن زیاد برد و عبیدالله شب همان روزى که عازم کوفه بود سلیمان را دار آویخت و بعد رهسپار کوفه شد تا زودتر از امام به کوفه وارد شده باشد. نوشتهاند که: «بحریه» دختر منذربن جارود که همسر عبیدالله بن زیاد بود، فکر مىکرد که این نقشه توسط عبیدالله بن زیاد طراحى شده و سلیمان را قاصد دروغین امام حسین علیه اسلام تشخیص داد لذا براى در امان بودن از نیرنگ عبیدالله، سلیمان را به نزد او فرستاد!
جواب احنف بن قیس
احنف بن قیس در جواب امام نوشت: «شکیبایى را پیشه کن که وعده خدا حق است و خود را به دست کسانى که ایمان ندارند، خوار و خفیف مگردان!». (9)
عکس العمل یزید بن مسعود
او قبیله بنى تمیم و بنى حنظله و بنى سعد را گرد آورد و به آنان گفت: اى بنى تمیم! میزان و منزلت و موقعیت من نزد شما چیست ؟
گفتند: تو ستون فقرات مائى و از نظر شرافت و منزلت برتر از همه ما.
یزید بن مسعود گفت:من شمار ابه جهت کارى فراخواندهام تا در باره آن با شما مشورت کرده و ار شما کمک بگیرم.
گفتند: بگو تا بشنویم و فرمان بریم.
گفت: معاویه مرد و درهاى ظلم و گناه شکست و پایههاى ستم متزلزل گردید، او براى فرزندش یزید بیعت گرفت و گمان مىکرد که پایههاى خلافت را محکم ساخته است در حالى که آن تلاش بیهوده و آن مشورتها به زیان او تمام شد، و یزید فرزند او که آشکارا شراب مىنوشد و از هیچ کار زشتى روى گردان نیست بعد از او مدعى خلافت بر مسلمین است و خود را امیر آنها مىداند بدون آنکه مردم از این امر راضى و خشنود باشند، او مردى سبک عقل و کم مایه است به گونهاى که از حق چیزى نمى داند، بخدا سوگند که جهاد و مبارزه با او در راه دین از جهاد با مشرکین افضل است، و این حسین بن على است که فرزند رسول خدا و داراى اصالت و شرافت و نظر صائب و فضلى است که در وصف نمى گنجد و دانش بى پایانى است و سزاوارتر از او به امر خلافت وجود ندارد زیرا که سابقه درخشان و مبارزههاى چشمگیر و پیوندى که با رسول خدا دارد و عطوفت و مهربانى و بزرگواریش زبانزد خاص و عام است، و با این نامهاى که فرستاه است حجت را بر شما تمام کرده است، از نور حق روى مگردانید که در ظلمت گرفتار آمده و در گردات باطل غرق خواهید شد، شما در جنگ جمل بوسیله صخر بن قیس از حق جدا شدید و راه باطل را پیمودید، آن لکه ننگ را امروز با دفاع و یارى و حمایت از فرزند رسول خدا از دامان خود بشویید، بخدا سوگند هر کدام از شما که از یارى او سرباز زند و در یارى او کوتاهى کند خداى متعال ذلت و خوارى را در فرزندان او و کاستى را در قبیله او به ارث خواهد گذاشت، اینک من لباس جنگ در بر کرده و آماه دفاع از حریم اویم، بدانید که سرانجام خواهیم مرد اگر چه امروز کشته نشویم، از میدان جنگ نگریزید که مرگ به دنبال شماست، بخود آیید و به نیکى پاسخ گویید، خدا شما را بیامرزد.
بنى حنظله گفتند: اى ابا خالد! ما تیرهاى تیرکش توایم و از سواران قبیله تو بشمار مىرویم، اگر با ما تیر رها کنى به نشان خواهد خورد و اگر با ما به میدان مبارزه گام نهى پیروز خواهى شد، در هر نشیبى همراه توایم و در دشواریها همرکاب تو، ما تو را با شمشیرهاى خود یارى مىکنیم و بدنهاى خود را سپر تو خواهیم کرد در هر زمانى که بخواهى.
پس از آنها قبیله بنو عامر لب به سخن گشودند و گفتند: اى ابا خالد! ما فرزندان پدر تو و هم پیمانان توایم، از خشم تو در خروشیم، و اگر قصد کوچ کنى هرگز توقف نمى کنیم، اختیار ما به دست توست، هر زمان که اراده کنى ما رابخوان.
سپس قبیله بنى سعد به او گفتند: اى ابا خالد! بدترین چیزها در پیش ما مخالفت با تو و بیرون شدن از حلقه فرمان توست، صخر بن قیس ما را در روز جنگ جمل به ترک پیکار فرمان داد و ما اطاعت کردیم و عاقبت کار ما نیکو شد و عزت در قبیله ما باقى ماند، به ما مهلت ده تا در این باره مشورت کینم!
یزد بن مسعود خطاب به آنان گفت: اگر از مبارزه با بنى امیه دست بکشید، خداوند شمشیر انتقام را از قبیله شما بر نخواهد داشت و همیشه جنگ و خونریزى در میان شما خواهد بود. (10)
پاسخ یزید بن مسعود به امام علیهالسلام
یزید بن مسعود طى نامهاى به امام حسین علیهالسلام نوشت: نامه شما به من رسید و به آنچه مرا خواندهاى آگاه شدم که رستگارى خود را در یارى تو مىبینم و طاعت حق را در اطاعت از تو، بدرستى که خدا هرگز زمین را از رهبرى که مردم را به راه خیر بخواند و راهنمایى که راه نجات را به مردم نشان دهد، خالى نمى گذارد، شما حجت خدا بر خلقید و امانت اوئید در روى زمین و شما بمنزله شاخههاى سرسبز درخت رسالتید، قدم بر چشم ما بگذار و با ما باش که قبیله بنى تمیم در اطاعت از تو و اجراى فرامین تو آماده است و سر تسلیم به درگاه تو مىساید، و قبیله بنى سعد نیز به دعوت تو پاسخ مثبت داد، و من با پیام تو چون باران صبحگاهى غبار کدورت را از دلها بردم و تاریکى جهالتشان را به لطف بارقه عنایت تو روشن کردم.
چون نامه او به امام علیهالسلام رسید در حق او دعا کرد و فرمود: خدا تو را از هراس در امان دارد و در روزى که کامها در التهاب عطش مىسوزد (کنایه از روز قیامت) خداوند تو را سرافراز و سیراب گرداند. (11)
یزید بن مسعود در حال عزیمت بود تا به قافله کربلا بپیوندد که خبر شهادت امام علیهالسلام و یاران وفادارش او را در آتش حسرت سوخت و شعله داغى در دل او و مردان قبیلهاش افروخت که تا آخرین لحظات عمر، سر در گریبان ندامت بخاطر از دست دادن این سعادت بزرگ که شهادت را به دنبال داشت، افسوس مىخورند.(12)
یزید بن نبیط (13)
چون پیام فراگیر و سرنوشت ساز امام به بصره رسید، یزید بن نبیط بصرى از افراد سرشناسى بود که به این پیام امام پاسخ مثبت داد و براى آگاهى بیشتر از جریان امور به خانه ماریه بنت سعد(14) رفت، که آن خانه مرکز شکلگیرى حرکتهاى شیعى و اجتماع یاران امام بود(15)(16)
یزید بن نبیط که از قبیله عبدالقیس بود و ده پسر رشید و دلاور داشت در خانه همین زن به فرزندان و یاران خود خطاب کرد و گفت که تصمیم خود را گرفته است و بزودى از بصره به طرف مکه حرکت خواهد کرد تا به امام حسین علیهالسلام بپیوندد، دو نفر از فرزندان او به نام عبدالله و عبیدالله آمادگى کامل خود را براى همراهى و یارى او در این سفر پرخطر ابراز داشتند و یاران او گفتند که از سپاه عبیدالله بن زیاد - که براى از بین بردن او و یارانش هیچ تردیدى به خود راه نخواهند داد - بیمناکند! او در پاسخ آنان گفت: بخدا سوگند با این دو فرزند رشید و چابک سوار از دشمن هراسى ندارم.
