آنگاه که نگاه غریبانه ام رابا لبخندی آشنای خود کردی وآنگاه که باران چشمـــانم را با دسـت های پر مهرت زدودی ولـالـایی زندگی را در گوشم زمزمه کردی من کوچک بودم و از وسعت دل دریایــــی ات آگــــاه نبودم تو فانوس راهم شدی ومن معنای زندگی را در عمق چشمانت دیدم و...دوستت دارم ای مهربان مادر
آن چشم کوتانگاهم رابفهمد
این شورعشق تازه راهم رابفهمد
کوتافروریزم بنای خلوت ودرد
کوتابیایدسوزآهم رابفهمد
اینجاکه تنهایم کنارگریه واشک
اونیست که شام سیاهم رابفهمد
می سوخت جانم لحظه لحظه بی فروغش
کوتاتباه گاهگاهم رابفهمد
درخاطرم نقش خیالش موج می زد
کسی نیست تارویای ماهم رابفهمد
درگوشه چشم نگاهی سایه افکند
آمدکه تاشور نگاهم رابفهمد
تو ای نا مهربون با من کــمی هـم مهـربـونی کن
یـه دنــیـا درد دل دارم کــمی هـم ، هـمزبونی کن
ببین دستام چه می لرزه ببین زخمام چه می سوزه !!!
نــــگـاه مـات آدم هــــا رو پوستم طعنه می دوزه ...
امون از این غریبی ها امـون از بـغـض دیـریـنـه !!!
نـگو ایـن بار تحمّـل کن نـگـو خواست خــدا ایـنـه !!!
نـذار کــه بـشکـنـه قلبم تـا وقـتـی که تـو رو دارم
تـا وقـتی که به عشق تو یــه دنــیـــــــا آرزو دارم
تو که رفتی غم دوریـت خراب و خرد و پیرم کرد
دوبـــــــاره درد تـنهایـی توی دستـاش اسیــرم کرد
تو کـــه رفتی دلم لـرزید آخــه بـاور نـمـــی کـردم !!!
چه روزایی ! چه شبهایی !! کــه با یـاد تو ســر کـردم !!!
هــنـوزم خـستـه و تـنــها می خونـم : از تـو با غـمـها
(( تـمنــّا می کـنم برگــرد نمون بی من ، تو ایـن دنیـا ))
هـنـوزم گـــل تو گـلدونه تـو ایـوون بــوی بـارونـه
هـوا ایـنجا هـوای توست تـا برگردی بـه این خونـه ...
عشق یعنی با تو خواندن از جنون 
عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن
عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل
عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا
عشق یعنی می ستایم من تو را
عشق یعنی در پی تو در به در
عشق یعنی یک بیابان درد سر
عشق یعنی با تو آغاز سفر
عشق یعنی قلبی آماج خطر 
عشق یعنی تو بران از خود مرا 
عشق یعنی باز می خوانم تو را
عشق یعنی بگذری از آبرو
عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام
عشق یعنی انتظار یک سلام
عشق یعنی دستهایی رو به دوست 
عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد
عشق یعنی دل سپردن تا ابد
عشق یعنی سروهای سربلند
عشق یعنی خارها هم گل کنند
عشق یعنی تو بسوزانی مرا
عشق یعنی سایه بانم من تو را
عشق یعنی بشکنی قلب مرا
بیا در یک شب آرام مهتاب
کمی هم صحبت یک یاس باشیم
اگر صد بار قلبی را شکستیم
بیا یک بار با احساس باشیم
بیا تا رنگ اقیانوس آبی است
برای موجها دیوانه باشیم
بیا در لحظه سرخ نیایش
چو روح اشک پاک و ساده باشیم
تو همون فرشته ای از جنس آدم ،تو واسم نشونه از خدای عالم
تو همونی که تو خنده هام شریکی ، توی درد و غصه هام واسم طبیبی
تو همون رویای پاکی که توی شبهای من بود
تو یه قطره از خدایی
تو همون بودی و هستی ،که می خوام براش بمیرم
از خدا خواستم همیشه پیش تو آروم بگیرم ، تو واسم دنیای عشقی ، تو تموم لحظه هامی
تازه میشه روح و جونم ، وقتی که تو پا به پامی ، از خدا می خوام همیشه که کنار تو بمونم
عاشقم باش پروانه می شم تا کنار تو بسوزم
وقتی چشمات گریه می کرد آرزوم بود که بمیرم
کاش بودم کنار ت ای گل ، تا که دستات و بگیرم