موارد مورد نیاز :
1- یک دسته از گلهای رز ( رنگ آن به دلخواه شماست )
2- یک اسفنج
3- روبان سفید

alt

قدم اول : قسمت ته اسفنج را با کاغذ فویل یا نایلون بپوشانید ، تا از خروج آب از ته اسفنج جلوگیری بشه .

قدم دوم : بعد مطابق شکل رزها را دونه به دونه در درون اسفنج فرو کنید .به همین ترتیب شکل بچینید

قدم شوم : همینطور که اطراف اسفنج را پر می کنید ، سطح آن را نیز با گل پر کنید و اینکه شما حتی میتونید از یک رنگ واحد ( مثل تصویر ذیل ) یا دو رنگ و حتی رنگ های


مختلف در این کار استفاده کنید . این بستگی به ذوق و سلیقه خودتون داره .


قدم چهارم : مطمئن بشید که گلها کاملا بر روی اسفنج ثابت هستند و اینکه گلی از جای خودش شل و حالت افتاده نداشته باشد .

 

alt


الان بسته گل رز ما آماده است در آخر کافیه که با یک روبان سفید سطح گلها را زیبا تر کنید .

 

 

alt

دسته ها :
سه شنبه هفدهم 9 1388

به نام خالق گل صورتی

کوچه ی بن بستی که تا چند وقت پیش ٬ یه دختر با لبخند صورتی به آخرین دیوارش تکیه داده بود ،حالا دیگه خالی شده...! خالی از هر چی لبخند صورتیه،از هرچی نگاه آبی و صدای بنفش و اشک نارنجیه...!

 

عابرهای زیادی از این کوچه گذشتن و شاید طرح یه لبخند صورتی تو خاطرشون یادگاری بمونه و به یادش هروقت از این کوچه می گذرن یه لبخند صورتی بزنن!

دیواری که بهش تکیه داده بودم دلگیر شده بود! اونقدر  که دلمو گرفت.

دسته ها :
پنج شنبه بیست و یکم 8 1388

به نام آفریدگار گل صورتی

سلام

من آن روز را انتظار می کشم

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.
روزی که کمترین سرود بوسه است
و هر انسان برای هر انسان برادری ست.
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ایست
و قلب
برای زندگی بس است.
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو بخاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
روزی که آهنگ هر حرف ؛ زندگیست
تا من بخاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم...
روزی که تو بیایی ؛ برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود.
روزی که ما دوباره برای کبوتر هایمان دانه بریزیم...
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی
که دیگر نباشم.



احمد شاملو
دسته ها :
يکشنبه هفدهم 8 1388

  

شاعر که شدم
نردبانی بلند بر می دارم
پای پنجره ی پرسه های پسین پروانه می گذارم
و به سکوت سلام آن روزها سرک می کشم
شاعر که شدم
می آیم کنار کوچه ی کبوترها
تاریخ یادگاری دیوار را پررنگ می کنم
و می روم
شاعر که شدم
مشق شبانه ی تمام کودکان جهان را می نویسم
دیگر چه فرق می کند
که معلمان چوب به دست
به یکنواختی خطوط مشق های شبانه
شک ببرند یا نبرند ؟
شاعر که شدم
سیم های سه تارم را
به سبزه های سبز سبزده گره می زنم
و آرزو می کنم
آهنگ پاک صدای تو را بشنوم
شاید که شاعری
تنها راه رسیدن به دیار رؤیا
و کوچه های خیس کودکی باشد

دسته ها :
دوشنبه بیستم 7 1388

 کاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم کرد

کاش می شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد

کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد

کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

کاش می شد با نسیم شا مگاه برگ زرد یاس ها را رنگ کرد

کاش می شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد

کاش می شد در سکوت دشت شب ناله ی غمگین باران را شنید

بعد ، دست قطره ها یش را گرفت تا بها ر آرزوها پر کشید

کاش می شد مثل یک حس لطیف لابه لای آسمان پرنور شد

کاش می شد چا در شب را کشید از نقاب شوم ظلمت دور شد

کاش می شد از میا ن ژاله ها جرعه ای از مهر با نی را چشید

در جواب خوبها جان هدیه داد سختی و نا مهربانی را شنید

مریم حیدرزاده

دسته ها :
چهارشنبه هشتم 7 1388

به نام هستی هستا

سلام

به علت تنبیه بدنی و زبانی و ...اونم از نوع شدیدش از گذاشتن این پست که تا یه چند وقتی بود اما حالا دیگه نیست تا اطلاع ثانوی معذورم:(

نا گفته نمونه که اگه زاری و التماس و اینام بکنیییین دیگه این پست برنمیگرده:(

مامان آرسوووووووو دیگه این خواب و خیال و رویا نیست همون کابوسه که خودتم گفتی:(

رودخونهههههههه مامانم تنبیهم کرد بس نبووووووود؟؟؟:(

گویاااااااا هیچی تو فهلا تو همون حالت ایست قلبی باقی بمون:(

 

دسته ها :
شنبه بیست و هشتم 6 1388
سلام دوستان مهربونم

بنا به درخواست مامیییییییی ه گلم آبی تر از آب بازی ه شبه مشاعره رو ادامه میدم با حرف ( ا )

* * *

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست  
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست


آن دختـــــــــــر چشم آبی گیسوی طلایی 
طناز سیه چشــــــــــم چو معشوقه من نیست 

آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت 
هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست

در مشهد و یزد و قم و سمنان و زاهدان
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست 

در دامن بحر خزر و ساحل گیلان 
موجی است که در ساحل دریای عدن نیست 

در پیکر گلهای دلاویز شمیران  
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست 


آواره ام و خسته و سرگشته و حیران 
هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست  

آوارگی وخانه به دوشی چه بلاییست  
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست  
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ  
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست. 

هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران  
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست. 

پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران 
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست. 


هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ  
چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست  

این کوه بلند است ولی نیست دماوند  
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست  


این شهرعظیم است ولی شهرغریب است  
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

* * *
از این دوستای خوبم میخوام که بازیو با حرف آخر این شعر ( ت ) ادامه بدن

parvanetalaii ، تنها پناه من، faceking


دسته ها :
جمعه نهم 5 1388
به نام هستی هستا
  The image “http://i33.tinypic.com/j17y1u.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
 

اولش همه شکل هستیم
کوچولو و کچل
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه
هی بزرگ می شیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیستRed Hair
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم
گاهی به هم!
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده
:
واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد!

یک سال دیگه گذشت
یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت
یکی میگه یک سال بزرگتر شدم
یکی میگه یک سال پیرتر شدم
یکی میگه یک سال دیگه تجربه کسب کردم
یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم
یکی هم اصلا براش مهم نیست و هیچی نمیگه.

منم یک سال بزرگتر شدم ... یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ ... تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ ... تونستم همونی باشم که هستم ؟ ... تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ ... تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ... تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟ ...
نمی دونم ... باید فکر کنم ... شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم....ولی یکسال بزرگتر شدم...اونم خیلی سریع.
دسته ها :
شنبه بیستم 4 1388

به نام هستی هستا

 منظر ساحل از دریا

 

به دریا فکر می کنم

به دختری گیسو به باد داده

به آن شرقی همیشه مغرور

به او که شاید دیگر در این دیار نیست

و با صدای بلند فریاد می زنم: ای همیشه زیبا من هنوز عاشقم.

 

 

دسته ها :
چهارشنبه هفدهم 4 1388

دسته ها :
دوشنبه هفتم 2 1388
X