یزید بن نبیط با دو فرزندش بسرعت فاصله بصره تا مکه را طى کرد، و چون آگاه شد که امام علیهالسلام در ابطح (حوالى مکه) بسر مىبرد، از مکه به طرف ابطح حرکت کرد، چون به آنجا رسید به او گفتند که امام علیهالسلام براى دیدن او به مکه رفته است، او که از اینهمه بزرگوارى و فروتنى امام سر از پا نمى شناخت، مصممتر از پیش به مکه برگشت و در منزل خود به زیارت امام نایل آمد و از اینکه امام تا رسیدن او به انتظار نشسته است شعلههاى محبت زبانه کشید و این آیه مبارکه را بر زبان چارى کرد (بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا).(17)
پس از سلام و خیر مقدم، گزارشى از وضعیت عمومى بصره و همچنین هدف خود را از حرکت به مکه براى امام علیهالسلام بازگو کرد، و امام براى او دعاى خیر نمود.
یزید بن نبیط و دو فرزند دلاور و وفادارش همراه آن حضرت به طرف کربلا حرکت کرد و به اتفاق فرزندانش توفیق شهادت در رکاب امام علیهالسلام را پیدا کرد.(18)
نامههاى مردم کوفه
گروهى از مورخان نوشتهاند:پس از اینکه مردم کوفه از مرگ معاویه و عدم بیعت امام با یزید آگاه شدند از اطاعت یزید سرپیچى کرده و شیعیان وفادار امام در خانه سلیمان بن صرد خزاعى(19) گرد آمدند و پس از مذاکره و مشورت، بر آن شدند که براى امام علیهالسلام نامه نوشته و از او براى آمدن به کوفه دعوت نمایند، و به عبدالله بن مسمع(20) و عبدالله بن وال(21) مأموریت دادند تا بسرعت به طرف مکه حرکت کرده و نامهها را به امام علیهالسلام برسانند.
ده روز از ماه مبارک رمضان گذشته بود که دو پیک اهالى کوفه به مکه وارد شدند و نامهها را به امام علیهالسلام تسلیم نمودند.
هنوز دو روز از فرستادن نامهها نگذشته بود که اهالى کوفه نامههاى دیگرى را بهمراه قیس بن مسهر صیداوى(22) و عبدالرحمن بن عبدالله ارحبى(23) براى امام فرستادند و باز پس از دو روز دیگر نامههاى دیگرى را بوسیله هانى بن هانى سبیعى(24) و سعید بن عبدالله حنفى(25) ارسال داشتند که تعداد نامههاى ارسالى به دوازده هزار نامه بالغ شد.(26) از افراد شاخص و سرشناسى که براى امام نامه نوشتند و از او رسما براى رفتن به کوفه دعوت کردند براى نمونه مىتوان از جبیب بن مظاهر، مسلم بن عو سجه، سلیمان بن صرد، رفاعة بن شداد، مسیب بن نجبة، شبث بن ربعى، حجار بن ابجر، یزید بن حارث بن رویم، عروة بن قیس، عمرو بن حجاج و محمد بن عمیر یاد کرد.(27) در برخى از متون قابل استناد، متن نامههاى ارسالى اهالى کوفه براى امام چنین بوده است:
«اما بعد، ستایش خدایى را سزاست که کمر دشمن جبار و ستمگر شما را شکست، دشمنى که زمام امور این امت را با نیرنگ به دست گرفت و اموال آنها را غصب کرد و بدون رضایت مردم بر آنها حکومت کرد، خوبان این امت را کشت و اشرار را امان داد و بیت المال را در میان ستمگران و پولداران تقسیم نمود، او همانند قوم ثمود از رحمت حق دور باد!
بدرستى که براى ما امام و رهبرى نیست پس بسوى ما بیا، باشد که خداوند متعال بوسیله شما ما را در صراط مستقیم و مسیر حق قرار دهد، نعمان بن بشیر در قصر اماره کوفه مستقر شده است و ما در مراسم نماز جمعه و نماز عید که به امامت او تشکیل مىشود، شرکت نمى کنیم، و اگر خبر اطمینان بخشى به ما برسد مبنى بر اینکه به کوفه خواهى آمد، او را از شهر بیرون مىکنیم تا راهى شام شود، انشاء الله».
بزرگان کوفه این نامه را با عبدالله بن مسمع همدانى و عبدالله بن وال به خدمت امام علیهالسلام فرستادند و به آنها دستور دادند که در رساندن آن شتاب کنند، و آنها نیز چنین کردند تا اینکه روز دهم ماه مبارک رمضان در مکه خدمت امام علیهالسلام رسیدند.(28)
آخرین نامهاى که در مکه به دست امام علیهالسلام رسید، نامه هانى بن ابى هانى و سعید بن عبدالله خثعمى بود که نوشته بودند: «بسم الله الرحمن الرحیم این نامه شیعیان با ایمان به حسین بن على علیهالسلام است، اما بعد، در عزیمت به طرف عراق شتاب کن که مردم در انتظار لحظه شمارى مىکنند چرا که آنها رهبرى جز تو ندارند پس شتاب کن! شتاب کن! و السلام».(29)
مضمون نامههاى ارسالى در چند نکته اساسى خلاصه مىشد:
1 - اظهار شادى از در گذشت معاویه.
2 - عدم لیاقت و صلاحیت یزید در امر خلافت و حکومت.
3 - دعوت از امام علیهالسلام براى رفتن به کوفه.
4 - تعهد اهالى کوفه به فداکارى و جانبازى در راه امام علیهالسلام.
نامه امام علیهالسلام به مردم کوفه
نامههاى ارسالى مردم کوفه به امام علیهالسلام بسیار زیاد شده بود و طى آن شخصیتهاى کوفه از امام خواسته بودند که به کوفه بیاید ولى امام جواب نمى داد تا اینکه در یک روز ششصد نامه به دست اما رسید! این نامهها پى در پى براى امام ارسال مىشد و در فاصله کوتاهى تعداد نامهها بالغ بر دوازده هزار نامه شد .(30)
امام علیهالسلام در پاسخ نامههاى مردم کوفه، فقط به نوشتن یک جواب اکتفا فرمود و به آنها نوشت :
«از حسین بن على به جماعتى از مسلمین و مؤمنین، اما بعد، بدرستى که هانى و سعید (آخرین پیکهاى اعزامى مردم کوفه) نامههاى شما را نزد من آوردند و آخرین افراد از فرستادگان شما بودند، من از آنچه شما ذکر کردید باخبر شدم و اینکه نوشته بودید «ما امام و رهبرى نداریم، بسوى ما بشتاب، باشد که خداى متعال بوسیله تو ما را به راه حق هدایت نماید» من برادر و پسر عمویم (مسلم بن عقیل) را که مورد اطمینان من است بسوى شما فرستادم، اگر او براى من بنویسد که طبقه اهل فضل و خردمند کوفه نوشتههاى شما و اظهارات فرستادگان شما را تأیید مىکنند، بزودى بسوى شما حرکت خواهم کرد انشاء الله».
و در پایان نامه آمده بود:
«بجان خودم سوگند که امام، کسى نیست مگر آن که به کتاب خدا حکم کند و عدل و داد بر پا دارد و دین حق را پذیرفته و خود را وقف در رضاى خدا کند».(31) (32).
--------------------------------------------------------------------------------
1- سوره قصص: 22.
2- ارشاد شیخ مفید 2/35.
3- ینصب حبالة الدّین لاصطفاء الدّنیا».
4- حیاة الامام الحسین 2/310.
5- مقتل الحسین مقرّم 140.
6- سلیمان بن رزین از موالیان امام حسین علیهالسلام است که حضرت او را بسوى رؤساى اخماس بصره فرستاد و منذر بن جارود یکى از آنهاست که فرستادة امام را به گمان اینکه دسیسه عبیدالله است به نزد عبیدالله برد، پس عبیدالله دستور داد او را بقتل رساندند و بر منبر رفت و مردم را تهدید کرد و عازم کوفه گردید تا حسین بر او سبقت نگیرد. ( ابصار العین 53 ).
7- (تاریخ طبرى 6/200، حیاة الامام الحسین 2/322).
8- او منذربن جارود عبدى است، پدرش از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مىباشد. حضرت على علیهالسلام او را بر بعضى از نواحى امارت داد و او در آنجا به گونهاى عمل کرد که امام علیهالسلام نامهاى در مذمت او نوشت و پدرش جارود را مدح نمود. منذر را اهل رجال تضعیف نمودهاند. (تنقیح المقال 3/248).
9- فاصبر ان وعد الله حق و لا یستخفنک الذین لا یوقنون ) (سوره روم: 60). 2. سیر اعلام النبلاء /200. 1. ظاهرا مراد از صخر بن قیس همان احنف بن قیس است، زیرا احنف دو نام دیگرى نیز دارد:صخر و ضحاک. او در جنگ جمل شرکت نکرد. (الکنى و الالقاب 2/12).
10- نفس المهمو 87.
11- آمنک الله من الخوف و اعزک و ارواک یو العطش الاکبر».
12- الملهوف 17؛ مقتل الحسین مقرم 141.
13- در مصدر همانگونه که در متن آمده است یزید بن نبیط ضبط شده است، ولکن در دیگر مصادر از جمله ابصار العین 110 یزید بن ثبیط آمده است، و ابن اثیر در کامل 4/21 یزید بن بنیط ثبت کرده است.
14- ما مقانى در رجال، نام پدرش را منقذ و یا سعید ذکر کرده است و مىگوید:«ماریه بنت منقذ أو سعید العبدیة»، شیعه امامى بوده و زنى متقیه و پرهیزکار و خانه او مرکز اجتماعات شیعه و گفتگوهاى آنان بوده است. (تنقیح المقال 3/83). همچنین در کتاب کامل ابن اثیر 4/21 اشاره شده است که این زن از قبیله عبدالقیس بوده و از پیروان راستین امام علیه السلام بشمار مىرفت.
15- کامل ابن اثیر 4/21.
16- حیاة الامام الحسین 2/328.
17- سوره یونس : 58.
18- نفس المهموم )2 به نقل از طبرى.
19- سلیمان بن صرد از بزرگان شیعه در کوفه و از فرماندهان نهضت تو ابین بود که در «عین الورده» شهید گشت، شیخ طوسى در رجال خود او را از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بشمار آورده، و شهادت او در سال 65 رخ داده است (تنقیح المقال 2/63).
20- عبدالله بن مسمع همدانى سبعى از مبارزان بنام نهضت توابین بوده است. (ابصار العین 14).
21- 3. عبدالله بن وال از اشراف کوفه و از جمله فقهاء و عباد بوده است، او از توابین بوده است که در «عین الورده» با سلیمان بن صرد به شهادت رسید. (نفس المهموم 569).
22- قیس بن مسهر صیداوى از یاران امام حسین و از شهداى بنام کربلاست که در همین کتاب از ماجراى شهادتش باخبر خواهید شد.
23- عبدالرحمن در روز دوازدهم ماه رمضان همراه با پنجاه و سه نامه از اهالى کوفه در مکه خدمت امام رسید و از شهدای کربلاست (ابصار العین 77).
24- هانى بن هانى سبیعى از قبیله همدان که فعالانه در نهضت توابین شرکت داشته است. (ابصار العین 14).
25- سعید بن عبدالله حنفى نیز از شهداى کربلاست.
26- نیاز شدید اهالى کوفه به دعوت از اما هنگامى آشکار مىشود که با در نظر گرفتن زمانى که صرف نوشتن نامه شده و خطراتى که طبعا در کمین مخالفان حکومت اموى، خصوصا پیکهاى اعزامى بوده است، ظرف پنج روز به شهادت تاریخ تعداد دوازده هزار نامه براى امام (ع) ارسال گردد که در همه این نامهها بر بیزارى مردم از حکومت اموى و عدم بیعت اهالى کوفه با یزید و دعوت از امام براى رفتن به کوفه تأکید شده است که ظاهرا حجت را بر امام علیهالسلام تمام کرده باشند.
27- ابصار العین 4.
28- ارشاد شیخ مفید 2/37.
29- تاریخ یعقوبى 2/241.
30- الملهوف 15.
31- فلعمرى ما الامام الا الحاکم بالکتاب القائم بالقسط الدائن بدین الحق الحابس نفسه عى ذات الله و السلام».
پنجاه سال پوشش خبری ارتباط میان رسانهها و خشونت، موضوعی است که جامعه آمریکا را سردرگم کرده است. نوع مقالههای خبری که محققان و حامیان کودکان را در مقابل صنایع تفریحی قرار میدهد، غالباً ارزشی برابر به بحث هر دو طرف میدهد. مقایسه گزارشهای خبری و حقایق علمی درباره اثرات رسانههای گروهی، ناهماهنگی نگرانکنندهای را در آنها نشان میدهد. در پنجاه سال گذشته، میانگین گزارشهای خبری مبنی بر ارتباط میان رسانهها و خشونت، به این ترتیب تغییر کرده است: ابتدا آنها مدعی ارتباطی ضعیف بین این دو بودند، سپس مدعی ارتباطی متوسط شده و پس از آن باز به همان ادعای اولیه ارتباط ضعیف میان رسانهها و خشونت بازگشتهاند. با این وجود، از سال 1975، نظریه علمی و مبتنی بر آمار نشان داد، این ارتباط به وضوح مثبت و رو به افزایش بوده است. دلایل این ناهماهنگی عبارتند از:
1) وجود گروههای ذی نفع خبری؛
2) نظریه رعایت بیطرفی در ارائه گزارشهای خبری؛
3) شکست کمیته بررسی علمی ارتباط خشونت و رسانه؛
در فیلم «دره تنگ زمین»، استیو مارتین نقش تولیدکننده فیلمهای خشن درجه B را بازی میکند؛ ولی بعد از این که سارقی مسلح به پای مارتین شلیک میکند، او میگوید: «من دیگه نمیتونم این فیلمها رو بسازم، نمیتونم حتی پلان دیگری از فیلمی را بسازم که خشم و خونریزی و وحشیگری را تبلیغ میکند، من نمیتونم یه سنگ دیگه برای کوه خشم غیرانسانیای فراهم کنم که مثل طاعون همه جای ایالت را فراگرفته، من این کارها را کردم، بسه دیگه، تموم شد. متلاشی شدن بدنها بسه؛ انفجار ساختمانها بسه؛ انفجار همه چیز بسه؛ من میخواهم از جهان یه جای بهتر بسازم.»یکی دو ماه بعد، دوست مارتین به هالیوود زنگ میزند تا به خاطر تصمیم جدید مارتین به او تبریک بگوید. مارتین جواب میدهد: «چی؟ اوه، آن موضوع تمام شد. به سرم زده بود، به خاطر چند هفتهای که اونجا بودم». او ادامه میدهد: «خشونت همیشه وجود داشته و خواهد داشت، خشونت، اهریمن و مردانی با تفنگهای بزرگ. فیلمهای من فقط وضعیت موجود (آنچه که دارد اتفاق میافتد) را انعکاس میدهد؛ نه اینکه باعث به وجود آمدن این وضع بشود».
جامعه مدرن در معرض گستره عظیمی از رسانههای خشن قرار دارد. شیوع این رسانهها چه اثری بر روی مردم دارد؟ در جوامع قرن بیستم دو انفجار بزرگ رخ داد. یکی ظهور رسانههای گروهی و دیگری افزایش ناگهانی جرایم خشونتآمیز. ما پس از گفتوگو پیرامون هر دو مورد، چهار سوال مطرح میکنیم:
1) آیا سطح خشونت نشان داده شده در فیلمها، همان سطح خشونت در جهان واقعیت را منعکس میکند؟
2) آیا مدرک محکمی دال بر ارتباط میان برنامههای خشن و اعمال خشونت در عالم واقع وجود دارد؟
3) گزارشهای خبری که به بررسی اثر رسانهها بر اعمال خشونت میپردازند، چگونه با گذشت زمان تغییر کردهاند؟
4) آیا میان حقایق علمی روزافزون درباره اثر رسانهها بر خشونت و گزارشهای خبری، هماهنگی وجود دارد؟
پاسخ به این سوالات، بستگی به فرد سوالکننده دارد. در این مقاله، ما پاسخ را از دو منظر صنایع تفریحی و انجمن علمی مورد بررسی قرار میدهیم. همچنین درباره این موضوع بحث میکنیم که چرا صنایع تفریحی و انجمنهای علمی، اغلب در ارزیابیشان از اثر رسانهها بر خشونت، مخالف یکدیگرند.
ظهور رسانههای گروهی
در قرن بیستم با ظهور رسانههای گروهی روبرو شدیم. اختراعاتی مثل تلویزیون، کامپیوتر و دستگاه ویدئو، روش کسب اطلاعات پیرامون جهان را برای همیشه تغییر داد. تلویزیون در سال 1939، در نمایشگاه جهانی نیویورک، به آمریکاییها معرفی شد. دو سال بعد، در اول جولای 1941، کمیسیون ارتباطات فدرال به اولین ایستگاه تلویزیونی قابل استفاده تجاری و تبلیغاتی مجوز داد؛ ولی با شروع جنگ جهانی دوم و تا سال 1965 پخش برنامههای تلویزیونی روزمره به تعویق افتاد. در سال 1950، حدود 9 درصد از خانههای آمریکا دستگاه تلویزیون داشتند. در مدت زمانی بسیار کم، خرید تلویزیون در آمریکا افزایش یافت. تا قبل از سال 1955، 65 درصد از مردم تلویزیون داشتند و در سال 1965 این رقم به 93 درصد رسید. در جوامع مدرن، انواع جدید رسانههای الکترونیکی ابزارهایی فراگیر شدهاند. در حدود 97 درصد خانوادههای بچهدار، VCR، 90 درصد دستگاه VCD و 89 درصد، کامپیوتر شخصی و یا وسایل مجهز به بازیهای ویدئویی دارند. مطالعه ملی اخیر نشان میدهد که استفاده از رسانه، شغل تمام وقت نیمی از کودکان آمریکایی است که هر هفته، چهل ساعت به آن مشغول هستند. بیش از نصف این ساعات، صرف تماشای تلویزیون و فیلمهای سینمایی ویدئو میشود. آماری گویا و موثر نشان میدهد که شنبهها ساعت 10 صبح، بیش از 60 درصد کودکان در آمریکا، در حال تماشای تلویزیون هستند.
خشونت در دنیای فیلمها
خشونت در درام، به قدمت خود درام از یونان باستان (از تئاتر الیزابت تا درامهای الکترونیکی امروزی) وجود داشته است. مثلاً در مکبث ویلیام شکسپیر، سر مکبث در انتهای نمایش بر روی صحنه آورده میشود. در سال 1903، ادوین اس پرتز فیلمی به نام «سرقت قطار بزرگ» را کارگردانی کرد. این فیلم 11 دقیقهای، اولین فیلمی است که داستانی منسجم در آن بیان میشود. در یک صحنه، نمای نزدیکی از یک کابوی که مستقیماً هفت تیرش را به دوربین شلیک میکند، وجود دارد. اولین تماشاگرانی که این فیلم را دیدند، فریادزنان از سالن تئاتر فرار کردند. حجم خشونت در رسانههای آمریکایی بالاست. تحلیل محتوایی بیش از هشت هزار ساعت از برنامههای ماهواره و تلویزیون در آمریکا نشان میدهد که در حدود 60 درصد از برنامههای تلویزیون خشن هستند. تا قبل از این که یک کودک آمریکایی از مدرسه ابتداییاش مدرک بگیرد، بیش از هشت هزار قتل و صد هزار اعمال خشونتآمیز دیگر مثل ضرب و جرح و تهاجم جنسی، بر روی شبکه تلویزیونی دیده است. اگر این کودک به ماهواره و یا دستگاه ویدئو دسترسی داشته باشد ـ همان طوری که بیشتر بچهها دسترسی دارند ـ این ارقام بالاتر خواهد بود. خشونت بر صفحه بزرگ سینما هم ـ مثل تلویزیون ـ سایه افکنده است. درصد تولید فیلمهای سینمایی PG (که برای بچههای زیر 15 سال مناسب نیست)، در طول سالها دائماً کاهش یافته است، اما فیلمهای درجه G دارای خشونت بیشتری نسبت به گذشته هستند. خشونت همچنین در بازیهای ویدئویی مرتباً دیده میشود. برای مثال، پرو ونزو (1991) دریافت که 85 درصد محبوبترین بازیهای ویدئویی خشن هستند. حتی کودکان زیر 5 سال در معرض بازیهای ویدئویی خشن قرار دارند. پوشمن و فونک (1996) دریافتند که بیشتر بازیهای مورد علاقه پسران و دختران چهارساله، بازیهای خشونتآمیز است (59 درصد دختران و 73 درصد پسران). یک توضیح موجه برای تأکید رسانهها روی برنامههای خشن، این است که این برنامهها آسانتر بازارهای خارجی را تصاحب میکنند. شاید به خاطر این که این فیلمها ضمن ترجمه و انتقال به فرهنگ دیگر، مطالب کمتری را نسبت به انواع دیگر برنامهها از دست میدهند. مثلاً برنامههای کمدی، اغلب به پیشینهای از فرهنگ ملی نیاز دارند. امروزه رسانههای خشونتآمیز، قابلیت آن را دارند که بیشترین محصول صادراتی آمریکا باشند.
انفجار خشونت در جهان واقعیت
«خشونت مثل کلوچه گیلاس با نام آمریکا عجین شده است.» (مثلی معروف میان محققین)
در میان کشورهای صنعتی، آمریکا یکی از خشنترین کشورهاست. از اوایل دهه 1960، محققان در حال بررسی این نکته بودهاند که خشونت رسانهها در آمریکا، عاملی موثر در خشونت اجتماعی است. یکی از عواملی که موجب توجه اولیه به ارتباط میان رسانهها و خشونت اجتماعی شد، این بود که خشونت در آمریکا به طور شگفتانگیزی از سال 1965 شروع به افزایش کرد؛ دقیقاً زمانی که اولین نسل بچههای هم دوره تلویزیون به سنین جوانی یعنی سنین شرکت در جرایم خشونتآمیز رسیدند. در واقع، مطالعه میزان جرمهای خشن، قبل و بعد از نمایش تلویزیون، نتایج مشابهی را در کشورهای مختلف نشان داده است. البته چنین تشابهات جمعیت شناختی، دلیل بر رابطه علی میان رسانهها و جرمهای خشن نیست. عوامل متعددی از جمله روند جمعیتی در جامعه (مثل تغییراتی که در پراکندگی سن وجود دارد) بر میزان جرائم خشن اثر میگذارند. بنابراین، بیشتر مطالعات تجربی درباره خشونت رسانهها که در چهل سال گذشته انجام شدهاند، از روشهای تحقیقی روانشناختی سنتی استفاده کردهاند. ما قبل از بررسی نتایج این مطالعات، ادعای زیر را بررسی میکنیم: «رسانههای خشن، آنچه را که در جامعه مدرن اتفاق میافتد، منعکس میکنند».
آیا خشونت منعکس شده در فیلمها، خشونت در جهان واقع را منعکس میکند؟
صنایع تفریحی اغلب مدعیاند که رسانهها به سادگی، خشونتی را که تا بحال در جامعه وجود داشته، منعکس میکنند. به اظهارات زیر که نمایندگیهای سه شبکه مهم تلویزیونی بیان کردهاند، توجه کنید:
لئونارد گلدنسون از شبکه ABC میگوید: «بسیاری از آمریکاییها نمیخواهند تصاویر منعکس شده از بطن جامعه را قبول کنند ولی ما آن را مثل آینه جلوی جامعهمان قرار دادهایم.» جولین گودمن از شبکه NBC میگوید: «رسانهها به خاطر انجام رسالت اخلاقی خود که همانا انعکاس خشونت موجود در جامعه است، ملامت میشوند.» هوارد استرینگر از شبکه CBS ادعا میکند که تلویزیون فقط آینهای را روبروی جامعه آمریکا نگه داشته است. زو براون از CBS نیز میگوید: «ما در یک جامعه خشن زندگی میکنیم. هنر شیوه زندگی را تقلید میکند نه چیز دیگری را، کنگره بهتر است که جامعه را پاک کند نه «انعکاس آن را». حتی در برنامههای مستند تلویزیون، خشونت، بیاندازه تکرار و تأیید شده است. در یک مطالعه، تکرار جنایات در جهان واقعیت با تکرار جنایات در برنامههای مستند پلیسی مقایسه شده است. در این مطالعه که جرمهای مختلف را به دو گروه خشن و بدون خشونت تقسیم میکند، در حدود 87 درصد جرایم در جهان واقعیت، بدون خشونت است، درحالیکه تنها 13 درصد از جرایم رخ داده در برنامههای مستند، بدون خشونتاند. اختلاف بیشتر بین دنیای واقعی و دنیای ترسیم شده در تلویزیون، در مورد قتل ـ خشنترین جنایت ـ است. در حالی که تنها 2/0 درصد از جنایات گزارش شده توسط FBI قتل است، تقریباً 50 درصد جنایات برنامههای مستند را قتل تشکیل میدهد. میچل مدود (1995) منتقد فیلم میگوید: «این ادعا که صنایع تفریحی فقط سطح خشونت جامعه را منعکس میکنند، یک دروغ است.» اگر این ادعا درست بود، چرا در حالی که عده کمی از مردم شاهد قتل در زندگی واقعی هستند، این همه جنایات را در تلویزیون و فیلمهای سینمایی میبینند؟ در حدود 350 شخصیت در ساعات اولیه شب در تلویزیون ظاهر میشوند. مطالعات نشان میدهد که به طور متوسط، هر شب 7 نفر از این افراد کشته میشوند؛ اگر این آمار در عالم واقع اتفاق بیفتد، تنها در مدت 50 روز، همه در آمریکا کشته خواهند شد و نفر آخری، میتواند تلویزیون را خاموش کند! به طور خلاصه، «نسبت خشونت در دنیای فیلمها بیشتر از جهان واقعیت است.»
یک مناظره منطقی
آیا مدرک محکمی دال بر ارتباط بین نمایش خشونت در رسانهها و افزایش خشونت واقعی وجود دارد؟
موسسات سینمایی و تلویزیونی، اغلب ادعا میکنند که رسانههای خشن هیچ تأثیری بر روی رفتار خشونت آمیز ندارند، مثلاً جک والنتی، رئیس انجمن سینمایی آمریکا میگوید: «اگر شما امروز سیم همه تلویزیونها را قطع کنید، دو سال بعد خشونت کمتری نسبت به حالا در خیابانها نخواهید دید». همین موسسه، همه درآمدش را از آگهیهای تبلیغاتی به دست میآورد (صدها هزار دلار برای چند دقیقه ضبط یک برنامه تبلیغاتی). همان طور که ریدموند رئیس سابق کمیسیون ارتباطات فدرال میگوید: «وقتی یک کمدی تک قسمتی تبلیغاتی میتواند سوپ و حبوبات بفروشد، چه کسی ادعا میکند که خشونت تلویزیونی نمیتواند تا حدودی روی عدهای از بینندگان خود، به خصوص کودکان تأثیرپذیر، اثر بگذارد؟». گاهی اوقات، صنایع تفریحی یک گام هم فراتر میروند و ادعا میکنند که رسانههای خشن اثری مثبت بر تماشاگر دارند! کسانی مثل گریس جانسون ـ فیلمنامه نویس تلویزیون ـ میگوید که برنامههای خشن تلویزیون به مثابه سوپاپ اطمینانی برای امیال افراد ستیزهجو و پرخاشگر عمل میکنند؛ یعنی احساسات فروخورده آنها را که قرار است در جایی منفجر شود، ارضا میکنند.
شواهد علمی
روانشناسان نیز اثر رسانهها را بر خشونت در دهههای مختلف بررسی کردهاند و صدها پژوهش به این موضوع اختصاص یافته است. مدارک علمی از مجموعه این پژوهشها را میتوان در یک ارزیابی کیفی و یا کمی تلفیق و خلاصه کرد. هر دو نوع ارزیابی، بر پایه نوشتههای تحقیقی در مورد خشونت رسانهها و خشونت واقعی است و هر دو به یک نتیجه میانجامد. به این معنا که «تماشای خشونت، خشونت را افزایش میدهد.» براساس چنین یافتههایی، در جولای 2000، شش انجمن حرفهای ـ انجمن روانشناسی آمریکا، آکادمی روان کودک پزشکی آمریکا، آکادمی پزشکی کودک و نوجوان، انجمن پزشکی آمریکا، آکادمی پزشک خانواده آمریکا و انجمن روانپزشکی آمریکا ـ بیانیه مشترکی مبنی بر خطرات احتمالی برای بچههای در معرض رسانهها امضا کردند که در آن بر این نکته تأکید شد. درست در همین زمان، بالغ بر 1000 پژوهش انجام شده، قاطعانه رابطه علی میان تماشای برنامههای رسانهای و رفتار خشونت آمیز کودکان را نشان دادند. واکنش معمول به نتایج چنین پژوهشهای مکتوبی، انکار پژوهشهاست. جیم بورک از صنعت تفریحی ریشر میگوید: «من فکر نمیکنم، هیچ ارتباط نزدیکی بین خشونت در تلویزیون و خشونت در جامعه وجودداشته باشد.» واکنشی دیگر به این پژوهشها این است که «اثرات رسانهها بر خشونت در جامعه بسیار اندک است.» و یا «رسانهها بر تعداد بسیار کمی از مردم اثر میگذارد که خطر آن برای جامعه، جزئی، ناچیز و قابل چشمپوشی است». مثلاً یکی از نویسندگان مجله تایم میگوید: «در حالی که بخش عمدهای از پژوهشهای منتشر شده، رابطهای نزدیک بین تماشای خشونت دروغین و رفتار خشونتآمیز کشف کردهاند، از نظر آماری، این ارتباط نسبتاً ناچیز و اندک است»؛ اما آیا این تأثیر واقعاً ناچیز است؟ چگونه باید قضاوت کرد؟
مقایسه سیگار کشیدن و خشونتهای رسانهای
حداقل شش شباهت ساختاری بین ارتباط «دود سیگار و سرطان ریه» و «ارتباط رسانهها و خشونت» وجود دارد: 1) هرکس که سیگار میکشد، لزوماً به سرطان ریه مبتلا نمیشود و هرکس هم که به سرطان ریه مبتلاست، لزوماً سیگاری نیست. به طور مشابه، هرکس که فیلم خشن تماشا میکند، لزوماً خشن نمیشود و هرکس که خشن است، لزوماً فیلم خشونتآمیز تماشا نمیکند. 2) سیگار کشیدن تنها عامل ابتلا به سرطان ریه نیست، اما یکی از عوامل مهم آن است. 3) اولین سیگار میتواند شخص را دچار تهوع و انزجار کند. رویارویی با این قضیه، اثرات انزجار را کاهش میدهد و شخص، طلب سیگار بیشتری میکند. همین طور اولین مواجهه با رسانههای خشن یا تماشای یک برنامه خشن برای اولین بار، افراد (به خصوص بچهها) را نگران و وحشتزده میکند، اما مواجهه مرتب با آن، این اثرات را کاهش میدهد. در نتیجه، تماشاگر خشونت شدیدتر و قویتری طلب میکند. 4) اثرات کوتاه مدت سیگار بیخطرند و در بیشتر موارد، خیلی سریع از بین میروند. کشیدن یک نخ سیگار اثرات متعددی دارد که همه آنها جدی نیستند و در طول یک یا چند ساعت از بین میروند. به طور مشابه، تماشای یک برنامه یا فیلم خشن تلویزیونی، افکار، احساسات و رفتارهای خشونت آمیز را افزایش میدهد ولی این آثار معمولاً در عرض یک یا چند ساعت از بین میروند. یک نخ سیگار اثر کمی روی سرطان ریه دارد ولی سر و کار داشتن مداوم با دود سیگار، مثل کشیدن یک پاکت سیگار هر روز، به مدت 15 سال، احتمال ابتلا به سرطان ریه و دیگر بیماریها را به طور جدی افزایش میدهد. به طور مشابه، تماشای یک برنامه تلویزیونی خشن، اثر خفیفی روی این موضوع دارد که کودکی را به یک مهاجم خشن همیشگی تبدیل کند، اما شواهد تجربی به وضوح نشان میدهد که تماشای مداوم برنامههای رسانهای خشن (مثلاً یکی دو ساعت در روز به مدت 15 سال)، موجب افزایش جدی این احتمال یعنی تبدیل شخص به مهاجمی خشن میشود. 6) این وجه تشابه قابل توجه است: در مبارزه طولانی علم پزشکی علیه صنعت تنباکو (دخانیات)، ظاهراً علاقه به ثروت هنگفت در صنعت تنباکو باعث شد، صنایع دخانیات رسماً هرگونه مدرک علمی که محصولات تنباکو را موجب ابتلا به سرطان ریه بداند، انکار کنند. همچنین بسیاری از مباحث توسط صنایع تفریحی به کار گرفته شده تا اثر رسانهها را بر تشدید خشونت انکار کنند.
در هر دو مورد، صنعت مورد نظر ادعا میکند که هیچ مدرک معتبری، قاطعیت دادههای پزشکی را تأیید نکرده است.
وقتی که اعداد کوچک، آمارهای بزرگ میشوند!
مسلماً تماشای برنامههای خشن، از میان همه تماشاگران، جنایتکاران خشن به بار نمیآورد. همان طوری که دود سیگار، همه سیگاریها را قربانی سرطان ریه نمیکند. این عدم انطباق کامل میان تماشای خشونت شدید در رسانهها و رفتار خشن به این معنی است که تماشای خشونت در رسانهها، دلیل لازم و کافی برای ارتکاب به خشونت نیست. وقتی یک آگهی تبلیغاتی در تلویزیون پخش میشود، هیچ کس انتظار ندارد که آن آگهی، محصول مورد نظر را به «همه» بفروشد. اگر آگهی بازرگانی فقط روی یک درصد تماشاگران اثر بگذارد، موفقیت بزرگی کسب کرده است. فرض کنید، رسانههای خشن تنها یک درصد مردم را خشنتر کند. آیا جامعه باید در مورد این درصد بسیار کم، نگران باشد؟ جواب مثبت است. فرض کنید 10 میلیون از مردم یک برنامه تلویزیونی خشن را تماشا میکنند؛ اگر تنها یک درصد تماشاگران بعد از تماشای آن برنامه، خشنتر شوند، این برنامه صد هزار نفر را خشنتر کرده است! چون تعداد زیادی از افراد در معرض رسانههای خشن قرار دارند، اگر تنها درصد کمی از تماشاگران تحت تأثیر آنها قرار بگیرند، این اثر بر جامعه بزرگ خواهد بود. گواه این ادعا، حوادثی است که در سالهای اخیر در مدارس ایالت آرکانزاس، پاجکای غربی در کنتاکی، کلرادو، لیتلتن، میسیسیپی و... رخ داده است.
ممکن است تنها یک نفر از هر 1000 تماشاگر تلویزیون، بلافاصله پس از تماشای برنامهای خاص با خشونت بیشتری رفتار کند، اما اثرات فزاینده خشونت رفتاری اکثریت تماشاگران را افزایش میدهد. به علاوه، نتایج آزمایشگاهی نشان میدهد که فقط تماشای 15 دقیقه برنامه خشونتآمیز، حس خشونت نسبتاً قابل توجهی از تماشاگران (حداقل یک چهارم) را افزایش میدهد.
چگونه گزارشهای خبری مبنی بر ارتباط رسانهها و خشونت، در طول زمان تغییر کردهاند؟
اخبار و مطبوعات همانطور که بر سیاست تأثیر میگذارند، بر افکار عمومی جامعه هم تأثیر به سزایی دارند. بنابراین توجه به این نکته ضروری است که گزارشهای خبری باید یافتههای جدید علمی را به درستی منعکس کنند. ما برای تحلیل گزارش رسانههای گروهی در مورد اثر رسانهها بر خشونت، هر مقاله روزنامه و مجلهای را که در این باره منتشر شده بود، کدگذاری کردیم. همه انواع رسانههای گروهی اعم از تلویزیون، فیلم، موسیقی، بازارهای ویدئویی، مجلات مبتذل و کتابهای فکاهی در نظر گرفته شدند. 6) پایگاه اطلاعاتی کامپیوتر نیز از سال تأسیس هر پایگاه تا سال 2000 مورد بررسی قرار گرفتند.
این پژوهش 636 مقاله پیدا کرد که مدعی بودند، رسانههای خشن بر خشونت در جامعه تأثیر میگذارند.
از میان 636 مقاله کدگذاری شده، تنها 36 مقاله (7/5%) بیان کردهاند که خشونت رسانهها یکی از دلایل خشونت اجتماعی است. تقریباً نیمی از مقالات (48%) حتی به والدین توصیه نمیکنند که بچهها را از استفاده از برنامههای خشونتآمیز منصرف کنند.
یک مشاجره عمومی
در سال 1995، مجله نیوزویک، مقالهای منتشر کرد که مدعی شده بود «هیچ مدرک قاطعی وجود ندارد که ثابت کند، تماشای رسانههای خشن، خشونت را افزایش میدهد». به منظور تصحیح این جمله واقعاً نادرست، نامهای به سردبیر مجله نوشتیم. پاسخ این بود که آنها مایل به انتشار نامه ما نیستند. چندی بعد، نیویورک تایمز مقالهای مشابه چاپ کرد که به پژوهشهای موجود، پیرامون ارتباط رسانهها و خشونت حمله کرده بود. با وجود اعتراضات محققان این پژوهشها (هوزمن و لئونارد ارون) و نوشتن پاسخهای علمی، هیچ پاسخ رد یا تکذیبی از مجله تایمز منتشر نشد. در عصر گوناگونی ملتها و تنوع میلیونها شرکت رسانهای، شاید چندان هم شگفتانگیز نباشد، اگر حقیقت را پشت اتوبوسها بیابیم! گویا ارزش حقیقت به اندازه منافع رسانهای و یا حتی به اندازه یک داستان مناسب که در رسانهها دیده میشود هم نیست؛ اگرچه برخورد نیویورک تایمز، کلیت مسئله را نیز تثبیت کرد. آمارها نشان میدهد که روزنامهها و مجلات از پذیرش تغییراتی که در وضعیت علمی رخ میدهد، طفره میروند، همان طور که اسناد علمی مبنی بر ارتباط علی بین تماشای رسانهها و اعمال خشونت را انکار میکنند. تا سال 1975، اثر رسانهها بر خشونت واضح بود. امروزه منابع خبری مهم برآنند که جامعه آمریکا را متقاعد کنند که دلیلی ندارد که درباره خشونت رسانهها نگران باشند. در واقع، از اواسط دهه 1980، میانگین گزارشهای خبری درباره خشونت رسانهها کمتر شده است. اگرچه اسناد علمی به طور کوبندهای، اثرات کوتاه مدت و بلندمدت تماشای رسانهای خشن را آشکار میکنند. توضیحات متعددی برای این بی مسئولیتی ظاهری در گزارشها وجود دارد. شاید سادهترین توضیح این باشد که منابع خبری، منافعی در تکذیب این ارتباط به دست میآورند. حداقل 3 روش برای کسب منفعت در این رابطه وجود دارد. اول این که، بسیاری از کمپانیهای خبری، خود بخشی از کمپانی بزرگی هستند که مستقیماً از فروش رسانههایی مثل تلویزیون و فیلمهای سینمایی پول به دست میآورند. دوم این که، بسیاری از رسانههای خبری، مقدار زیادی از درآمد تبلیغاتیشان را از شرکتهایی به دست میآورند که فیلمهای خشونتآمیز را تولید میکنند و میفروشند (مثلاً اکثر روزنامهها، فیلمهای سینمایی را تبلیغ میکنند). سوم این که، رسانههای خبری میترسند با چاپ مطالبی که خوانندگانشان مخالف آن هستند، طرفداران خود را از دست بدهند. ترس از افراد زیادی که رسانههای خشن را نگاه میکنند و به فرزندانشان نیز اجازه چنین کاری را میدهند، معقول به نظر میرسد، اما گزارش متعصبانه علیه حقایق علمی قابل توجیه نیست.
دومین توجیه برای گزارشهای غلط در مورد وضعیت رسانهها و خشونت، به «نظریه بیطرفی» مربوط میشود. در واقع، نوعی بیطرفی خبری، گزارش یافتههای علمی را طوری هدایت میکند که منجر به تسلط دیدگاه اقلیت میشود. به خصوص، تلاش برای مطرح کردن دیدگاه هر دو طرف، خود منجر به پایان غمانگیزتری میشود، یعنی تأکید کمتر بر روی یافتهها و نظرات محققان و تأکید بیشتر بر روی مخالفان که کم و بیش در هر موضوع علمی میتوان آن را دید. در واقع، مطالعه نمونه کوچکی از گزارشهای خبری پیرامون رسانهها و خشونت، آشکار میکند که این نظریه بیطرفی حتی دستمایه کسانی شده است که منافع اقتصادی زیادی از دستکاری افکاری عمومی میبرند. البته صنعت تلویزیون پول و ثروت کافی دارد تا تفنگهای آنچنانی برای خلق صحنههای وحشتناک تهیه کند و آن را به عنوان مد روز و مورد پسند عامه مطرح کند، مثل صنایع دخانیات که چند دهه با موفقیت این کار را کردند.
سومین توضیح مربوط میشود به شکست انجمنهای علمی و تحقیقاتی در توجیه یافتههای علمیشان. حداقل چهار عامل در این شکست دخالت دارند: اول این که دانشمندان محقق، خود را هم سطح حامیان سیاست ملی نمیدانند. یعنی آموزش عمومی را جزء وظایف خود تلقی نمیکنند. دوم، نقش محتاطانه دانشمندان در مقابل ایراداتی است که خود آنها قلباً آن را قبول دارند؛ به خصوص در ارتباط با کلی کردن نتایج تحقیقات و توانایی استخراج استنباطهای علی از تحقیقات. آنها همینطور باید درباره محدودیتهای یک تحقیق خاص، بحث وگفتگو کنند؛ به خصوص اگر آن تحقیق متعلق به خودشان باشد. سومین عامل در شکست انجمنهای تحقیقاتی این است که محققان وقت کافی برای آموزش خبرنگاران و پاسخ به ایرادات آنها که تنها کارشان حمله به اساس یافتههای علمی ناخوشایند آنهاست ندارند. چهارم این که، تلاش برای آموزش عمومی نه تنها در صرف وقت، بلکه از بسیاری جهات پرهزینه است. مثلاً دریافت نامههای ابراز انزجار، یکی از هزینهها برای کسانی است که با نظری متفاوت درباره موضوع بحثبرانگیز در رسانههای عمومی ظاهر میشوند و باید آن را تحمل کنند. ظاهراً اینترنت ارسال چنین نامههایی را آسانتر و شایعتر کرده است. خطرات امنیتی برای اشخاص مشهور نیز وجود دارد. هزینه مادی شامل هزینههایی است که برای بیان اطلاعات علمی به منابع درخور و مناسب وجود دارد.
احتمالاً هر سه عامل: گروههای ذینفع خبری، نظریه بیطرفی و ضعف ارتباطات، مهم و تعیین کنندهاند. موسسات تحقیقاتی در دو مورد اول کار زیادی نمیتوانند بکنند ولی ما معتقدیم که میتوانند به طور موثری یافتههای علمی را بیان کنند.
یک گام اساسی، توجه به این نکته است که نقش دانشمند محتاط با تعلیم دهنده عمومی در جامعه فرق میکند. وقتی مجلس سنا، CNN، نیویورک تایمز یا آبزرور روزانه لندن، از محققان درباره اثر رسانهها بر خشونت سوال میکنند، انتظار جواب دفاعی و محتاطانه که مناسب بحثهای تحقیقاتی است، ندارند و محققان باید صراحتاً نظر خود را اعلام کنند. یک راه برای پاسخ مناسب دانشمندان به آموزش عمومی این ست که از خودشان بپرسند، در زندگی شخصیشان در ارتباط با موضوع مورد نظر چه اقداماتی انجام میدهند. مثلاً در این مورد که «بازیهای ویدئویی خشن، موجب افزایش خشونت میشود» از خود بپرسند، آیا به فرزندانشان اجازه میدهند که چنین بازیهایی را انجام دهند؟ اگر جواب بله است، به تعبیری چنین خواهند گفت: «بر اساس تحقیقاتی که بر روی محصولات تلویزیونی و بازیهای ویدئویی انجام شده، بنده معتقدم که تماشای بازیهای خشونتآمیز موجب افزایش خشونت در رفتار میشود. این اثر آن قدر جدی است که مرا وادار کند، بچههایم را از انجام و تماشای چنین بازیهایی باز دارم». مسلماً این یک جواب دندانشکن نیست ولی مناسب است.
گام مهم دیگر که محققان میتوانند آن را انجام دهند فهم این نکته است که نقش نتایج بدست آمده از پژوهشها و بازسازی سیستمهای ارزیابی، بخشی از شغل محققان است و آنها آشکارا از اجزای سازنده آموزش عمومی و شکلدهنده افکار عمومی به حساب میآیند. بنابراین، برای یک محقق دانشگاهی، بخشهای مختلف باید میزانی از تلاش برای آموزش عمومی را به وظایف اجرایی سالیانه او اضافه کنند.
در هر حال، ما معتقدیم تلاشهای بیشتری در این زمینه میتوان انجام داد. مثلاً وقتی منبع خبری مهمی همچون نیوزویک، وضعیت رایج دانش علم روانشناسی را تحریف میکند، موسسات تخصصی مربوطه باید نقش فعالی در مقابله با تحریف علمی داشته باشند و حداقل، مصاحبههای مطبوعاتی برگزار کنند.
دانشمندان در ارتباط با آموزش عمومی، باید برخی از هزینههای غیرقابل اجتناب مالی و حیثیتی را بپردازند، چرا که ارتباط موثرتر و گستردهتر با مخاطبان و دانستههای علمی به دست آمده از تحقیقات روانشناسی، به نفع جامعه است و ارزش سرمایهگذاری دارد. در پایان امیدواریم پژوهش انجام شده در این مقاله، کمک کند تا تحریف عمومی تأثیر رسانهها بر خشونت، اصلاح شود.
در اواخر مردادماه ۸۸ تب «جومونگ» تهران را فراگرفت و عده اى از خبرنگاران رسانه هاى مختلف به دنبال این بودند که با آمدن جومونگ به تهران سریعاً خود را به او رسانده و گزارش هاى مفصلى را براى رسانه هاى خود تهیه کنند.
به گزارش روزنامه جوان، در سریال «افسانه جومونگ» جومونگ همچون موسى (ع) در خانه فرعون (امپراتور) رشد و نمو مى کند،با وى به مخالفت برمى خیزد و در نهایت مردم آواره را با گذراندن از رودخانه اى پهناور (که گذرموسى (ع) از رود نیل را تداعى مى کند) به سرزمین خالى از سکنه (!) پدرانش یعنى چوسان قدیم (ارض موعود) وارد مى کند.
چوسان در ذهن عبارت «چو سان - jew sun» یعنى خورشید یهود را متبادر مى سازد و ماجرا آنجا شگفت آور مى شود که خورشید در تورات، نماد ارض موعود یا سرزمین مادرى مى باشد! چوسان که ارض موعود شد، منجى این قوم - جومونگ - نیز راهبى یهودى مى شود (jew monk = راهب یهودى) و پایه هاى ابتدایى امپراتورى خود را در جو لبن (jew lebun = لبنان یهود) بنا مى کند. در اکثر واژه هاى کلیدى این افسانه کره اى، «جو» یا چیزى شبیه آن (که دقیقاً با همین تلفظ، در زبان لاتین به معناى یهودى است) به کار رفته است. شایان ذکر است، لازم نیست دقیقاً املاى این لغات صحیح باشد؛ چرا که در عمل هم ممکن نیست. بلکه نویسندگان این افسانه کوشیده اند از اسامى یا کلماتى بهره ببرند که بیشترین شباهت را با اسامى و مفاهیم یهود داشته باشند و تلفظ مشابه آنها - نه الزاماً املا - اهداف صهیونیستى عناصر پشت پرده این مجموعه را در ذهن بینندگان نهادینه کند. جالب اینکه بیشتر این عبارات، اسامى خاص هستند تا در صورت ترجمه و دوبله به زبان هاى دیگر، تغییر نکنند.
البته آنچه ذکر شد، سواى موارد متعدد نمادگرایى تصویرى صهیونیستى این سریال است. اگر نقشه چوسان قدیم که روى پوست ترسیم شده را دیده باشید فقط کافیست نقشه فرضى ارض موعود صهیونیست ها (نیل تا فرات) را قبلاً دیده باشید تا از این شباهت بى اندازه به شگفت آیید. در پس زمینه سکانس هاى مختلف این سریال با ستاره شش گوش یا تصاویر متعدد پرچم هایى داراى نقش خورشید که نماد ارض موعود صهیونیست هاست، مواجه مى شوید.
نقش «کابالا» یا عرفان و سنت شفاهى یهود و پیشگویى هایشان در این سریال غوغا مى کند. گویا قرار نیست هیچ تصمیمى بدون اذن پیشگوهاى زن این سریال انجام گیرد. لابد آنها هم حداقل یک «نوستراداموس» یا «ربى یهودا»، «ارى مقدس»، «ربى شمعون» و دیگر کابالیست هاى یهودى لازم دارند تا برایشان، واقعه ۱۱ سپتامبر را پیشگویى کنند و از آینده روشن قومشان بگویند. تاکید بسیار بر مساله پیشگویى، پرده از نیتى شوم و شیطانى بر مى دارد که آن چیز جز نامگذارى دهه دوم قرن بیست و یکم به نام دهه کابالا نیست.
آنچه در این سریال و دیگر فعالیت هاى فرهنگى - رسانه اى یهود به آن پرداخته مى شود. آماده سازى ذهن مردم جهان براى پیاده شدن مفاهیم دلخواهشان است. همان گونه که فیلم ها، سریال ها و آوازه خوانى هاى سبک متال و... دهه نود، جهان را براى ورود به عصر ترانس مدرنیسم که همان Satanism یا شیطان پرستى بود، آماده کرد.
جومونگ که گویا «ماشیح یهود» بوده و قومش نیز همان فرزندان برتر خداوند هستند، ارتباطى تنگاتنگ با تورات و تلمود دارد. آنگونه که همواره مورد عنایت الهى است و حتى همچون پیامبران بنى اسراییل (طالوت و داوود)، خداوند به او روش بافت و ساخت زره را آموخته و سربازانش با تعدادى کم بر دشمنان بسیار خود از امپراتورى چینى ها (هان) پیروز مى شود.
نقش زنان در این سریال (اعم از کاراکترهاى مثبت ومنفى) انسان را به یاد پیامبران زن هفتگانه یهود یا حداقل دیگرانى چون ریوقا، ساره، یائل و ... مى اندازد. شخصیت بانو «سوسانو» بسیار شبیه «دبورا» پیامبر زن یهودى است که بنابر فصل هاى چهار و پنج کتاب شوفطیم از مجموعه عهد عتیق بر سربازان سیسرا پیروز مى گردد یا اقدامات تجارى وى «گراسیا ناسى» زن تاجر معروف یهودى و عامل اصلى نفوذ یهودیان در دربار عثمانى را در خاطر زنده مى کند. بانو سویا (همسرجومونگ) نیز که ابتدا به اسارت مى رود، ولى پس از بازگشت به خاطر اهداف عالیه قوم همسرش از معرفى مجدد خود سرباز مى زند، انسان را یاد داستان «هدسه» که بنابر فیلم صهیونیستى «یک شب با پادشاه» به زور از خانه عمویش مردخاى ربوده شد و به همسرى خشایار شاه درآمد، مى اندازد.
در بررسى شخصیت هاى زن این سریال، از هدسه که با نفوذ در دربار ایران، مقدمات قتل ۷۷۰۰۰ ایرانى را فراهم کرد، بگذریم (که شرح آن در دفتر استر از مجموعه عهد عتیق آمده است)، به یاد «رکسلانه» یا «خرم سلطان» یهودى مى افتیم که با نفوذ در دربار سلیمان، پادشاه عثمانى به همسرى وى درآمد و با قتل ولیعهد «مصطفى» بالاخره منجر به قتل سلطان سلیم دوم و شعله ور شدن آتش فتنه جنگ هاى ایران و عثمانى شد. در دیالوگ هاى این سریال، فراوان عبارت آوارگى، اسارت، سرزمین مادرى و تاریخى، کوچ و ... به چشم مى خورد که همگى یادآور فرازهایى از تورات است.
جومونگ براى دفاع از خود، حق دارد از سلاح هاى نامتعارف زمان خودش مانند شمشیر فولادى، بمب هاى آتشزا و ... علیه دشمنان خود استفاده کند تا جایى که بیننده، این برترى تسلیحاتى را نوعى حق مسلم وى مى داند که حاصل هوشمندى و تخصص کارگزاران اوست.
دشمن اصلى جومونگ، امپراتورى چینى ها یا همان «هان» است که سربازهایش با پرى که روى کلاهخودهایشان دارند، بى شباهت به جنگاوران مسلمان نیستند. منطقى هم به نظر مى رسد. باید در مقابل نفوذ روز افزون اقتصادى چینى هاى کمونیست در مقابل ایالات متحده که ۸۰ درصد ثروتش در اختیار جمعیت حداکثر ۶ درصدى یهودیان است، ایستاد. یکى از این راه ها، قدرت گرفتن کره به عنوان متحد آمریکا و اسراییل در حیاط خلوت چین است.
توجه بیش از حد این سریال به مقوله تجارت، بى شک براى یهودیان زرپرست، زیبنده تر است تا شینتویست ها و مائویست هاى روح گراى شرق آسیا، شاید هم صهیونیست نمى تواند قبول کند که پیروان مکتب کمونیسم (چین) امروز اینگونه در اقتصاد آزاد جهان جولان دهند.
لابد کره هم به عنوان هم پیمان ایالات متحده و اسراییل با توجه بیش از حد به مقوله تجارت در این افسانه تازه ساز (!) به دنبال ایجاد مقدمات فرهنگى جهت سرازیر کردن هر چه بیشتر تولیدات خود در کشورهاى هدف (مانند ایران) است؛ چرا که مناسبات اقتصادى ۱۲ میلیارد دلارى بین ایران و کره و نیز داشتن مقام سوم صادرات به ایران، چشم طمع چشم بادامى هاى کره اى را هر چه بیشتر به سوى این مرز پرگهر جلب کرده است.
این در حالى است که نوادگان جومونگ بارها در مجامع بین المللى همداستان با آمریکا و اسراییل، فعالیت هاى صلح آمیز هسته اى ما را محکوم کرده اند، راستش من خودم هم نمى فهمم چرا باید بازارمان را در اختیار کشورى بگذاریم که حقوق مسلم ما را قبول ندارد. البته این تنها گزاره اقتصادى - تجارى این مجموعه نیست بلکه موارد دیگرى همچون نقش شرکت گوگل در القاى تبلیغات غیر مستقیم نیز در این سریال مشهود است.
آنجا که قرار است امپراتورى نو بنیاد جومونگ «گوگورى یو» نام گیرد، بیننده را به یاد تبلیغات و شایعات گسترده مبنى بر تاسیس کشورى به نام گوگورى یو یا گوگ لند در جزیره اى G شکل «لوگوى اصلى شرکت گوگل» در اقیانوس آرام از سوى مدیران گوگل مى اندازد.
البته شاید سخت باشد اگر بگویم حرف G از نمادهاى اصلى فراماسونرى است یا اینکه نرم افزار google earth هیچگاه آنگونه که پایگاه اتمى نطنز را به وضوح مشخص کرده پایگاه اتمى دیموناى اسراییل را به دلایل امنیتى تصویر نکرده است. نمى دانم شاید این هم از ترفندهاى اقتصادى بانو سوسانو و جومونگ باشد!
البته با تمام تلاش و زبردستى که نویسندگان و دست اندرکاران کره اى- اسراییلى این مجموعه به خرج داده اند، هیچگاه نخواهند توانست اسامى برخى شخصیت ها و کاراکترهاى این سریال مانند «مگول»، «یا گاک» و «ماگاک» را که از دیدگاه ترمینولوژى یا اصطلاح شناسى همان «مغول»، «یاجوج» و «ماجوج» خودمان هستند، با پوشش فرهنگى بپوشانند؛ چرا که همواره در پشت این اسامى قتل و غارت، خونریزى و توحش نهفته است. البته بد نیست بدانند که مردمان این سرزمین همان صاحبان فرهنگى هستند که از مغول ها، مسلمان ساختند و بنا بر برخى تفاسیر این ذوالقرنین یا کوروش ایرانى بود که اسلاف و اجداد آنها یعنى یاجوج و ماجوج را از این سرزمین بیرون راند. به هر حال اگر یکى از قسمت هاى این سریال را از دست دادید، چندان نگران نباشید چون صدا و سیما آن را سه بار برایتان پخش خواهد
بدیهی است که ذوب اهن قهرمان لیگ برتر ایران میشود و استقلال هر چه تلاش کند نمیتواند قهرمان شود